بقول مولوی:
پیش چشمت داشتی شیشه کبود
زین سبب عالم کبودت مینمود
واقعیت یکسان است، اما تفسیر واقعیت گوناگون. تفسیر تاریخ بستگی به منظرگاه مفسر دارد. امروزه در تفسیر تاریخ سیاسی کشورمان، به اندازهی طبقات عمدهی اجتماعی تاریخی، تفسیرهای سیاسی مختلفی از تاریخ معاصر داریم. باید دید که تاریخ را از نگاه کدام یک از این جریانهای عمده دنبال میکنیم.
چهار یا پنج نگاه عمده، نمایندگی چهار یا پنج جریان اصلی کشور را بر عهده دارند که هرکدام، از منظر موقعیت و منافع اقتصادیـطبقاتی یا تعلق فکریـسیاسی خود، تاریخ را تفسیر میکنند:
۱. تاریخ از منظر دربار سلطنتی: اشرافیت زمینداران، بورژوا میلیتاریستهای پروردهی دستگاه رضاخانی، بورژوا بوروکراتهای مجالس شورای ملی و سنا، وزرا و مدیران ارشد اداری، بورژوا تکنوکراتها و سرمایهداران وابسته، نوخاستهی صنعتی، که تحت رهبری دربار، با شعارهای ناسیونالیسم باستانگرایانه و تحت نفوذ سنتی رهبر جهان استعماری انگلیس، تاریخ را روایت میکنند.
۲. نیروهای ملیگرای لیبرال: بخش صنعتی ریشهدار برخاسته از انقلاب مشروطیت، تحت چتر جبهه ملی به زعامت دکتر مصدق، با شعارها و خواستههای لیبرالدموکراتیک و ناسیونالیسم مداراجویانه، با تمایل به امپریالیسم نوخاستهی آمریکا.
۳. نیروهای سنتی مذهبی: وابسته به بورژوازی سنتی بازار، بخشی از فئودالها، اصناف پیشهوری، خردهکاسبکاران سنتی و بخشهای گستردهای از دهقانان، که تحت نفوذ رهبران مذهبی، با شعارهای آمیخته با عدالتخواهی اسلامی و متکی بر احکام فقهی، تقدیس مالکیت و برجستهسازی تجارت، آرمانخواهی احیای اقتدار جامعهی اسلامی را دنبال میکنند. این جریان، از ابتدای انقلاب مشروطیت تا سال ۵۷، سرانجام در رهبری آقای خمینی به شکل نهایی خود رسید.
۴. نواندیشان دینی: حامیان بخشی از نیروهای تحصیلکردهی مذهبی که با آموزههای جهان مدرن آشنا شدهاند و از لحاظ اقتصادی و طبقاتی، برخاسته از اقشار میانه و نیمهمدرن اقتصادیاند. با نگاهی نوگرایانه به مذهب سنتی و سنتهای مذهبی، دارای گرایشهای ملیگرایانه و تمایل به نوعی پروتستانیسم اسلامی، آمیخته با عناصری از نگاه مارکسیستی، اما با تفسیری خام و خودسرانه از آموزههای عدالتخواهانهی سوسیالیستی، تمایلات آنتیکاپیتالیستی و درعینحال لیبرالیستیـدموکراتیک، و ارجاعات دلبخواهی به گذشتهای در ناکجاآباد صدر اسلام. نمونههایی از این جریان شامل شریعتی، نهضت آزادی و سازمان مجاهدین هستند.
۵. نیروهای چپ سوسیالیستی: مدافعان طبقهی کارگر، دهقانان، رعایا و سایر اقشار تهیدست جامعه، که طرفدار اصلاحات عمیق اقتصادی و اجتماعی به سود این اقشار، مخالف سلطهی سرمایهداری استعماری و امپریالیستی، مدافع جنبشهای قومی در چهارچوب یکپارچگی ملی، مخالف بزرگمالکی، بزرگسرمایهداری و استبداد سیاسی هستند. این جریان، با توانمندی گسترده در سازماندهی تودهای و شکلدهی نهادهای صنفی میان اقشار زحمتکش و روشنفکران، از دیرباز در تاریخ ایران حضوری ماندگار داشته است. جنبش چپ ایران، از همان ابتدا، پیوندی عمیق با جنبش سوسیالدموکراتیک روسیهی تزاری داشت و بیش از آنکه از سوسیالیسم اروپایی متأثر باشد، از سوسیالیسم روسی تأثیر گرفته است. این پیوستگی، که بسیار قدیمیتر از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است، به قدمت پیشاانقلاب مشروطیت بازمیگرد.
صفبندی طبقاتی و قرائتهای متفاوت از تاریخ
این صفبندی طبقاتی و سیاسی، نیروهای عمدهی ایران را از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکل داده است. طی این زمان طولانی، حوادث سیاسی بزرگ و کوچکی در جامعه رخ داده است؛ از یک حادثهی کوچک در فلان شهر یا محلهی تهران گرفته تا رخدادهای بزرگی همچون انقلاب مشروطیت، کودتای رضاخان، جنگهای جهانی اول و دوم، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اصلاحات ارضی، ۱۵ خرداد و حوادث سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲، تشدید روند مدرنیزاسیون، تحکیم استبداد شاه و دربار، بحران اقتصادی و سرانجام، فروپاشی نظام سلطنتی و انقلاب ۵۷.
بدیهی است که هرکدام از این نیروها، تاریخ تحولات فوق را از منظر خود تحلیل و تفسیر میکنند. به همین دلیل، غیرعادی نیست که به تعداد جریانهای عمدهی طبقاتی، خوانشهای مختلف از تاریخ داشته باشیم. بنابراین، مهم است بدانیم که از منظر کدام گفتمان، تاریخ را مطالعه میکنیم.
تاریخنگاری طبقاتی
علاوه بر این، درون همین جریانهای پنجگانه، طیفبندیهای متعددی وجود دارد و هرکدام، به اندازهی کافی شواهد و مدارک برای اثبات حقانیت تحلیل خود در اختیار دارند. در هر صورت، تاریخی بیش از یکصد سال بر این سرزمین گذشته و سرشار از حوادث تلخ و شیرین بوده است. بااینحال، این جریانها، باوجود تفاوتهایشان، در یک قالب طبقاتی قابل تعریفاند.
برای بررسی موضعگیری این جریانات در برابر حوادث مهم کشور، به تألیف کتابی جامع نیاز است که نه تنها از توان یک فرد خارج است، بلکه موضوع این نوشته هم نیست. مسلم است که، بهعنوانمثال، تفسیر کودتای رضاخان از نگاه سلطنتطلبان، کاملاً متفاوت با تفسیر جریان چپ و نیروهای مذهبی است. ماجرای فرقهی دموکرات آذربایجان و حزب دموکرات کردستان، دوران سلطنت رضاشاه، کودتای ۲۸ مرداد، قیام ۱۵ خرداد و انقلاب ۵۷، از منظر هر جریان، قرائت خاص خود را دارد.
از نگاه تاریخنگاری راستگرا و سلطنتطلب، کودتای ۲۸ مرداد یک “قیام ملی” است، اما از منظر تاریخنگاری ملیگرا و چپ، یک “کودتای ضدملی و امپریالیستی” محسوب میشود. این سرنوشت، بر تمامی رخدادهای مهم تاریخی ایران، از منظر نیروهای اجتماعی مختلف، حاکم است.
در مجموع، تاریخنگاری نیز امری طبقاتی است و با منافع اقتصادی طبقات اجتماعی گره خورده است. امروز نیز در برابر دیدگان خود، شاهد تفسیر طبقاتی از تاریخ هستیم؛ از نگاه نیروهای راست افراطی به انقلاب ۵۷ گرفته تا نگاه سایر جریانات سیاسی. بنابراین، بسیار مهم است که بدانیم از چه منظری وارد تحلیل تاریخ میشویم. در غیر این صورت، در میان انبوهی از رویدادهای تاریخی بزرگ و کوچک، سردرگم خواهیم شد.
طبیعی است که در دل سرگذشت هر یک از این نیروهای اجتماعی، حوادث تلخ و شیرینی وجود دارد که برای باورمندان هر تفسیر، رنگ و بوی خاص خود را دارد.
سیاوش!