بخاطر دارم که روزنامه نگار ایتالیایی در دیدارش از روزهای اتقلاب، نوشته بود که این یک قیام است، مشابه بردگان.
ویژگی یک قیام اینست که تنها یک خیزش اعتراضی است و تنها خواسته اش “نخواستن” است. در حالیکه وسعت توده یی این قیام – با مشارکت اشتباه نشود که ویژگی یک انقلاب است – حامل پیام “دیگر مثل سابق ممکن نیست” میباشد.و بالاخره، خصوصیت اصلی قیام سلبی بودن آنست.
و اما قیام، بعلت این خصوصیت اش، و بخصوص در دنیای بهم پیوسته امروز، یک جنبه بیرونی ویک جنبه داخلی، و بالاخره یک جنبه درونی دارد. جنبه بیرونی یعنی قانع شدن و پذیرش دیگران، جنبه داخلی یعنی قانع شدن و پذیرش خودی ها، و بالاخره، جنبه درونی یعنی، قانع شدن و پذیرش خود قیام کنندگان.
این ضرورتها، قیام بمعنی “بیرون ریختن” را به “حضور پیدا کردن” تبدیل میکنند، و این بمعنی “مشارکت” می باشد. از اینجا ببعد، همه چیز شروع به تغییر می کند. حضور پیدا کردن به منظور مشارکت، دیگر قیام نیست، به این، انقلاب میگویند. و بعلاوه، این حضور پیدا کردن به منظور مشارکت، دیگر اعتراض و سلب محسوب نمیشود، و از اینجاست که سلب یه ایجاب گذار می کند. انقلاب اصولا چنین تعریف میشود “حضور بمنظور مشارکت و ایجاب”.
موافقت نامه هسته یی، در حقیقت، بخش پذیرش و قانع شدن بیرونی را به پایان برده است. اما صنعت هسته یی، لولای کهنه هزاران ساله، که هم قاره ها، هم کاروانها، و هم ادیان و اعتقادات را طی قرنها ساخته و جا انداخته، و روغنکاری کرده است، نشان از تمام تاریخ بشر و تمدن، و تحولش دارد، و این نشان به سطح هستی شناسانه و شعوربشری می رسد. در این مکانها، امپراتوریها شکل گرفته و جنگیده و زیسته اند (به بلبشوی بخصوص حدود قرن پنجم میلادی تا آمدن اسلام، مراجعه شود- که جدا سگ صاحبش را نمیشناخت- و دورتر، اما اگر مایل بودید، به هلنیسیم بین مرگ اسکندر کبیر تا تقریباغلبه روم بر جهان آنروز، مراجعه شود). و البته امپراتوریها فرو افتاده و ناپدید نیزشده اند.
ناپدید شدن امپراتوری روم در قرن پنجم میلادی، این لولا را بکلی از جا در آورد. در امپراتوری روم، پیامبران نیز آمده و رفته اند، و انسان به شجاعتی یا خطایی نیز رسیده است که مسیح را به صلیب میکشد، و تنها حدود شش قرن بعد که خود نیز ناپدید میشود، اسلام با شمشیر و پیام می آید. شاید وقتی خبر صلیب کشیدن مسیح را به خدا داده بودند، گفته باشد از این ببعد دیگر پیامبرغیرمسلح برای این بشریت نفرستید. ضمنا از شوکران سقراط نیز حتما خبر داشته اند، که تقریبا در قرینه زمانی با صلیب کشیدن مسیح بوده بوده است.
پنج بعلاوه یک (از پیآمدهای “شوخی تخریبی” هیتلر) که یکجا شش نیست، یعنی تمام بشریت و بدلایل فوق، تمام هستی و تاریخ. این توافقنامه در حقیقت میرود که دوره ناپدید شدن امپراتوری روم را ببندد- البته سوریه و اسراییل، اردن و لبنان هنوز مانند قرنها پیش مورد کشمکش هستند که شاید تجمع آنها در یک واحد سیاسی، بتواند به مسله فیصله بدهد. چرخ خیاطی دنیای صنعت، هم نخ وهم زیرکار، و هم سوزنهای لازم را برای این دوختن و یکپارچه کردن نیز دارد.
تحولات اتحاد شوروی، چین جدید، و انقلاب ایران، بطریقی از مرگ اسکندر تا ناپدیدی امپراتوری روم، و بالاخره آمدن اسلام، را تداعی می کنند. که تنها بمعنی یک دوره تاریخی باید محسوب شوند و نه صلح و صفا، و سوسیالیزم بیک روایت، مدینه فاضله به روایت دیگر، و آخر تاریخ و جامعه باز به روایت دیگر. مهمترین خصوصیت بشر همیشه صبر او بوده است و نه هیجانات لحظه یی در بعد البته تاریخی آن. با شکم گرسنه فریاد میکند، اما با اندیشه می سازد.
و اما – چون نوبت به اولیا رسید، آسمان تپید – انتخابات اخیر. این انتخابات یا مستقیما و یا بزودی باید بخش دوم را نیز به پایان ببرد. درحقیقت بعلاوه، بخش سوم یعنی قانع شدن و پذیرش درونی را نیز به پایان ببرد. که تماما از توافقنامه تا پایان بخش سوم که اشاره شد، روندیست که “قیام وسلب” را به “انقلاب و ایجاب” تبدیل خواهد کرد.
این روند بسیار پیچیده و همراه با تلاطمات بسیار خواهد بود، چون هر قانع شدن و پذیرش، یک تاریخ تولید و یک تاریخ انقضاء نیز، در خود نهفته دارد.
و خطای هولناکی است که با برخورد پیش ماکیاولی با این جهان کهنه و عاقل بقول ارسطو (یعنی هرچیزی توجیه خود را دارد) و منطق دار(بقول هگل هرچیزی همزمان میتواند، هم علت و هم معلول واقع شود – یعنی روندی تضادمند)، وپس در عین حال، همیشه آماده دیوانگی است، روبرو شویم. باید توجه کرد که جمع بندیهای بزرگ یا در حقیقت عظیم، وقتی اتفاق افتادند، جهان دیگر آن که پیشتر بوده است، هم نیست، وهم هیچوقت دیگر نخواهد بود. نمیدانم مزیت یا مضرت ما یا هستی، اینست که تنها یک جاده و یک سو وجود دارند.
و چون جهان ما هنوز در دامنه نفوذ آمدن اسلام، آمدن اکتبر، آمدن هگل، و آمدن صنعت، میباشد، بنابراین هرگونه بحث و بررسی باید به این آمدنها توجه مطلق داشته باشد. مثلا میتوان رفت ودید که چرا این آمدنها شکل گرفته اند، یعنی راه و مسیرها را بررسی کرد، اما بهیچ وجه نمیتوان گفت این آمدنها اتفاق نیفتاده اند و یا بکلی بی اثر بوده اند. در راس تمام این آمدنها، مستقل از ترتیب و تسلسل آنهآ، یک آمدن تکلیف بشر را برای همیشه و یک جانبه روشن کرده است. و این چیزیست که “تولید و باز تولید هستی اجتماعی و تاریخی بشر” می نامیم. انسانها آن هستند که خود را تولید میکنند، و این تولید صنعتی است.
====================
نوشته از سهراب فیض آبادی
جمعه، ۲۰۱۶/۰۳/۰۴
برای سایر نوشته ها از این نویسنده، و بخصوص بخش یکم با همین عنوان، به آدرس زیر مراجعه شود:
http://www.kar-online.com/taxonomy/term/132