پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۲ - ۱۲:۵۹

كار، ارگان سازمان فداييان خلق ايران (اكثريت)

پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۲ - ۱۲:۵۹

متوهمانی که فاجعه میآفرینند

یک نگاه اجمالی به تاریخ سیاست جهان نشان میدهد که به غیر از انبیا و اولیای الهی، نابودیهای عظیم تاریخ را کسانی به وجود آوردهاند که میخواستهاند جهان را نجات دهند و یا در حالتی بالاتر، کسانی که فکر میکردهاند خداوند آنها را برای انجام یک مأموریت ویژه به زمین فرستاده است

یک نگاه اجمالی به تاریخ سیاست جهان نشان میدهد که به غیر از انبیا و اولیای الهی، نابودیهای عظیم تاریخ را کسانی به وجود آوردهاند که میخواستهاند جهان را نجات دهند و یا در حالتی بالاتر، کسانی که فکر میکردهاند خداوند آنها را برای انجام یک مأموریت ویژه به زمین فرستاده است. این گونه خاص از موجودات هوازی، وقتی به این ایمان راسخ خود رسیدند ازهیچ کاری ابا ندارند. آنها برای این عقیده که برای اصلاح زمین روی خشت افتادهاند، حاضر اند دنیا را به نابودی بکشانند. اصولا شانس بزرگی که این نواقص نوع بشرآوردهاند این است که خداوند هیچگاه مستقیماً با بشر سخن نگفته است. اگر چنین میشد و حضرت باریتعالی خودش اراده میکرد تا بشربتواند به نوعی خواست او را درک کند، چه آدمهای بزرگ و آبروداری که در طول تاریخ بیآبرو نمیشدند! همانهایی که به نام و اراده خدا و در واقع بنا به مصالح و منافع شخصی خودشان هزاران نفر را به کشتن دادند و تمدنهای بسیاری را به نابودی کشاندند و تمام اعمال خود را به پای خداوند نوشتند. در کل این نوع خاص از موجودات، که خود را از تیره ناجیان بشریت میدانند، از هیچ کاری برای انجام مأموریت خود رویگردان نیستند. یکی از نمونههای این تیره، همین جناب آدولف هیتلر خودمان است. آیا باورتان میشود که هیتلر به فرستاده بودن خودش ایمان داشت؟ او معتقد بود که تحفهای است که خدا او را برای نجات قوم ژرمن و رهانیدن این قوم برگزیده از باتلاقی که در آن فرو رفتهاند، فرستاده است. همین ایمان راسخ بود که او را واداشت تا هزاران نفر آلمانی یهودی، معلول و مخالف دولت نازیها را قتل عام کند و همین ایمان راسخ بود که او را واداشت تا آتش جنگی را روشن کند که منجر به قتل ۴۰ میلیون انسان شد. البته برای ایمان مردان بزرگ، این رقمها خیلی ناچیز اند. شما اگر ایمان بیاورید که یک انسان بزرگ اید میتوانید ده برابر این رقم را هم قربانی کنید. حتی حوادث گوناگون هم این ایمان رهبر خل و چل رایش را محکمتر کرد. در سالهای آخر جنگ، هیتلر توانست خیلی تصادفی از توطئه ترور تعدادی از افسران ارتش آلمان نجات پیدا کند. توطئه طوری طراحی شده بود که یکی از افسران میبایست کیف حاوی بمب را روی میزی میگذاشت که هیتلر و افسران ارشد ارتش دور آن مشغول برگزاری جلسهای مهم بودند و خود خارج میشد. این کار انجام شد، اما چون روی میز خیلی شلوغ بود، یکی از آجودانها، کیف را به زیر میز منتقل میکند، جایی که یک حفاظ چوبی مقاوم بین کیف و رهبر رایش فاصله میاندازد. نتیجه این انفجار برای توطئه کنندگان پاچههای شلوار سوخته و گوش کرشده هیتلربود. به علاوه احکام تیربارانی که برایشان صادر شد. این حادثه، رهبر رایش هزار ساله را مصمم کرد که «خدا بااوست !» وگرنه چرا باید چنین معجزه آسا از مرگ نجات پیدا میکرد؟

البته این موجودات معظم همیشه دست به «قتل عام درمانی » نمیزنند. این به خاطر آن نیست که دوست ندارند و یا روش دیگری را انتخاب میکنند. فقط به این خاطر که قدرتش را ندارند وگرنه قتل عام درمانی نخستین انتخاب این گونه موجودات هوازی است. اصولا وقتی شما ایمان بیاورید که خداوند شما را فرستاده است، دست به هر کاری میزنید. دقیقاً تفاوت بین یک پیامبر واقعی و کسی که دچار توهم اصلاح جهان شده همین است. پیامبران برای اصلاح جهان از خود مایه میگذارند، ولی یک «متوهم هوازی» شعارش این است که وقتی من هستم، هیچ کس غیر از من نباید باشد. اگر هم این متوهم هیچ قدرتی نداشته باشد، میشود یکی از همین مجانین بیخانمانی که هر روز توی کوچه و خیابان سرگردان اند. اگر به یکی از این حضرات برخورد کرده باشید، میبینید که چه برنامههای انقلابی برای دگرگون کردن دنیا دارند. آنها میخواهند جهان را بهتر کنند. اصولاً تمام این موجودات سختپوست در فکر بهتر کردن دنیایند ولی مساله اینجاست که آن چیزی که آنها فکر میکنند بهتر است، برای خیلیها بهتر که نیست، از جهنم هم بدتر است. اینجاست که پروژه قتل عام درمانی شکل میگیرد چرا که مخالف این افراد، به طور طبیعی مخالف امور بسیار مقدس است. اما از مصادیق خارج شویم و وارد کلیات شویم، شاید ارایه فهرستی کوتاه از مشخصات حضرات متوهم زیاد خالی از فایده نباشد. اولین ویژگی این موجودات این است که حکومت کردن و رسیدن به آن و حفظ آن را حق مسلم خود میدانند. مسلماً کسی که از طرف حضرت باریتعالی مأمور شده است تا جهان را دگرگون کند، برای این کار نیاز به قدرت سیاسی دارد. خزعبلات محمد رضا پهلوی را در مورد این که امام زمان او را در زمان بچگی نجات داده است شنیدهاید؟

پهلوی دوم هم ایمان داشت که یک جوری خدا او را فرستاده برای نجات ملت ایران و هدایت آنها به سوی دروازههای نوین تمدن بشری. برای همین بود که حکومت را حق خود میدانست و حاضر نبود حتی به مشروطه خواهان متعادل روزگار خودش هم فرصت مشارکت سیاسی بدهد و برای همین بود که مردم را آدم نمیدانست و برای همین بود که به خودش حق میداد که هر که را میخواهد اعدام کند. البته کسی که ادعا میکند امام زمان او را نجات داده است باید کمی در برخورد با علمای اسلام محتاط باشد. همین عدم احتیاط بود که در نهایت ریشه به اصطلاح امام زمان نظر کرده را خشکاند. توهم بالاخره یک جایی گریبانگیر میشود.

به نوعی میتوان گفت که این اولین ویژگی نظرکردهها، مهمترین آنها نیز هست. متوهمهای هوازی، با ایمان راسخ به مأموریت راسخ به مأموریت خود، روز به روز دایره حقوق حقهشان را گستردهتر میکنند. ویژگی دوم این نشانههای آشکار وجود نیروهای مافوق طبیعه در جوامع بشری نیز از همین جا نشأت میگیرد. ویژگی دوم این است که این افراد در راه رسیدن به هدف خود، که در واقع هدفی برای تمامی انسانها در تمامی زمانها و مکانهاست، از کشتن هیچ کس ابا ندارند. این کارت پستالهای فرعون، در راستای ایمان به حقانیت خود باید که هر مخالفی را از سر راه خود بردارند چرا که مخالف آنها مخالف اراده الهی است. آیا عجیب نیست که بزرگترین حامی دیکتاتورهای اسپانیا، پرتغال، یونان و اکثر کشورهای آمریکای لاتین، کلیسا بوده است؟

این برمیگردد به سومین ویژگی این جشنوارههای قدرتهای ماوراء طبیعی، یعنی همه گیری این توهم. این به آن معنی است که همیشه کسانی هستند که به دلایل مختلف به این موجودات هوازی ایمان میآورند، البته در سطوح بالا. فقط بحث منافع است. یعنی آدمهای گنده هرچند در ظاهر مدعی هستند که«طرف» واقعا خارق العاده است، اما این به خاطر آن است که این توهم، به نوعی منافع آنها را تامینمیکند. به همین خاطر سعی میکنند که آدمهای شل و ول مخ آب انداختهای پیدا کنند که واقعا به ایمان آن موجود هوازی نسبت به خود، ایمان بیاورند. این طور میشود که این توهم مثل یک مرگ واگیر، بین جماعت پخش میشود.

قدیمترها، با آغاز این فرایند فهرست کرامات بود که به طرف نسبت داده میشد ویا انواع و اقسام نمادهای قدرت و ارداه و هوشیاری و پشتکار و از این قبیل. سیستم تبلیغاتی هم در این زمینه نقش موثری دارد. مهمترین عاملی که باعث شد ملت آلمان، هیتلر، نیمه دیوانه مریض احوال را به چشم یک قهرمان اسطورهای ژرمن ببیند که در وجودش عشق و قدرت و هوشیاری و ذکاوت و. . . یک جا جمع شده است، کوتوله دیگری بود به نام گوبلز. به هر حال ایمان تنها به توهم شخصی کافی نیست. همیشه باید عدهای «آکسابند» پیدا کنید که شما را در محاصره قدیسین و قهرمانان اسطورهای و یا درآغوش شخص حضرت باریتعالی ببینند.

این همه گیری، عامل اصلی استحکام توهم اولیه است. توهم، توهم میزاید. متوهم هوازی، وقتی این همه طرفدار سینه چاک و هوادار را که وهم برشان داشته میبینید، ایمانش محکمتر میشود. ایمان محکمتر متوهم، ایمان مخ آب انداختهها را محکمتر میکند و در نتیجه، نیرویی که قراراست دنیا را بهتر کند محکمتر میشود. اینگونه است که ویژگی دیگر این دردانههای تاریخ بشری زاییده میشود: آنها تحمل هیچ مخالفتی را ندارند. این تحمل نکردن، از اولین روزهای آغاز توهم- که معمولا دوران کودکی است – آغاز میشوداما با گسترش اپیدمی توهم او، میلیونها نفر دیگر را هم آلوده کرده است، بقبولانید که تصمیمی که گرفته، اشتباه است. امکان ندارد، حتی اگر ادعای شما مبتنی بر نخستین نسخههای منطق ارسطویی هم باشد. در اخرین سالهای جنگ دوم، ارتش نازی بزرگترین تلفات تاریخ را در جبهههای شرقی داد. فقط به این دلیل که فرماندهان نظامی، با هیچ منطق و استدلالی موفق نشدند هیتلررا وادارند که دستور عقب نشینی نیروها را صادر کند. عقب نشینیای که میتوانست به استحکام خطوط دفاعی عقبتر بینجامد. در نتیجه چندین لشکر از ارتش آلمان، یا کشته شدند، یا اسیر و یا از گرسنگی و سرما مردند. نیروهایی که میتوانستند با دفاع از خاک اصلی آلمان ، هزینه اشغال این کشور را برای متفقین بالا ببرند و جلوی شکست و نابودی کامل را بگیرند. در واقع باید تاکید کرد که توهم این نوع خاص جانوران هوازی، دست آخر کاردستشان میدهد واین ویژگی دیگرآنهاست. آری، این در نهایت قربانی توهم خود میشوند. هرچند این قربانی شدن اشکال گوناگون دارد. آنها اگر در یک سیستم غیردموکراتیک به قدرت برسند، هم خودرا نابود میکنند و هم مملکت را. چرا که براساس یک ویژگی دیگر، آنها از تمام امکانات یک سرزمین، تا مرز نابودی برای به حقیقت رساندن شخصیت مالیخولیایی خود استفاده میکنند که این ویژگی را بعدا به تفصیل شرح میدهم . به هر حال این توهم میتواندکل یک مملکت را به نابودی بکشانند. اما حالت دیگری هم هست. وقتی که مردم یک کشوراین شانس را دارند که در کشورشان نهادهای دموکراتیک حکومتی و غیر حکومتی وجود داشته باشد که بتواند به نوعی ترمز«طرف» را بکشد. در این صورت، مردم دنیا یک چند سالی فرصت خواهند داشت که به ادا و اطوارهای متوهم هوازی مربوطه بخندند و بعد هم او را فراموش کنند.

اما در مورد آن ویژگی استفاده از تمام امکانات یک کشور، وقتی یک متوهم هوازی در منطقهای از جهان به قدرت برسد، تمام امکانات آن منطقه باید در راستای اراده آنان که همانا تغییر جهان به وسیله این موجود هوازی است، بسیج شوند. معمولا مدتی پس از آمدن این عطیه الهی، مردم دچار بلایای طبیعی و غیر طبیعی نظیر گرسنگی، بدبختی و. . . میشوند. البته اینها هیچ کدام مهم نیست، چرا که درآن مقطع زمانی هیچ چیزی مهمتر از ارضای توهم حضرت هوازی نیست. برای همین است که میبینید در جایی مثل کره شمالی ، یک ملت مجبورند منزوی شوند، سالهای سال قحطی و گرسنگی را تحمل کنند و. . چون یک هیات حاکمه متوهم دارند که در زمان کپک زدن تمام ایدئولوژیهای کمونیستی هنوز در اندیشه کمونیست کردن دنیا هستند و در راستای همین هدف اصلا مهم نیست اگر یک ملت را به نابودی بکشند.

دست آخر ، ویژگی مشترک دیگر این افراد هوازی این است که زندگی و عمر نسلهای بیشماری را در طول تاریخ به تباهی و نابودی کشاندهاند، چه از بین همان مخ آب انداختهها و چه از بین کسانی که به این توهم خانمان برانداز ایمان نیاوردهاند. اصولا هیچ توهمی بدون مرگ و میر نیست. ویژگیهای این هوازیان را که یادتان هست. با ظهور یکی از این هوازیان در یک منطقه، عاقلانه ترین کار این است که بگذاریدو بروید. تنها راه علاج توهم هوازی ، این است که از بروز آن جلوگیری شود، وگرنه یک اپیدمی همه گیر میشود که فقط خداوند متعال میداند به چه عاقبتی خواهد انجامید. همان خداوندی که متوهم هوازی، خود را نماینده او برای اصلاح زمین میداند.

تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند, ۱۳۹۰ ۹:۲۹ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سخن روز
اتحادیه سراسری کانونهای وکلای دادگستری ایران

کارزار علیه انحلال قانونی نهاد وکالت در برنامه هفتم توسعه را امضا کنید!

طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی، کانون وکلا باید صدور و ابطال پروانه وکالت را از طریق درگاه ملی مجوزهای وزارت اقتصاد انجام دهد. به گفته رئیس کانون وکلای گلستان “ماده ۴ لایحه برنامه هفتم توسعه، خسارت‌بارترین مقرره پس از انقلاب و به منزله انحلال قانونی نهاد وکالت است.”
امضا کنید: کارزار اعتراض به طرح‌ها و لوایح ضد استقلال کانون‌های وکلا و امنیت قضائی (karzar.net)

مطالعه »
یادداشت

جنبش زن زندگی آزادی، به مثابه جنبش علیه سلطه و استبداد

یک سال از روزهایی که زنان به اعتراض به قتل حکومتی مهسا “ژینا” روسری های خود را بعنوان نماد و  سمبل اقتدار جمهوری اسلامی به آتش کشیده و با شعار “زن، زندگی، آزادی” همبستگی عمیق جهانیان را بخود جلب کردند،  گذشت. جنبشی که در یک سال گذشته شاهدش بودیم، یکباره آغاز نشده و پیش زمینه های آن به سال های سال قبل به  خصوص بعد از انقلاب ۵۷ بر میگردد.

مطالعه »
آخرین مطالب

نامه ناصر زرافشان به زندانیان سیاسی منتقل شده به زندان قزل‌حصار که در اعتصاب غذا به سر می برند

از روزی که این ماراتن مرگ را آغاز کردید، مبارزه و مقاومت شما را در بند دنبال کرده ایم. این را درک می کنیم که وقتی همه راههای مبارزه و مقاومت را بر آدمی بستند و او جز جان و هستی  خود چیز دیگری نداشته باشد، ناگزیر است با همین وسیله ای که در اختیار دارد، به مقاومت ادامه دهد.

تعبیر گویای ویتگنشتاین

قصه‌ی مردی که هرگاه در خلوتِ قبرستان و «اهل قبور» می دیدمش؛ پرسش‌هایم را بی‌پاسخ نمی‌گذاشت…

بزرگ‌داشت سال‌روز جنبش «زن، زندگی، آزادی»: سلامی و کلامی بر آن آبی بیکرانه

یک سال از جنبش «زن، زندگی، آزادی» که با جان باختن خانم مهسا (ژینا) امینی آغاز شد و اوج گرفت، گذشت. جنبشی که سپهر میهن را در نوردید و در گسترهٔ جهانی پژواک یافت. در بزرگداشت سال‌روز این جنبش، بررسی فراز و فرودها و تاثیر و دستاوردهای ماندگار آن، در بستر رخداد یکساله، تجربه‌ای گرانبها برای فعالان مدنی، کنشگران سیاسی، احزاب و سازمان‌های ایرانی است در راستای ترسیم افق آینده و تداوم آن.

عصای عیسی

اولین تصویری که از او داشتم مربوط به روزهایی می شد که شانزده سالم بود. نجف مخزن ساز بود و تابستان ها که مدارس تعطیل بود خرده کارهایی به من می داد. آن روز گرما داشت بیداد می کرد که پیدایش شد. پرسان پرسان در بیابان های اطراف بوارده، مخزن شماره دو را پیدا کرده بود. شلوار مشکی و پیراهن سفیدش نشان نمی داد دنبال کار آمده باشد. بدون این که با کسی حرف بزند مستقیم از محوطه خاکی دور مخازن بالا آمد و یکراست بالای سر نجف ایستاد.

یادداشت

جنبش زن زندگی آزادی، به مثابه جنبش علیه سلطه و استبداد

یک سال از روزهایی که زنان به اعتراض به قتل حکومتی مهسا “ژینا” روسری های خود را بعنوان نماد و  سمبل اقتدار جمهوری اسلامی به آتش کشیده و با شعار “زن، زندگی، آزادی” همبستگی عمیق جهانیان را بخود جلب کردند،  گذشت. جنبشی که در یک سال گذشته شاهدش بودیم، یکباره آغاز نشده و پیش زمینه های آن به سال های سال قبل به  خصوص بعد از انقلاب ۵۷ بر میگردد.

مطالعه »
بیانیه ها

در سالگرد قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی: ایران به پیش از جنبش تنیده در جان مردم و میهن برنمی‌گردد!

جنبش «زن‌ زندگی، آزادی»، در بطن جامعه حضور دارد و مطالبات بنیادین آن در حال تکوین است. خواست استقرار جمهوری مبتنی بر جدایی دین از حکومت، بر پایهٔ ارزش‌های جهان‌شمول حقوق بشر و با تأکید ویژه بر آزادی، مردم‌سالاری (دموکراسی) و عدالت اجتماعی، به‌یمن مبارزهٔ مردم ایران تحقق خواهد یافت!

مطالعه »
پيام ها

در سالگرد قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی: ایران به پیش از جنبش تنیده در جان مردم و میهن برنمی‌گردد!

جنبش «زن‌ زندگی، آزادی»، در بطن جامعه حضور دارد و مطالبات بنیادین آن در حال تکوین است. خواست استقرار جمهوری مبتنی بر جدایی دین از حکومت، بر پایهٔ ارزش‌های جهان‌شمول حقوق بشر و با تأکید ویژه بر آزادی، مردم‌سالاری (دموکراسی) و عدالت اجتماعی، به‌یمن مبارزهٔ مردم ایران تحقق خواهد یافت!

مطالعه »
بیانیه ها

در سالگرد قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی: ایران به پیش از جنبش تنیده در جان مردم و میهن برنمی‌گردد!

جنبش «زن‌ زندگی، آزادی»، در بطن جامعه حضور دارد و مطالبات بنیادین آن در حال تکوین است. خواست استقرار جمهوری مبتنی بر جدایی دین از حکومت، بر پایهٔ ارزش‌های جهان‌شمول حقوق بشر و با تأکید ویژه بر آزادی، مردم‌سالاری (دموکراسی) و عدالت اجتماعی، به‌یمن مبارزهٔ مردم ایران تحقق خواهد یافت!

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

نامه ناصر زرافشان به زندانیان سیاسی منتقل شده به زندان قزل‌حصار که در اعتصاب غذا به سر می برند

تعبیر گویای ویتگنشتاین

بزرگ‌داشت سال‌روز جنبش «زن، زندگی، آزادی»: سلامی و کلامی بر آن آبی بیکرانه

عصای عیسی

جنبش «زن زندگی آزادی»: شکست یا فروکش نسبی و موقت؟

فرانسیس بیکن: فیلسوف تجربه گرا ولی بی خبر از اختلافات طبقاتی