خدا حوا را آفرید،
برگ انجیر،
زادهٔ خیال شما ست.
دختر حوا،
از برگهای خشکیده
و خیمههای سیاه و تیره
بیزار است؛
دیگر فرمان نمیبرد.
آرام,
به بهشت دروغین شما
پشت میکند;
و شما
دیوانه اش میخوانید،
او به چشمهای خود ایمان دارد؛
به خندهاش،
که زنجیرها را پاره می کند
به گامهایش
که از هر سنگلاخی عبور میکند.
دختر نافرمان حوا،
رها،
بیپرده
و بیپروا،
برای شکستن قفس
آمده است.
زری