سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳ شهریور, ۱۴۰۵ ۰۱:۰۸

سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۸

حمله به زیرساخت‌ها؛ حمله به زندگی

شهناز قراگزلو: در جنگ، ویرانی زیرساخت‌ها فقط فرو ریختن یک سازه نیست؛ ضربه‌ای است به امنیت روانی و زیستی مردمی که نقشی در میدان نبرد ندارند. هر پل تخریب‌شده، هر ایستگاه آب‌شیرین‌کن از کار افتاده و هر برج مراقبت فرو ریخته، مستقیماً زندگی روزمره شهروندانی را مختل می‌کند که تنها می‌خواهند روزشان را بگذرانند، کودکانشان را به مدرسه بفرستند و شب را با چراغ روشن به خانه برگردند.
Getting your Trinity Audio player ready...

روایت صدیقه عبداللهی از فرو ریختن برج سفید

در حملات اخیر آمریکا به جنوب ایران، زیرساخت‌هایی هدف قرار گرفتند که زندگی روزمره هزاران شهروند به آن‌ها وابسته است؛ از تأسیسات بندری و مسیرهای ارتباطی گرفته تا برج مراقبت دریایی چابهار. تخریب این برج را نمی‌توان جدا از موج حملات به زیرساخت‌های جنوب ایران، از جمله پل‌ها، راه‌های ارتباطی و تأسیسات آب و برق تحلیل کرد؛ حملاتی که نشان می‌دهد در دور تازه درگیری‌ها، تنها اهداف نظامی در تیررس نبوده‌اند و شبکه حمل‌ونقل، لجستیک و خدمات حیاتی نیز آسیب دیده است.

در جنگ، ویرانی زیرساخت‌ها فقط فرو ریختن یک سازه نیست؛ ضربه‌ای است به امنیت روانی و زیستی مردمی که نقشی در میدان نبرد ندارند. هر پل تخریب‌شده، هر ایستگاه آب‌شیرین‌کن از کار افتاده و هر برج مراقبت فرو ریخته، مستقیماً زندگی روزمره شهروندانی را مختل می‌کند که تنها می‌خواهند روزشان را بگذرانند، کودکانشان را به مدرسه بفرستند و شب را با چراغ روشن به خانه برگردند.

در چابهار، برجی سفید فرو ریخته؛ برجی که قرار بود چشمِ بیدارِ دریا باشد، نه قربانی جنگ. اما ویرانی این سازه پایان یک زندگی نیست. گاهی در دل آوار، روایت‌هایی زنده می‌مانند که از خودِ جنگ مهم‌ترند؛ روایت‌هایی که نشان می‌دهند چگونه انسان، حتی در لحظه‌ای که جهان اطرافش فرو می‌ریزد، همچنان می‌کوشد قامتش را راست نگه دارد.

صدیقه عبداللهی، نخستین زن شاغل در بخش عملیاتی برج مراقبت دریایی چابهار، یکی از همین روایت‌هاست؛ زنی که سال‌ها برای دیده‌شدن در محیطی مردانه جنگید و حالا باید در میانه جنگی واقعی، دوباره خودش را بسازد. با فرو ریختن برج سفید، محل کار او نابود شد و روایت شخصی‌اش با جنگ گره خورد؛ روایتی که نشان می‌دهد حمله به زیرساخت‌ها، همیشه حمله به زندگی است.

صدیقه پنج سال پیش وارد برج مراقبت دریایی چابهار شد؛ نخستین زن در بخش عملیاتی، کارشناس جست‌وجو و نجات دریایی، و کسی که حضورش تابوی دیرینه‌ای را شکست. ورود او با پرسش‌های تکراری همراه بود: «یک خانم اینجا چه کار می‌کند؟» اما او ماند، کار کرد، و کم‌کم حضورش مسیر را تغییر داد. بعد از او دو زن دیگر نیز وارد مجموعه شدند. این سه نفر نشان دادند که کار دریایی، بیش از آنکه به جنسیت وابسته باشد، به تخصص نیاز دارد؛ و این شاید نخستین پیروزی صدیقه بود، پیش از آنکه جنگ، پیروزی‌های کوچک و بزرگ را زیر سایه خود ببرد.

اما روایت صدیقه فقط روایت یک زن در محیطی مردانه نیست؛ روایت مادری است که میان ترس و تصمیم ایستاده. او دو دختر دارد: یکی هفده‌ساله که امتحانات نهایی‌اش درست همزمان با آغاز دوباره جنگ شروع شد، و دیگری هفت‌ساله که شب‌ها دیگر خواب آرامی ندارد. صدیقه می‌گوید همه تلاشش این بود که دختر بزرگش در آرامش درس بخواند، رفت‌وآمدها را کم کرده بودند تا فقط روی امتحان‌ها تمرکز کند، اما چند روز بعد از شروع امتحانات، جنگ دوباره آغاز شد و آرامش خانه فرو ریخت.

تا پیش از این، همیشه از خودش می‌پرسید چرا خانواده‌ها در کشورهای جنگ‌زده مهاجرت نمی‌کنند؛ چرا می‌مانند و کودکانشان را در دل جنگ بزرگ می‌کنند. اما پاسخ این پرسش را وقتی پیدا کرد که خودش جنگ را تجربه کرد. می‌گوید: «فهمیدم چقدر در این خاک و آب ریشه دارم. مهاجرت آن‌قدر که از دور به نظر می‌رسد، ساده نیست. اینجا زادگاه من است. زندگی‌ام اینجاست. با دو بچه و با این پول کم‌ارزش، واقعاً آدم کجا می‌تواند برود؟» این جمله، شاید مهم‌ترین بخش روایت اوست؛ جایی که جنگ، ناگهان از یک واقعه سیاسی به یک تجربه شخصی تبدیل می‌شود.

شامگاه هفدهم تیر، نخستین موشک‌ها به طبقات بالایی برج مراقبت دریایی چابهار اصابت کردند. هجدهم تیر، بخش‌های پایینی ساختمان هدف قرار گرفت و بامداد بیست‌وششم تیر، سه موشک دیگر آنچه را از برج باقی مانده بود، به‌طور کامل فرو ریخت. صدیقه آن روز را چنین روایت می‌کند: «باور چیزی که می‌دیدم برایم بسیار سخت بود. بخشی از وسایلم را برداشتم و بخشی را داخل کمد گذاشتم تا در فرصت مناسب‌تری برگردم، اما دیگر فرصتی نشد. روز بعد دوباره برج را زدند و همکارانم گفتند موشک دقیقاً به اتاق کار تو اصابت کرده است.»

برج مراقبت دریایی چابهار، همان سازه سفید شصت‌وشش‌متری که سال ۱۴۰۰ افتتاح شد، برای مردم شهر فقط یک ساختمان اداری نبود؛ نماد چابهار بود. برجی برای نجات در میانه جنگ. حالا این نماد فرو ریخته، اما روایت زنی که در دل آن ایستاد، همچنان پابرجاست؛ روایتی که نشان می‌دهد مقاومت، همیشه در سنگرها اتفاق نمی‌افتد. گاهی در اتاق‌های مراقبت، در خانه‌های لرزان، و در دل مادرانی شکل می‌گیرد که میان ترس و تصمیم، زندگی را انتخاب می‌کنند.

تاریخ انتشار : ۲۸ تیر, ۱۴۰۵ ۹:۲۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

سردبیر ماه: ایالات متحده در ۱۶ ژوئیه کنفرانسی جهانی در واشنگتن برگزار کرد تا همکاری کشورها علیه آنچه «تروریسم چپ افراطی» می‌نامد، تقویت شود؛ اقدامی که بخشی از راهبرد امنیتی جدید آمریکا برای اعمال نفوذ و تغییر رژیم در اروپا و آمریکای لاتین است. این نشست همچنین کارکردی داخلی دارد، زیرا با نسبت‌دادن مخالفان سیاسی به «تروریسم خارجی»، سرکوب آنان آسان‌تر و مشروع‌تر جلوه داده می‌شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

تحلیلی از رابطه انفال، رانت و قدرت در رژیم ولایت فقیه

بدهی ملی ایالات متحده در دوران ترامپ به ۴۰ تریلیون دلار رسید

چلچراغی که خاموش نشد؛ از زاینده‌رود تا خاوران

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

بیانیه حزب دمکراتیک مردم ایران: قانون «مبارزه با نفوذ»، سایه جنگ و سرکوب

فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای امضای پتیشن «نه به اعدام؛ آری به حق حیات»