سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۰ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۱:۳۶

چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۱:۳۶

بِگم، … بِگم!

صاحب مغازە کم کم علیرغم تلاش بسیار برای حفظ خونسردی، دهری شد. اما باز جلو خودش را تاحدودی گرفت و این بار با صدای کمی بلندتر گفت: "برادر! آخە چی چی رو بگم؟ آخە چی چی رو؟" آقا محمود برای اطمینان بیشتر، از همان فاصلە بسیار نزدیک نگاهی دیگر بە سیب زمینی گندیدە انداخت، موجود مفلوک بیچارە محاصرە شدە در میان انگشتانش را کە نصفش رو بە آسمان بود بە رقص ناخواستە کمر سرآورد و دوبارە صورت پر رمز و رازش را برگرداند و گفت: "بگم دیگە،... بگم؟"

احمدی نژاد با آن تە ریش قمپزی، موهای جوگندمی، چشمان ریز و لبخند خنثی در حالیکە پاکت میوەای دستش بود و داشت سیب زمینی های سرە را از ناسرە جدا می کرد و یکی یکی در پاکت رنگ قهوەای می انداختشان، سرش را بلند کردە و رو بە صاحب مغازە با صدای دورگە و لحنی پر از متلک گفت: “بگم؟… بگـم؟” صاحب مغازە کە داشت با چند مشتری دیگر ور می رفت، متوجە منظور آقا محمود نشد، و در حالیکە با چشمان متعجب و نگاه ورم کردە بە احمدی نژاد نگاە می کرد، گفت: “ببخشید، چی فرمودید؟” احمدی نژاد کە دولا با یک سیب زمینی گندیدە در دستانش همانطوری ماندە بود، سیب زمینی مفلوک بیچارە را تا راستای چانەاش بلند کرد و دوبارە تکرار کرد: “بگم؟… بگم؟” صاحب مغازە کە ماندە بود جواب چادربسری چاقالو را بدهد، کە مدام سر قیمت چانە می زد، و یا آقا محمود را، تقریبا همزمان رو بە هر دو گفت: “نمیشە خانوم نمیشە،… بِگم! چی چی رو بِگم؟”

احمدی نژاد کە در همان حالت دولا ماندە بود و چنین بە نظر می رسید کە می تواند تا ابد در آن حالت بماند، این بار باز با لبخندی زهرآگین تکرار کرد: “بِِگم،… بِِگم؟” چین و چروک روی گونەها، پیشانی و گوشە چشمان آقا محمود چنان فشردە شدەبودند کە واقعا آدم ماندە بود سنش چقدر می تواند باشد. صاحب مغازە کم کم علیرغم تلاش بسیار برای حفظ خونسردی، دهری شد. اما باز جلو خودش را تاحدودی گرفت و این بار با صدای کمی بلندتر گفت: “برادر! آخە چی چی رو بگم؟ آخە چی چی رو؟” آقا محمود برای اطمینان بیشتر، از همان فاصلە بسیار نزدیک نگاهی دیگر بە سیب زمینی گندیدە انداخت، موجود مفلوک بیچارە محاصرە شدە در میان انگشتانش را کە نصفش رو بە آسمان بود بە رقص ناخواستە کمر سرآورد و دوبارە صورت پر رمز و رازش را برگرداند و گفت: “بگم دیگە،… بگم؟” صاحب مغازە کە سرانجام از دست خانوم لجوج نجات پیداکردە بود، این بار با صدائی کاملا کلفت و جاهل وار ندا سر داد کە: “چی چی رو بِگم؟… بگو دیگە بگو، لب وا کُن!” آقا محمود باز از همان فاصلە نزدیک، بە سیب زمینی نگاهی دوبارە انداخت، آنرا بشدت در میان پنجەهای دستش بە حرکت نیم دایرەوار درآورد و گفت: “بِِگم،… بِِگم دیگە؟”

صاحب مغازە کە یک جفت دمپایی پاهاش بود و در آن عصر تابستانی، هیکل گندەاش اینجا و آنجا خیس عرق بود، دستمال مشهدی اش را از دور گردنش مثل مار بیرون کشید و با عجلە بە احمدی نژاد نزدیک شد. “خب بگو دیگە، بگو لاکردار،… بگو!” آقا محمود کە با آن قد دولا شدە تا نصف هیکل مرد مغازەدار می رسید، از آن زیر زیرها باز با همان حال و هوا، اما اینبار با دستان کمی کشیدەتر رو بە آسمان گفت: “بگم دیگە… بگم؟” صاحب دکان کە ماندە بود با این هیکل نحیف کوچولوی دولاشدە و آن صورت پرچین و چروک چکار کند، گفت: “استغفراللە،… استغفراللە،… آخە لامسب، ما کە عرقمون بیشتر در اومد، کنفت شدیم،… بگو دیگە!… آخە چە کپە مرگتە،…” و درست در این اثنا نگاهش بالاخرە روی سییب زمینی رقصان گیج و ویج رفت، حسابی وراندازش کرد و گفت: “آها،… منظورت این دونە سیب زمینیە لعنتیە؟ خب ورش ندار، بذارش همونجا باشە، فراونند اونجا، دونەهای دیگە رو می گم، اونارو وردار،… چرا بە این یکی چسپیدی؟”

لحن صاحب مغازە، با این حساب کە توانستە بود بالاخرە مشکل را پیدا کند و راە حلی برایش بیابد، کمی آرامتر شدە بود، اما در تە دلش بە خودش فوش می داد کە چرا از همان ابتدا متوجە موضوع نشدە بود. در حالیکە علت را بە قیافە، سر و صورت و حالت مشتری اش بر می گرداند، گفت: “داشم! اینو بذار اونجا، سر جای خودش، اون یکی بغلی رو وردار! تموم شد رفت پی کارش!… بە همین سادگی!” اما با کمال تعجب دید کە آقا محمود از همان پائین، باز با همان یک دونە سیب زمینی رقصان، تکرار می کرد: “بگم،… بگم؟ می گم ها،… می گم!” صاحب مغازە با یک حرکت سریع خواست دونە سیب زمینی را از مشتری عجیب غریبش گرفتە، آن را در گونی سیب زمینی ها انداختە و با یکی دیگە عوضش کند، اما آقا محمود بسیار از او ورزیدەتر و فرزتر بود! برای همین بجز هوا نتوانست چیزی را بقاپد. احمدی نژاد در عمق گلویش خندید. در این اثنا چند نفری متوجە ماجرا، کمی آن طرف تر جمع شدە، بە مشتری و صاحب مغازە خیرە شدەبودند. “لاالااللە،… لاحولاولاقوالابا اللە،… عجب گرفتاری شدیم ها!… برادر گرامی اصلن فروشی نیست،… اینارو اینجا گذاشتیم بپوسن،… همین!… بقول داش بزرگم فلسفەش اینە،… برو جانم، برو داشم! برو،… اذیت نکن کە خودارو خش نمیاد!” آقا محمود کە زیر چشمی بعلت حضور و تراکم سایەها متوجە جمع شدن مردم شدە بود، یکی دو سانتیمتر برافراشتەتر، باز با همان مختصات قبلی گفت: “بگم،… بگم؟… می گم ها،… ها! ما اون موقع نگفتیم، اما حالا می گیم ها!” مغازەدار کە چیزی از آن موقع یادش نمی آمد و ماندە بود با این مرد هنوز میانسال، اما بە ظاهر پیر چە کند، داد زد: “نمیخاد بگی تو،… نە نمیخاد! اصلاااا و ابدااا!” و در همان حال آستینهای خیس و چرک گرفتەاش را بطرف بالا بیشتر تا کردە، بعد از اینکە بە دوروبرش نگاهی سریع انداخت، یا علی گویان دو بازوان ستبر و سفیدش را دور کمر هنوز دولای مشتری موذی اش بشدت حلقە کرد،… با یک حرکت سریع و سادە پیکر نحیف و سبک آقا محمود را از زمین بلند کرد و چند متر آن طرف تر نزدیک جوی کنار خیابان روی زمین گذاشت. بعد غرولندکنان در حالیکە بە زمین و آسمان فوش می داد، در میان خندە مردم بە مغازەاش بازگشت.

محمود احمدی نژاد اما همان جا، با همان حالت دولا، اما این بار رو بە مغازە فروش لوازم آرایش زنانە، در حالیکە سیب زمینی محاصرە شدە میان پنجەهای برافراشتەاش را بشدت قر و نیمە قر می داد، با صدای دو رگە و پر از کنایەاش باز تکرار کرد:

ـ “بِگم!… بِگم! می گم ها،… این بار می گم‌ ها !!؟” 

تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد, ۱۳۹۶ ۰:۳۴ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

شلیک موشک‌ها؛ آغاز جنگ یا آخرین فرصت برای مذاکره؟

جنگ که می آید همه شکست می خورند

بیانیه اعتراضی حزب اتحاد ملت نسبت به تداوم روند اعدام‌ها

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

لامرد؛ فاجعه‌ای که در سایه ماند

احمدی‌نژاد، ترامپ و نتانیاهو؛ سه «قهرمان» برای یک سناریو!