سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۴:۲۳

جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۳

باد سیاه

اولین بار نبود که صدایِ بادِ سیاه را می‌شنیدم؛ پس بی‌درنگ شناختمش. خیس از عرق، بیدار شدم و رفتم کنار پنجره تا نشانِ او را روی خانه‌‌ی خودمان، خانه‌ی همسایه، آسمان و ابرهای بلند بالای شهر ببینم... صدایِ بادِ سیاه را نخستین بار در آبادان شنیده بودم. در واپسین روزِ آن تابستان،۳۱شهریور۱۳۵۹، روی زمین‌های کنار رودخانه‌ی بهمنشیر حول و حوش فلکه‌ی کُفیشه ...

(به آنانی که تنها سختی‌ها، دشواری‌ها و تلخ‌کامی‌های جنگ، برای‌شان به یادگار ماند…)

صبح خیلی زود بود گرگ و میش؛ که بادِ سیاه وزیدن گرفت.

بیدارشدم. غرق در عرق. صدای اورا در خواب شناخته بودم. صدایِ سیاه واندوه‌ناک او را. رفتم به طرف پنجره تا رد پا و نشانش را بر دیوارها، بام‌ها، کفِ حیاط، برگِ درختان و در آسمان به چشم ببینم که همچون نابینایی کورمال کورمال  می‌رود، فضای جلوی خود را می‌روبد و اشیا را با دو دستِ درازش لمس می‌کند. بادِ سیاه نمی‌بیند کجا می‌رود، گاه می‌خورَد به این دیوار، گاه به آن شاخه‌، گاه به چهره‌ی آدمی… هراز گاهی خود را می‌کوبد به شهرها و آبادی‌ها، به جنگل یا به کوه. و لایه‌ای سیاه از ردپایِ خودرا باقی می‌گذارد درهوا و روی همه چیز…

اولین بار نبود که صدایِ بادِ سیاه را می‌شنیدم؛ پس بی‌درنگ شناختمش. خیس از عرق، بیدار شدم و رفتم کنار پنجره تا نشانِ او را روی خانه‌‌ی خودمان، خانه‌ی همسایه، آسمان و ابرهای بلند بالای شهر ببینم…

صدایِ بادِ سیاه را نخستین بار در آبادان شنیده بودم. در واپسین روزِ آن تابستان،۳۱شهریور۱۳۵۹، روی زمین‌های کنار رودخانه‌ی بهمنشیر^. حول و حوش فلکه‌ی کُفیشه^. عصر بود. عرب‌های بومی در ایستگاه۷^ نشسته بر سکوی خانه‌شان به من گفتند: «نگاه کن باد سیاه را ! آن‌جا…»

روز می‌مُرد و آن دورترها، در انتهای افق، خورشید فرو می‌رفت در زمین. آخرین نوارهای نورش، سرخ و شفاف، می‌نشست روی برگ‌های بزرگ و چین خورده درختان نخل. در آن ساعتِ محزون بود، هنگام مرگِ روز، که برای اولین بار، بادِ سیاه را دیدم…

به یک سایه‌ی سیاه می‌مانست، به هیولایی تاریک… از جمله خصوصیات هیولاها و نیروهای شّر، ظهور دوباره آن‌هاست. گویا زمان، در آن‌ها کارایی ندارد…

هیولای هفت‌سر، مردد و آواره در دشتی وسیع. گاهی با پروایی، نزدیک می‌شد به شهر و روستا و گاهی هراسان از آن می‌گریخت. سپس چیزی مانندِ بالِ پرنده‌ای شبانه، نشست بر تنِ درختان، روی خانه‌ها و شهر وهمه پالایشگاه را به یک‌باره در خود فروبرد… ناگهان همه‌جا تار شد مثل شب. صدای انسان‌ها وحیوان‌ها، همچنین تکه‌های کاغذِ سیاه، در هوایِ سرخِ غروب به پرواز درآمدند…

رفتم به طرف بهمنشیر. آب تیره و غلیظ بود. سرم را بالا گرفتم به سوی نخلی بلند بالا، برگ‌هایش همه قیرگون بودند و برّاق. سنگی از زمین برداشتم. سنگ نیز در دستم سنگین و بس تیره بود و غیرقابل نفوذ، همچو تکه‌ای سخت از جنسِ شب. نگاه کارگران جوانی که از پالایشگاه به خانه‌ها‌شان در بهمنشیر، جمشیدآباد^ و پیروآباد^ برمی‌گشتند نیز سیاه بود و درخشان…

کماکان هنوز روز بود. روز روشن. این همه صدا، درخت، حیوان وانسان، همه یک‌دست سیاه در روشنایی روز، مرا از وحشت و هراس به خود لرزاند!… آن روزها اهالی بومی و مردمان آنجا به من یاد دادند چگونه صدایِ بادِ سیاه را، بو و طعم اورا باز بشناسم… پیرمردی آشنا «عدنان»، سنگِ سفیدی را از زیر خاک در آورد. آن را در گُدار باد انداخت. همچو شهابی، سنگ در خطِ روشن روز رفت و در مردابِ تاریکِ باد افتاد. پس این‌گونه بود که من بادِ سیاه را شناختم؛ بویش را که به بوی گیاه خشک می‌ماند و طعمش که همچو طعمِ درختچه‌ی تلخه، نیز صدایش را، بس غمین و سرشار از شبی عمیق… 

حالا حتی کلاغ‌های سیاه هم، خیره می‌نگرند…

پی‌نوشت:

^.کُفیشه، ایستگاه‌هفت، کوی‌ذوالفقاری، احمدآباد، جمشیدآباد، پیروآباد و…از محله‌های آبادان…

^.بهمنشیر یکی از شاخه‌های رود کارون در استان خوزستان… بهمنشیر، با گذر از کنار آبادان، مستقیم به خلیج فارس می‌ریزد.

۱۴ اَمُرداد ۱۴۰۳ پهلوان
به یاد۱۱۸سالگی انقلاب مشروطه
@apahlavan
تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد, ۱۴۰۳ ۱:۲۱ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا