سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ دی, ۱۴۰۴ ۱۷:۲۳

سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۳

فراتر از ویتنام: زمانی برای شکستن سکوت
دکتر مارتین لوترکینگ: با در نظر گرفتن چنین فعالیت‌هایی است که سخنان جان اف کندی فقید دوباره به ذهن ما خطور می‌کند. پنج سال پیش او گفت: "کسانی که انقلاب...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: دکتر مارتین لوتر کینگ
نویسنده: دکتر مارتین لوتر کینگ
بیانیۀ ۱۴ نواندیش دینی در دفاع از اعتراض‌های عمومی مردم ایران و محکومیت خشونت و مداخلۀ خارجی
این واقعیت‌که هر اقدام اعتراضیِ دسته‌جمعی به سرانجامی خونین منجرّ می‌شود نشانه‌ای است بارز و غیرقابل‌انکار از بحران ساختاری و فقدان مزمن صلاحیّت در حلّ بحران‌ها.گزارش‌هایی مبنی بر مداخله‌ی خشن...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: امضای جمعی
نویسنده: امضای جمعی
اعتراضات دی ماه - گروه خرداد هوادار سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) - داخل
گروه خرداد هوادار سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) - داخل: تحقق مطالبات مردم تنها در گرو اتحاد و نقش‌آفرینی احزاب و سازمان‌های متکی بر اراده عمومی است؛ نیروهایی که با...
۲۹ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: گروه خرداد هوادار سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) - داخل کشور
نویسنده: گروه خرداد هوادار سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) - داخل کشور
جنگ‌طلبان نمایندهٔ من نیستند
اعتراضات مردم ایران حق است. خشم مردم حق است. مطالبهٔ آزادی و عدالت و کرامت حق است. مردم حق دارند علیه نظامی که دهه‌ها فساد و فقر و بی‌عدالتی را...
۲۹ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: رضا فانی یزدی
نویسنده: رضا فانی یزدی
رضا پهلوی و بحران رهایی در ایران
جنبش رهایی ایران با کمبود نماد روبه‌رو نیست بلکه با فقدان سوژه‌گی سیاسی جمعی مواجه است. نقش رضا پهلوی دقیقاً این فقدان را تثبیت می‌کند چون آینده را به گذشته‌ای...
۲۹ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: مهرداد خامنه‌ای
نویسنده: مهرداد خامنه‌ای
ایران در زمستان ۲۰۲۶: همگرایی بحران‌های داخلی و مداخله خارجی(گزارش یک گروه جامعه مدنی در هلند)
مقاله و خلاصه سیاست زیر توسط (Volunteer Activists کنشگران داوطلب) یک گروه فعال غیرانتفاعی جامعه مدنی در هلند تهیه شده است. ما آن را مطابق با سیاست خود مبنی بر...
۲۷ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: Volunteer Activists
نویسنده: Volunteer Activists
«مداخله خارجی یا گذار داخلی؟» ایران در یک دوگانه سرنوشت‌ساز | فرخ نگهدار و محمد منظرپور
محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست: در اين گفت‌وگوی ویژه، فرخ نگهدار تحليل تازه‌اى از بحران چندلايه ايران ارائه مى‌دهد: از گزارش‌هاى حصر خانگی حسن روحانى و محمدجواد ظريف تا...
۲۷ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست
نویسنده: محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست

بحرانی فراگیر – فتنه چیست و کی تمام می شود

خوانش طبقاتی یا خوانش جامعه شناسانه

تفاوت امپراتوری روم با امپراتوری "پارس" این بود که اولی از تنوع به وحدت رسیده بود، و دومی، وحدتی بود ضد تنوع (مجذوب). در اولی، وحدت اصل نبود، بلکه موقعیتی بود که باید از استقرارش پرهیز می شد، در حالیکه در دومی، وحدت اصل بود، و باید از خدشه به آن پرهیز می شد

تفاوت امپراتوری روم با امپراتوری “پارس” این بود که اولی از تنوع به وحدت رسیده بود، و دومی، وحدتی بود ضد تنوع (مجذوب). در اولی، وحدت اصل نبود، بلکه موقعیتی بود که باید از استقرارش پرهیز می شد، در حالیکه در دومی، وحدت اصل بود، و باید از خدشه به آن پرهیز می شد.

بر این اساس، وقتی شرایطی می شد که رومیها را به سمت وحدت تمام (مجذوب) می برد، بحران نمایان م یشد یا نشانه آن بود. در امپراتوری “پارسها”، وقتی شرایطی می شد که آنها را به سمت تنوع می برد، بحران نمایان می گشت و یا نشانه آن بود. در رومیها، وحدت مفهوم “آرمانی” ویا “عقیدتی” نداشت؛ در حالیکه، در پارسها وحدت مفهوم “آرمانی” و یا “عقیدتی” داشت. “غرب” حاصل نبرد “تایتانها” (خدایان) بود، و نبردی دایمی که همراه با پیروزی موقت یکی بر دیگران بود؛ “شرق” حاصل چنین نبردی نبوده است. در “غرب” خدا حاکمیت آسمان بر زمین بود، در حالیکه در “شرق” خدا حاصل یا حاکمیت زمین بر زمین بود، و یا زمین بر آسمان (سکولاریسم مطلق؟- این اشگال بنیادی خداشناسی و اساسا شکلگیری یا استحاله مذاهب در شرق بوده است). نتیجتا، خدای غربی آسمانی متولد شد و آسمانی ماند، در حالیکه خدای شرقی، زمینی بود و زمینی ماند، و یا به آسمان رانده شد. در اولی، خدا بازمین کاری نداشت چون وجودش سابقه زمینی نداشت، در حالیکه در دومی، پس از تصاحب زمین، بر آسمان حاکم می شود. خدای “شرقی” در تمام جزییات زمینی که خود حاصل تصاحبش بود، دخالت مطلق داشت- اساسا از این دخالت شکل گرفته بود در ذهنیت “شرق”، پدیده ها پس از “شستشو و پالایش”، به ثبت می رسیدند، در حالیکه در ذهنیت “غربی”، پدیده ها ناشسته و پالایش نشده، به ثبت می رسیدند؛ خدایی که جایگاهش آسمانی بود قادر بود همه چیز را “نشسته و نرفته” ببیند، در حالیکه خدای زمینی به آسمان منعکس شده، حاصل “شستشویی و پالایشی” کامل بوده است– شاهان و دربار و حاکمان را شسته و پالایش داده و بعد به آسمان میفرستند که خدایی کند. “مولوی و حافظ” و سایرین، دایما کارشان و حرفشان این بوده است. هردو از مضمون اصالت مطلق وحدت (از دست رفته) حرکت می کنند و در تمنای بازگشت به آن هستند. مولوی صحبت از “بمیرید بمیرید…” میکند- پاک شوید .. پاک شوید تا لایق جانان (کنایه همگانی به خدا) شوید. جهان زمینی محل “جداییهاست (ناپاکیها)- خدای “غرب” چون زیر و روی زمین را دایما می بیند، می داند که حاکم بر همینهاست، در حالیکه خدای “شرق” چنین نیست، خود را مظهر پاکی ها می داند و اساسا حاصل آنها، و درگاهش خلوص مطلق است و تنها چنین خلوصی را می پذیرد. خدای “غرب” خود حاصل “نبرد خدایان” است، و حاکمیت موقت یکی، و تداوم این نبرد ازلی و ابدی، و بهمین دلیل، “تفاوت و نبرد” را ناپاکی نمی شمرد و خود را بری از آن، و پس محتاج به “شستشوگریهای” حافظ و مولوی و مشابهین آنها نیست.

کلیسا این خدا را بزمین آورده بود، “شرقی” اش کرده بود- رنسانس در سیاست از این اتفاق پیشگیری کرد، و خدا نیز به “آسمان خودش” باز گشت.- به این اقدام بخطا “سکولاریسم ” گفته اند، در حالیکه خدا را به “خانه” اش که آسمان بود راندند و میکل آنجلو ها نیز با آثارشان از او تجلیل کردند. در “شرق” خدا از اول سکولار بود، و مشکل این بود که “خدای سکولار” به آسمان رفته بود، و در زمین، “پادشاهان و حکام” خود را وکیل او می دانستند، یا در حقیقت، روح خود را بعنوان خدا به آسمان فرستادند. بهمین دلیل، در شرق خدا نیست که باید سکولار می شد، بلکه باید خدا آسمانی می شد و نه دیگر بعنوان روح شاهان و حکامان – باستانی گری، و شاهی و سلطنت گری، در حقیقت، باید از خدا سلب میشد- اسلام در حقیقت مقهور “خدایان زمینی” شده بود، و سمت آسمانی خدا را فراموش کرده بود – بهمین دلیل، تمام کوششهای علمی و فلسفی را همراه با جنگهای “صلیبی” به کلیسای خدای زمینی شده باخت – این دستآوردها هنگامی شکوفا شدند و مبدل به تمدن جدید که خدای آسمانی که کلیسا بزمین آورده بود دوباره به آسمان باز گردانده شد – و اینچنین، انسان نیز در جایگاه خویش قرار داده شد. باید از “جمع آوری” سلطنت و خدایان زمینی پشتیبانی کرد که این مشگل تاریخی حل شود، و نه در بدر به خراطی اسلام ، دین ستیزی، و اسلام ستیزی پرداخت که عملا راه به جایی نخواهد برد و تنها زنجیره فتنه ها را طولانی تر خواهد کرد و جامعه را در عصر” قربانی انسان” برای خوشنودی و یا فرو نشاندن خشم خدا، نگه خواهد داشت.

 

برخورد ما – مهم نیست در سیاست یا غیر- نیز چنین است- این فرهنگ ماست و جاری در “خونمان”. حتی تمام نظرات و تجربیات “غرب” ( شامل مارکس) را گرفته و با “هفت آب شسته از کینه ها”، وانگه “لایق جانانشان” کرده ایم. برای ما، اصولا، فتنه به مفهوم همین “ناپاکیها و شستشو هاست”.- نه شروع دارد و نه پایان. شاعران ما، در مقابل، تنوع را در اشعارشان به حد “تنهایی زاهدانه” رسانده اند. مولوی در حالیکه از از دست رفتن وحدت می نالد، و همینطور حافظ، اما هردو جمع را تا مرزهای از هم پاشیدگی مطلق می برند – مولوی از این بابت فوق العاده است وقتی که می گوید “هر کسی از ظن خود شد یار من، و از درون من نجست اسرار من”- هیچکس شبیه هیچکس نیست، و این تنها تصوری باطل است که ما مشابه یکدیگر هستیم- اگنوسیتسیزم به بالاترین حد ممکن رسیده است؛ شکاکیت در اوج – ما به گفته “دانش من بجای رسیده است که میدانم که نادانم” ارزش اعلای اوج دانایی را داده ایم و هنوز می دهیم؛ بدینترتیب، ندانستن را ارزش می دانیم و کوشش برای دانستن را “عبث” می دانیم.

قرنها ما از یک پهلو به پهلوی دیگر چرخ زده ایم؛ وحدت گرای مطلق و زاران از “تفرقه” و سوخته در”تمنای”وحدت” (وصال)، و همزمان شکاکان مطلق که “هرکس از ظن خود شد یار دیگری” – سولیپسیسم مطلق.

این فرهنگ “دولت ساز” (استیت بیلدر) نمی تواند باشد زیرا به خود نیز مشکوک است. در تفکیک “دولت” (استیت) از “حکومت” (گاورنمنت)، اساسا، ناتوان است. زیرا، هم از درد مینالد و هم از درمان- درمان را باطل می داند چون درد را “بی دوا” می داند- برایش، نفس بودن هم منشاء درد است و هم خود درد “دردیست ورای مردن که آنرا دوا نباشد.” این سردرگمی، همان حالت حافظ است و “ضد و نقیض” مولوی. “جامه آلوده به می” – ناهوشیاری، مست شکاکیت ناشی از لاادریگری مطلق؛ از سر بازار تا “خانه”- تمنای وصال، و یقین به پاکی. شاید روزی قصدشان نقد و نشاندادن “مشگلات” بوده باشد، اما، در واقع پس از شکست از لشگر غم، بهمان “پایین و بالاکردن در بازار” یا ادامه دادند و یا “عارفانه کرانه گرفتند”.

 

مبارزه اجتماعی و اصولا نقد برای ما هدفش تحول وپیشرفت نیست، بلکه “تعالی” است، و از تعالی مفهوم “پاکی” را مد نظر داریم، و نه “تجزیه و تحلیل مستهلک به بحران رفته، و ترکیب در سطحی بالاتر و سازنده برای جانشینی”. تعالی نیز بمعنی پاکیزگی ذهنی است- روی کاغذ و در کلام – چیزی که با “مقوله ” تقیه هم معنی می باشد. در مبارزه اجتماعی هدف از گرفتن قدرت سیاسی و روش رسیدن به آن اینست که “پاکیزگی” را حاکم کنیم، و هرجا نشد، “تقیه” را شایع کنیم. همیشه حاصل جمع باید یا صفر و یا عددی ثابت شود- موفقیت یا ناکامی، شکست و پیروزی را نیز بر این اساس ارزیابی می کنیم. بهمین دلیل است که “سایتهایمان” فرقی با ورودی زیارتگاه ها ندارند، و افراد بعنوان مظاهر پاکی- معصومیت- نشان داده شده اند، و حتی، نوشته هایی با نام یا امضای افرادیکه پیش از وقایعی که در باره اش نوشته و اظهار نظر کرده اند از جهان رفته اند، نیز منتشر می کنیم. مقالات، بیشتر “قایم موشک” می شوند تا اظهار نظر – همان مشگل “حافظ و مولوی”. نظرات اعتبار ارزشی دارند و آنها را با واقعیت نمی سنجیم، بلکه واقعیت را با نظرات –ارزشها- اندازه می یریم و “املا یا انشاء مانند”، “غلطگیری و تصحیح” (تقیه) می کنیم. در پایان، حاصل جمع صفر یا عدد ثابت است و همگی برابر با عددی بنام “تقیه”. جدا “مرد” می خواهد که اصالت “وحدت نخستین”، و ناله “از دست رفتن آن” و تمنای “سوزان بازگشت به آن”، و بالاخره، هرکسی از ” ظن خود شد یار من” را به جمعبندی برساند. هگل را شاید بتوان بزرگترین مرد “جمعبندی” دانست- او نیز ناتوان است چون “واقعیت” دروغگوست و تقیه گر (لا پوشان) و این، کار تحقیق را اساسا ناممکن می کند، و یا بسیار مشگل. هرکس را مورد “پرسش” قرار میدهد، یا تقیه گراست، و یا بین دو قطب “ادعا و تکذیب” در نوسان است. بعلاوه هگل ، چون مدعی بود که “واقعیت گسترش اندیشه اوست”، می ترسد که او نیز “دروغگو و تقیه گر” از آب در آید- اتفاقی که اگر با آن سر سازش داشت، حتما، عمرش را بپای “جمعبندی اش” نمیگذاشت. سقراط را ارزشی کردن، شوکران نوش کرد، و گالیله را مصداق عینی “بهرحال میچرخد” نجات داد.

اگر نظریه “حفره سیاه” (بلک هول) درست باشد، مولوی و حافظ، و ما در “دهانه بلعنده” آن بوده و هستیم، و هگل “مخرج شکوفنده” آن می باشد. نه بدبینانه و شکاکانه، ما هم زمان و هم مکان را از دست داده ایم، و باید “مشق” را از سرنو شروع کنیم؛ متاسفانه بنظر می رسد که بسیاری اینرا یا نمی فهمند، یا نمی خواهند بفهمند، و یا هنوز به رستگارگری “حافظ و مولوی” و فرهنگ غالب و فراگیرمان مومن هستند- اشگال نظام حکومتی و جامعه یکیست؛ یا حداقل یک ریشه دارند. باید از اتهام زدن و جنگید ن پرهیز کرد، و بفکر عبور از این “حفره سیاه” و خروج از آن شد- خطای بسیار بزرگی است که حکومت موجود را “حفره سیاه” بدانیم؛ اینها نیز بخشی از آن هستند- ضمنا فراموش نکنیم که جهان تقریبا در قعر بحران است – بشر مرزبندی اش را با طبیعت از دست داده است، و این، شاید، بزرگترین بحرانیست که می شناسیم. اگر از “کشتی نوح” درکی کنایه یی داشته باشیم، امروز مشابه آنزمان است، هر کس در این کشتی بنیشیند “هم ماندگار خواهد بود و هم هستی بشر و موجودات دیگر را نیز تضمین کرده است”. جهان خود در حال بلعیده شدن در این “حفره سیاه” است، و از جهتی بنظر میآید که بسوی ما می آید و بخطا اینرا “حقانیت” خود دانسته و ادعا می کنیم “همگان در حال مثل ما شدن” هستند – نه بحران است که دارد فراگیر می شود. آیا ما قادر خواهیم شد نجات بیابیم، و همراه “همگان” از خروجی بگذریم، و یا پاکی را به “آلودگی” باز هم ترجیح داده و تصور می کنیم بدون “نقشه راه و فکر” می شود “به “رستگاری” –خروجی شکوفنده، نایل آمد. و وحشتناکترین وضعیت زمانی است که تصور شود که با “لوله تفنگ” میتوان، در تاریکی “حفره سیاه”، راهی به خروجی پیداکرد (به کی باید شلیک کرد)- خروج از “حفره سیاه” به “نقشه راه و فکر” محتاج است؛ پس “اعتقادی” می باشد، و تا لحظه خروج اصلا “نوری” را نمی توان دید یا رصد کرد که بسوی آن رفت- “حفره سیاه” همان “جهنم کمدی الهی ” دانته است که بر سر در آن نوشته شده بود ” تمام شک و تردیدهایتان را بیرون بگذارید و وارد شوید” – ما نیز باید “حافظ و مولوی و گذشتگان” را جلو این در رها کنیم- باید احساس و تصور و خیال موجوداتی را پیدا کنیم در لحظه یی که بسمت “کشتی نوح” می رفتند و بر آن سوار می شدند.

 

اظهار نظرها و مصاحبات را با کلید مارکس و لنین و طبقات نخوانیم، و با کلید جامعه شناسانه نیز چنین نکنیم- تا روز خروج از “حفره”، تنها باید با این کلید خوانده شوند- تنها “نور” نور “نقشه راه و فکر” است، و “ایمان” به رستگاری خروج از “حفره” – در “حفره” یکی از بزرگترین مشگلات اینستکه تاریک و روشن وجود ندارند که در لبه تلاقی آنها “پی” به چیزی ببریم.

همه از یک چیز می نالند- از تاریکی، و این برابریست – همه باید خلاص شوند.

یک چیز قطعی است که با کلید اول، این وضعیت “انقلاب” می نماید؛ و با کلید دوم، “عدم مطلق”.

بحث و گفتگوها و جانبداریها، متاسفانه، کلید “عدم مطلق” و طرفدارانش را بیشتر مستولی کرده اند.

“انقلاب”، نتیجتا، بعنوان ضد ارزش، بکناری نهاده شده است- و مفهوم ساختن را به تعبیر رذیلانه “خشونت” باخته است.

کسانی که درکشان “عدم مطلق” باشد، اجبارا خشونت طلب و خشونت آفرین هستند- عبرت “مجاهدین”- چون ترس راهنمای آنهاست، و پس تلافی جویی عملشان.

این شرایط، بسیار، مشابه پیش از پیروزی “ناسیونال- سوسیال” هاست و آلمان – دنباله “سازندگی” است.

قبلا، از مرحله “تجربه ایتالیا” گذشته است و از آن با شکست خارج شده است (خرده ناسیونالیسم کوته بین)- “اصلاحات” و پرچمش “ایران مال تمام ایرانیانست” که ما ایرانی میدانیم.

آیا اتصال قدرت سیاسی به “حافظان روحانی اسلام” قادر خواهد بود که “فاجعه” را دفع کند و یا اینکه فاجعه هولناک تر خواهد شد- (ائتلاف ایتالیا و آلمان- خرده ناسیونالیسم و “دنباله سازندگی”).

یعنی کسانی که درکشان “عدم مطلق” است، همه چیز را با هم خواهند “شست و برد”. این نکته متاسفانه در وقایع سالهای اخیر یا دیده نشده است و یا عوضی درک شده است. این همان ” ترس” است که بعنوان علت “به میدان آمدن” مطرح شد. هنوز سایتهایی با استناد به ” گذشته خطا”، اسرار دارند که “مواظب باشید” که ارثیه ها از بین نروند- اینها نیز، از همان کسانی که درکشان “عدم مطلق است” می باشند، منتها با پرچمی و کلامی”دگرگونه”.

آیا در خشونت شرکت داشته و یا خواهند داشت.

تحولات خواهند گفت.

تاریخ انتشار : ۷ اردیبهشت, ۱۳۹۰ ۷:۴۲ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

تجاوزگری و مداخله‌جویی آمریکا، اسراییل و غرب دشمنی با مردم با هدف تضعیف و تجزیهٔ ایران است!

ایران نه میدان تسویه‌حساب قدرت‌های خارجی است و نه ملک شخصی حاکمیتی استبدادی. نیروهای مردمی، میهن‌دوست و مترقی ایران تمام تلاش خود را خواهند کرد تا اعتراضات برحق مردم ایران علیه سرکوب، فقر، تبعیض و بی‌عدالتی، دستاویز مداخلهٔ خارجی، تهدید نظامی یا توطئه‌های بی‌ثبات‌ساز تلفیقی بیگانگان و تمامیت‌خواهان مخلوع قرار نگیرد. سرنوشت ایران تنها باید به دست مردم آن رقم بخورد.

ادامه »

تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران

اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید چرخهٔ تاریخی مصادرۀ مبارزات مردم از سوی نیرویی اقتدارگر و استقرار استبدادی تازه شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ خود را به ثمر برساند که با تکیه بر جامعهٔ مدنی مستقل، مطالبات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور خود را پی بگیرد. جامعهٔ ما هوشیارتر از آن است که با وجود خشمِ برحق ناشی از نادیده‌گرفته‌شدن، وعده‌های بی‌پایه و متکی بر مداخلهٔ بیگانه را بنیان مبارزات حق‌طلبانه‌اش قرار دهد. تجربه‌های تلخ و خونین تاریخ معاصر ایران گواه آن است که صرفاً «نه» گفتن کافی نیست

مطالعه »

وسوسهٔ پیروزی‌های سریع: وقتی قدرت، خطرناک‌تر از شکست می‌شود

شهناز قراگزلو: ربودن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در روایت رسمی دولت ترامپ نه فقط یک پیروزی قاطع، بلکه نمونه‌ای ایده‌آل از شیوه‌ای تازه برای اعمال قدرت معرفی می‌شود؛ شیوه‌ای که قرار است بارها و در نقاط مختلف جهان تکرار شود. این عملیات در کنار ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۱۹ و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در سال گذشته قرار می‌گیرد؛ اقداماتی که وجه مشترکشان سرعت، دقت و پرهیز از جنگ‌های فرسایشی بوده است.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

فراتر از ویتنام: زمانی برای شکستن سکوت

بیانیۀ ۱۴ نواندیش دینی در دفاع از اعتراض‌های عمومی مردم ایران و محکومیت خشونت و مداخلۀ خارجی

اعتراضات دی ماه – گروه خرداد هوادار سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) – داخل

جنگ‌طلبان نمایندهٔ من نیستند

رضا پهلوی و بحران رهایی در ایران

ایران در زمستان ۲۰۲۶: همگرایی بحران‌های داخلی و مداخله خارجی(گزارش یک گروه جامعه مدنی در هلند)