سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۹ تیر, ۱۴۰۵ ۱۷:۵۳

جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۳

تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران

اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید چرخهٔ تاریخی مصادرۀ مبارزات مردم از سوی نیرویی اقتدارگر و استقرار استبدادی تازه شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ خود را به ثمر برساند که با تکیه بر جامعهٔ مدنی مستقل، مطالبات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور خود را پی بگیرد. جامعهٔ ما هوشیارتر از آن است که با وجود خشمِ برحق ناشی از نادیده‌گرفته‌شدن، وعده‌های بی‌پایه و متکی بر مداخلهٔ بیگانه را بنیان مبارزات حق‌طلبانه‌اش قرار دهد. تجربه‌های تلخ و خونین تاریخ معاصر ایران گواه آن است که صرفاً «نه» گفتن کافی نیست
Getting your Trinity Audio player ready...

پس از فاجعۀ کشتار معترضین و مواجهه با جان‌های بر خاک‌افتاده و خانواده‌هایی بهت‌زده و سرگردان، نمی‌توان از ایران نوشت و از کهریزک آغاز نکرد. در حافظۀ تاریخی ما ایرانیان، این نخستین بار نیست که نام کهریزک نماد جنایتی است که در پس پرده رخ داده است. پیش از این نیز، سوله‌های کهریزک ما را به یاد تابستانی داغ، و بدن‌هایی شکنجه‌شده می‌انداخت و یادآور سرکوب معترضان جنبش سبز در سال ۱۳۸۸بود.

کهریزک اما ما را تنها به سال ۱۳۸۸ نمی‌برد؛ بلکه رد پای آن تا حدود چهار دهه پیش نیز کشیده می‌شود، به کشتار هزاران زندانی سیاسی که بی‌نام و نشان در خاوران تهران و دیگر «خاوران»‌های ایران در گورهای جمعی عیان و نهان بر خاک خفته‌اند. در سال ۶۷، جمهوری اسلامی پس از ۱۰سال استبداد و خشونت، فاجعۀ کشتار جمعی و مخفیانۀ زندانیان سیاسی را رقم زد. آن زمان، در تلاشی مذبوحانه برای پنهان‌کردن جنایت خود، ماه‌ها خانواده‌ها را در بی‌خبری مطلق نگاه داشت و حتی امکان بدورد با عزیزان‌شان را از آنان گرفت،  این بار اما با هدف ایجاد رعب وحشت، خانواده‌ها و همۀ مردم ایران را به تماشای نمایش قدرت و سبعیت خود فراخواند. حکومتی که مسئول حفظ جان، مال و هستی شهروندان است، به‌جای پاسخ‌گویی به اعتراض‌های مداوم نسبت به اقتدارگرایی، انسداد سیاسی و بحران معیشتی، و به‌جای تقویت نهادهای مدنی و بهره‌گیری از راهکارهای کنشگران اجتماعی، مسیر سرکوب جامعه‌ای خسته و به‌جان‌آمده را برگزیده است.

تاریخ معاصر ایران، از مشروطه تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا انقلاب ۱۳۵۷ و تا امروز، حکایتی است طولانی از تلاشی خستگی‌ناپذیر برای پیروزی بر استبداد و دست‌یابی به آزادی و عدالت اجتماعی. اما هر بار مردم برای حق حاکمیت خود برخاسته‌اند، نیرویی اقتدارگرا تلاش کرده است دستاوردهای آنان را مصادره کند و منجر به استقرار استبداد تازه‌ای شده است.

در کودتای ۲۸ مرداد، آرمان‌های مردم ایران زیر پای مداخلهٔ مستقیم بیگانگان و توطئۀ سازمان‌یافتۀ بریتانیا و ایالات متحده، با عاملیت مزدوران داخلی‌اش، لگدمال شدند. شاه فراری پس از آن‌که هم‌پیمانان بیگانه‌اش با کودتایی خونین، پایه‌های قدرت‌اش را محکم کردند، به ایران بازگشت و با سرکوبی گسترده و برپا داشتن جوخه‌های تیرباران، دوباره بر صندلی قدرت نشست.

طی تمام سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد، محمدرضا پهلوی سرکوب شدید نیروهای مردمی، مترقی و میهن‌دوست ضد استبداد و ضد دیکتاتوری  را در دستور کار خود قرار داد و با سازماندهی سیستم جهنمی ساواک، هر صدای آزادی‌خواهانه و عدالت‌جویانۀ راستین را با زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داد. در حالی‌که راه تشکل و سازماندهی را بر نیروهای ملی و مترقی بسته بود و حتی احزاب وابسته به حکومت را منحل و سیستم تک‌حزبی را بر کشور حاکم کرده بود، به نیروهای مرتجع مذهبی اجازه داد در مساجد و تکیه‌ها و هیئت‌ها خود را سازماندهی کنند. محمدرضا شاه به غلط، مشغولیت مردم به مسجد و مذهب را گزینه‌ای بی‌خطر برای خود و سدکنندۀ نفوذ و قدرت‌گیری نگاه‌های آزادی‌خواهانۀ کنشگران چپ و ملی می‌دید. در حالی که باور به آزادی‌خواهی و عدالت‌جویی در جامعۀ ما قوی‌تر و عمیق‌تر از هر استبداد و هر نگاه ایدئولوژیکی و مذهبی است. اما آن‌چه زمینۀ مصادرۀ مبارزات ضداستبدادی و آزادی‌خواهانۀ  ارمان‌خواهان آن دوره را فراهم کرد، سوءاستفادۀ نیرویی مرتجع و اقتدارگرا از این امکان برای تشکل‌یابی بود.

نزدیک به نیم قرن پیش، مردم ما پس از سال‌ها مبارزه علیه استبداد، فقر، بی‌عدالتی و تبعیض و برای دست‌یابی به زندگی‌ای مبتنی بر کرامت انسانی و رهایی از دیکتاتوری قیام کردند. حضور میلیونی مردم ما از هر قشر و طبقه و با هر باوری در خیابان‌ها و اعتصاب‌های کارگران و زحمت‌کشان سرانجام در بهمن ماه ۵۷ به سرنگونی رژیم سلطنتی انجامید. اما حاصل مبارزات چندسالۀ مردم، علیرغم رنگارنگی و تنوع فکری و سیاسی، این بار به دست نیرویی مصادره شد که تا پیش از ماه‌های منجر به سرنگونی رژیم سلطنتی، حضور پررنگی در میدان مبارزه نداشت. همان نیرویی که اکنون ۴۷ سال است جامعه را در چنبرهٔ استبداد و اقتدارگرایی خود گرفتار کرده است، با هدف غصب قدرت، با شعارهایی چون «بحث بعد از مرگ شاه» و دعوت به «وحدت کلمه»، سرنگونی نظام پیشین را تنها اولویت ممکن جلوه می‌داد و تاکید بر مطالبات آزادی‌خواهانه و عدالت‌جویانه و تکثر و رنگارنگی جامعه را تفرقه‌افکنانه می‌خواند.

جامعۀ امروز ما یک‌بار دیگر با بازگشت همان الگوی مصادرهٔ مبارزات مردم، این‌بار با نام و چهره‌ای مشخص‌تر روبه‌رو شده است. سال‌هاست که ایالات متحده و اسراییل، آشکار و پنهان، با صرف هزینه‌هایی گزاف، بر روی رضا پهلوی سرمایه‌گذاری کرده‌اند. این حمایت از طریق تریبون‌های رسانه‌ای قدرتمند، تبلیغات سازمان‌یافته، حذف آگاهانۀ بدیل‌های مستقل و القای ایدۀ «رهبر یگانه» صورت می‌گیرد و تلاشی است برای مهندسی آیندهٔ ایران از بیرون و تحمیل بدیلی وابسته و کنترل‌پذیر.

اما مسئله صرفاً به حمایت خارجی ختم نمی‌شود. نگران‌کننده‌تر از آن، راهبردی سیاسی است که آگاهانه بر تک‌صدایی، حذف و تخطئهٔ هر صدای متفاوت بنا شده است؛ راهبردی که با شعار نفرت‌پراکنِ «مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی، مجاهد»، حملهٔ سازمان‌یافته به نیروهای چپ و مترقی، ترور شخصیت کنشگران مدنی، انکار آشکار تکثر جامعهٔ ایران، و اعمال خشونت فیزیکی و کلامی علیه دیگر مخالفان جمهوری اسلامی را حتی تا خیابان‌های اروپا و امریکا امتداد داده است. اگر مستبدان کنونی حاکم بر ایران  تا پیش از به دست گرفتن حکومت، با منطق اول سرنگونی سلطنت، بعد برقراری آزادی و دمکراسی، راه بر «غیرخودی‌ها» می‌بستند، طرف‌داران پهلوی گامی فراتر گذاشته‌اند و هنوز به قدرت نرسیده، ابایی از تهدید به مرگ «غیرخودی»ها ندارند.

خمینی در دوران اقامتش در نوفل‌لوشاتو اعلام می‌کرد قصد در دست گرفتن قدرت را ندارد و پس از بازگشت به قم و حوزه علمیه خواهد رفت. رضا پهلوی اما نیازی به چنین پنهان‌کاری‌ای نمی‌بیند و صریحاً حدود اختیارات خود در «دوران گذار» را که در مواردی با «ولایت مطلقه» خامنه‌ای قابل مقایسه‌اند، مکتوب کرده است. بر اساس سند راهبردی «دفترچه دوران اضطرار» که در کنفرانس مونیخ در ۴ مرداد ۱۴۰۴ (۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵) تصویب شد، اختیار نصب و تأیید رؤسای سه قوۀ مجریه، قضاییه و مقننه (در قالب نهاد خیزش ملی، دولت گذار و دیوان گذار) به رضا پهلوی سپرده می‌شود؛ بی‌آن‌که سازوکاری برای نظارت و پاسخ‌گویی او پیش‌بینی شده باشد. در عین حال، بر مبنای این راهبرد سیاسی، در جامعۀ متکثری چون ایران، انحصار ادارۀ کشور در دوران گذار  تنها بر عهدۀ نیروی تدوین‌کنندۀ این دفترچه، یعنی پهلوی‌طلبان است و دیگر نیروها کاملاً کنار گذاشته شده‌اند.

۴۷ سال پیش،  همه‌پرسی قانون اساسی به انتخابی محدود میان سلطنت و جمهوری اسلامی فروکاسته شد، مردمی که برای سرنگونی سلطنت قیام کرده بودند، بدون آن‌که فرصت بیابند از چند و چون «جمهوری اسلامی» آگاه شوند، چاره‌ای جز رای به جمهوری ندیدند. «دفترچه اضطرار» نه تنها بازگشت سلطنت را به رای مردم می‌گذارد، بلکه گوشه‌ای از حکمرانی‌ و سلطنت مطلقه‌ و تمامیت‌خواهی را که بر ایران می‌خواهد تحمیل کند، به نمایش گذاشته است.

نگاهی به مجموعۀ رفتار و کنش رضا پهلوی، که ادعای رهبری بلامنازع مبارزات مردم ایران را دارد و طی فراخوانی از مردم می‌خواهد در خیابان بمانند و شرایط بازگشتش به ایران را فراهم کنند،گواه دیگری است بر جدی بودن عواقب توهم نیروی راست افراطیِ ساخته و پرداختۀ امریکا و اسراییل. او در پاسخ به پرسشی دربارهٔ مسئولیتش در قبال فراخوان‌هایش و کشتار گستردۀ مردم ایران، شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید: «این یک جنگ است و جنگ تلفات دارد». ایشان یا معنای جنگ را نمی‌داند که نبردی میان دو نیروی مسلح کمابیش همآورد است و یا می‌داند و آگاهانه با جلوه دادن معترضان ایرانی به عنوان سربازهای مسلح، آنان را به قربانگاه می‌فرستد. یکی از هوادران و نمایندگانش نیز در گفت‌وگو با تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، علیرغم تذکر چندبارۀ مجری برنامه به تبعیت از رهبرش، تجمعات اعتراضی مردم  ایران را به میدان جنگ تشبیه کرد و کشته شدن یک میلیون نفر را نیز هزینه‌ای قابل پذیرش و قابل توجیه خواند. چنین مواضعی با هر پیش‌زمینه‌ای، بی‌مسئولیتی و نابخردی رهبری خودخوانده‌ را به نمایش می‌گذارد که دغدغه‌ای جز بازگرداندن سلطنتی اقتدارگرا ندارد و هزینه‌ای که مردم می‌پردازند، برای او چندان اهمیتی ندارد.

اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید این چرخهٔ تاریخی شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ خود را به ثمر برساند که با تکیه بر جامعهٔ مدنی مستقل، مطالبات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور خود را پی بگیرد. جامعهٔ ما هوشیارتر از آن است که با وجود خشمِ برحق ناشی از نادیده‌گرفته‌شدن، وعده‌های بی‌پایه و متکی بر مداخلهٔ بیگانه را بنیان مبارزات حق‌طلبانه‌اش قرار دهد. تجربه‌های تلخ و خونین تاریخ معاصر ایران گواه آن است که صرفاً «نه» گفتن کافی نیست.

مردم ما طی دهه‌ها مبارزهٔ مدنی، صنفی، اجتماعی و سیاسی آموخته‌اند که  حول مطالبات مشخص گرد هم آیند و برای تحقق خواسته‌هایشان مبارزه‌ای مدنی و خشونت‌پرهیز پیش ببرند. تجربهٔ پربار جنبش «زن، زندگی، آزادی» که خود حاصل مبارزه‌ای مستمر، مطالبه‌محور و خشونت‌پرهیز چندین دهه‌ای بود و به تغییراتی بنیادین در ژرفای جامعه انجامید، نشان داد که مبارزۀ ایجابی می‌تواند دست‌آوردهای ملموس و پایدار به همراه داشته باشد.

پذیرش تکثر سیاسی و ایستادگی آگاهانه در برابر هر شکل اقتدارگرایی، چه دینی، چه سلطنتی و وابسته به قدرت‌های خارجی، مسیری است که راه بر آزادی و آبادی ایران می‌گشاید. آیندهٔ ایران نه میراث خاندان‌هاست و نه پروژهٔ قدرت‌ها. آیندهٔ ایران، به دست مردم ایران و با همراهی و هوشیاری جامعۀ مدنی‌ و نیروهای میهن‌دوست، آزادی‌خواه، برابری‌طلب و عدالت‌جویش شکل خواهد گرفت.

پروین همتی

دی‌ماه ۱۴۰۴

تاریخ انتشار : ۲۶ دی, ۱۴۰۴ ۱۱:۲۸ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. مخاطب گفت:

    دست نویسنده درد نکند. تفسیری خوب و مجمل و منطقی، متمرکز بر امر امروز و بدون حواشی و تکرار مکررات.

پنجاه سال پس از حماسه هشتم تیر؛ ادای احترام به حمید اشرف و جان‌باختگان فدایی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): امروز که جامعهٔ ایران همچنان با چالش‌های بزرگ در عرصهٔ آزادی‌های سیاسی، عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و توسعهٔ دموکراتیک روبه‌رو است، پاسداشت یاد جان‌باختگان فداییان خلق یادآور مسئولیت ما در ادامهٔ راه مبارزه برای تحقق آرمان‌هایی است که آنان برای آن زیستند و جان باختند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چگونه می‌توان درگیری آمریکا و ایران در تنگه هرمز را حل کرد، قبل از اینکه کل تفاهم‌نامه را از بین ببرد؟

تریتا پارسی: هر دو طرف به وضوح در حال آزمایش خطوط قرمز یکدیگر هستند. اگر اختلاف صرفاً در مورد تضمین عبور ایمن کشتی‌های تجاری بود، کشتی‌ها می‌توانستند به سادگی از طریق خط کشتیرانی ایران عبور کنند. مشخصا تهران مانع استفاده هیچ یک از کشتی‌ها از کریدور شمالی نشده است. در عوض، اصرار بر استفاده از کریدور جنوبی بدون اطلاع ایران، به نظر می‌رسد برای به چالش کشیدن ادعای تهران مبنی بر اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز طراحی شده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

فدراسیون بین‌المللی فوتبال، و شکست اعتبار عدالت!

چگونه می‌توان درگیری آمریکا و ایران در تنگه هرمز را حل کرد، قبل از اینکه کل تفاهم‌نامه را از بین ببرد؟

راهبرد برون‌ رفت از بحران اقتصادی ایران زیر بار تحریم‌ها و جنگ

به مناسبت سالگرد تجاوز اسرائیل به ایران

آخرین دادگاه قدرت…

جنوب ایران زیر فشار؛ اکنون زمان مهار بحران است، نه تشدید آن