در ادامه این پرسش مطرح شد که دلیل این سکوت چیست؟ پاسخ داده شد که گروههای چپ، از جمله سازمان اکثریت، با این تصور که جمهوری اسلامی در حال مبارزه با آمریکا، که از نگاه آنان «امپریالیسم» محسوب میشود، است، چشم خود را بر جنایاتی که رخ داده بستهاند.
بر حسب تصادف، این ادعا همزمان شد با انتشار بیانیه حوزه کارگری و پس از آن دو مقاله از نویسندهای به نام «کامران». هر سه متن را اگر با نگاه چپ و سوسیالدموکرات بسنجیم، بیشتر به «غیرممکن» نزدیکاند تا «ممکن». مقاله سوم واقعاً غیرقابل تحمل بود. اگر کسی با تمایلات راست یا راست افراطی میخواست مطلبی در کیهان، رجانیوز، تسنیم، فارس یا وطن امروز بنویسد، دقیقاً میتوانست چنین چیزی بنویسد.
همین جوری هم تمایلات جوانان زیر چهل، به تفکرات چپ، کمتر از حدی ست که گروه های سیاسی تصور می کنند، حالا اگر بر حسب تصادف یکی از همین جوانها با چنین مقالهای از چنین سازمانی روبهرو شود که روزگاری گذشتهاش پاک و در جهت منافع مردم (همان خلق دیروز) بوده و هست، فکر میکنید چه واکنشی نشان میدهد؟
دنبال نشانی از چپ در تظاهرات خارج از کشور می گردند و پیدا نمی کنند. دنبال بیانیه ای و نظری از چپ در حمایت می کردند و پیدا نمی کنند. دنبال تحلیلی و نشانی از ارائه ی راه و روش بیرون رفت از این اوضاع می گردند و چیزی پیدا نمیبینند. پپس به آخرین گزینهها متوسل میشوند: پهلوی را برمیگزینند. متوسل به دونالد ترامپ شوند تا دستی از غیب دراز کنه و نجاتشان دهد.
چپ چه آلترناتیوی روی میز گذاشته که مردم به آن متوسل شوند و به آرزوی بمباران کشورشان نرسند؟
چپ ، در داخل کشور ، مانند سال های ۲۷ تا ۳۲ و سال های پس از ۳۲، و به سخره گرفته شده. همان سال هایی که ” توده ای ” مفهوم تنبلی کاهلی واگذاری فراری متوسل به خارجی وطن فروش و امثالهم داشت. حتا تا سال ها بعد، در سالهای انقلاب هم هر جا می خواستند کسی را و یا گروهی را تقبیح کنند، نام ” توده ای ” رو او می گذاشتند.
من نمی دانم چه اطلاعاتی از ایران منتقل میشود، اما تا دلتان بخواهد جوانان از تفکرات چپ دور شده اند. غیر قابل تصور است که بدانید چه تعارضات شدیدی حتا با پدران و مادرانشان پیدا کردهاند. اگر می بینید که در خیابان ها چنین در کنار هم حضور پیدا می کنند، کشته می شوند و به یکدیگر کمک و یاری می کنند، فقط به خاطر «درد مشترک» است؛ و تعداد این درد های مشترک هر روز بیشتر از دیروز شده و خانواده ها رو هم درگیر کرده است.
به تقریب در تمامی خانواده های ایرانی حداقل یک جوان بیکار وجود دارد . حداقل یک جوان تمایلی به درس خواندن ندارد . حداقل یک جوان آمادگی مصرف مواد مخدر و آمادگی اعتیاد دارد . حداقل جوانانی رو میشناسد از نزدیکان که در همان سال های ابتدایی از هم جدا شده اند . حداقل جوانانی رو می شناسد که ازدواج نکرده و ازدواج نمی کند . حداقل یک جوان دارند که حقوق بگیران بیکار هستند؛ همان هایی که با حقوق و یا درآمد خانواده زندگی می کنند( پول تو جیبی) . آینده برایشان تا مفهوم است . شادی نشاط آزادی تفریح گشتوگذار برایشان نا مفهوم است.
تقریباً در تمام خانوادههای ایرانی حداقل یک جوان بیکار وجود دارد.
حداقل یک جوان هست که تمایلی به درس خواندن ندارد.
حداقل یک جوان در معرض مصرف مواد و اعتیاد است.
حداقل جوانی را میشناسند که در سالهای ابتدایی زندگی مشترک از هم جدا شدهاند.
حداقل جوانی را میشناسند که ازدواج نکرده و قصد ازدواج هم ندارد.
حداقل یک جوان دارند که حقوقبگیرِ بیکار است؛ یعنی همان کسی که با درآمد خانواده زندگی میکند و بهاصطلاح «پول توجیبی» میگیرد.
آینده برایشان بیمعناست. شادی، نشاط، آزادی، تفریح و گشتوگذار برایشان تبدیل به رؤیا شده است.
بسیاری از جوانها به «ماشینانگاری» رسیدهاند: مدام از جایی به جایی میروند بیآنکه بدانند چرا و برای چی از این نقطه به آن نقطه رفته اند.
مذهب ؟ حداقل جوانی دارند که ممکن هست آتئیست نشده باشه اما لامذهبی در حال نشو نما در بین آن ها هست.
و خلاصه آنکه با آخرین جوانی که صحبت کردم با نیشخند و تمسخر آمیز گفت : شما هنوز دنبال عقاید عهد بوق کمونیستی هستید!!!
آگاه باشید که اقتصاددانان لیبرال و نئولیبرال مثل نیلی، چنان در فضای رسانهای جولان میدهند و با زبان روانشناسانه و شناخت نبض بازار سخن میگویند، که حرفهایشان در بین اقشار مختلف مردم، حتی تا حدودی در میان زحمتکشان و مزدبگیران روزانه و حق العملی کار و تهیدستان، نفوذ کرده و مورد وثوق قرار گرفته است. در حالی که اقتصاددانانی مثل مؤمنی و راغفر که از عدالت اجتماعی می گویند و از کارکنان و کارگران و سرمایهداران خرد و متوسط دفاع میکنند، چنین اقبالی پیدا نکردهاند.
غرض اینکه در غفلت چپ و نبود نام و نشانی از آن، قافله در حال باختن است . البته سرکوب گسترده چپ در دهههای گذشته و تا امروز، در این روند تأثیر ژرف داشته است.
و در پایان دانستن پاسخ این سوال ضروری است که بدانیم این “چپ دمکرات جمهوری خواه مدافع مردم و خلق قهرمان ایران ” در حال حاضر کجاست که نمی توان نشانی از آن پیدا کرد؟
باور می کنید این جوانانی که در کوچه و خیابان خون می دهند و مجروح و مضروب می شوند و داغ شأن را بر روی دل های خانواده و دوستان و آشنایان و مردم می گذارند و همرزم او ، کنار جوانی که حال و روزش شبیه خود اوست، فریاد میکشد، نه از سر انتخاب، بلکه از ناچاری و بیپناهی است؛ از اینکه هر وعدهای که به او داده بودند پوچ از آب درآمده و هیچ دستاوردی نصیبش نشده است، بانک بر داشته و طلب کمک از بیگانه می کند؟ و بانک برداشته کمک از گذشته می کند؟
در این وانفسا ” چپ ” کجاست و چه می کند؟
آیا لاجرم به تاریخ پیوسته است؟



