براى ایران مقدس و قهرمان
با آنهمه شکوه
با آنهمه غرور
با آنهمه موشک و گلوله که بر پیکر تو ریخت
ایران!
این بار هم دروغ در آمد هلاک تو!
آنان که تندتند گل هاى باغ تو را خاک میکنند
آنان که با فریب به پندار خویشتن
برگِ امید از تبار آفتاب تو را پژمرده میکنند
آنان که زهرخند به لب دست خویش را
با گوشه های پرچم تو پاک می کنند
که دیگر تمام شد،
دنیا به کام شد،
تاریک طالعان تبه کار بی دلند
خامان غافلند.
ایران تو زنده اى هنوز که آرش و البرز زنده اند
خون در درون سینههای خسته و بیدارِ این دیار
چون جویبار, جاریست، پایدار
تو زنده ای هنوز که بیداد زنده است
تو زنده ای هنوز که امید زنده است
تو در درون هلهله های دلاوران
تو در میان زمزمه دختران کوه
در شعر در امید و شبیخون تو زنده ای!
آوازه خوان گذشت و لیکن ترانه اش
گل می کند به دامنه کوهپایه ها
خورشیدهای شب زده بیدار می شوند
یک روز از کمینگه تاریک سایه ها.
ایران پر امید
ایران و کوله باری از نان و از غرور
آه ای پلنگ قله، آه ای عقاب اوج!
گر آفرین خلقی شایسته تو بود
نبردى بدین بلندی بایسته تو بود.
آه ای بزرگ امید!
اینک که تاریخ می بردت بر سمند خویش
اینگونه پر شتاب اینگونه کامیاب
گر آرزوی دیر رست را سراغ نیست
در قلب ما بجوی
آتش
آهن
ویرانگی و خشم
در قلب ما ببین که ویتنام دیگریست.
سهرابِ بزرگ امید
با اقتباس از شعر سیاوش کسرایی ویتنامی دیگر



