سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۱ مرداد, ۱۴۰۵ ۱۶:۵۸

شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۸

“پیمان مکه ونظامات خاورمیانه ای”

سياوش: اگراین پیمان بتواند نظمی پایدار را در منطقه ایجاد کند، جلوی ماجراجویی های اسرائیل را بگیرد، با تضمین امنیت منطقه ای، حضور مستقیم  نظامی غربی بویژه آمریکا را کاهش دهد و حل و فصل مناقشات منطقه ای را با مذاکره، میان خود قدرتهای منطقه ای سروسامان بدهد، در مجموع به سود ایران است
Getting your Trinity Audio player ready...

۱- پیمان مکه میان ترکیه،عربستان سعودی و پاکستان تحولی ژرف درنظام جدید آسیای غربی است، درنگاه اول این پیمان علیه جمهوری اسلامی به نظر می‌رسد ولی در واکاوی بیشتر علت و انگیزه پیدایش این پیمان، این نگاه دچارتردیدهای جدی میگردد.

۲- هرپیمان استراتژیک بازتاب یک سلسله ضرورتهایی عینی است و این پیمان هم استثنایی بریک قاعده نیست، بهمین جهت نخستین پرسش این است که چه ضرورتهایی پیدایش آنرا توضیح میدهد.

برای پاسخگویی به این پرسش، باید نگاهی به وضعیت ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک خاورمیانه داشته باشیم، زیرا این پیمان از دل همین عوامل بیرون آمده است.

۳- منطقه خاورمیانه را باید به ۲ دوره تقسیم کرد.

دوره قبل از پیدایش منابع انرژی و دوره پس از آن.

خاورمیانه همیشه اهمیت و مسائل خاص خود را داشته است، ولی مسائل امروز آن با منابع انرژی پیوند وثیق دارد.

تا قبل از کشف منابع عظیم انرژی، خاورمیانه از اهمیت اقتصادی خاصی برخوردار نبود، باگسترش نظام سرمایه داری و ورود آن به عصراستعماری و تقارن آن با کشف ذخایر عظیم انرژی و نیاز کشورهای بزرگ سرمایه داری صنعتی در آغاز قرن بیستم، این نقطه از جهان تا به امروز به کانون داغ انواع تحولات سیاسی و نظامی میان قدرتهای بزرگ جهانی برای تسلط بلامنازع بر این منطقه و استفاده از مواهب بیکران انرژی آن تبدیل شده است.

اگر منابع انرژی را ازخاورمیانه حذف کنیم، خاورمیانه همه حرارت و اهمیت امروزی خود را از دست میدهد و غیرممکن بود که شاهد این همه تحولات و التهابات سیاسی و نظامی باشد، منابع انرژی، سرنوشت تاریخی خاورمیانه جدید رارقم زده است.

البته درگذشته هم این منطقه، درساختارنظام بین المللی دررقم زدن به حوادث سیاسی و مجادلات میان قدرتهای اقتصادی، سیاسی و نظامی دوران خود، نقش داشته است.

مثل جایگاه امپراتوری عثمانی و تقابل آن با قدرت‌های نوظهورسرمایه داری استعماری اروپایی، برسرحمل ونقل و تجارت جهانی و یا نقش ایران درعصر صفوی در کنترل خلیج فارس و مجادلات ومعاهداتی که با کشورهای استعمارگر اروپایی داشته است.

مسئله این است که کشف منابع انرژی و تقارن آن با نیازهای رو به گسترش جهان سرمایه داری صنعتی، عصرتولید انبوه کالا، همه ی این مجادلات، مخاصمات و تعهدات و توافقات را شدت بخشیده است و امروزه خاورمیانه را به کانون داغ تنش های جهانی و منطقه ای تبدیل کرده است.

ازاین رو وجود یک نظم خاورمیانه ای همواره دغدغه بازیگران جهانی و منطقه ای آن بوده ودراین راستا چندین تلاش برای ایجاد چنین نظمی صورت گرفته واین تلاش همچنان ادامه دارد.

۴- جهان سرمایه داری/استعماری ازسال‌های پیش مسئله ای را تحت عنوان «مسئله شرق» در دستور کار خود داشت، مضون اساسی این مسئله حل مشکل امپراتوری عثمانی بود که از نگاه دولتهای سرمایه داری استعماری به بزرگترین مانع توسعه جهانی این کشورها تبدیل شده بود.

با پایان جنگ جهانی اول ودرجریان آن، که منجر به شکست عثمانی شد، جهان غرب عالیترین موقعیت وفرصت را یافت تا یکی از اساسی ترین مشکلات دیرینه خودراحل وفصل کند.

امپراتوری عثمانی تجزیه گردید و ازدل آن چندین کشورنوظهور، درآورده شد.

در هر منطقه با توجه به خصوصیات خود، پروژه دولت سازی عملی ومیان دو قدرت استعماری آن روزگار (فرانسه و انگلیس) تقسیم گردید، دراین رابطه دولت اسرائیل هم بعنوان بخشی از این پروژه سلطه خاورمیانه ای، خلق و تقویت گردید واین نخستین نظم جدید خاورمیانه ای بود.

۵-اجرای پروژه «نظم خاورمیانه ای» هیچگاه بدون چالش نبوده است، این نظم یک نظم استعماری بود، نظام استعماری درهمه نقاط تحت تسلط خود، ازجمله در خاورمیانه عکس العمل اعتراضی مردمان را برمی انگیخته است.

از دل این تقابل و اعتراضات بوده است که جنبش‌های، «ملی»، «دموکراتیک » و «مذهبی/سنتی» علیه استعمارانگلیس و بعد ازجنگ دوم جهانی ( انتقال نقش هژمونی غرب از استعمار انگلیس به امپریالیسم آمریکا) علیه امپریالیسم امریکایی قد برافراشته اند، ناسیونالیسم عربی وغیرعربی، بعث ایسم، دولتهای چپ گرا و جنبش‌های بنیادگرای اسلامی، بازتاب این تقابل واعتراض بودند.

درچنین شرایطی هم هست که دولت اسرائیل درراستای نظم خاورمیانه ای غرب، مورد حمایت همه جانبه قدرتهای غربی قرارمیگیرد و به یکی از پایه های نظم امپریالیستی تبدیل میگردد.

۶- وجود جنبش‌های ملی، دموکراتیک، چپ سوسیالیستی و نهضت های رادیکال بیگانه ستیز اسلامی، همواره دغدغه کشورهای استعماری و امپریالیستی بود و آنها را به تلاش برای کنترل این جنبش‌ها و به بازسازی مداوم نظام‌های خاورمیانه ای خود، وا میداشته است.

جنگ‌های طولانی اعراب و اسرائیل، روی کارآمدن دولتهای رادیکال در کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا (الجزایر، لیبی، یمن جنوبی، مصر، عراق، سوریه) توسعه جنبش‌های رادیکال و درسطح جهانی، شکل گیری سازمان کشورهای غیرمتعهد، جنگ فرسایشی در جنوب شرق آسیا (ویتنام، کره وسراسرهندوچین) نفوذ اردوگاه شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی درمیان این دولتها وجنبشها، جهان امپریالیستی را درسراسرجهان از جمله در خاورمیانه، بسوی آتخاذ یک نظم جدید برای مهار این مقاومتها رهنمون می نمود.

روح این سیاست، اعمال اقتدار و حفاظت از منافع خود، از طریق توانمندسازی قدرتهای محلی وابسته است.

در خاورمیانه هم درکنارپیمان های “سنتو و سیتو” که (عمدتا ناظر بر مهار شوروی بود) و اسرائیل، نظم جدیدی تحت عنوان نظام مهار” دوپایه” ایجاد می‌گردد، یک پایه این نظم عربستان سعودی است که می بایست بازار انرژی را کنترل و تنظیم نماید و یک پایه آن، ایران قبل از انقلاب ۵۷ است که می بایست در کنار امنیت انرژی، امنیت سیاسی و نظامی منطقه را، عهده دارگردد.

عنوان “ژاندارم منطقه” به همین علت نصیب شاه گردید.

دراین دوران، بخشی از کشورهای منطقه با گرایشات ملی گرایانه و نوعی اقتصاد متمرکزدولت محور، بعنوان سوسیالیسم، خود را درجبهه ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی معرفی می‌کردند و تعداد دیگری از آنها بعنوان دولتهای غربگرا و رانتی، و چپ ستیز درکنارقدرتهای غربی، در عمل یک نظام دوقطبی را نمایندگی می‌کردند، بسیاری ازحوادث سیاسی این دوران متاثر ازاین نظم دوقطبی بوده است.

۷- با وقوع انقلاب ایران و فروپاشی اتحاد شوروی، یکی از ارکان نظم دوپایه خاورمیانه ای (بعنوان دومین نظم بزرگ جدید منطقه ای) ازمیان رفت و خاورمیانه  درکنارمنازعات دائمی پیشین خود درگیر یک منازعه جدید از سوی یک جریان رادیکال اسلامی /شیعی گردید که خود ادعاهای بزرگی را نمایندگی می کرد. جمهوری اسلامی بعنوان یک نظام انقلابی، ایدئولوژیک و اقتدارگرا، درعرصه داخلی ویک نظام هژمونیست و آنارشیست درسطح منطقه ای، وارد منازعات بی پایان خاورمیانه گردید واوضاع آنرا ازآنچه بود، پیچیده تر کرد.

جمهوری اسلامی با کشورهای وابسته به غرب وارد یک منازعه هژمونیستی میگردد وهژمونی انحصاری امپریالیستی/صهیونیستی رابه چالش میکشد.

ازاین زمان به بعد است که نظام دوگانه جدیدی شکل میگیرد.

جمهوری اسلامی، به تقویت، تجهیز و سازماندهی نیروهای اجتماعی و سیاسی مخالف غرب واسرائیل می پردازد و با همراهی و همکاری دولتها و نیروهای اجتماعی بجا مانده ازچالشهای پیشین، یک قدرت منطقه ای بوجود می‌آورد.

این مجادله نوین نمی توانست به راحتی پیش برود وازطرف نیروهای محافظه کار منطقه بدون  واکنش بماند.

تا قبل از ظهورجمهوری اسلامی، چالشهای منطقه ای درچهارچوبه های کنترل شده ای جریان داشتند، با اینکه هرگزچراغ این چالش‌ها خاموش نگردیده بود ولی گسترش وسیعی هم نمی یافت، درواقع نوعی جنگهای موسمی وعقب نشینی های موقت و مذاکراتی نه چندان ثمربخش تکرار میگردید که در مجموع می توان گفت نوعی آتش بس “دو فاکتو” حاکم بود،این شرایط بدلایلی نمی توانست ادامه پیداکند.

نخست، قدرت نوظهور جمهوری اسلامی که انگار تصمیم گرفته بود به این بی سرانجامی تاریخی پایان دهد.

دوم، ایران هراسی وحشتناکی که دامن‌گیر کشورهای محافظه کار عرب شده  بود و بوسیله پروپاگاندای غربی واسرائیلی هم دامن زده می شد.

سوم، فرصت مناسبی که اسرائیل ازاین شرایط بدست آورده بود .

۸- چالشهای خاورمیانه دیرپا و متنوع هستند، چالشهای جمهوری اسلامی، اسرائیل وکشورهای محافظه کار تنها بخشی از چالشهای این منطقه است ولی امروزه عمده ترین آنها را تشکیل می‌دهد.

این چالش‌ها ریشه در زمانهای پیش از جمهوری اسلامی دارند و  چالش جمهوری اسلامی، خود بربسترهمان چالشهای پیشین شکل گرفته وبنوعی ادامه آنها است.

هرچند قابل اتکاء نیست که  چالشهای امروز، متاثر از واکنشهای جمهوری اسلامی به سلطه انحصاری غرب بر خاورمیانه است. بعبارتی دیگربخش اعظم رخ داده های سیاسی خاورمیانه (جنگ ایران و عراق، تهاجم به افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، لبنان، غزه) ، تحت تاثیر چالش هژمونیکی جمهوری اسلامی باغرب واسرائیل صورت گرفته است.

۹- تجربه نشان می‌دهد که رخ دادهای سیاسی، اموری اتفاقی وپراکنده نیستند، آنها ازلحاظ تاریخی ریشه در نهادهای تاریخی مانند نیروهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی دارند و ازلحاظ سیاسی برآمد یک استراتژی کلان سیاسی اند، بدون فهم آن استراتژی کلان ، فهم آن حوادث سیاسی غیرممکن میگردد.

مجموعه روندهای خاورمیانه، غرب امپریالیستی ورژیم اسرائیل را به این نتیجه رسانده است که نظامات تاکنونی خاورمیانه ای، نتوانسته است هژمونی انحصاری آنها را ممکن سازد.

همانطورکه درسطح جهانی، پس از فروپاشی شوروی تلاش کردند جهان را بسمت یک نظام بین المللی تک قطبی به رهبری آمریکا بکشانند، در خاورمیانه هم تلاش کردند یک نظم جدید یک جانبه گرایانه به رهبری اسرائیل را درخاورمیانه مستقرسازند، ولی دراین راه  سالها است با معضلی بنام جمهوری اسلامی روبرو شده اند.

هرچند طی مدت طولانی٫ حضورچالشی جمهوری اسلامی و خصوصیات چالشی آن، برای تثبیت موقعیت خود، درمیان کشورهای محافظه کارعرب استفاده کرده و با ترویج و بزرگنمایی ایران هراسی، سودهای هنگفتی به دست آورده اند، ولی درعین حال میدانند که استقرار یک نظم هژمونیکی مطلوب و پایدار خاورمیانه ای، باوجود حکومتی انقلابی، ایدئولوژیک و هژمونیک، امکان پذیر نیست وسرانجام روزی باید با این مسئله «شرق»خود، تعیین تکلیف نمایند (در واقع جمهوری اسلامی بااین خصوصیات چیزی شبیه عثمانی است که روزگاری به «مسئله شرق» آنها تبدیل شده بود و باید چاره ای بر آن اندیشید)!

دوراه  بیشتر برای آنها وجود ندارد، یا سرنگونی کلیت نظام سیاسی ایران و یا تعدیل سیاستهای کلی، به سود نرم های  غربگرایانه.

تلاشهای گوناگونی از گذشته های دورتا امروز از سوی کشورهای موئثر بلوک غرب و همچنین قدرتهای منطقه ای برای تعدیل سیاستهای جهانی و منطقه ای جمهوری اسلامی صورت گرفته است ( که ازماجرای مک فارلین، تا عذرخواهی از نقش آمریکا در کودتای ۲۸مرداد، ناملایمات وملاطفت اوباما و آزادسازی بخشی از اندوخته های ارزی ایران، تا تهدیدات امثال بوش و تحریم‌های اقتصادی، تا محدودیتهای بین المللی برای پروژه های هسته ای و نظامی ایران، میانجی گری های ژاپن وحتا مذاکرات با عربستان وترکیه)، ولی بدلایل متعددی ازجمله ازیک طرف، یک جانبه گرایی این کشورها در دفاع از نقش هژمونی سنتی خود و اسرائیل، وازطرف دیگر نافرجام ماندن جدال قدرت در حاکمیت جمهوری اسلامی برای تعدیل سیاستهای ستیزه جویانه که از سمت نیروهای تندرو به سیاستهای کشورتزریق میگردد، هیچکدام ازاین تلاشها به نتیجه ملموسی دست نیافته است، درواقع تحت چنین شرایطی نظامات خاورمیانه ای درگیر یک بن بست استراتژیک گردیده وبازتعریف یک نظام جدید خاورمیانه ای ضرورت پیداکرده است.

۱۰-  پیمان ابراهیم پاسخی به ضرورت یک طرح جدید خاورمیانه ای است. ازنخستین  مشخصات این طرح نادیده گرفتن ،  دورزدن و درنهایت حذف جمهوری اسلامی از معادلات خاورمیانه است.

دومین خصوصیت آن جلب همکاری و حمایت کشورهای محافظه کارعرب و إیجاد فاصله قطعی میان آنها و جمهوری اسلامی است.

سومین خصلت آن سلب حمایت سیاسی و مالی کشورهای عرب از جنبش فلسطین و به  انزوا کشاندن آن است.

چهارمین هدف آن استفاده از هراس این کشورها برای  کشاندن آنها زیرچترحمایت آمریکا واسرائیل است ومهمترین ویژه گی آن نقش رهبری اسرائیل دراین پیمان، با بسیج همه امکانات منطقه برای تسویه حساب نهایی با جمهوری اسلامی است.

اسرائیل باطرح پیمان ابراهیم درصدد ایجاد نظامی جدید، بجای همه طرح های تاکنونی خاورمیانه ای است.

۱۱- با روی کارآمدن جناح های تندرو وهژمونی طلب  درامریکا و همراهی واستقبال جناح افراطی حزب نژادپرست لیکود دراسرائیل، شرایط برای  اجرای عملی پیمان ابراهیم فرا رسیده است،

این جناح ها طاقت انتظار بیش ازاین را ازدست داده اند که به امید تحولات درون جامعه ایران وساختار قدرت سیاسی جمهوری اسلامی «مسئله شرقشان» را حل کنند، آنها تصور میکنند قدرت هژمونیستی آنها توسط جمهوری اسلامی در خاورمیانه به چالش کشیده شده است ودولتهای تاکنونی آمریکا هم نتوانسته اند براین چالش چیره شوند، بنابراین استقرار هژمونی یک جانبه آنها در خاورمیانه، در گرو حل مشکل جمهوری اسلامی است، ترامپیسم تصورمیکند در غیاب رقبای دیرینه (شوروی و کشورهای محور مقاومت)، این تنها جمهوری اسلامی است که با پروژه هسته ای و نیروهای نیابتیش مانع سلطه بلا منازع او در خاورمیانه است وهم، مشکلات آمریکا واسرائیل، به جمهوری اسلامی پیوند خورده است، ازاین رو لازم است این مشکل نه با شیوه ای رهبران پیشین بلکه با روشهای ترامپیستی/نتانیاهویی حل گردد.

درست است که دولتهای قبلی آمریکا و سایر کشورهای قدرتمند اروپایی، در اعمال تحریم های اقتصادی، سیاسی و نظامی، گامهای بلندی برداشته اند، ولی آنها کمتر به گزینه های نظامی می اندیشیدند و مبادرت می ورزیدند، آنها بیشتر به تحولات اقتصادی و سیاسی درون نظام و شکل گیری یک جریان غربگرای نیرومند که توسط طبقه اولیگارشی ای که ازدل تحریم و جنگ ورانت وخصوصی سازی وجناح های راست اقتصادی نئولیبرال وهمه شیفتگان غرب گرا  بیرون آمده اند، امید بسته بودند.

برنامه هژمونیستهای امریکایی (که ازکُندی روندهای پیشین عاصی شده اند) با رویاهای صهیونیستی برای سلطه همه جانبه بر خاورمیانه همخوانی وهم پوشانی می یابند.

آنها مصمم می شوند براساس برنامه ای چند مرحله ای با جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت انقلابی، ایدئولوژیک وهژمونیست، تعیین تکلیف نمایند ونظم جدید خاورمیانه ای خود را تحت رهبری اسرائیل مستقرسازند.

در نخستین گام لازم بود بازوهای نیابتی جمهوری اسلامی قطع گردد……ماجرای غزه، حمله به لبنان ویمن، ترور فرمانده سپاه قدس (فرمانده قاسم سلیمانی ) دردستورکارقراردادن سرنگونی رژیم سوریه و سازماندهی داعش ودیگرنیروهای تروریستی، فشاربه دولت عراق برای مقابله با نیروهای مسلح طرفدار جمهوری اسلامی، تقویت ارتباط اسرائیل و جمهوری آذربایجان، کوتاه کردن دست جمهوری اسلامی در سوریه، همگی اقداماتی برنامه ریزی شده برای اجرای یک نظم جدید خاورمیانه ای تحت عنوان (پیمان ابراهیم)  بوده است.

با این نگاه می توان پذیرفت که آغاز جنگ غزه از سوی حماس، در واقع یک توطئه اسرائیلی بود که حماس درآن افتاد.

دومین گام ،راه انداختن و تشدید فعالیتهای رسانه ای، بازتاب گسترده مشکلات زندگی مردم، نمایش ناکارآمدی نظام، سرمایه گذاری گسترده برروی شبکه بویژه اینترنشنال، برای جهت دهی به افکارعمومی درراستای براندازی.

سومین گام، اقدام به بسیج نیروهای سیاسی مستعد براندازی، جلب همکاری احزاب کردی (تشکیل اتحادیه ای  ازشش جریان کرد و ملاقات برخی از آنها با مقامات اسرائیلی)، علم کردن رضا پهلوی بویژه بعنوان گزینه رهبری آلترناتیو توسط اسرائیل و ماجرای فراخوان تردید برانگیز هیجدهم و نوزدهم دی ماه ۱۴۰۴.

اینکه دیگر کشورها، مثل کشورهای اروپایی، عربستان، دولتهای حاشیه جنوبی خلیج فارس وحتا دولت ترکیه چه اندازه در جریان این طرح قرارداشتند، فعلا مشخص نیست و نمی توان دراین خصوص اظهارنظرقطعی کرد، ضمن اینکه به نظر می رسد اگر چنین برنامه ای به نتیجه می رسید و یا در آینده به ثمربنشیند ، بعید است هیچ یک ازاین کشورها متاسف بشوند.

مجموعه شواهد نشان میدهد چنین طرحی از سوی آمریکای ترامپ واسرائیل ، براساس یک ارزیابی سیاسی، اقتصادی، نظامی و منطقه ای وشرایط جامعه ایران و موقعیت حکومت جمهوری اسلامی به منظور سرنگون‌سازی آن (به احتمال قوی نه سرنگونی کلیت نظام جمهوری اسلامی ) واجرای کامل یک نظم خاورمیانه ای جدید بنام ” پیمان ابراهیم “سازماندهی شده باشد.

۱۲ـ آنچه تاکنون از تهاجم نظامی نصیب آمریکا و اسرائیل شده است یک ناکامی سیاسی بزرگ است، اگرحجم تخریبها وهزینه های جنگ را بعنوان ملاک پیروزی ویا شکست کنار بگذاریم وهدف های سیاسی جنگ را ملاک داوری بگیریم ، آنها تاکنون دراین جنگ وبالتبع در استقرار پیمان ابراهیم شکست خورده اند.

آمریکا به احتمال زیاد درچاله ای افتاد که اسرائیل سرراهش حفر کرده بود.

ارزیابی آنها این بود که شرایط لازم جهت سرنگونی، آخرین سنگر مقاومت دربرابر پیمان ابراهیم، تحت هژمونی اسرائیل فراهم گردیده است، یک ضربه کاری به مرکزیت رهبری سیاسی و نظامی کشور، آن را سرنگون خواهدکرد، مردم ناراضی به خیابان خواهند ریخت، بدنه اجتماعی ونظام اداری کشوردچارفروپاشی وگیجی خواهد گردید، گسست قومیتی رخ خواهد داد، سایر کشورهای منطقه دربرابریک عمل انجام شده قرار خواهند گرفت و بدون هیچ مخالفتی جدی (و بسیاری از آنها،حتا با خوشحالی) تسلیم این شرایط جدید خاورمیانه ای خواهند شد.

در چنین شرایطی تحمیل هر آلترناتیوی (بغیرازیک بدیل ملی/دموکراتیک) برای حکومت جمهوری اسلامی وهرنظم جدیدی برای خاورمیانه به امرساده ای تبدیل خواهد شد.

۱۳- آنچه تاکنون ازاین ارزیابی ناقص بجا مانده است عبارت است از یک جنگ فرسایشی برای طرفین، هزینه های سنگین انسانی و اقتصادی برای توده های مردم، بن بست دیپلماسی و پروژه های صلح آمیز، برتری سیاستهای میلیتاریستی برتوسعه اقتصادی، افزایش نگرانی وناامنی بویژه درمیان کشورهای نفتی خلیج فارس که تمام هستی وموجودیتشان به بازارهای جهانی انرژی گره خورده است، تشدید تضادها و تعارضات تاکتیکی میان آمریکا واسرائیل ودرمجموع بلا اثرگشتن پیمان ابراهیم بوده است.

پیمان ابراهیم طرح جدید کشورهای غربی بویژه آمریکا واسرائیل، برای ساماندهی خاورمیانه تحت رهبری کشوراسرائیل است.

این طرح، هم با رویاهای توسعه طلبانه اسرائیل وهم با استراتژی کنترل از راه دورامریکا وهم با نیازبرخی کشورهای کوچک خلیج فارس برای داشتن یک چتر حمایتی همخوانی دارد، ولی دراین طرح یک سلسله عوامل تاریخی نادیده گرفته شده است.

نخست، وجود جمهوری اسلامی وهم پیمانان آن در سراسر خاورمیانه، دوم عمق نفرت مردمان  خاورمیانه و کشورهای عرب و مسلمان ازاسرائیل بعنوان یک کشورمتجاوز و اشغالگرو نگرانی کشورهای محافظه کارآن، افکارعمومی جوامع تحت حاکمیت خود و چهارم ، رقابت میان قدرتهای منطقه ای که هر یک ، داعیه های خاص خود را دارند وعدم تمکین این قدرتها به هژمونی اسرائیل.

عربستان هرگز روی خوش به این پیمان نشان نداد، ترامپ درمذاکراتش باعربستان شرط فروش تجهیزات پیشرفته به این کشورها ، پیوستن به پیمان ابراهیم قرارداد وعربستان را تحت فشار سیاسی قرارداد، با این وجود عربستان نپذیرفت و به آن ملحق نشد.

ترکیه که خود داعیه رهبری منطقه ای دارد و سوریه ی پسا اسد را در اختیارگرفته است، قطعا نمی تواند حضور اسرائیل را در راس یک طرح بزرگ منطقه ای تحمل کند، پاکستان هم با توجه به حساسیت افکارعمومی ونیازبه حمایت مالی عربستان نمی تواند با این پروژه همراه گردد.

نتیجه اینکه پیمان ابراهیم حتا با سرنگونی جمهوری اسلامی هم نمی توانست خلا یک نظم نوین خاورمیانه ای راپرکند،

بنابراین می توان به این ارزیابی رسید که « پیمان مکه» نقطه پایانی بر «پیمان ابراهیم» است.

۱۴- در رابطه با این پیمان سئوالات چندی قابل طرح است.

با توجه به اینکه همه بانیان اولیه آن در مجموع در جبهه غرب قراردارند (حتا ترکیه عضو موثر پیمان ناتو است و پاکستان زمانی عضو سنتو وسیتو بوده و عربستان  همراه ایران قبل از انقلاب ، یکی از ۲رکن نظام امنیتی منطقه بوده است )، قراراست کدام نظم جدید خاورمیانه ای تشکیل دهد؟

براساس تجربیات موجود در این زمینه به نظر می رسد، این پیمان قراراست به سه مسئله پاسخ دهد، مسائلی که تابحال موجب ایجاد نظام‌های مختلف خاورمیانه ای از سوی غرب و قدرتهای منطقه ای شده وهریک بدلایل خاصی یا استمرارنیافته، یا شکست خورده ویا نیاز به بازسازی پیداکرده اند.

برای گردانندگان نظام بین المللی و بازیگران عمده منطقه ای، همواره سه مسئله در درجه اول اهمیت قرار داشته است.

نخست تضمین وتامین منابع انرژی، دوم تهدید دائمی رادیکالیسم خاورمیانه ای وسوم رقابت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک میان قدرتهای بزرگ جهانی و منطقه ای.

باوجود تغییرات زیاد سیاسی درمیان کشورهای خاورمیانه، این سه مسئله هرگز اهمیت خود را از دست نداده اند، درواقع هر نظمی که تا کنون در خاورمیانه اجراشده است اساسا ناظر برحل وفصل این سه مسئله بوده است.

در مورد اهمیت منابع انرژی، برای بخصوص کشورهای بزرگ صنعتی و شرکتهای بین المللی  وابسته به آنها، احتیاج به مباحث مفصل و پیچیده ای نیست، خاورمیانه تامین کننده بخش بزرگی از نیازمندیهای قدرتهای صنعتی و کشورهای نوخاسته درحال توسعه است .

و خاورمیانه عمدتاً بخاطر همین منابع انرژی است که از ابتدای قرن بیستم،  نقش و اهمیت روز افزون جهانی بافته است، اگرمنابع انرژی نبود شاید کشورهایی نظیر قطر و امارات و کویت وحتا عربستان هم وجود نداشت، سرزمینهای برهوت آنها بامردمانی قبیله ای و چادرنشین برای هیچکس ارزش پرداختن نداشتند.

مسئله دوم یعنی رادیکالیسم خاورمیانه ای هم هرچند بی ربط با مسئله انرژی نیست ولی انحصاراً هم برآمد آن نیست.

هجوم استعماری، امپریالیستی و صهیونیستی، بطور طبیعی درعرصه های مختلف، واکنش مردمان خاورمیانه رابرمی انگیزد، نقش نیروهای مذهبی/سنتی، در رویارویی با تهاجم فرهنگی، نقش نیروهای ملی در مقابله با پروژه های غارت ملی، فروپاشی استقلال سیاسی و وابستگی اقتصادی وعدم توسعه ملی ونقش نیروهای چپ و رادیکالیسم دموکراتیک آنها برای اصلاحات اقتصادی و سیاسی وعدالت اجتماعی قابل چشم پوشی نیست.

این جنبش‌های اعتراضی به شکل های مختلف، چه درقالب حکومت های ملی و رادیکال وچه بصورت احزاب و جنبش‌های مردمی همواره موانعی جدی دربرابرسلطه انحصاری غرب سرمایه داری وارتجاع طبقاتی وابسته به آن وجود داشته و دارند.

سومین مسئله، یعنی رقابت میان قدرتهای بزرگ جهانی چه برسرمنابع انرژی وچه بخاطرسلطه برموقعیت‌های ژئواستراتژیک، از عواملی است که همواره آتش بحرانهای دائمی خاورمیانه راشعله ور ساخته است، در راستای حل این سه مسئله است که طرح های مختلف خاورمیانه ای شکل گرفته اند که تازه ترین آنها رامی توان« پیمان مکه» بحساب آورد.

۱۵- یکی از دلایل عمده شکست طرح های پیشین، این بوده است که بانیان آن قدرتهای بیرون منطقه ای بودند، قدرتهایی که پایگاه اجتماعی نداشتند و ازمقبولیت مردمی برخوردار نبودند.

نخستین طرح خاورمیانه‌ای، ازدست جنگ اول جهانی وسقوط امپراتوری عثمانی ، تحت رهبری انگلیس بوجود آمد.

بر اساس این طرح، ازدل تجزیه عثمانی، دولتهای دست ساز و وابسته ای شکل گرفتند که حاکمان آنها را روئسای قبایل ، خاندانهای اشرافی منطقه و نیروهای اقتصادی/سیاسی پرنفوذ تشکیل میدادند. (دولتهای عربستان، مصر، عراق، سوریه، لبنان و اردن از آن جمله هستند) این نظام خاورمیانه ای تقریبا تا پایان جنگ دوم جهانی، نظم مسلط خاورمیانه بود و دولتهای استعماری انگلیس و فرانسه ، منافع ونفوذ سیاسی خودرا از طریق این حکومت‌ها ، پیش می بردند.

این نظم درنسبت میان نیروی رهبری کننده آن (انگلیس و فرانسه) با کشورهای نوساخته هیرارشیک ودرنسبت میان خود این کشورها، آنارشیک بود.

دومین طرح بزرگ ساماندهی خاورمیانه ای، بعداز جنگ دوم جهانی به رهبری آمریکا و مشارکت انگلیس شکل گرفت، خاورمیانه پسا جنگ دوم دستخوش تحولات سیاسی عمیقی گردید و قطعاً  نظام جدید نمی توانست به سادگی و سهولت مرحله اول پیش برود ودرقالب پیمانهای سنتو وسیتو و استراتژی دوپایه با محوریت حکومت شاه و عربستان بازسازی گردد.

این طرح نیز از سوی نیروهای رادیکال و دولتهای متعارض و تند رو خاورمیانه به چالش کشیده شد و نتوانست ثبات لازم را درخاورمیانه تضمین کند، جنگهای اعراب واسرائیل، قدرت گرفتن دولتهای رادیکال در عراق، سوریه، مصر، الجزایر، یمن وجنبشهای ضدصهیونیستی، ضدامپریالیستی خاورمیانه را همچنان دروضعیت التهاب وبی ثباتی نگاه می‌داشت.

بقدرت رسیدن رادیکالیسم اسلام شیعی در ایران بدنبال انقلاب ۵۷، این التهاب وبی ثباتی را تشدید کرد.

سومین طرح بزرگ نظم خاورمیانه ای را میتوان «پیمان ابراهیم»به حساب آورد.

این طرح برای مقابله با جمهوری اسلامی بعنوان یک نظام انقلابی، ایدئلوژیک وهژمونیست شکل گرفت.

احساس خطر اسرائیل، ایران هراسی کشورهای میانه رو عرب، خیزش جنبش‌های شیعی در قلب کشورهای سنی مذهب در عربستان، بحرین ، کویت ، لبنان و تسلط رادیکالیسم اسلامی برجنبش مقاومت فلسطین و همراه آن یک سری اقدامات عملی مانند حمله به تفنگداران آمریکایی در لبنان وتجمع یهودیان در آرژانتین وغیره  رخ دادهایی بودند که دراستمرارخود به “پیمان ابراهیم” منجرگردید.

در کانون این پیمان، مقابله با جمهوری اسلامی (بعنوان مدعی جدید هژمونی،) در خاورمیانه واین بار، تحت رهبری اسرائیل، پیش کشیده شد.

قابل پیش بینی بوده و هست که این طرح امکانی برای موفقیت نداشته و نخواهد داشت ونمی تواند نظمی جدیدوپایدار در خاورمیانه مستقرسازد.

حضور پرقدرت جمهوری اسلامی در منطقه، وجود قدرتهای مدعی دیگر نظیر ترکیه و پاکستان وحتا عربستان، جنبش‌های اجتماعی وسیاسی رادیکال مذهبی، ملی وچپ ، نفرت عمومی مردم ازعملکرد وجایگاه اسرائیل درراس این پیمان، ترس حکومت های محافظه کارعرب از افکار عمومی مردمان خود ، مجموعه  عواملی بوده وهستند که چنین طرحی رابه شکست بکشانند.

تحت تاثیر چنین شرایطی است که لزوم ایجاد طرح جدیدی برای یک نظم پایدارخاورمیانه ای به میان آمده است.

۱۶- دومین سوال بزرگ این است که آیا پیمان مکه، ماندگارترازپیمانهای قبلی خواهد بود و آیا قادر است به سه مسئله خاورمیانه (انرژی، رادیکالیسم خاورمیانه ای ورقابت قدرتهای بزرگ) پاسخ دهد؟

برای پاسخ به این پرسش، باید به وضعیت و موقعیت بنیانگذاران این پیمان اشاره کرد.

ترکیه عضو پیمان ناتو ومورداعتمادغرب است، درعین حال که روابط اقتصادی زیادی با اسرائیل دارد، از لحاظ ایدئولوژیک  یک کشور اسلامی است، جریان  اخوان المسلمینی آن کشور ازطریق سازوکارهای دموکراسی در اریکه قدرت قرار دارد وازلحاظ سیاسی یک بازیگر مهم خاورمیانه ای است ، همزمان روابط متعارفی با روسیه و چین و ایران  دارد، هرچند درگیر یک چالش کم و بیش پنهان با جمهوری اسلامی برسرارمنستان و نفوذ در آذربایجان است وداعیه نوعی رهبری کشورهای ترک زبان را دارد و با سقوط حکومت سوریه ، ازطریق نیروهای نیابتی خود، این کشور رابه حیاط خلوت خود تبدیل کرده وتاحدودی برسرتسلط بر سوریه با اسرائیل واردیک چالش ژئواستراتژیک شده است، ازلحاظ اقتصادی پیشرفته ترین عضو این پیمان است ونقش بزرگی در مسیرهای ترانزیتی از خاورمیانه به اروپا بازی میکند.

عربستان سعودی همواره جایگاه مهمی در مسائل منطقه ای داشته است، درپایان جنگ اول جهانی و فروپاشی عثمانی نقش بزرگی در نظم پسا جنگ وتاثیرگذاری برشکل گیری دولتهای جدید داشت، سالیان زیادی نقش رهبری کشورهای محافظه کارعرب راعهده دار بود، علمای دینی این کشور دارای بیشترین نفوذ معنوی درمیان جوامع سنی مذهب بودند که با حمایت های مالی گسترده تقویت میگردید و ازدیربازیکی از ارکان هرنظم خاورمیانه ای بوده و برای بیشتر کشورهای سنی مذهب، با وجود پاره ای اختلافات مسلکی وحتا مرزی، همیشه جایگاه “شیخوخیتی” داشته است، ازلحاظ ارتباطش با مسئله انرژی، با ثبات ترین ارتباط را با کشورها و شرکتهای بزرگ نفتی داشته است.

درفرازوفرودهای سیاسی خاورمیانه ودرمجادله دیرپای اسرائیل و فلسطین همواره طرح های پیشنهادیش برای حل‌وفصل این مجادله مورد توجه قرارداشته و از لحاظ سیاسی و مالی از نیروهای میانه رو فلسطین حمایت کرده است.

امروزه هم با تغییرات حاکمیتی گسترده ای که در ساختار سیاسی این کشور رخ داده است درگیر نوعی از توسعه اقتصادی است که متکی به درآمدهای نفتی، این کشور را از یک نظام سنتی/قبیله‌ای، به یک رژیم متجدد تمرکزگرا، تبدیل نماید.

پاکستان پرجمعیت ترین کشور عضو این پیمان، مجهزبه تسلیحات هسته ای وارتشی قدرتمند و بشدت سیاسی است، بطوریکه از آغازپیدایی خود تاکنون، درهمه شرایط بحرانی وبن بست های سیاسی، این ارتش بوده است که تصمیم نهایی را گرفته و به شکلهای مختلف، ازجمله کودتاهای نظامی حرف آخر را زده است (اینکه چرا ارتش چنین جایگاهی درساختارقدرت سیاسی پاکستان دارد، می توان به حالت  جنگ دائمی با هندوستان برسرمسئله کشمیر اشاره کرد).

این کشور روابط گسترده ای با چین وپیوندهای دیرینه ای با روسیه دارد و نیز دارای پیوندهای دیرینه مسلکی، سیاسی و مالی باعربستان است.، هرچند با افغانستان بر سر مسائل مرزی و قبیله ای اختلافات آشکاری دارد ولی کم ترین چالش ها را با ایران داشته است.

این کشور از گذشته های دور ازطریق پیمانهای سنتو وسیتودرنظامات خاورمیانه ای حضور داشته است.

در رابطه با مجادلات داغ خاورمیانه ، جنگ اعراب با سرائیل و فلسطین، همواره از لحاظ سیاسی و حقوقی، ازحق حاکمیت فلسطین دفاع کرده و درکنار سایر کشورهای عربی خاورمیانه قرارداشته است.

ازلخاظ نظام حاکمیتی، هرچند کشور پاکستان براساس تسلط خاندان های اشرافی، زمیندار و قبایلی اداره میشود، ولی همواره ازنوعی دموکراسی بومی هم برخوردار بوده است.

با توجه با خصوصیات این سه کشور می توان گفت «پیمان مکه» بر آمدی از مجموعه شرایطی است که آنها را درکناریکدیگر قرار داده است و براساس همین مجموعه شرایط به این ارزیابی رسید که این پیمان احتمالا قوی ترین ، پایدارترین و کارآمدترین پیمان برای تنظیم یک نظام جدید خاورمیانه ای تا به اکنون باشد.

دلایل این ارزیابی ازدل مجموعه شرایط این کشورها بدست میآید.

نخست اینکه این مجموعه، جمعیت آماری بزرگی را تشکیل میدهند.

دوم اینکه دارای پیوندهای مسلکی وعقیدتی نسبتاً  نزدیکی با هم هستند.

سوم اینکه یک مجموعه قدرتمند نظامی، سیاسی و اقتصادی را تشکیل میدهند.

چهارم اینکه هرسه کشور دارای ریشه های موجودیت منطقه ای هستند و با اکثریت مردمان خاورمیانه اشتراکات فرهنگی، تمدنی وسرزمینی دارند، بدین معنی که حکومت های آنها برآمد شرایط داخلی وسرزمینی خودشان هستند.

پنجم اینکه این کشورها صرفنظر از مشکلات و رقابتهایی که هریک از آنها درکشورخود دارند (عربستان بایمن وتاحدودی با قطر، پاکستان برسرپاره ای مشکلات قومی ومرزی با أفغانستان، و ترکیه با کردها و تا حدودی ارامنه) در مجموع نمی توانند ادعای رهبری انحصاری در خاورمیانه را داشته باشند.

۱۷- مقایسه مجموعه شرایط ودلایل تشکیل «پیمان مکه » با «پیمان ابراهیم »، نشان میدهد که به دلایل مختلفی، پیمان مکه نقطه پایان پیمان ابراهیم باشد.

نخست آنکه پیمان ابراهیم تحت هژمونی اسرائیل شکل گرفته است، که میخواهد تعارضات منطقه ای باخودرا با اتکا به قدرت وبرتری نظامی سرکوب کند.

دوم اینکه نحوه شکل گیری دولت اسرائیل، محل تعارضات تحقیقی و تحلیلی وتاریخ است. این دولت باوجود ادعاهای خود، ریشه در زیست بوم خاورمیانه ندارد.

اشاره به گذشته های چندهزارساله واتکا به برخی اسطوره سازی های دینی/نژادی، مشروعیتی برای آن بهمراه نمی آورد.

سوم اینکه دولت اسرائیل، بر آمد شرایط سیاسی چند دهه اخیر خاورمیانه، اوضاع بین المللی ناشی از جنگ‌های اول و دوم ورقابت میان قدرتهای جهانی است.

سوم اینکه نحوه تشکیل دولت اسرائیل از آغاز پیدایی خود آمیزه ای از فریب کاری، توطئه، سرکوب و تجاوز و اشغالگری نسبت به ساکنان قدیمی فلسطین بوده است.

چهارم اینکه این دولت هیچگاه با همسایگان خود سرسازگاری نداشته و به هیچ طرح و پیشنهاد مداراجویانه‌ای پاسخ مثبت نداده وبهمین خاطر بارها ازطرف نهادهای بین المللی محکوم شده است.

پنجم اینکه به همین دلایل، درنظراکثریت مردمان خاورمیانه یک رژیم سیاسی منفوراست، بطوری که حتی کشورهای میانه رو، غربگرا ومحافظه کارهم بخاطرحداقل فشار افکارعمومی مردم خود، حاضر به شناسایی رسمی آن نبوده اند.

اسداله علم در کتاب یادداشتهای روزانه خود توضیح می‌دهد که دولت شاه با وجود روابط پنهانی فراوانی که با اسرائیل داشت و درمحافل خصوصی به عربها توهین میکرد، ولی بخاطر فشار افکارعمومی جرأت به رسمیت شناختن آنرا نداشت.

با توجه به این شرایط ودلایل، پیمان ابراهیم به رهبری اسرائیل نمی تواند شرایط لازم برای یک نظام  پایدارخاورمیانه ای را داشته باشد.

۱۸- آینده پیمان مکه و ارتباط آن با سایر کشورهای ذینفع در تنظیمات خاورمیانه ای هم، از اهمیت زیادی برخوردار است.

نخستین مسئله در رابطه با کشور ایران است.

آیا این پیمان با توجه به نزدیکی همه بنیان گذاران آن باغرب وحتا پیمان ناتو، علیه ایران است؟

آیا احتمال دارد که کشورهای دیگری به آن بپیوندند؟

در مورد نسبت این پیمان با ایران باید گفت ایران به حکم شرایط عینی خود (موقعیت تاریخی، طبیعی، جغرافیایی و استراتژیک) صرفنظرازنوع حکومت آن، به ناگزیر یک بازیگر منطقه ای بوده و خواهد بود، نادیده گرفتن ایران درهرنظم خاورمیانه ای از سوی دیگران هم غیرممکن است.

با توجه به شرایط منطقه و مشخصات و اوضاع کشورهای تشکیل دهنده پیمان مکه، که توضیح داده شد، احتمال ناچیزی وجوددارد که این پیمان حداقل در شرایط سیاسی فعلی علیه ایران تشکیل شده باشد، اتفاقاً  نقش مهارکنندگی آن علیه توسعه طلبی اسرائیل بسیاربیشتراست.

بنابراین حکومت ایران نباید موضع مخالف دربرابران داشته باشد.

اگراین پیمان بتواند نظمی پایدار را در منطقه ایجاد کند، جلوی ماجراجویی های اسرائیل را بگیرد، با تضمین امنیت منطقه ای، حضور مستقیم  نظامی غربی بویژه آمریکا را کاهش دهد و حل و فصل مناقشات منطقه ای را با مذاکره، میان خود قدرتهای منطقه ای سروسامان بدهد، در مجموع به سود ایران است.

همه کشورها ازجمله ایران می توانند با پرهیزازمنازعات بین دولتی، توجه و امکانات خود را در راه توسعه ملی خود، بکارگیرند.

در مجموع می توان گفت این پیمان نسبت به سایر پیمانهای خاورمیانه ای از احتمال موفقیت پایدارتری بسودهمه قدرتهای منطقه ای برخوردار است.

اینکه در آینده چه کشورهای دیگری به آن خواهند پیوست به نظر می رسد، کشور مصر اولین آنها باشد و در مراحل بعدی کشور سوریه و عراق قراردارند (عراق اگر بتواند مشکلات داخلی خود را حل کند و به تمرکز قدرت دست یابد).

درمورد ایران می توان گفت چنانچه ایران از وضعیت جنگی خارج شود و یک نیروی میانه روی غیرانقلابی، غیرایدئولوژیک افراطی وغیرهژمونیک  بقدرت برسد، استعداد این رادار که به نوعی همکاری و همراهی با آن بپردازد.

رخ دادهایی سیاسی، اتفاقات پراکنده خود بخودی نیستند، تجربه نشان میدهد هر حادثه سیاسی برآمد یک استراتژی کلان سیاسی است.

برای نیروهای سیاسی مهم است که سیاستهای استراتژیک کلان  منطقه ای راموردتوجه قراردهند ودرراستای منافع ملی کشور جایگاه خودرا دربرابر آن تعریف کنند.

بدون فهم کلان روایتهای سیاسی، فهم رخدادهای پراکنده سیاسی غیرممکن است.

 

تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد, ۱۴۰۵ ۱:۴۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

شهناز قراگزلو: قوه قضائیه جمهوری اسلامی نمی‌تواند از یک سو خود را مدافع حقوق بشر معرفی کند و از سوی دیگر، در داخل کشور حقوق بنیادین شهروندان را نادیده بگیرد. اگر دفاع از حقوق بشر یک وظیفه انسانی و اخلاقی است، همان‌گونه که سخنگوی قوه قضائیه درباره مستندسازی جنایات میناب می‌گوید، این وظیفه پیش از هر چیز باید در برابر حقوق شهروندان ایران نیز به رسمیت شناخته شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

“پیمان مکه ونظامات خاورمیانه ای”

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – تیر ماه ۱۴۰۵

انقلاب ۱۳۵۷؛ خیزش میلیونی مردم ایران بود، نه حرکت چند گروه کوچک

بیانیه مجامع اسلامی ایرانیان- در محکومیت کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

سه کودتای « ارزان » و « آسان » در تاریخ معاصر ایران !!!