سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۷:۰۴

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۴

من، مارکس و یک نفر دیگر! مارکس و کتاب ایدئولوژی آلمانی

مارکس در این کتاب می نویسد که هرچه یک جامعه پیشرفته تر باشد، میزان تقسیم کار در آن بیشتر و پیچیده تر می شود، و تقسیم کار یعنی کارهای مختلف را به افراد مختلف واگذار نمودن. مارکس و انگلس تقسیم کار را از جمله نیازهای اقتصاد سرمایه داری می دانند که ناخواسته اثری منفی روی انسان و زندگی او بجا می گذارد و موجب از خودبیگانگی انسان و جدایی لذت زندگی و شوق کار از همدیگر می گردد

مارکس و انگلس کتاب “ایدئولوژی آلمانی” را در سال ۱۸۴۶ نوشتند. نیگل واربوتون، فیلسوف انگلیسی، این کتاب را در سال ۱۹۹۸ در کتاب خود یعنی “کلاسیکهای فلسفه غرب” در یک مقاله معرفی نمود و من این مقاله را اکنون بصورت خلاصه در اینجا مطرح می کنم.

در بخش اول کتاب ایدئولوژی آلمانی، مارکس به توصیف ماتریالیسم تاریخی می پردازد. قسمت مهمی از این کتاب پیرامون نظرات لودویک فویرباخ است، یعنی فیلسوفی که همراه هگل تاثیر مهمی روی افکار روشنفکری مارکس بجا گذاشت.

اسحاق برلین این کتاب را از جمله آثار فلسفه کلاسیک غرب نامیده است که حاوی نظرات مارکس در باره نظریه تاریخ است. مارکس در این کتاب خواهان انقلاب اجتماعی است. او می گوید که انسان محصول دوره تاریخی است که در آن زندگی می کند، چون اصطلاح طبیعت انسان در رابطه با زمان و دوره او شکل می گیرد.

مارکس و انگلس در این کتاب، ماتریالیسم تاریخی خود را، اندیشه های تاریخی ماتریالیستی، نامیده بودند. ماتریالیسم آنان تاریخی نام گرفت چون در نظر آنان شرایط مادی در طول زمان تغییر می کنند، مثلا نظام برده داری با آمدن ماشین بخار منحل شد چون محصول این تکنیک به اندازه تولید کار صد برده بود. از آن زمان که انسان قادر شد غذایش را خودش تولید کند، از شاخه و نسل حیوان فاصله گرفت.

مارکس در این کتاب می نویسد که هرچه یک جامعه پیشرفته تر باشد، میزان تقسیم کار در آن بیشتر و پیچیده تر می شود، و تقسیم کار یعنی کارهای مختلف را به افراد مختلف واگذار نمودن. مارکس و انگلس تقسیم کار را از جمله نیازهای اقتصاد سرمایه داری می دانند که ناخواسته اثری منفی روی انسان و زندگی او بجا می گذارد و موجب از خودبیگانگی انسان و جدایی لذت زندگی و شوق کار از همدیگر می گردد. تقسیم کار، فرد را قربانی نظام سیاسی و اجتماعی، و او را تبدیل به برده و غیرانسان می نماید. مخصوصا جدایی کارفکری از کار جسمی موجب آسیب روحی به انسان می گردد. مارکس و انگلس مبلغ نظامی بودند که مالکیت خصوصی در آن لغو شده باشد تا انسان قربانی یک سیستم اقتصادی مرموز و بی چهره نگردد.

آن دو در باره ایدئولوژی می نویسند که عقاید مذهبی، اخلاق، و متافیزیکی یک انسان نیز محصول روابط مادی هستند که او در آن زندگی می کند. در جوامع طبقاتی عقاید و نظرات حاکم چیزی غیر از علایق طبقه حاکم نیستند. آن دو از واژه ایدئولوژی استفاده می کنند تا منظور خود را از ایده مطرح نمایند که محصول فرعی یک نظام خاص اقتصادی اجتماعی است. هر کس که به یک ایدئولوژی و جهانبینی وابسته باشد، قضاوتهایش نیز از آنجا سرچشمه می گیرند، یعنی ایدئولوژیها نیز محصول شرایط تاریخی اجتماعی خود هستند.

آنها در باره انقلاب اشاره می کنند که اگر پرولتاریا، یعنی طبقه کارگر، که مالکیتی غیر از نیروی کار خود را ندارد، مخالف با شرایط اجتماعی و ایدئولوژی حاکم، خشم کند، امکان وقوع انقلاب پیش می آید. مارکس و انگلس سخنگویان آتشین انقلابات اجتماعی در جوامع سرمایه داری، فئودالی و شاهنشاهی زمان خود بودند. در نظر آنان، بعد از انقلاب، مالکیت خصوصی حذف می شود تا مالکیت اشتراکی بجای آن برقرار گردد. آن ها می نویسند که ایده های انسانها تا آن حد تغییر می کنند که سیستم تولید مادی، که خالق این ایده ها است، تغییر کند.

از کتاب ایدئولوژی آلمانی مارکس اتنقاد می شود که در آن آزادی اراده برای انسان وجود ندارد، چون انسان وسیله ای در خدمت جبر تاریخی و محصول شرایطی است که در آن زندگی می کند. ولی تئوری انقلاب مارکس نشان می دهد که انسان از طریق اراده اش و شرکت در جنبش اجتماعی می تواند چرخ تاریخ را سرعت دهد و کاملا اسیر شرایط زمان خود نباشد.

پیرامون نظریه تقسیم کار نیز انتقاد می گردد که این تئوری واقعگرایانه نیست، چون یک آدم ناشی و تازه کار برای ساختن یک میز غذاخوری نیاز به چند روز کار و زحمت دارد، در صورتی که یک نجار کاردان ممکن است آن را در چند ساعت بسازد، بنابراین بی معنی است اگر فکر کنیم که یک انسان نوین سوسیالیستی می تواند، صبحها فوتبالیست، عصرها راننده قطار و شبها جراح باشد. به اندازه تعداد نظامها و روابط تولید، باید نظریه های فلسفی در باره طبیعت انسان و جامعه وجود داشته باشد.

مارکس و انگلس در این کتاب نوشتند که جهان را باید به انقلاب دعوت نمود و نه این که جهان را فقط شرح و توصیف نمود. مخالفین انقلاب مدعی هستند که چون شکست هر انقلابی و کشته شدن هزاران انسان ممکن است، پس بی مسئولیتی روشنفکری است اگر تئوریسینها مردم را به انقلاب اجتماعی دعوت کنند؛ چون هیچ انقلابی ارزش ریخته شدن خون یک انسان را ندارد و فقط اگر اید ه آلهای کمونیستی قابل عمل باشند، ریسک جان انسان اشکالی ندارد، ولی تجربیات اخیر قرن گذشته نشان دادند که نه تنها نمی توان به ایده آلها رسید بلکه حتی حفظ و دفاع از یک انقلاب پیروز در شرایط کنونی سرمایه داری و امپریالیسم جهانی، غیرممکن است.

ما در معرفی و نقد کتاب ایدئولوژی آلمانی مارکس، توسط این فیلسوف انگلیسی زمان حال، می بینیم که او مبلغ یاس و ناامیدی، و مبلغ رفرم و اصلاحات است تا انقلاب و تغییرات رادیکال بنیادین اجتماعی.

تاریخ انتشار : ۵ بهمن, ۱۳۸۹ ۰:۴۶ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی