سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۴:۰۰

جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰

به یاد رحمان هاتفی (حیدر مهرگان)

١٩ تیر ماه سالروز اعدام یک روزنامه نگار نسل بعد از ما به دست رژیم تهران بود. رحمان هاتفی. این روزنامه نگار سبز چشم خنده بر لب یکی از چهره هایی است که من در زندگی حرفه ای خود هرگز او را از یاد نمی برم. رحمان هاتفی روزنامه نگاری بود که مشخصات یک کار حرفه ای را از طریق تجربه در حد اعلا آموخته بود. او ارزش های خبر و تیتر را خیلی خوب می شناخت و طی سال هایی که با ...

۱۹ تیر ماه سالروز اعدام یک روزنامه نگار نسل بعد از ما به دست رژیم تهران بود. رحمان هاتفی. این روزنامه نگار سبز چشم خنده بر لب یکی از چهره هایی است که من در زندگی حرفه ای خود هرگز او را از یاد نمی برم.

در فرصتی مفصل تر اگر همکاران و نزدیکان روزنامه ای اش در نسل بعد از من، که غالباً مدیون راهنمایی ها و مهربانی های او هستند، همتی بکنند و تا دیر نشده و از یادها نرفته است، خاطرات خود را از او به تفصیل بنویسند سیمای مردی را به دست خواهند داد که در کشاکش انقلاب اسلامی سهم در خور توجهی در روزنامه نگاری ایران داشته است و حق آن است که حق او به انصاف و درستی ادا شود. 

رحمان هاتفی روزنامه نگاری بود که مشخصات یک کار حرفه ای را از طریق تجربه در حد اعلا آموخته بود. او ارزش های خبر و تیتر را خیلی خوب می شناخت و طی سال هایی که با دکتر مهدی سمسار کار می کرد و معاون او بود؛ به فوت و فن روزنامه نگاری و پیچ و خم های آن به کمک استعداد درخشانش به خوبی آشنا شده بود و سپس در دوران سردبیری امیر طاهری عملاً کار او را انجام می داد و امیر طاهری از وی همواره به عنوان کمک اول خود یاد می کرد. 

رحمان هاتفی اما توده ای بود از نسل سوم و بلکه چهارم توده ای ها، بدون آن که اعتقادات خود را به حیله در کاری که می کند نفوذ دهد و یا بر عکس از روزنامه به صورت “ابزاری” استفاده نماید. او در سال های پیش از انقلاب، علاوه بر کار در روزنامه روزانه، در دستگاهی هم که ایرج تبریزی رئیس سازمان شهرستان های کیهان سر و سامان داده بود باز هم در سمت دستیار دکتر سمسار “کتاب سال” کیهان را منتشر می کرد و سرپرستی می نمود. در کار آرایش صفحه و انتخاب تیتر و عکس، سلیقه اش بی مانند بود. من یکی از بهترین کارهای مطبوعاتیم را در حالی که در دانشکده علوم ارتباطات مشغول به کار بودم با همت تبریزی و کمک های فکری هاتفی انجام دادم و آن مصاحبه با مردی بود که می گفتند “مهر کردند و دهانش دوختند”، سیاست مداری که هرگز تن به مصاحبه نداده بود؛ ساعد مراغه ای. مطلب آن مصاحبه را رحمان با دلسوزی تمام ویراستاری کرد و به زیباترین صورت در کتاب سال ارائه داد. کتاب سال در حقیقت شناسنامه سالانه کیهان بود و طرز فکر کسانی که با این روزنامه همکاری داشتند. در همان کتاب سال، من یک معرفی کامل از پابلو نرودا کردم که سفیر آلنده در پاریس بود و عصرها در باغ لوکزامبورگ به کبوترها دانه می داد و در همه صورتش معنای شعر ایستاده بود. 

در جریان بازی های المپیک ۱۹۶۸ که از پاریس به تهران آمدم تا گیلان پور بتواند به مکزیکو برود، رحمان یک شمه از دلواپسی هایی را که یک روزنامه نگار حرفه ای باید داشته باشد به من نشان داد و آن این که هر شب می ماند تا ببیند در المپیک مکزیکو تیم ایران که در زمان ریاست تربیت بدنی سپهبد خسروانی و به سرپرستی دکتر محمد حسن رهنوردی دبیر کل آن روز کمیته ملی المپیک ایران، بهترین نتایج تاریخش را تا آن روزگار به دست آورده بود، چه خواهد کرد و غذای روز بعد صفحه اول کیهان در بشقاب ورزشی چیست؟ در یکی از آن شب ها خبری روی تلکس آمد که “باب بیمون” قهرمان سیاه پوست آمریکایی، رکورد پرش طول المپیک و جهان را با یک جهش ۹۰/۸ متری در هم شکسته است، عددی که در ذهن هیچ کس جایی نداشت. نیم ساعت بعد در حالی که رحمان با هیجان از این رکورد تازه حرف می زد و از من سوابق قهرمانانی مانند “جسی اونز” و “رالف بوستون” را می پرسید، خبر دیگر روی دستگاه تلکس آمد که ژاکلین کندی با ارسطو اوناسیس ازدواج کرده و شده است خانم ژاکلین اوناسیس. رحمان با تعجب به من نگاه کرد و گفت “فکر می کنی تیتر اول کدام است؟” گفتم برای کیهان ورزشی خبر “باب بیمون”، برای کیهان نمی دانم. مثل بچه ها شادمانه دست به هم زد، انگشت های باریک و ظریفش را در هم پیچید-کاری که ظاهراً وقتی هیجان زده می شد از او سر می زد؛ و آنگاه با خنده ای که تمام صورتش را روشن می کرد گفت: برای کیهان هم خبر اول این است. 

من هرگز هم مشرب و هم دسته او نبودم. تنها بعد از انقلاب دانستم که او سازمان پوینده و فعال “نوید” را که از حزب توده سهم برده رهبری می کرده است و با نام مستعار “حیدر مهرگان” مقاله می نوشته و از جمله تحلیل شعر “آرش کمانگیر” سیاوش کسرایی در شبیه سازی “خسرو روزبه” به آرش، از اوست…

رحمان هاتفی و دیگر همکاران توده ای ما را در کیهان با نوعی هجمه اسلامی کنار گذاشتند. دوستان او از خونسردی ها، نرمش ها و قابلیت های او در آن روزهای تلخ و سخت، حکایات مفصل نقل می کنند که من آرزو دارم نوشته شود.

دکتر مصباح زاده این جوان منظم و سازمان دهنده را خیلی دوست می داشت و یک روز اینجا بعد از سال های سال، به من گفت:”حیف از هاتفی بود که خودش را به کشتن داد.” و در جواب این اشاره من که اگر این طور نشده بود لابد حالا او هم مثل یکی از ماها بود، فقط سکوت کرد. دکتر وقتی مجاب می شد سکوت می کرد.

این یادداشت را برای آن نوشتم که در بیست و پنجمین سال خاموشی رحمان هاتفی، مردی از طایفه خودمان، به یاد بیاورید که این حرفه در تاریخ امروز ایران بیشترین کشته ها را داده و کمترین سپاس ها را گرفته است. بیهوده نیست که دهخدا در شماره اول صور اسرافیل در تبعید که در ایوردن سوئیس منتشر شده می نویسد:

“شبی مرحوم میرزا جهانگیرخان را به خواب دیدم در جامه سپید و به من گفت: “چرا نگفتی او جوان افتاد”. من از این عبارت چنان فهمیدم چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشته ای و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد “یاد آر ز شمع مرده یاد آر”. در این حال بیدار شده و چراغ را روشن کردم و تا نزدیک صبح سه قطعه از مسمط زیل را ساختم.”

راست می گوید دهخدا. من حتی به شمع مرده هم ایراد دارم. این شمع ها را کشته اند تا که همسایه نداند که آنها در دل مایند و من هرگز تفاوتی میان رحمان هاتفی، حستن فاطمی، علی اصغر امیرانی و…. نمی گذارم.

دهخدا مسمط پنج بندی خود را به میرزا جهانگیرخان تقدیم کرده است با این عبارت:

وصیت نامه دوست یگانه من به کودکان دوره طلایی، هدیه برادری بی وفا به پیشگاه آن روح اقدس اعلی.

و من بند اول ان را برای پایان این یاداشت می آورم:

ای مرغ سحر چون این شب تار

بگذاشت ز سر سیاهکاری

وز نغمه روح بخش اسمار*

رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زر تار

محبوبه نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار

و اهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

—————–

برگرفته از فیسبوک دکتر صدرالدین الهی
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد, ۱۴۰۳ ۴:۲۰ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا