سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۶ خرداد, ۱۴۰۵ ۲۰:۴۰

شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۰

مروری بر سنت های جامعه شناسی | بخشی دوم : ساختارگرایی

تا اینجا چند پرسش مطرح می‌شود. اول اینکه چرا و تا کجا باید رهیافت جامعه‌شناختی ما آینه‌ای از رهیافت زبانشناختی باشد، مثلاً چرا باید همان دوگانه‌های زبان‌شناختی در بررسی اجتماعی صدق کند؟ به علاوه، اگر نقدی به رویکرد زبانی سوسور وارد شود، آنوقت باید در ساختارگرایی نیز بازنگری کرد، یا اینکه مفاهیم ساختارگرایانه دارای اعتبار مستقل هستند؟

 

در بخش قبل دیدیم که «کارکرد» چه تعابیر متفاوتی می‌تواند داشته باشد؛ در واقع کارکرد بیشتر از آنکه ذاتی جامعه باشد، به چشم‌انداز و شیوه‌ی فهم ما از جامعه بستگی دارد. می‌توان همین موضوع را درباره‌ی خود «جامعه»، «انسان» یا هر واژه‌ی دیگری نیز گفت. رابطه‌ی انسان و زبان همواره مورد توجه متفکران بوده چنانکه از قدیم انسان را حیوان ناطق تعریف کرده‌اند. تا مدت‌ها تصور غالب این بود که ما ایده‌ها یا احساساتی بیرون از زبان داریم که با کمک زبان آنها را بیان می‌کنیم. اما «ایده» و «احساس» هم خود پدیده‌های زبانی هستند و هیچ ایده‌ای مقدم بر زبان وجود ندارد. به این اعتبار می‌توان زبان را «خانه‌ی هستی ما» در نظر گرفت. این چرخش زبانی که در درک ما از انسان هم موثر بوده، یکی از گره‌گاه‌های مهم تکوین ساختارگرایی است. شاید به همین دلیل باشد که ساختارگرایی هم‌زمان در انسان‌شناسی و در زبان شناسی رشد چشمگیری داشت.

سوسور، زبان‌شناس فرانسوی، هنگام مطالعه ریشه‌های مشترک در زبان فرانسه و زبان سانسکریت (که ریشه هندواروپایی دارد) متوجه شد که برای توضیح یک حرف مثل الف کافی نیست که ریشه‌های تاریخی آن و سیر تحولات پیش آمده را دنبال کنیم. این حرف هم‌زمان با تمام حروف دیگر در ارتباط است و باید تمام آنها را در نسبت با یکدیگر فهمید. در ادامه سوسور بین دو پدیده langue و parole در زبان تمایز قائل می‌شود. لانگ همان تعاریف یا به اصطلاح کدهای زبانی است، و پارول کاربردهای مختلف و پیام‌هایی است که افراد به واسطه‌ی این کدها منتقل می‌کنند. بدیهی است که بدون پارول، لانگ معنا ندارد، یعنی اگر هیچ‌کس از زبانی استفاده نکند، دیگر آن زبان وجود نخواهد داشت. اما در مقابل، اگر تمام پارول‌، یعنی دلالت‌های تاریخی و موجود یک کلمه را در تمام بسترها جمع کنیم، باز نمی‌توانیم بگوییم آن کلمه را به تمامی به دست آورده‌ایم. یعنی زبان یک ویژگی مستقل از تمام افراد و کاربردها یا پارول را در خود دارد. نخستین وجه ممیزه‌ی ساختارگرایی از کارکردگرایی در این تمایز میان لانگ و پارول قرار دارد. این تمایز برای کارکردگرایان موضوعیت ندارد، هرچند نگاه کارکردگرا نیز جامعه را در ابعاد ساختاری و کلان بررسی می‌کند، اما ساختار برای کارکردگرایان یک «مفهوم توصیفی» و یک «الگوی ثابت» است حال آنکه برای ساختارگرایان، خود ساختار «یک مفهوم تبیینی» است. کارکردگرایی به دنبال پاسخ به این سوال است که «چرا این جامعه دست به این کار می‌زند؟»، در حالی‌که نگاه ساختارگرا ابتدا می‌پرسد «این جامعه از چه چیزی تشکیل شده است؟» و «نظم نهفته در زیر داده‌های سطحی و تجربی» چیست؟ به این اعتبار می‌توان گفت «ساختارگرایی به کلیت اجتماعی نزدیک‌تر از نگاه کارکردگرا است.»

گفتیم که کلمات تعریف ذاتی ندارند، یعنی ما با نظامی از نشانه‌ها مواجهیم که در نسبت با یکدیگر معنا می‌یابند، مثلاً سرد در تقابل با گرم. در نگاه ساختارگرا نیز پدیده‌های اجتماعی نشانه به حساب می‌آیند و این نشانه‌ها در یک بستر به پدیده‌های دیگر ارجاع می‌دهند و برای همین در نسبت‌ با یکدیگر و نه به شکل مجزا معنا می‌شوند. به این اعتبار، تحلیل ساختارگرایانه نوعی «فرایند رمزگشایی است. گویی ساختارگرایی به دنبال پیوندها و وابستگی‌های متقابل درون یک سیستم واحد است. در این رابطه‌ معناهای پنهانِ پدیده‌های ظاهری در نسبتی ساختاری افشا می‌شوند.

در این چارچوب زبانشناختی، ما همواره در حال بررسی دوگانه‌ی لانگ و پارول هستیم. یعنی به جای استفاده از خطوط مستقیم تاریخی در تحول زبانی (diachony)، زبان را در یک بازه‌ی محدود و چنانکه توسط اعضای آن جامعه استفاده می‌شود مورد مطالعه قرار می‌دهیم (synchrony). ساختارگرایی نیز به تأسی از سوسور رویکرد دوم را مورد استفاده قرار می‌دهد و از این حیث، از تاریخ‌گرایی جزم‌



اندیشانه فاصله می‌گیرد و رابطه‌ی بین نمودها و فعالیت‌های جمعی جامعه را با ساختارهای پنهان و معنابخش به آنها مورد مطالعه قرار می‌دهد. رویکرد همز‌مانی، نوعی زمان‌مندی را در تحلیل ساختارگرایانه وارد می‌کند که باعث می‌شود در توضیح تغییرات اجتماعی تواناتر از کارکردگرایی باشد.

تا اینجا چند پرسش مطرح می‌شود. اول اینکه چرا و تا کجا باید رهیافت جامعه‌شناختی ما آینه‌ای از رهیافت زبانشناختی باشد، مثلاً چرا باید همان دوگانه‌های زبان‌شناختی در بررسی اجتماعی صدق کند؟ به علاوه، اگر نقدی به رویکرد زبانی سوسور وارد شود، آنوقت باید در ساختارگرایی نیز بازنگری کرد، یا اینکه مفاهیم ساختارگرایانه دارای اعتبار مستقل هستند؟

پرسش بعدی را می‌توانیم «معمای بابل» نام‌گذاری کنیم. گفتیم که کلمات در نسبت با یکدیگر تعبیر می‌شوند، و نشانه‌شناسی به ویژه به دنبال «پیوندهایی است که در آن نشانه‌ها به نحوی تحت هدایت قواعد یا همان کدها با یکدیگر مرتبط می‌شوند.» آیا این کدها در تمام زبان‌ها به یک زبان واحد، به تمثیلی زبان پیش از برج بابل اشاره دارند؟ به طریق مشابه، با رمزگشایی از دلالت‌ها و نشانه‌های اجتماعی، آیا در نهایت تمام ساختارها به یک «ساختار» برمی‌گردند؟ آیا کدهای جهان‌شمول در زندگی بشر وجود دارد؟ این پرسش به نظر چنان انتزاعی می‌رسد که شاید احساس نیاز به پاسخ دادن به آن را نکنیم، اما در بسیاری از موارد، به عنوان نقطه‌ی گریزی در فهم ما از ساختارها، انسان‌ها و زندگی اجتماعی آدمی وجود دارد.

علاوه بر زبان‌شناسی فرانسوی، ساختارگرایی آبشخورهای نظری دیگری نیز دارد، که مهم‌ترین آنها امیل دورکهایم است که با اولویت دادن جامعه بر فرد، و مفهوم واقعیت‌های اجتماعی (مستقل از ذهنیت کنشگران) چهره‌ی کلیدی در هر دو رویکرد کارکردگرایی و ساختارگرایی است. همچنین سنت‌های دیگری نیز در تاریخ آن تکوین یافته‌اند، من‌جمله مارکسیسم ساختارگرا ، که ویژگی‌های ساختاری را در چهارچوب نظریه تضاد (به جای اجماع که درک کلی کارکردگرایان از جامعه است) توضیح می‌دهند. نظریه تضاد به عنوان یکی از مهم‌ترین سنت‌ها در جامعه‌شناسی، به ویژه جامعه‌شناسی تاریخی ابتدا در مانیفست کمونیست به شکل نظریه‌ای تجلی یافت، که هرچند نگاه کلان به کلیت جامعه و سازوکارهای آن دارد، اما به جای اینکه جامعه را در قالب یک ارگانیسم واحد با هدف یکپارچه بگنجاند، نیروهای تضاد نهفته در آن را تعیین‌کننده‌ی سرنوشت و مسیرهای پیش‌روی آن جامعه می‌داند.

مهم‌ترین نقد به ساختارگرایی همان دوگانه‌ی آشنای ساختار/ عاملیت در جامعه‌شناسی است. نگاه ساختارگرا چنان درگیر رمزگشایی از نشانه‌های اجتماعی است، که فضای اندکی برای گفتارهای تکین و سازنده‌ی معناهای جدید دارد، گویی ضرورت، جایی برای پیشامد نمی‌گذارد. برای همین برخی نظریه‌های متاخر مانند نظریه‌ی ساخت‌یابی آنتونی گیدنز تلاش کردند بین ساختار و عاملیت پیوندی برقرار کنند.

به عنوان جمع‌بندی اگر بخواهیم مثال پوشش اختیاری را به شکل شماتیک این بار از منظر ساختارگرایانه بررسی کنیم مفاهیم و رهیافت‌های عمده‌ی ساختارگرایانه چنینی خواهد بود:

روسری به عنوان یک نمود جزئی در بستر گفتمان مذهبی و قدرت پلیسی در نسبت با ساختار پدرسالاری قرار می‌گیرد.

همچنین روسری حامل هیچ معنای ذاتی نیست و در نسبت با دیگر نشانه‌های اجتماعی معانی مختلفی پیدا می‌کند، چنانکه یک روسری که تنها نیمی از مو را پوشانده باشد، زمانی «پیشروی خاموش» زنان به حساب می‌آمد، اما امروز ممکن است حاکی از نوعی عقب‌گرد و پذیرش ساختار پدرسالارانه تلقی شود. این تفاوت ناشی از دوگانه‌های باحجاب/بدحجاب و باحجاب/بی‌حجاب است، چنانکه در دوگانه‌ی نخست در تقابل حجاب تعریف شده بود، و در دوگانه‌ی دوم در کنار آن. همچنین در یک دوره‌ی مشخص شاهد این هستیم که روسری از یک نشانه ی اقتدار پدرسالاری به سلاحی نمادین علیه آن بدل می‌شود. به چالش کشیده شدن پدرسالاری به ویژه در خانواده‌های مذهبی و سنتی دیده می‌شود، جایی که کشف حجاب علاوه بر تقابل سیاسی، نوعی دگرگونی اجتماعی در روابط خانوادگی است. تقابل سنت/تجدد از تنظیم جنسیتی فراتر می‌رود، و در کارگان اعتراضی (شعارها، شبکه‌های مجازی و..) و نیز در بروز هویت‌های جدید مانند «دهه هشتادی» ظهور می‌یابد. پدرسالاری مورد حمایت قانونی و زور پلیسی است، برای همین دوگانه‌ی اصلی به جای آنکه فرد در برابر جامعه باشد، به «فرد در برابر دولت» تبدیل می‌شود.

 

تاریخ انتشار : ۳۱ شهریور, ۱۴۰۴ ۶:۲۶ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت

آیا سامانه پدافند هوایی نوین ایران می‌تواند تغییر دهنده برنده بازی باشد؟

ملت ایران؛ تداوم یک هویت تاریخی در ورای تعاریف مدرن

چه شنیدید؟ آزادی، آزادی و آزادی*