سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۸ بهمن, ۱۴۰۴ ۱۸:۳۰

سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۳۰

جمهوری اسلامی به کجا می رود؟

هنگامی که حتی انتخابات فیلتر شده برای دستگاه ولایت درد سر ساز می شود تا جایی که عده ای از حلقه اصلی قدرت علناً اصل انتخابات را بحران ساز می نامند و خواهان برچیده شدن هر نوع انتخابات می شوند، جای تردیدی باقی نمی ماند که بازده نزولی در تلاش حکومتیان برای کسب مشروعیت سیاسی به نقطه خطرناکی رسیده و آنها جز شمشیر عریان روی چیز دیگری نمی توانند حساب کنند

در خبرها آمده است که سردار حسین همدانی، فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران، در “همایش اقتصاد و مقاومت با موضوع هدفمند کردن یارانه ها” گفته مدل تاکنونی یارانه ها “مدل کمونیست هاست نه اسلام”. و به طور ضمنی معترضان به حذف یارانه ها را به کشتارهای مشابه سال گذشته تهدید کرده است. لحظه ای تأمل در این خبر جای تردیدی باقی نمی گذارد که ما با پدیده عجیبی روبرو هستیم: نقش اول در توضیح ضرورت و حقانیت “هدفمند سازی یارانه ها” به نظامیان و امنیت چی ها واگذار شده ؛ طرحی که از حمایت صندوق بین المللی پول برخوردار است، در پرچم اسلام پیچیده شده ؛ حمله به سفرۀ خالی زحمتکشان و تهیدستان با عنوان “مقاومت” آرایش یافته و ناگفته روشن است که منظور از “مقاومت” نیز مقاومت در برابر “استکبار جهانی” است! این همزیستی باور نکردنیِ تناقض ها گوشه ای از چهره امروزی جمهوری اسلامی و نشانه ای از دگرگونی های آن است.

حقیقت این است که ما شاهد یک دوره گذار در حیات جمهوری اسلامی هستیم. رژیمی که از همان لحظه تولد، موجود عجیب الخلقه و هولناکی بود، با دگرگونی های شتابانی که اکنون از سر می گذراند، به موجود عجیب الخلقه تری تبدیل می شود. این گذار هرچند از رسوایی انتخاباتی سال گذشته به این سو شتاب بیشتری پیدا کرده، اما مدت ها پیشتر از آن، از دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی شروع شده است. پیروزی اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات خرداد ۱۳۷۶، دستگاه ولایت را متقاعد کرد که حتی فیلتر “نظارت استصوابی” برای جلوگیری از نتایج نامطلوب در بازی های انتخاباتی کافی نیست. بنابراین “کشتی بان را سیاستی دگر آمد” و دگرگونی هایی برای تقویت سپر دفاعی قلعه ولایت طراحی و بی سر وصدا آغاز شد. این دگرگونی ها اکنون چنان ابعاد و شتابی پیدا کرده اند که همه می توانند در حوزه های مختلف آنها را تشخیص بدهند. در اینجا فقط به چند فقره از آنها اشاره می کنم:

۱ – ایدئولوژی رسمی حکومتی آشکارا تغییر کرده و اصل حاکمیت و انتخاب مردم حتی در سطح نظری مجرد نیز کنار گذاشته شده است. مثلاً کافی است به یاد داشته باشیم که اصل ۱۰۷ قانون اساسی رژیم، حتی بعد از بازنگری سال ۱۳۶۸، دست کم در حرف می پذیرد که “رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است”. اما حالا در بحث های حکومتیان کاملاً جا افتاده است که رهبر بر فراز قانون قرار دارد و حرف او عین قانون است تا جایی که خود او چندی پیش در یک فتوای حساب شده، گردن گذاشتن به “حکم حکومتی” رهبر را شرط التزام عملی به ولایت فقیه اعلام کرد. کار به جایی کشیده که رهبر علناً فرد تأیید شده از طرف خودِ امام زمان معرفی می شود و ارتباط با امام زمان و نامه نوشتن و گزارش دادن به او به یکی از کارهای رایج رهبران رژیم تبدیل شده است.

۲ – جا به جایی های مهمی در ساختارهای قدرت صورت می گیرد و نقش اصلی در هدایت دستگاه ها و نهادهای دولتی در دست سپاه و به ویژه دستگاه امنیتی آن متمرکز می گردد. این امنیتی شدن همه حوزه های زندگی اجتماعی جز فاشیستی شدن عریان تر قدرت سیاسی معنای دیگری ندارد. نیکوس پولانزاس ( در “فاشیسم و دیکتاتوری” ) یادآوری می کند که دستگاه کلیدی در فاشیسم، برخلاف انواع دیگر دیکتاتوری، پلیس سیاسی است.

۳ – نهادهای ولایی با بلعیدن اقتصاد دولتی و خصوصی بخش اعظم اقتصاد کشور را در دست گرفته اند و با آهنگی شتابان همه شاخه های حساس و تعیین کننده اقتصاد را می بلعند. اکنون ما با پدیده ای عجیب روبرو هستیم که می توانیم آن را “اقتصاد ولایی” بنامیم. “اقتصاد ولایی” نه اقتصاد خصوصی است و نه اقتصاد دولتی به معنای امروزی این اصطلاحات ؛ شترگاوپلنگی است که بدترین معایب هردو را به نحوی فاجعه بار یک جا جمع کرده است. در این سیستم، دستگاه های کلیدی قدرت با به کارگیری شیوه هایی مشابه “انباشت بدوی سرمایه” ( در معنای مارکسیستی این اصطلاح )، به سلب مالکیت از دارایی های عمومی و خصوصی دست می زنند و همه امکانات اقتصادی را در دست نهادهای زیر کنترل دستگاه ولایت متمرکز می سازند و چیزی شبیه خزانه سلاطین مطلقه به وجود می آورند که قطعی ترین مشخصه اش این است که مردم حق حساب رسی در باره آن را ندارند.

۴ – شیوه ای از حکم رانی جا می افتد که رژیم دیگر به ساز و کارهای کسب مشروعیت سیاسی اعتنایی ندارد و نیرو و امکانات خود را هر چه بیشتر روی راه های کنترل مردم و راه های مقابله با انفجارهای احتمالی اعتراضات توده ای آنها متمرکز می سازد. تصادفی نیست که همه حوزه های زندگی اجتماعی امنیتی می شوند یا دروغ پردازی بی حساب به شیوه کار روزمره حکومتی ها تبدیل می گردد.

۵ – جریانی در حلقه اصلی قدرت با استفاده از شیوه های کم ضرر، در حوزه هایی فاصله گرفتن از گفتمان حکومت دینی و مقبولات روحانیت حاکم را می آزماید. مثلاً فاصله گرفتن احمدی نژاد از عملکردِ گشت های حجاب وعفاف در یک مصاحبه رسمی تلویزیونی یا تأکید مشائی بر اهمیت “مکتب ایرانی” اسلام، نشانه هایی از این فاصله گرفتن های آزمایشی را به نمایش می گذارند.

۶ – داغ نگهداشتن بحران در روابط بین المللی به یکی از شرایط تحکیم موقعیت دستگاه ولایت و حفظ حالت فوق العاده در فضای سیاسی داخلی کشور تبدیل می گردد. سیاست خارجی ماجراجویانه دولت احمدی نژاد و بادزدن تصوراتی مالیخولیایی در باره توانایی های رژیم برای حل و فصل بحران های جهانی ( که از پشتیبانی قاطع خامنه ای هم برخوردار است ) نشان دهنده نیاز حلقه اصلی حکومت کنندگان به ادامه این بحران هاست.

دگرگونی های یاد شده از کجا ناشی می شوند؟ پاسخ روشن است: اینها نشان می دهند که جمهوری اسلامی دیگر نمی تواند موجودیت خود را به شیوه های پیشین حفظ کند. مثلاً هنگامی که حتی انتخابات فیلتر شده برای دستگاه ولایت درد سر ساز می شود تا جایی که عده ای از حلقه اصلی قدرت علناً اصل انتخابات را بحران ساز می نامند و خواهان برچیده شدن هر نوع انتخابات می شوند، جای تردیدی باقی نمی ماند که بازده نزولی در تلاش حکومتیان برای کسب مشروعیت سیاسی به نقطه خطرناکی رسیده و آنها جز شمشیر عریان روی چیز دیگری نمی توانند حساب کنند. یا وقتی احمدی نژاد و مشایی با چراغ دادن هایی فاصله گرفتن از گفتمان سنتی حکومت فقاهتی را می آزمایند، تردیدی نمی توان داشت که خود آنها به ورشکستگی این گفتمان پی برده اند و دارند به امام زاده دیگری دخیل می بندند.

اما فراموش نباید کرد که خود همین دگرگونی ها تناقضات ذاتی جمهوری اسلامی را شدت می بخشند و رژیم را شکنند تر می سازند. مثلاً وقتی سپاه به بزرگ ترین کارفرمای کشور تبدیل می شود، رژیم دیگر نمی تواند خود را مدافع کوخ نشینان جا بزند. زیرا هر رویارویی آن با تهیدستان ضمناً رویارویی مسلحانه مستقیم سرمایه داران با کارگران نیز خواهد بود. یا وقتی بازی انتخابات کاملاً بی اعتبار می گردد، پوشیده نگهداشتن بی حقی عمومی مردم در مقابل سلطنت مطلقه ولی فقیه دیگر ناممکن می شود. جمهوری اسلامی اکنون کاملاً عریان شده و هیکل کریه خود را در برابر چشمان همگان به نمایش گذاشته است.

تاریخ انتشار : ۲۷ آبان, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

انقلاب بهمن، ٢٢ بهمن

انقلاب بهمن زنده است؛ خائنان به انقلاب مردم باید از مسند نامشروع قدرت طرد شوند!

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در شرایطی سالگرد انقلاب بهمن را گرامی می‌داریم که جامعهٔ ایران هنوز در اندوه جان‌باختن هزاران انسان بی‌گناه در فاجعهٔ دی‌ماه گذشته به‌سر می‌برد؛ فاجعه‌ای که مسئولیت مستقیم آن بر عهدهٔ حاکمیتی است که جان و امنیت شهروندان را قربانی ناکارآمدی، فساد و بی‌مسئولیتی خود کرده است.

انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رویدادی تصادفی یا گسسته از تاریخ نبود، بلکه حلقه‌ای از زنجیرهٔ مبارزات تاریخی مردم ایران برای آزادی، استقلال، جمهوریت و حاکمیت شهروندان بر سرنوشت خویش بود؛ زنجیره‌ای که از انقلاب مشروطه، سرکوب آن توسط کودتای رضاخان، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عبور کرد و به قیام علیه سلطنت پهلوی رسید. …

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

مصاحبهٔ مونیخ؛ آزمونی برای مسئولیت‌پذیری سیاسی

شهناز قراگزلو: نکتهٔ حساس‌تر در همان مصاحبه این بود که کسرا ناجی اشاره کرد بسیاری از نیروهای سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی رهبری رضا پهلوی را نمی‌پذیرند و زیر چتر او قرار نمی‌گیرند. پاسخ رضا پهلوی این بود که کسانی که با او همراه نیستند، احزاب و سازمان‌هایی‌اند که به دموکراسی اعتقاد ندارند. این پاسخ از نظر سیاسی و اخلاقی خطرناک است، چون به‌جای پذیرش تکثر طبیعی جامعه، مخالفان را با یک برچسب از دایرهٔ مشروعیت خارج می‌کند.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

من موادفروشم، وطن‌فروش نیستم

بیانیه ۴۱۶ کنشگر سیاسی و مدنی ایران در اعتراض به بازداشت‌ معترضان به کشتار دی‌ماه و تاکید بر شکل‌گیری «جبهه نجات ایران» در انتقال قدرت به مردم

بازتعریف نقش ایرانیان مهاجر در قبال جنبش‌های داخل کشور

گلهای خشم کلان شهرهای بورژوایی

«مزد خوب» یعنی مزدی نزدیک به سبد معیشت/ هزینه‌های زندگی کمتر از۶۰ میلیون تومان نیست!

کودکان گرفتار در سوگ جمعی