سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲ شهریور, ۱۴۰۵ ۰۸:۲۴

دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۴

جدایی دو جنبش در ایران امروز، گامهای سبز بدون کفش کارگری

کارگران به طور عمده به جنبش سبز نپیوستهاند. سندیکاهای کارگری و چهرههای جنبش کارگری از جنبشی که جنبش دانشجویی و بخشی از جنبش زنان را با خود همراه ساخت، حمایت نکرده و سکوت کردهاند. چرا؟ ... پرسش مطرح شده پیرامون همبستگی دو جنبش است. یکی با سابقه اعتراضات پراکنده صنفی و سندیکایی و قدیمیتر و دیگری با اعتراضاتی سیاسی و وسیعتر و فراگیر

Getting your Trinity Audio player ready...

بارها این سو و آن سوی، گلایههایی پیرامون جدایی جنبش کارگری و جنبشی که پس از انتخابات خرداد ۸۸ شکل گرفت، شنیدهایم. این موضوع که هنوز از چرایی عدم پیوستن کارگران به جنبشی که استبداد حاکم را نشانه رفته، سخن به میان نیامده، نشانه خلاء موجود است. صورت مسالهای است که روی آن بحث نمیشود. معیارهای جدایی روشن نیست و راهکار همگرایی و جبران چنین کمبودی کمتر پیشنهاد میشود.

با نگاه به جنبش سرکوبشده کارگران پیش از خرداد ۸۸ و تنهایی طبقهای که حقوق سندیکایی، صنفی و معیشتی خود را طلب میکند و قبل از سیاست، رفاه بلاواسطه مسالهاش است، میتوان دریافت که اگر این موضوع امروز به میان میآید، دو دلیل پس پرده دارد. نخست آن که طبقه کارگر اگر چه طبقهای موثر بر آرایش سیاسی ایران نیست؛ اما وسیع است و قشر قابل توجهی را در سراسر کشور به خود اختصاص داده است. پس نمیتوان در یک کنش اعتراضی تداوم یافته، جای خالی آن را نادیده انگاشت. دوم این که شاخصهای اقتصادی رو به افول در ایران بیش از هر قشری، فشار بر دوش کارگرانی میآورد که در اوج ناامنی شغلی به سر میبرند. پس این نیروی بالقوه معترض، باید هر چه زودتر همگام با جنبش طبقه متوسط شود تا مگر سازمان یابد و برآیندی مطلوب در سطح عمومی جامعه از خود به جای بگذارد.

با این دو فرض کمی به گذشته نه چندان دور بازگردیم. دوم خرداد سال ۱۳۷۶ انتخاباتی در ایران برگزار شد که شورای نگهبان و نظارت استصوابی چنان امروز، نامزدهای ریاست جمهوری را از فیلتر سخت عبور میداد. در این انتخابات حضور نسل جوان، آمار شرکتکنندکان در انتخابات پس از انقلاب ۵۷ و عزم طبقه متوسط در روی کار آوردن جریان اصلاحطلب چشمگیر شد.

انکار نباید کرد که اعمال سیاستهای موسوم به تعدیل اقتصادی دوران هاشمی رفسنجانی در کنار فضای بسته سیاسی آن دوران، مهمترین عوامل چنین رویدادی بود. خرداد ۷۶ در واقع سرآغاز اعتراض طبقه متوسط در ایران پس از انقلاب ۵۷ در قالب حرکت در بستر قانون اساسی جمهوری اسلامی بود. دانشجویان، معلمان، زنان، دانشآموزان مقطع متوسطه، هنرمندان و اهالی فرهنگ و ادب برای باز شدن روزنههای کوچکی که بتواند حداقل اکسیژن برای زیستن به درون جامعه راه یابد، دوم خرداد را به یک رویداد بدل کردند. چهار سال بعد با آن که حوادث مهیبی چون تداوم قتل دگراندیشان در پاییز ۷۷ و حمله به خوابگاه دانشجویان تهران در تابستان ۷۸ روی داده بود باز هم خاتمی و جریانش به جناح مقابل ترجیح داده شد.

تیر ۸۴ در پی رو در رویی هاشمی رفسنجانی با محمود احمدینژاد این بار جدای از موضوعیت یافتن تحریم انتخابات و بایکوتی که بخشی از کنشگران آن را برگزیدند، طبقه کارگر و پائین جامعه در جهت مخالف طبقه متوسط حامی حضور در انتخابات، حرکت کرد. رفسنجانی نماد فساد اقتصادی برای محرومان، کارگران و مزدبگیران بود و عامل مقتدر جلوگیری از بازگشت به دهه شصت برای روشنفکرانی که طوماری در حمایت از او امضا کردند و منتشر ساختند.

خرداد سال گذشته اما ورق برگشت. حنای احمدینژاد برای طبقه پایین و کارگران نه تنها رنگی نداشت که سقوط سطح معیشت و رفاه را در چهار سال گذشته تجربه کرده بودند. جو عمومی ایران جو تحریم نبود. بایکوت انتخابات با وجود نامزدی مجدد احمدینژاد و گرا دادن رهبری مبنی بر حمایتش از وی، بیمعنی مینمود. پس عمدهی رای احمدینژاد را باید در جای دیگر و از خاستگاه دیگری مطالعه کرد نه از کارگرانی که یا بیکار شده بودند یا بیکاری همصنفان خود را نظارهگر بودند. وانگهی تقلب چنان آشکار بود و شواهدش روشن که باز طبقه متوسط را به صحنه کشاند؛ اما این بار پس از اعلام نتیجه.

اما کارگران به طور عمده به جنبش سبز نپیوستهاند. سندیکاهای کارگری و چهرههای جنبش کارگری از جنبشی که جنبش دانشجویی و بخشی از جنبش زنان را با خود همراه ساخت، حمایت نکرده و سکوت کردهاند. چرا؟ پیش از هر چیز باید یادآور شد که بیشک در میان تمام اعتراضهای خیابانی، کارگران به صورت فردی حضور یافتهاند و شاهد این مدعا آن که اخیرا نام ده تن از جانباختگان کارگر نیز به میان امده است. تردید نباید کرد که در میان بازداشتشدگانی که سرکوبگران آنان را کف خیابانی میخوانند، کارگران هم وجود دارند؛ اما پرسش مطرح شده پیرامون همبستگی دو جنبش است. یکی با سابقه اعتراضات پراکنده صنفی و سندیکایی و قدیمیتر و دیگری با اعتراضاتی سیاسی و وسیعتر و فراگیر. باز باید خاطرنشان ساخت که خردهگیری بر اطلاق نام “جنبش” به دلیل فقدان ایدئولوژی واحد و رهبری قطعی و روشن در این مجال راه به بیراهه است؛ چرا که اولا جنبش بار معنایی مطالبات مشترک لااقل به صورت حداقلی را با خود دارد و ثانیا شرایط استبداد حاکم بر ایران پیدایی چنان صورتی از اعتراض سازمانیافته را مهیا نساخته است. شواهد مبنی بر بیمعنایی شورش نیز آنقدر دمدستی است که نیازی به شمارش احساس نمیشود.

با این تعبیر از جنبش که به طور طبیعی در مسیر تحول گام بر میدارد و تداوم آن تاکنون غیر قابل انکار است ، جنبش سبز و جنبش کارگری از هم جدا ماندهاند. این جدا افتادگی شاید ناشی از افتراق در خواستهای طبقاتی تلقی شود اما مهم، توجه به مطالبات مشترک است.

برای دقیق شدن در این موضوع، درک کارگر و فضایی که در آن تنفس میکند ضرور است. نمیتوان کارگر ایرانی را با کارگر یک کشور صنعتی حتی در اوج بحران اقتصادی قیاس کرد. کارگری که بابت تشکیل انجمن و سندیکا تهدید میشود و زندان میرود و کارگرانی که همه تلاششان برای تشکیل سندیکا، احقاق حقوقی است که بی آن نمیتوانند تامین معاش کنند را نمیتوان به یک باره در گود سیاست انداخت.

مساله آزادی و دموکراسی و حقوق بشر برای آن کس که یک سال حقوق معوقه دارد، از پرداخت اجاره بهای مسکن باز مانده، ناتوان در تامین مخارج تحصیل فرزند است و … مسالهای فوری نیست. حتی در بلند مدت هم غم نان، مجال تفکرش حول سیاست را نمیدهد. باید کارگر را با همه مصائب گریبانگیرش و در کشوری به نام ایران درک کرد و آنگاه پرسید چرا کارگران همراه جنبشی نمیشوند که البته نگاهی هم به اقتصاد دارد؟

توقع جنبش سبز از اتحادیهها برای اعلام حمایت، واقعبینانه نیست و در واقع نگاهی وارونه است. انگار جای نهاد و گزاره در بخشی از یک نوشتار تغییر کرده باشد. میتوان فهمید که منظور و هدف چیست؛ اما همخوان با دیگر جملات نیست. این که جنبش سبز از سطح رهبری تا هواداران بیشمارش خواهان پیوند با دیگر جنبشهای اعتراضی هستند، مایه دلگرمی است؛ اما توقع استقبال دیگران بدون آن که از مطالباتشان یادی شود، پرتوقعی است.

اسالوها زمانی به زندان افتادند که خیابانها خالی از معترضان به حاکمیت بودند. نامی از موسوی و کروبی اگر برده میشد شور و حرارت امروز را نداشت. نهادهای صنفی زمانی تهدید شدند که کمتر اصلاحطلبی از طبقه کارگر یاد میکرد؛ مگر محجوبهایی که محبوب زحمتکشان نبودند.

از کارگر یاد نشد مگر در بزنگاههای سیاسی تاریخ. سراغ کارگر را نگرفتند چه در داخل و چه خارج از کشور، مگر با توقع اعتصاب. مطالبات کارگران هنوز هم به عنوان مطالبات بحق بخش وسیعی از جامعه ایران از زبان کمتر روشنفکر و سیاستمداری به وضوح شنیده میشود.

با این همه آیا باز این کارگراناند که وظیفهای ملی برعهده دارند تا به صفوف جنبش سبز بپیوندند؟ یا این که بر دوش تک تک اعضای جنبش سبز در هر گوشهی جهان است که اول در فهم مطالبات کارگران بکوشد و دوم فریاد صدای سرکوب شده آنان باشد؟ میگویند اول برادری ات را ثابت کن و سپس ادعای میراث. جنبش سبز میتواند و ضروری است که به سوی طبقه کارگر قدمی جدی بردارد. مسیر مبارزه علیه استبداد پیمودنی نیست؛ مگر به اتفاق همه طبقات جامعه.

تاریخ انتشار : ۱۶ اردیبهشت, ۱۳۸۹ ۷:۵۹ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

شهناز قراگزلو: قوه قضائیه جمهوری اسلامی نمی‌تواند از یک سو خود را مدافع حقوق بشر معرفی کند و از سوی دیگر، در داخل کشور حقوق بنیادین شهروندان را نادیده بگیرد. اگر دفاع از حقوق بشر یک وظیفه انسانی و اخلاقی است، همان‌گونه که سخنگوی قوه قضائیه درباره مستندسازی جنایات میناب می‌گوید، این وظیفه پیش از هر چیز باید در برابر حقوق شهروندان ایران نیز به رسمیت شناخته شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیانیه حزب دمکراتیک مردم ایران: قانون «مبارزه با نفوذ»، سایه جنگ و سرکوب

فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای امضای پتیشن «نه به اعدام؛ آری به حق حیات»

تشدید رقابت ژئوپلیتیکی دولت‌های ترکیه و اسرائیل

معاون نخست وزیرایتالیا، همچنان مانع بازگشت پناهندگان به این کشور می‌شود

دیپلمات‌های سابق فرانسوی و بریتانیایی خواستار موضع سختگیرانه‌تری در قبال اسرائیل شدند