|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
دفاع از میهن و دفاع از حقوق زحمتکشان
مقدمه: در تلاقی آتش و نان
جامعهی ما امروز در گیرودار جنگی نابرابر، تورمی افسارگسیخته، فسادی ریشهدار و نابرابریهایی است که هر روز گسست میان طبقات را عمیقتر میکند. اینک نه یک بحران که چندین بحران همزمان، چون امواجی سهمگین، کشتی سرنوشت ملت را نشانه گرفتهاند. از یک سو، شرارت نظامی – تبلیغاتی متجاوزان امپریالیست و تروریسم دولتی صهیونیستی، تمامیت ارضی و امنیت ملی را به مخاطره انداخته است از سوی دیگر، سفرهی مردم روزبهروز کوچکتر میشود و حق مسلم معیشت، در هیاهوی بودجههای نظامی و سیاست های مالی و ارزی پرابهام، گم میشود. در چنین شرایطی، هر نگاه تکبعدی محکوم به شکست است. چپ سوسیالیست، بهمثابهی صدای خاموشنشدنی طبقهی کارگر و زحمتکشان، در این میدان دوگانه اما بههمپیوسته، وظیفهای دشوار و تاریخی بر دوش دارد: دفاع از میهن در برابر دشمن بیرونی، و دفاع از حقوق زحمتکشان در برابر ساختارهای ناعادلانهی درونی. این دو جبهه، نه تنها در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه در یک همراستایی راهبردی، میتوانند موتور محرک تحولی بنیادین شوند. اما کلید این همراستایی، در نگاهی سیستمی و مردمبنیان نهفته است که «نان و امنیت» را در یک قاب واحد ببیند و اجازه ندهد «اولویتبندی» به بهانهای برای توجیه فساد یا غفلت از معیشت بدل شود.
بحرانهای یاد شده، تنها درونزا نیستند. تحولات ژئوپلیتیک منطقه و جهان، صحنه را پیچیدهتر از همیشه ساختهاند. از حضور فزایندهی روسیه در همسویی با ایران که نگرانی آمریکا را در خلیج فارس برانگیخته، تا بنبست نسبی در میدان نبرد که تنفسهای چندروزه در جنگ را به تدارک دوباره آن گره زده است. در این میان، اظهارات ماجراجویانه دونالد ترامپ دربارهی خارج کردن مواد رادیواکتیو از ایران، نه تنها تهدیدی زیستمحیطی و انسانی برای کشورمان است، بلکه میتواند فاجعهای غیرقابل جبران برای منطقه خلیج فارس بیافریند. چپ سوسیالیست، این نشانهها را جدی میگیرد و میداند که اولین قربانی هر گونه محاسبهی اشتباه در این میدان شطرنج، مردم عادی خواهند بود.
تبیین راهکارهای همزمان:
جنگ، اقتصاد و عدالت در یک راستا
دفاع از میهن، هرگز به معنای نادیده گرفتن مطالبات اقتصادی و اجتماعی نیست. برعکس، قویترین سپر در برابر تجاوز، مردمی هستند که نان کافی دارند، به آینده امیدوارند و فساد را در رأس و ارکان مدیریت کشور نمیبینند. بنابراین، راهکارهای پنجگانهی زیر، نه زنجیرهای از اولویتهای جداگانه، که در همپیوندی استوارند:
· مقاومت نظامی و دیپلماسی هوشمندانه:
تاب آوری در جنگ تحمیلی، نیازمند انسجام ملی است؛ و انسجام ملی، جز با اعتماد عمومی حاصل نمیشود. مذاکرهی عزتمندانه، در سایهی اقتدار دفاعی، راهی برای کاهش هزینههای جنگ و جلوگیری از فرسایش منابع ملی است. اما این مذاکره، نباید به قیمت چشمپوشی از حقوق ملت یا مماشات با تروریسم دولتی تمام شود.
· مبارزه با فساد بهمثابهی جبههی داخلی جنگ:
فساد، نه فقط اقتصاد را تباه میکند، بلکه مشروعیت دفاع از میهن را نیز خدشهدار میسازد. وقتی مردم ببینند که تصمیم ها و بخش نامه ها در مسیر منافع انحصارگران کلان قرار دارند، یا اقتصاد با رانتخواری افسار گریخته همراه است، انگیزهی مشارکت در جبهههای مقاومت را از دست میدهند. پس مبارزه با فساد، خود بخشی از راهبرد دفاعی است.
· تحول بنیادین اقتصادی و توزیع عادلانهی ثروت:
اقتصاد جنگزده، نیازمند بازتوزیع منابع از گروههای پرنفوذ به سمت تولید و معیشت پایه است. این تحول، نه با شعار، که با اصلاح ساختار بودجه، مالیاتگیری پلکانی از ثروتهای کلان، حمایت از تولید داخلی (بهویژه تعاونیهای کارگری)، و قطع وابستگیهای رانتگونه ممکن میشود.
· کنترل تورم و تأمین حداقلهای معیشتی:
تورم، سلاح کشندهی دشمن در پشت جبهه است. دولت باید با سیاستهای هوشمندانهی ارزی، نظارت بر بازار و پرداخت یارانههای هدفمند (نه یارانههای فسادزا)، خط قرمز «جلوگیری از گرسنگی» را پاس دارد. هیچ خانوادهای نباید به دلیل فشار جنگ، از نان شب محروم شود؛ این نه یک وعده، که یک تکلیف انقلابی است.
· بازسازی زیرساختها و رفاه عمومی:
بازسازی مناطق جنگی و توسعهی خدمات بهداشتی، آموزشی و مسکن، نه فقط اقدامی انساندوستانه، که سرمایهگذاری برای بازتولید نیروی کار و تقویت پایداری ملی است.
همهی این راهکارها، مکمل یکدیگرند. بهعنوان مثال، مبارزه با تبعیض قومی و جنسیتی در توزیع امکانات، هم عدالت را تقویت میکند و هم وحدت ملی را برای دفاع مستحکمتر میسازد. یا کاهش وابستگی به واردات کالاهای غیرضروری، هم فشار ارزی را کم میکند و هم زمینهی خودکفایی در تولیدات راهبردی را فراهم میآورد. این همان همزمانی هایی است که چپ سوسیالیست بر آن پافشاری میکند؛ چرا که میداند اقتصاد و سیاست و فرهنگ، اعضای یک پیکرند و درمان آن، جز با نگاه کلنگر ممکن نیست.
و این همراستایی، تنها در خلأ داخلی معنا نمییابد؛ بلکه ناگزیر از خوانش درست از موازنهی قدرت در سطح جهانی است:
· انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در نوامبر و اختلاف نظر آشکار میان ترامپ و معاونش ونس، و نیز افت محبوبیت جمهوریخواهان، نشان میدهد که کاخ سفید برای یک رویارویی تمامعیار با ایران، نه پشتوانهی سیاسی دارد و نه سرمایهی اجتماعی.
اقتصاد شکنندهی غرب، تورم افسارگسیخته و گرانی بنزین، حمایت مردمی از جنگ با ایران را به پایینترین سطح رسانده است.
· فعال شدن حوثیهای یمن در تنگهی بابالمندب و پیچیدهتر شدن معادلات دریایی، کار را برای آمریکا و متحدانش دشوار کرده و نشان میدهد که جبهههای مقاومت، جنگ را از انحصار یک منطقه خارج ساختهاند.
· نتایج نظرخواهیها در اسرائیل حکایت از کاهش اقبال به جناح افراطی نتانیاهو در انتخابات پیشرو دارد؛ لذا اسرائیل در افق دوماهه، توان یا ارادهی نقشآفرینی بزرگ علیه ایران را نخواهد داشت.
· در اروپا نیز رشد آرای راستهای افراطیِ مخالف جنگ (چه در اوکراین و چه در ایران)، دولتهای اروپایی را تحت فشار قرار داده تا از هرگونه همراهی با ماجراجویی نظامی آمریکا فاصله بگیرند.
چپ سوسیالیست با درک این بستر، وظیفه دارد هم از فرصتهای دیپلماتیک استفاده کند و هم هشدار دهد که هرگونه اشتباه راهبردی در محاسبهی دشمن، میتواند به قیمت جان مردم و تخریب محیط زیست تمام شود. مسئلهی ایران و اوکراین نیز در یک پاکت است:
هر دو نشاندهندهی الگوی مداخلهجویی امپریالیست های سلطه طلب، مداخله گر و جنگ افروز هستند و چپ باید با نگاهی سیستمی، پیوند این دو بحران را برای افکار عمومی تبیین کند.
نقد «اولویتبندی ناعادلانه»: چگونه از سوءاستفاده جلوگیری کنیم؟
یکی از حیلههای رایج قدرتهای حاکم، طرح شعار «اولویت با دفاع نظامی است؛ اقتصاد را بعداً درست میکنیم».
این استدلال، در ظاهر منطقی، در باطن پوششی برای ادامهی فساد و نادیدهگرفتن حقوق معیشتی مردم است. تجربهی تاریخی نشان داده که هر جا چنین اولویت بندیهایی حاکم شده، نه دفاع تقویت شده (چون مردم از پشت جبهه خالی شدهاند) و نه اقتصاد بهبود یافته. بلکه منابع ملی در پروژههای غیرشفاف بلعیده شده، سهم طبقات پایین، کمتر از همیشه گردیده است.
چپ سوسیالیست، این «اولویتبندی دروغین» را افشا میکند و سه مکانیزم را برای پیشگیری از سوءاستفاده پیشنهاد میدهد:
· شفافیت کامل در بودجهریزی بازسازی و عمرانی:
تمام هزینههای پروژههای بازسازی و عمرانی، باید با جزئیات کامل در معرض دید عمومی قرار گیرد. هر ریالی که بدون پاسخگویی خرج شود، زمینهساز فساد و بیاعتمادی است.
· نظارت همگانی و مردمی:
نهادهای مدنی، اتحادیههای کارگری، و رسانههای مستقل، باید بهعنوان چشمبیدار جامعه، بر اجرای راهکارها نظارت کنند. سازوکارهایی چون «بودجهی مشارکتی» در سطح محلی و «هیئتهای بازرسی مردمی» در پروژههای ملی، میتواند مانع از انحراف و اصراف منابع شوند.
· تخصیص حداقلهای معیشتی بهعنوان خط قرمز:
هر گونه تصمیمگیری در بودجه، باید علاوه بر آنکه به افزایش توان نظامی بیندیشد، تضمینکنندهی سبد غذایی حداقلی، مسکن و درمان برای همهی اقشار باشد. این خط قرمز، نه یک مانع، که مبنای مشروعیت هر سیاستی است. اگر دولتی نتواند از گرسنگی مردم جلوگیری کند، حق ندارد از آنان برای جنگ یاری بخواهد.
در این میان، چپ ایران خود در دو جبههی فشار قرار دارد: از یک سو، گروههای تندروی داخلی او را به «کمتوجهی به دفاع» متهم میکنند و از سوی دیگر، بحران شدید معیشتی و کاهش فاجعهبار قدرت خرید زحمتکشان، او را به ناگزیر به اعتراض وامیدارد. اما راه چپ، نه مماشات با جنگطلبی افراطی است و نه فرار از مسئولیت اجتماعی. چپ، صدای عقلانیت و صلح است؛ صلحی عادلانه که در آن «نان، کار، آزادی» نه شعار، که برنامهای برای تابآوری ملی در برابر تجاوز باشد. ما شعار «نه به جنگ، نه به بمباران، نان، کار، آزادی» را سر میدهیم، اما نه از موضع انفعال، بلکه از موضعی که «دفاع از میهن», «شکست متجاوزان» ، «صلح»، « دفاع از زندگی و معیشت مردم » را دریک سبد قرار می دهد و آن را پیششرط تحقق عدالت میداند.
—
نقش مردم و نهادهای مدنی: سازوکارهای عملی برای نظارت و مشارکت
همراستایی راهکارها، تنها با ارادهی دولتی محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند مشارکت پویا و سازمانیافتهی مردم است. اما چپ سوسیالیست، بهجای تنها اتکا به تشکلهای صنفیِ ضعیفشده یا نهادهای دولتیِ نفوذپذیر، بر گسترش سازوکارهای نوین مردمی تأکید میکند که در شرایط فعلی امکانپذیر و کارآمدند:
· شوراهای محلی و انجمنهای محلهای:
در سطح شهرها و روستاها، با مشارکت معتمدین، جوانان و زنان محلی، صندوقهای نظارت بر توزیع کالاهای اساسی، شناسایی خانوادههای آسیبپذیر، و مدیریت پروژههای کوچک عمرانی تشکیل شوند. این شوراها، با پشتوانهی افکار عمومی، میتوانند مانع از انحراف منابع در سطح خرد شوند. تجربهی شوراهای اسلامی در ابتدای انقلاب (پیش از کمرنگ شدنشان) نشان داد که مردم میتوانند نقش مؤثری در توزیع عادلانه داشته باشند، به شرطی که اختیارات واقعی به آنها واگذار شود.
· تشکلهای مردمیِ مسئلهمحور:
همراه با کار برای گسترش اتحادیههای کارگریِ موجود (که اغلب تضعیف شدهاند)، بر روی کمپینهای موقتی و نهادهای مدنیِ مستقل متمرکز شویم؛ مثل کمپین «شفافیت بودجه» که با جمعآوری امضا، تحلیل دادههای بودجهای، و انتشار گزارشهای مردمی، نظارت غیررسمی اما مؤثر ایجاد کند. یا کمپین انجمنهای زیستمحیطی که میتوانند خطر فاجعهی رادیواکتیو را گوشزد کرده و هشدارهای مستند به جامعه و سازمانهای بینالمللی بدهند.
· متشکلسازی میلیونی جوانان در قالب تعاونیهای تولیدی و خدماتی:
بهجای انتظار برای اصلاحات از بالا، شبکهای از تعاونیهای جوانان را ایجاد کنیم که در حوزههای کشاورزی، فناوری اطلاعات، صنایع دستی، و خدمات شهری، مسئولیتهای اجرایی را بر عهده بگیرند. این تعاونیها، با ساختار دموکراتیک و حسابرسی شفاف، هم به تولید و اشتغال کمک میکنند و هم بهعنوان هستههای مقاومت اقتصادی در برابر تحریم و فساد عمل میکنند. سپردن مسئولیت به جوانان (که آمادهترین قشر برای تغییرند)، سرمایهی اجتماعی عظیمی را فعال میکند که می تواند جای خالی تشکلهای ضعیفشده را پر کند.
· استفاده از فناوریهای نوین برای نظارت همگانی: اپلیکیشنهای گزارشدهی فساد، سامانههای بودجهریزی مشارکتی، و شبکههای اجتماعی محلی، ابزارهایی کمهزینه و قابلدسترس برای نظارت مردمیاند. چپ میتواند با آموزش سواد دیجیتال و حمایت از نرمافزارهای متنباز، این ابزارها را در اختیار محرومان قرار دهد و نظارت را از انحصار نهادهای رسمی خارج کند.
· همبستگی با نیروهای صلحطلب درون حاکمیت و بیرون از آن:
بهجای تقابل قطبی، با هر نهاد یا فردی که درون ساختار قدرت به دنبال کاهش تنش و شفافیت است (از نمایندگان مجلس تا مدیران میانی)، گفتوگو و همکاری تاکتیکی برقرار کنیم. این «جبههی گستردهی ضدجنگ و ضدفساد»، هرچند ناهمگون، میتواند فشار عمومی را برای تغییر مسیر افزایش دهد. چپ باید پلسازی کند، نه دیوارها را بلند سازد!
چپ سوسیالیست، بهدرستی میداند که دنیا سیاه و سفید نیست. صداهای ضدجنگ، حتی در درون دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی نیز وجود دارند و وظیفهی ما، همراهی با این نیروهای عقلانی و گسترش گفتمان صلح است. جامعهی بزرگ جهانی، از افکار عمومی اروپا تا جنبشهای ضدجنگ در آمریکا، در کنار مردم ایران ایستادهاند. ما باید افراطیترین نیروهایی را که در ایران به دنبال گسترش تشنج و فضاهای بسته هستند، محدود کنیم – نه با حذف فیزیکی، که با تقویت گفتمان گفتوگو و شفافیت. این وظیفهی تاریخی چپ است که همزمان که در نبرد با تجاوزگران استعمارگر است و در مقابل آنان می ایستد ، از دیپلماسی نیزدفاع کند و با مجموعهی نیروهای صلحدوست در جهان همراه شود؛ از جنبشهای کارگری تا سازمانهای زیستمحیطی که خطر فاجعهی رادیواکتیو را هشدار میدهند.
نتیجهگیری: وحدت ملی هوشمندانه، بستر تحقق راهبرد
چپ سوسیالیست، در دو جبههی دفاع از میهن و دفاع از حقوق زحمتکشان، پرچمدار رویکردی است که در آن امنیت و عدالت، دو روی یک سکهاند. این راهبرد، نه یک آرمانگرایی انتزاعی، که ضرورت عینی برآمده از شرایط کنونی است. تحقق آن، نیازمند وحدت ملی ای است که نه بر اساس نفی دیگری، بلکه بر پایهی اشتراک منافع طبقاتی و سرنوشت مشترک در برابر تهدیدات بیرونی و درونی شکل میگیرد.
وحدت ملی، به معنای یکدستسازی یا حذف نقد نیست؛ بلکه به معنای تجمیع توانهای گوناگون در چارچوبی دموکراتیک و مردمبنیان است تا هم دشمن بیرونی عقب رانده شود و هم فساد و نابرابری درونزا ریشهکن گردد. این وحدت، زمانی استوار میشود که طبقهی کارگر، روستاییان، زنان، جوانان، اقوام و اقلیتها، خود را صاحبان اصلی این راهبرد بدانند و در اجرا و نظارت بر آن، سهیم باشند.
بنابراین، وحدت ملی مورد نظر ما، وحدتی هوشمندانه است که هم از فرصتهای ژئوپلیتیک (نظیر اختلافهای درونی غرب و فشارهای انتخاباتی بر دولتها) برای کاهش تنش بهره میگیرد و هم با اعتراض به گرانی، اعدامهای سیاسی، و بی عدالتیهای جنسی و قومی، تابآوری جامعه را در برابر جنگ افزایش میدهد. چپ باید در داخل کشور، صدای اعتراض به اوضاع اسفبار معیشتی و حقوق شهروندی باشد، اما این اعتراض را در راستای «صلح پایدار» و «مقاومت هوشمندانه» تعریف می کند که بهمثابهی تقویت ستون فقرات اجتماعی برای ایستادگی در برابر هر گونه تجاوز است. این همان همراستایی حقیقی است که نه در شعار، که در عمل، دفاع از خاک را با دفاع از سفرهی مردم پیوند میزند. چپ سوسیالیست، با اتکا به این راهبرد، هم به تعهد طبقاتی خود وفادار میماند و هم نقش تاریخی خود را بهعنوان مدافع صلح و عدالت در منطقه و جهان ایفا میکند.
در پایان، باید تأکید کرد که همزمانی و همراستایی، نه یک شعار تبلیغاتی، که یک متدولوژی انقلابی است. متدی که از دل بحرانهای همپوشان، امکان عبور به سمت جامعهای عادلانهتر، مستقلتر و همبستهتر را فراهم میآورد. چپ سوسیالیست، با اتکا به خرد جمعی، تعهد به طبقهی محروم، و عشق به میهن، در این مسیر پرپیچوخم، هیچگاه از یاد نخواهد برد که هدف نهایی، نه فقط پایان جنگ، که پایان سلطهی استثمار بر زندگی انسانهاست. و این، جز با حرکت هماهنگ در دو جبهه، میسر نخواهد شد.



