سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۴:۱۷

پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۱۷

«ایدئولوژیست‌ها» و ناپلئون

اما در طی حکومت ناپلئون اول، معنای «ایدئولوژی» دچار یک تغییر اساسی شد. «انقلاب ارامی» که توسط ایدئولوژیست‌ها در سیستم‌های علمی و آموزشی آغاز شده بود، فقط می‌توانست موقتی و ناپایدار تلقی شود. یک دلیل این امر موضع ضددینی شدید آن‌ها بود. تراسی دین را مانند «مانعی برای منطق سالم و اخلاق عاقلانه»توصیف می‌کرد، و از این رو می‌بایست «ایدئولوژی» جایگزین آن شود.

یکی از یافته‌های اصلی در نظریه‌های ایدئولوژی و گفتمان این است که معنای یک اصطلاح نه فقط ثابت نبوده بلکه موضوعی برای تغییر است. گاهی، آن حتی می‌تواند به ضد خودش بدل شود. این امر در مورد «ایدئولوژی» نیز صدق می‌کند.

اگرچه بعد از قرن نوزدهم معمولاً این اصطلاح در نقطه مقابل مفهوم علمی و دقیق جهان در نظر گرفته می‌شود، اما در ابتدا ایدئولوژی برای توصیف یک علم مشخص بوجود امد. به عنوان «ایده-علم» (ایدئولوژی) تعریف شده بود، یعنی می‌شد آن را بیشتر شبیه کالبدشکافی انتقادی از ایده‌ها و استنتاج آن‌ها از ادراکات حسی ما توصیف نمود. و درست مانند مدل مشابه در کلمات دیگری که به «لوژی» ختم می‌شوند (مانند بیولوژی و اکولوژی)، «ایدئولوژی» نیز یک تغییر معنایی از دانش سیستماتیک از یک موضوع به خود موضوع، از تحلیل انتقادی ایده‌ها به خود ایده‌ها را تجربه کرده است.

ایدئولوژی به عنوان «علم طبیعی» ایده‌ها

واژه اختراعی و جدید ایدئولوژی در سال ۱۷۹۶ توسط دستو دو تراسی۱ در « خاطراتی در مورد مدرسه اندیشه» مطرح شد. ان، در مطابقت با «هستی‌شناسی»، به عنوان یک علم تحلیلی طراحی شده بود که هدفش پیروی از علم دقیق طبیعی (به طور مشخص فیزیولوژی) برای کالبدشکافی ایده‌ها به اجزا ابتدایی – از اصطلاح یونانی احساس پندارها به مثابه تصویر بصری مشتق شده بود- و به منظور بررسی پایه ادراکات بود. با تبعیت از لاک، کوندیلاک و کابانیس، اعتقاد بر این بود که احساسات-ادراکات تنها منبع ایده‌های ما هستند. تراسی هنگامی که به دنبال یک نام مناسب برای «تحلیل احساسات و ایده‌ها» بود، دو امکان دیگر را رد نمود. از نظر او «متافیزیک» اصطلاح مناسبی نبود، زیرا به مثابه نقطه مقابل فیزیک تعریف می‌شد و ادعای توضیح آنچه را که نمی‌توان توضیح داد یعنی ، «منشا چیزها، و علت اولیه انان» را داشت. به طور مشابهی، «روانشناسی» نیز، علم فرضی روح نیز به طرز غیر واقع‌بینانه‌ای فرض می‌کرد که می‌توان فهمید «روح» چیست. به عکس، برای تراسی اصطلاح «ایدئولوژی» از این امتیاز برخوردار بود که به هیچ فرض پیش‌ساخته علّی آلوده نبود. آن «بسیار معقول است زیرا هیچ چیز مشکوک یا ناشناخته‌ای را فرض نمی‌کند…. معنای آن برای هر کسی روشن است.»۲ ایده بر اساس معنای اصلی «ایدوس» در زبان یونانی [تصویر]، «رابطه مشخصی با حس بینایی دارد»، اما وقتی که از «چیزهای حسی به چیزهای فکری» تحول یافت آن معنا را از دست داد. بنابراین ایده باید به مثابه «مترادف واقعی» درک در نظر گرفته شود.۳ علم جدید «ایدئولوژی» با اتکا بر اصل حرکت دولباخ و بر پایه مفهوم ظرفیت عمل اسپینوزا (potentia agendi)، ادعای غلبه بر دوالیسم ماتریالیسم و ایدالیسم را نمود. تراسی همچنین از اسپینوزا مفهوم نفی «اراده ازاد» را قرض کرد، به عبارتی تعیین فیزیولوژیکی و حسی ایده‌ها، احساسات و اعمال به کانون تمرکز منتقل شدند. ایدئولوژی در مقابله با متافیزیک و بنا بر ادعای موضعش، «مثبت» بود یعنی دقیقاً سبک علوم طبیعی را داشت، و از نظر عملی مفید بود:۴ «کسی که قبلاً فیزیولوژیست و در نتیجه پزشک یا شیمی‌دان نبوده، هرگز نمی‌تواند ایدئولوژیست شود.»۵

همه علوم دیگر تابعی از این «علم فوق‌العاده» جدید، که ادعای ایجاد وحدت آن‌ها را داشت، بودند۶. میشل فوکو که شیوه تراسی را به عنوان آخرین فلسفه کلاسیک» درست قبل از استانه مدرنیته در نظر می‌گرفت، عنوان نمود برای تراسی، آن علم فقط «در صدر شجره‌نامه همه نبود»۷، بلکه تنها علمی بود «که همه دیگران ضمیمه آن محسوب می‌گشتند»۸ در نتیجه، ایدئولوژی، پایه و اساس دستور زبان، منطق، آموزش و پرورش، اخلاق، تنظیم خواسته‌ها، و در نهایت، بزرگترین هنر: «برای اداره جامعه به روشی که بیشترین کمک را به همتایانش و کمترین ضرر ممکن به آن‌ها را اعمال می‌کرد، محسوب می‌شد».۹ استنتاج عقلی از معانی و اهداف از عمل به منظور برقراری تعادل تضادهای اجتماعی که سرتاسر جامعه بورژوایی را در می‌گرفت، طراحی گشته بود، در نتیجه برای غلبه بر مبارزه طبقاتی در یک دموکراسی نمایندگی عاری از بند خرافات، در درجه اول از سیستم آموزش و پرورش کمک گرفته می‌شد.۱۰

ایدئولوژی دولتی پساژاکوبنی

وظیفه «تنظیم» جامعه به طور اشکاری نشان می‌دهد که در‌واقع ایدئولوژی یک علم غیرحزبی، جهان‌شمول و بنیادی نبود، بلکه ان قرار بود که در معنای مدرن ایدئولوژی عمل کند. برای غلبه بر تناقضات اجتماعی جوامع طبقاتی بدون الغا ساختارهای زیربنایی طراحی شده بود. تراسی درک خود از اقتصاد را بر پایه این نهاده بود، از آنجا که «مال شما» و «مال من» لزوماً از تمایز قبلی «شما» و «من» مشتق می‌گردد، آنگاه مالکیت خصوصی «نتیجه اجتناب‌ناپذیر طبیعت ما بود.»۱۱ مارکس ضمن نقل این گفته تراسی که «مردم در کشورهای فقیر در رفاه بسر می‌برند، اما در کشورهای ثروتمند عموما فقیر هستند.» ، وی را یک «متعصب خونسرد بورژوا»خطاب می‌کند.۱۲ ادغام تضادهای اجتماعی می‌بایست به طور عقلانی و با تأثیر بر ادراک و افکار مردم صورت پذیرد. این هدف عمدتا از طریق یک سیستم آموزشی مرکزی کسب می‌شد. این جهت‌گیری خاص نسبت به نهادهای یک دولت مرکزی قطعاً مشخصه تاریخ سیاسی در فرانسه است و به ما کمک می‌کند تا درک کنیم چرا التوسر بعدها سیستم آموزشی را «دستگاه ایدئولوژیک غالب» توصیف نمود.ایگلتون می‌گوید، ایدئولوژی ایدئولوژیست‌ها، خود از «کنش‌های مادی دستگاه ایدئولوژیک دولتی جدایی‌ناپذیر بود»۱۳ همان‌گونه که گرامشی متذکر شد، آن می‌بایست «از نظر تاریخی ، در مطابقت با فلسفه عمل مانند روبنا » ۱۴ تجزیه و تحلیل می‌شد.

بیائید به این مقطع سیاسی و ایدئولوژیکی نگاهی افکنیم. «ایدئولوژی» در دوره پساژاکوبین انقلاب فرانسه به عنوان یک پروژه تحقیقاتی گروهی از دانشمندان، «ایدئولوژیست‌ها»، که نقش مهمی در پایه‌گذاری انستیتو ملی، اکول نرمال سوپریور، و انستیو فرانسه بازی نمودند، به وجود امد. تراسی یک زمیندار بزرگ بود که تغییر جبهه داده و از انقلاب حمایت می‌کرد. اما در سال ۱۷۹۳ ، مشکوک به همراهی با توطئه ضدانقلاب گشت و توسط ژاکوبین‌ها زندانی و به اعدام محکوم شد. اما، دو روز قبل از تاریخ اعدام در سال ۱۹۷۴ با سرنگونی ژاکوبین‌ها، توانست از مرگ رهایی یابد. او کار خود در مورد ایدئولوژی را با مطالعه لاک و «رساله‌ای در باره سیستم‌ها»ی کوندیلاک در زندان آغاز کرد و طرح پروژه خود در مورد «مدرسه اندیشه یا درک»۱۵ را ریخت. تراسی و حلقه یاران او با مخالفت با حکومت «نامعقول» ترور ژاکوبین، و دفاع از یک نظم «معقول» بورژوایی مقام‌های برجسته‌ای را در سیستم آموزشی دیرکتوار فرانسه [انجمن گردانندگان یا دیرکتوار، رژیمی بود که در سال‌های ۱۷۹۹–۱۷۹۵ قدرت را در اختیار داشت. م] بدست اوردند و به شدت ایدئولوژی «ترمیدور»ی آن را تحت تأثیر قرار دادند. [ترمیدور، ماه یازدهم در تقویم انقلاب فرانسه است. در اینجا منظور زمانی است که روبسپیر به تیغه گیوتین سپرده شد و دوره ترور «پایان یافت». در انقلابات جهانی، هنگام صحبت از دوران ترمیدور، اشاره به دورانی است که خشونت فروکش می‌نماید و به ایده‌های اصلی انقلاب پشت می‌شود. م ]. تراسی مفهوم ایدئولوژی را وارد مباحث انستیتوی ملی، که در سال ۱۷۹۵ به عنوان یک نهاد دولتی ایجاد شده بود و روشنفکران برجسته جمهوری برای بازسازی سیستم آموزشی را گرد هم آورده بود، نمود. بنابراین «ایدئولوژی» یک ساختار پساانقلابی بود. آن «ایدئولوژی گروهی از روشنفکران متمکن در قدرت پس از ترمیدور بود، که امیدوار بودند از آن برای تبدیل و ایجاد ثبات بعد از انقلاب فرانسه استفاده کنند»۱۶ آن برای نهادینه کردن دستاوردهای روشنگری و جمهوریت درست هنگامی که ژاکوبینیسم سیاسی شکست خورد-در نتیجه یک گذار که می‌توان آن را با استفاده از اصطلاح «انقلاب ارام» گرامشی توصیف نمود- طراحی شده بود۱۷. هدف آن حفظ دستاوردهای جمهوری، ضمن «تهی کردن خواسته عوام و برقراری اصل «نمایندگی» بر علیه «اتوپیای» دمکراسی مستقیم، بود. آن در دوره کوتاه دیرکتوار فرانسه از اعتبار فلسفه دولتی برخوردار شد.۱۸

مفهوم منفی ایدئولوژی در دوران ناپلئون

اما در طی حکومت ناپلئون اول، معنای «ایدئولوژی» دچار یک تغییر اساسی شد. «انقلاب ارامی» که توسط ایدئولوژیست‌ها در سیستم‌های علمی و آموزشی آغاز شده بود، فقط می‌توانست موقتی و ناپایدار تلقی شود. یک دلیل این امر موضع ضددینی شدید آن‌ها بود. تراسی دین را مانند «مانعی برای منطق سالم و اخلاق عاقلانه»توصیف می‌کرد، و از این رو می‌بایست «ایدئولوژی» جایگزین آن شود.۱۹ اما رژیم بناپارت برای ثبات درونی خود به یک ایدئولوژی پوپولیستی با یک مولفه محکم دینی، و تجدید اتحاد با کلیسای کاتولیک (که توسط موافقت‌نامه سال ۱۸۰۱ تثبیت شد)، نیاز داشت.

در ابتدا، ناپلئون بناپارت تملق ایدئولوژیست‌ها را می‌کشید که به نوبه خود به او در مرحله «هجدهم برومر»، کودتای ناپلئون بر علیه دیرکتوار در نوامبر ۱۷۹۹ ، کمک کرده بودند۲۰. اختلاف در سال ۱۸۰۰ زمانی آغاز شد که تراسی و دیگر اعضای انستیتو، که نامزد پیوستن به شورای آموزش عمومی بودند، کوشش نمودند اجزای مذهبی در آموزش عمومی را نابود کنند و «ایدئولوژی» سکولار خودشان را به عنوان پایه و اساس اجباری «اکوله سنتراله» ،مدرسه‌های مرکزی، تثبیت نمایند. این برنامه‌ها هم از طرف «راست» ، که مدافع بازسازی کالج‌های رژیم‌ سابق بود، و هم از جناح چپ، که درک نخبه‌گرایانه تراسی، که مدرسه‌های مرکزی را برای کودکان «طبقات تحصیل‌کرده» در نظر می‌گرفت، در حالی که کودکان طبقات مردمی فقط دارای حق آموزش «مختصری» بودند، مورد انتقاد واقع شدند۲۱. هنگامی که دولت بناپارتیستی نقطه پایانی بر این سیاست‌ها گذاشت و آماده موافقت‌نامه با کلیسای کاتولیک گشت (۱۸۰۱) ، اصطلاح «ایدئولوژیست» به اصطلاح تحقیرامیز «ایدئولوگ» تبدیل شد. از آن زمان به بعد، ناپلئون «طبقه …سخنرانان پرگو و «ایدئولوگ‌ها» را به تضعیف اقتدار دولت به وسیله انتزاعات عقل‌گرایانه و حق-طبیعی متهم نمود. ایدئولوگ‌ها نه فقط «خیال‌پردازان خطرناکی» بودند، بلکه «ماتریالیست‌های پنهان و تقریباً پنهانی بودند» که مردم را از دین و توهمات دینی محروم می‌کردند و تملق توده مردم را با حاکمیتی که قابل اعمال کردن نبود، می‌کشیدند: همیشه بی‌اعتماد به قدرت بودند ، حتی وقتی که قدرت در دستشان بود، آن‌ها همیشه از دادن نیروی ضروری مورد نیاز برای مقاومت در مقابل انقلاب خودداری نمودند».۲۲

به عبارت دیگر، ناپلئون از «ایدئولوگ‌ها» انتقاد می‌کرد زیرا «ایدئولوژی»شان به وعده ایدئولوژی (به معنای مدرن ان) عمل نکردند، یعنی نتوانستند به رژیم بناپارت دستگاه‌های «اخلاقی» و «اموزشی» موثری را برای سازماندهی تسلیم «داوطلبانه» مردم ارائه کنند. هنگامیکه امپراتوری ناپلئون به خاطر شکست‌های نظامی و مخالفت‌های داخلی به طور فزاینده‌ای بی‌ثبات می‌گشت، ایدئولوگ‌ها به طور بالقوه به نخستین سپر بلا برای همه مخالفان واقعی و غیر واقعی بدل گشتند. ناپلئون در سال ۱۸۱۲ پس از شکست فرانسه در روسیه مدعی شد، «ما باید تقصیر این امراضی که فرانسه زیبای ما از آن رنج می‌برد را بر عهده ایدئولوژی نهیم، متافیزیک سایه‌واری که ماهرانه به دنبال اولین دلایل برای پایه‌گذاری قانون‌ مردم است به جای آن که از قوانین آشنا به قلب انسان استفاده کند».۲۳ در نهایت، این مفهوم به«سلاحی در دست تلاش‌های ناامیدانه امپراتور برای ساکت کردن مخالفان و حفظ رژیم فاسدش بدل گشت.»۲۴

تحت این حملات شدید، مفهوم ایدئولوژی «به تدریج از یک ماتریالیسم پرسشگر و دیرباور علمی به مفهومی در حوزه ایده‌های انتزاعی و منفصل بدل شد».۲۵ این اصطلاح با این معنای تحقیرامیزش قبل از ۱۸۳۰ وارد زبان آلمانی و در سال ۱۸۳۸ فرهنگ‌های لغت‌ آلمانی شد. هاینریش هاینه حتی در سال ۱۸۲۸ در «قطعات انگلیسی» خود المانی‌ها را به «مردمی سوداگر، ایدئولوژیست، متفکران قبل و بعد از رخداد، خیال‌پردازانی که در آینده و نه در حال زندگی می‌کنند» تشبیه نمود.۲۶ صدای این جابجایی معنایی را می‌توان در تز دکترای مارکس ۲۳ ساله در سال‌های ۱۸۴۱–۱۸۴۰ وقتی که او به اپیکور چنین نسبت می‌دهد : «زندگی ما نیازی به ایدئولوژی و فرضیات خالی ندارد، بلکه نیازمند زندگی بدون سردگمی است.»۲۷، شنید.

ایگلتون به این نتیجه رسید که مارکس و انگلس کاربرد تحقیرامیز ناپلئون را اقتباس نموده و در تلاش او برای «تحقیر عملی «ایدئولوژی، به معنای یک ایده‌الیسم خارق‌العاده شریک شدند».۲۸ اما این توضیح در تداومش اغراق‌امیز است به طوری که جنبه جدید این مفهوم در مارکس و انگلس را از نظر دور می‌دارد. کتاب «ایدئولوژی المانی» بسیار به دور از «ایده‌الیسم خارق‌العاده»، از یک منظر «عمل‌گرا»، آگاهی ظاهراً «مستقل» از تقسیم اجتماعی کار مادی و فکری را بازسازی نمود. مسلما، مارکس و انگلس از حوزه معنایی موجود که توسط حملات ناپلئون تدارک دیده شده بود، استفاده کردند (و به آن وابسته بودند). اما آن‌ها نقد خود را از منظر یک قدرت استبدادی که هر اعتراضی به خود را به مثابه «ایدئولوژی» رد می‌کرد، فرموله ننمودند. برعکس، قدرت و سلطه دیگر چشم‌اندازی نامرئی نبودند که کاربرد مفهوم« ایدئولوژی» را تعیین نمایند؛ بلکه به موضوع صریح و روشنی در انتقاد انها از ایدئولوژی بدل گشتند.

از این نظر، شباهت بیشتری بین پروژه عمومی ایدئولوژیست‌ها و مارکس وجود دارد: هر دو منافع مشترکی در تجزیه و تحلیل ایده‌ها و تجسمات، شرایطی که آن‌ها شکل گرفتند، و طرز عمل‌کرد انان داشتند. اما در حالی که ایدئولوژیست‌ها ایده‌ها را به «احساساتی» غیرتاریخی تجزیه می‌کردند، مارکس به آن‌ها مانند «مجموعه روابط اجتماعی» که کلید هرمنوتیکی برای کشف آنچه که «ذات انسان» در شکل ممکن مشخص واقعی‌ش ارائه می‌نمود، رجوع می‌کرد۲۹. پس از «غسل تمعید اول» ایدئولوژی توسط ایدئولوژیست‌ها و سپس توسط ناپلئون، «غسل تمعید سوم» توسط مارکس و انگلس صورت گرفت که «ایدئولوژی» را به صورت «ثبت مفاهیم اساسی مدرنیته» نوشتند.۳۰

 برگرفته از فصل اول کتاب تئوری‌های ایدئولوژی، نوشته یان رهمن، سال ۲۰۱۳

۱دستو دو تراسی، Destutt de Tracy، خاطراتی در مورد مدرسه اندیشه، متافیزیک کانت و نوشته‌های دیگر

۲همانجا، ص ۷۱–۷۰

۳دستو دو تراسی، ص ۷۲، از این منظر تراسی از کانت به خاطر درنظر گرفتن شهود حسی فقط به عنوان یک ویژگی منفعل، چون ماده خام بی‌حرکتی برای فهم و عقل انتقاد نمود. او از آنجا که او نمی‌توانست احساس-ادراک را ببیند، ماشین عقل را ابداع کرد (دستو دو تراسی، ص ۲۵۵–۲۵۴)

۴همانجا، ص ۶۵

۵همانجا ص ۲۹۲

۶کندی، ریشه‌های ایدئولوژی، ص ۱۸ ، ۲۵

۷دستو دو تراسی، خاطراتی در مورد مدرسه اندیشه، متافیزیک کانت و نوشته‌های دیگر، ص ۳۸–۳۷

۸فوکو، نظم اشیا، ص ۸۵

۹دستو دو تراسی، خاطراتی در مورد مدرسه اندیشه، متافیزیک کانت و نوشته‌های دیگر، ص ۳۹

۱۰ گوتس، دستو دو تراسی و مشکل ازادی

۱۱کندی، یک فیلسوف در عصر انقلاب، دستو دو تراسی و ریشه‌های «ایدئولوژی»، ص ۳۶۸

۱۲مارکس، نقد اقتصاد سیاسی

۱۳ایگلتون، مقدمه‌ای بر ایدگولوژی، ص ۶۹

۱۴گرامشی، منتخبی از نوشته‌های زندان، ص ۳۷۶

۱۵کندی، یک فیلسوف در عصر انقلاب، دستو دو تراسی و ریشه‌های «ایدئولوژی»، ص ۳۱

۱۶همانجا، ص ۳۵۸

۱۷برای مثال گرامشی ظهور دولت‌های ملی در قاره اروپا را مانند «یک انقلاب ارام» در مقابل انقلاب ژاکوبنی در فرانسه تجزیه و تحلیل می‌کند.

۱۸کندی، ریشه‌های ایدئولوژی، ص ۱۰۹

۱۹کندی، یک فیلسوف در عصر انقلاب، دستو دو تراسی و ریشه‌های «ایدئولوژی»، ص ۶۴

۲۰کندی، یک فیلسوف در عصر انقلاب، دستو دو تراسی و ریشه‌های «ایدئولوژی»، ص ۹۱

۲۱همانجا، ص ۸۹

۲۲همانجا ص ۹۱

۲۳همانجا، ص ۲۱۵

۲۴تامپسون، مطالعاتی در تئوری ایدئولوژی، ص ۳۱

۲۵ایگلتون، مقدمه‌ای بر ایدئولوژی، ص ۷۰

۲۶مایکل روزن، در باره بندگی اختیاری، آگاهی کاذب و تئوری ایدئولوژی

۲۷مارکس و انگلس جلد اول

۲۸ایگلتون، مقدمه‌ای بر ایدگولوژی، ص ۷۸

۲۹مارکس، تز ششم در باره فوئرباخ، نگاه کنید به مقایسه گرامشی بین مفهوم «احساسات » دستو دو تراسی در ایدئولوژی و فلسفه عملی

۳۰و. ف. هاوگ، عناصر تئوری ایدئواوژی ص ۹

بخش : تاریخ
تاریخ انتشار : ۱۶ اردیبهشت, ۱۳۹۶ ۸:۲۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

استراتژی کلان نتانیاهو در حال فروپاشی است

ترامپ و نتانیاهو؛ از بازطراحی خاورمیانه تا خطر بحران دائم

وقتی انسانیت از تمدن عقب می‌ماند!

تجدید نظرطلبی یا بازاندیشی در مفهوم امپریالیسم و ضد امپریالیسم

فناوری بهتر فقط می‌تواند در یک سیستم پساسرمایه‌داری توسعه یابد

شلیک موشک‌ها؛ آغاز جنگ یا آخرین فرصت برای مذاکره؟