|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
گفتە می شود انقلاب ایران در سال ۵۷ در پی کسب استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی بود. بعد از بە قدرت رسیدن جناح مذهبی در انقلاب و تثبیت تدریجی پایەهای آن، امر استقلال بە نتیجە رسید، اما کماکان ایران با معضل کسب آزادی و عدالت اجتماعی روبروست.
بی گمان دعایە امر کسب استقلال اگر در یک بستر تاریخی بررسی شود، تا حدودی امری درست است. در مقایسە با دوران شاە، کشور در تصامیم سیاسی خود بیشتر ابراز شخصیت می کند و روی پاهای خودش ایستادە است، هرچند این استقلال الزاما بە معنای دفاع از منافع کشور و مبادی ملی آن نبودە است. نمونەهای اثبات گر هم زیادند، از جملە می توان بە ادامە جنگ ایران و عراق و پیشبرد برنامە انرژی هستەای اشارە داشت. نمونەهائی کە در جریان سی و شش سال تسلط جناح مذهبی بر ایران، بخش مهمی از این تاریخ را اشغال می کنند (لااقل ۲۰ سال)، و بنابراین عمق تاثیرات مخرب آن بی پایان.
و درست همین امر ما را بە این سئوال رهنمون می کند کە آیا اساسا بدون آزادی و عدالت اجتماعی، امر استقلال میسر است؟ آیا می شود گفت ما حالا استقلال داریم؟
با یک برگشت تاریخی بە مقطع انقلاب بهمن و با یادآوری شعار “استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی”، متوجە می شویم کە بیخود نبود مردم هر سە را با هم سر می دادند. آنان از ارتباط ارگانیک این سە جز مطلع بودند.
حال بعد از سی و شش سال، ما باز نیاز بە بازتعریف امر استقلال داریم. بازتعریفی بر اساس همان منطق ۵۷ اما با تجربە سی و شش سالەای کە پشت سر آن ایستادە است.



