
بنیادیترین مبنای حقوق بشر حق زندگیست. حق زندگی به معنای برخورداری از کرامت انسانیست؛ کرامتی شامل دسترسی به غذا، آموزش، بهداشت، امنیت، فرصتهای برابر و امکان تصمیمگیری آزادانه در بارهٔ سرنوشت فردی و اجتماعی و رفع تمامی نابرابریها و تبعیضهایی است که مسبب شرایط غیرانسانی جهان امروزند. فقر ساختاری، نابرابریهای عمیق اقتصادی، تبعیضهای سیاسی، قومی و جنسیتی، و جنگها و آوارگیهای گسترده، همگی نشان میدهند که تأمین و تضمین کرامت انسانی همچنان برای بخش عظیمی از مردم جهان رؤیایی دور از دسترس است. این رؤیا تنها زمانی محقق میشود که جهانشمولی حقوق بشر نه در کلام، بلکه در ساختارها، سیاستها و مناسبات جهانی نمود پیدا کند.

شهناز قراگزلو: در این ساختار، نابرابری در ذات قانون خانواده تعبیه شده است: مرد هر زمان که بخواهد میتواند زن خود را طلاق دهد، در حالی که زن برای دستیابی به همین حق باید ابتدا عسر و حرج را ثابت کند؛ یعنی نشان دهد که زندگی مشترک برای او به سختی و مشقتی غیرقابل تحمل تبدیل شده است. این تفاوت آشکار در شرایط طلاق نمونهای روشن از نابرابری در بنیان قوانین خانواده است؛ نابرابریای که از همان آغاز موقعیت زنان را فرودست ساخته است.

روند طبقاتی شدن آموزش در هماهنگی با سیاستهای خصوصیسازی بانک جهانی پیش میرود. نابرابری آشکار در زمینۀ آموزش، تنها امروزِ زحمتکشان و محرومان را تباه نمیکند؛ بلکه آیندۀ جامعه را از نیروهای مؤثر و مفید محروم م خواهد کرد.