سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۲:۱۲

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۲

اسوالد اسپنگلر: فیلسوف راستگرا، نیهلیست فرهنگی

اسوالد اسپنگلر، راست ملی گرا، محافظه کار، پیشگام مرام فاشیستی، دارای نظریه فرهنگی خردگریز، فیلسوف و نماینده زوال و بدبینی فرهنگی، امپریالیسم را بعنوان وظیفه تاریخ، و سزاریسم یا امپراتوری را بهترین فرم حکومتی قرن 20 میلادی میدانست...

“سوسیالیسم سلطنتی”- فیلسوف سرنوشت و زوال

اسوالد اسپنگلر (۱۸۸۰- ۱۹۳۶) Oswald Spengler، فیلسوف تاریخ، منتقد فرهنگ، نماینده زوال و بدبینی، یکی از راستگرایان فلسفه تاریخ در نیمه نخست قرن ۲۰ در امپریالیسم آلمان، و پیش از جنگ جهانی اول بود. او در مخالفت با مارکسیسم و کمونیسم زمان خود، مدعی شد که دولت سلطنتی-امپراتوری پرویس در آلمان نوعی سوسیالیسم دولتی بود! وی تحت تاثیر نیچه و گوته به تحقیقات تاریخی و فرهنگی خود عنوان “فلسفه سرنوشت” داد و آنرا بخشی از فلسفه آلمان مینامید و مدعی بود بعد از زوال هر فرهنگ و کشوری، باید منتظر حاکمانی همچون تزار، امپراتور، شاه شاهان، رهبر قاطع، و یا یک دیکتاتور فولادین بود. اسپنگلر از جمله مشخصات و دلایل زوال در فرهنگ غرب را وجودِ دمکراسی، عقلگرایی، پاسیفیسم، هومانیسم، گلوبالیسم، حقوق بشر، عشق به همنوع، دکادنس، التقاط فکری هنری، کلان شهرها، توسعه صنعت، و سلطه پول میدانست! او مخالف مارکسیسم، لیبرالیسم، و پارلمنتاریسم بود و هدفش ممانعت از پیروزی سوسیالیسم بعد از شکست آلمان در جنگ جهانی اول بود. وی میگفت هر جنبش سیاسی در قرن ۲۰ نیاز به ناسیونالیسم، محافظه کاری، و دمکراسی ستیزی دارد. در نظر اسپنگلر دولت چه سلطنتی و چه جمهوری؛ باید بشکل قدرت هرمی سازماندهی شده باشد و نخبگان شامل: اشراف، کلان سرمایه داران، نظامیان، و تکنوکراتها باید زیر امر یک رهبر مصمم و با مشت آهنین، دولت را هدایت کنند.

اسپنگلر علنا تبلیغِ “فلسفه زندگی” خشونت آمیز، راسیسم، و سوسیال داروینیسم در سیاست، جامعه و فرهنگ می نمود. او در پایان قرن ۱۹ میلادی یک ایدئولوژی فاشیستی را نمایندگی میکرد و میگفت جامعه نیاز به یک موسولینی دیکتاتور در آلمان دارد. وی خون و تاریخ را اساس نظرات سیاسی و فرهنگی خود قرار داد و میگفت تاریخ تکرار فرار و فرود فرهنگ ها است. او هدف خود را باستانشناسی لایه های سپری شده در تاریخ جهان میدانست و مدعی بود که در تاریخ بشر همیشه اختلاف طبقاتی، نظام اربابی و رعیتی، و اختلافات نژادی وجود داشته. او غرب را در وضعیت زوال و سقوط میدید و میگفت فرهنگها دارای روح خاص خود هستند که در مسیر قانونمندی سرنوشت در حرکت هستند. سوسیالیست ها در نقد اسپنگلر اشاره میکنند که؛ ناسیونالیسم شونیستی و راستگرای وی عامل اصلیِ نیهلیسم، شکاکی، بدبینی فرهنگی، پوچگرایی، و تئوری آخرالزمانی زوال هستند. او میگفت همچون قانون درون جنگل و نظریه سوسیال داروینیسم باید قوی ترها بر ضعیف ترها سلطه داشته باشند، آسیا و افریقا باید مستعمره غرب گردند، دولت یعنی نظم درونی برای هدف تهاجم به بیرون، و مالکیت میدان عمل زور و قدرت است، زندگی یعنی جنگ و اراده عطف بقدرت، جنگ بدون ترحم، انسان ماهیتا یک جانور درنده است که از مکان و محیط اطرافش دفاع میکند، خلقهای موفق تاریخ شبیه حیوانات، درنده و تجاوزگر بوده اند، سیاست یعنی یک جایگزین موقت بجای شروع جنگ و برای کسب و حفظ قدرت!

اسوالد اسپنگلر، راست ملی گرا، محافظه کار، پیشگام مرام فاشیستی، دارای نظریه فرهنگی خردگریز، فیلسوف و نماینده زوال و بدبینی فرهنگی، امپریالیسم را بعنوان وظیفه تاریخ، و سزاریسم یا امپراتوری را بهترین فرم حکومتی قرن ۲۰ میلادی میدانست. او خودرا نقطه عطف کوپرنیکی در تاریخ نویسی اروپا بشمار می آورد که مخالف نظریه ماتریالیستی تاریخ، ضد مارکسیسم و کمونیسم و سوسیالیسم و جنبش چپ کارگری است. وی مدعی بود که تنها فلسفه قرن ۲۰ شکاکی است، چون تمدن تا پایان قرن بیست در اکثر جوامع همچون سیلی عظیم همه فرهنگها را زیر خواهد گرفت و نابود خواهد نمود؛ چون فلسفه زندگی فاقد فهم و درک و برنامه و هدف و سیستم است. ادعای او بر سوسیالیست بودن دولت پرویس از نوع آلمانی! هواداران زیادی میان اقشار بورژوایی، اشراف، نظامیان، راستگرایان، تکنوکراتها، و آیات عظام کلیسا، پیدا نمود. لیبرالها و چپ ها اسپنگلر را جاده صاف کن فاشیسم در قرن گذشته میدانند؛ گرچه او بعد از دیدار و تبادل نظر با هیتلر در سال ۱۹۳۳ از نازیسم فاصله گرفت و گفت باید منتظر بلندپروازی های رهبر ماند؛ ولی اشکال هیتلر آنست که بجای دعوت از نخبگان، قدرت سیاسی مدیریتی را به لمپن ها و “آتش به اختیارها” و عوام داه است!

اسپنگلر مدعی بود که فرهنگها حداکثر ۱۰۰۰ سال دوام می آورند و سپس بسوی زوال و نیستی میروند و بعد از آن، تمدن ها یا باقیمانده فرهنگهای مادی؛ غالبن بشکل آثار باستانی، در خاطره و در تاریخ می مانند! او میگفت تاریخ جهان ردیفی است از باقیمانده انواع فرهنگهای گوناگون و مستقل از هم؛ ولی دارای قانونمندی مشترک. وی پدیده فرهنگ را شبیه عمر یک انسان میدید که در طول زمان از مراحل: کودکی، جوانی، بلوغ، کهنسالی، و مرگ میگذرد. پیش بینی اسپنگلر در باره زوال غرب در طول قرن ۲۰ انجام نشد؛ غیر از اینکه آلمان در ۲ جنگ جهانی شکستِ فاشیسم، راسیسم، امپریالیسم، و کاپیتالیسم را تجربه کرد. اسپنگلر میگفت تاریخ جهان تاکنون شاهد فراز و فرود ۸ فرهنگ مهم و عظیم مانند فرهنگ های مصر، یونان، چین، هند، ایران، غرب، عرب و غیره بوده. در نظر او هر فرهنگی دارای ۴ فصل: بهار و زمستان و تابستان و پائیز است. وظیفه علم تاریخ است که لایه ها و دوره های فرهنگی سپری شده در تاریخ جهان را کشف و شناسایی و مقایسه کند. مورخ و متفکر کسی است که مسئول و مجبور باشد از طریق نگاه، دقت، و توجه، زمان و دوران های گذشته را به شکل نمادین به نمایش بگذارد. اسپنگلر مدعی بود در جهان ۲ نوع انسان وجود دارد: انسان سلطه گر و انسان فرمانبر! سیاست جانشین مهمی برای جنگ است، جنگ میتواند ایدئولوژیک، فکری، نظری، یا جسمی و نظامی باشد.

اسپنگلر میگفت برای شناخت روح و صفات یک فرهنگ باید: فلسفه، اخلاق، هنر، دین، علم، قانون، و سیاست آنرا شناخت. تداوم و عمر هزار ساله فرهنگها معمولا از مراحلِ آغازین، شکوفایی، بلوغ، زوال، و مرگ میگذرند. محافل نظامی و بورژوایی بعد از شکست آلمان در جنگ جهانی نخست، پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه، انقلاب سوسیالیست ها در جنوب آلمان، و جنبش های مردمی در غالب کشورهای اروپا، اسپنگلر را تئوریسن و سخنگوی طبقاتی خود میدانستند. او حزب نازی آلمان را امید بزرگ برای موفقیت میدانست و بعد از یک مصاحبه با هیتلر در سال ۱۹۳۳ میلادی او را فردی مودب و دارای خواسته ها و اهدافی بزرگ توصیف کرد و کتاب خود “آلمان و تحول بزرگ”  را که بخشی از کتاب “سالهای تصمیم” بود به هیتلر هدیه داد. نازی ها ولی به اسپنگلر عنوان “محافظه کار غیر مدرن” دادند و آثارش را غیر از کتاب “سالهای تصمیم” منتشر کردند. مفاهیم و مقوله های فلسفی وی در تاریخ نویسی و توجیه نظراتش عبارت بودند از زمان، مکان، تکان، سرعت، سرنوشت، و قوانین علیت.

اسپنگلر میگفت فلسفه یونان منطقی، فرهنگ مصر عرفانی، فرهنگ غرب فاوستی و نامحدود، است. او اغلب از طریق محافل سرمایه داران کلان، و اریستوکراتی ایزوله شده در جمهوری وایمار، تضمین مالی میشد. و خلاف هگل میگفت تاریخ یعنی تکرار حرکت چرخ گردون فرهنگی، و به تقلید از جناب رانکه مدعی بود که هر دوره ای از تاریخ با خدا در ارتباط است. وی میگفت تاریخ جهان روال منطقی ندارد بلکه دارای لایه های گوناگون تکراری است و روح فرهنگها مطیع قانون سرنوشت است و زندگی مقوله مرکزی تاریخ است. بدبینی و یاس اسپنگلر غالبن فلسفی بود و نه سیاسی. او میگفت عقلگرایی را باید افشا نمود چون آن راستگرایان ناسیونالیست را افشا میکند! گروهی هم وی را مهمترین فیلسوف بورژوایی قرن ۲۰ در آلمان میدانند. وی مدعی بود که ممانعت از دمکراسی توسط حزب نازی و هیتلر، ضروری است وگرنه کمونیست ها قدرت را بدست خواهند گرفت!

از جمله آثار اسپنگلر: دولت پرویس و سوسیالیسم، بازسازی امپراتوری آلمان، وظابف سیاسی جوانان آلمان، دولت/انسان/صنعت، سالهای تصمیم، آغاز تاریخ جهان، یادداشتهای سیاسی، انسان و تکنیک، هستند. شاهکار وی کتاب “زوال مغرب زمین” در سال ۱۹۱۲ میلادی و چند سال پیش از کتاب “نبرد من” اثر هیتلر، منتشر شد. پایاننامه دانشگاهی او در باره “هراکلیت” فیلسوف مشهور یونانی نوشته شد. افکار اسپنگلر غالبن زیر تاثیر متفکرانی مانند نیچه، هردر، گوته، ویکو، بورک هارد، لاسولکس، و لامپرشت بودند. اسپنگلر میگفت بعد از مطالعه مقوله” زوال هنر” و آشنایی با افکار نیچه و گوته، به تئوری زوال فرهنگها و کشورها رسید. بحث “فلسفه زندگی” امثال برگسن، دلتای، و شوپنهاور، نیز تاثیر مهمی روی نظریه های وی گذاشتند. سوسیالیست ها اشاره میکنند که غالب آثار و تئوری های اسپنگر: راسیستی، شونیستی، و ضد دمکراتیک هستند. تاریخگرایانی مانند ماکس وبر و دیلتای گویا از طریق مفهوم “نوع و تیپ” روی او اثر گذاشته اند. تکمیل و اشاعه نظرات اسپنگلر بعد از مرگ توسط متفکران بورژوایی همچون: گاست، کراوس، کولینگوود، توینبی، وسروکین، انجام گرفت. محبوبیت وی بعد از مرگ نه میان مورخین بورژوایی، جامعه شناسان، و فیلسوفان چپ، لیبرال،و ملی گرا، بلکه میان ادیبان، و فیلسوفان جوان، صورت گرفت. اسپنگلر مدعی بود بعد از زایش و خلاقیت فرهنگی در درون انسان و جامعه، آن بسوی بیرون و جهان، به حرکت در می آید!

منابع:

–philosophen lexikon,erhard lange, s. 857-859

–metler philosophen lexikon, bern lutz, s. 843-846

–das buch der 1000 bücher, jürgen hotz, s. 1019-1020

— meyers universal lexikon, heinz göschel, band 4, s. 149

بخش : فلسفه
تاریخ انتشار : ۵ بهمن, ۱۴۰۳ ۰:۰۳ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی