سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۰:۱۶

جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۶

جنگ و گلهای یاس مادر (۷)

داستان جنگ پیش از آنکە تعریف شدنی باشد، شنیدنی ست! داستان جنگ را آنانی بازگو می کنند کە آن را ندیدەاند. و یا دیدەاند و در آن نزیستەاند. و من گاهی بە سربازانی کە از جبهەها بر می گردند و بە خانەهایشان می روند، حسودیم می شود. جنگ حتی برای سربازان هم تمام می شود، اما برای شهری کە در آن گرفتار آمدەاست، هرگز. و نیز نە برای من، و نە پدر و نە مادرم.

Getting your Trinity Audio player ready...

بعضی روزها دنیا آرام است. انگار همە خواب می روند. انگار جبهە مثل شهر و مثل محلە ما می شود. سنگرها خالی و بدون هیچ همسایەای. اما آنجا خالی نیست. یعنی نمی شود خالی باشد. آدمها همیشە آنجا هستند. تنها اینکە بعضی روزها خستە می شوند، یا اینکە تمرکز فرماندهان در طول جبهە در جاهای دیگر متمرکز می شود. و چنین روزهائی خوبند. طبیعت و شهر بدنشان را کش و قوس می دهند، و خستگی در می کنند. و آدمها بهتر می بینند. ناگهان گذشتە تمام قد زندە می شود، و انسان یادش می آید کە آن زمان چگونە بود. هر چند چیزی در هوا هست کە بە هیچ وجە نمی گذارد عین گذشتە شود.

در چنین روزهائی اما رادیوها آرام نمی گیرند. برای آنها جنگ همیشە ادامە دارد. و من چقدر دوست دارم کە پدر بە گاە آرامشهای اتفاقی، او هم رادیو را خاموش کند و سعی کند بە سکوت و آرامش دنیا گوش فرا دهد. و عجبا اینکە در چنین اوقاتی پدر دیوانەوارتر از همیشە بە دنبال کانالهای رادیوئی دیگری می گردد. رادیوهائی کە سکوت جبهەها را نمی پذیرند، و هنوز داستانها برای گفتن دارند. پارازیتها مغز آدم را می خورند، اما او ول نمی کند. پدر همیشە دنبال اخبار مهیج است. درست مثل کسی کە دیوانە دیدن فیلمهای اکشن است. او بە چنین اخباری عادت کردەاست، و من پیش خودم می گویم کە اگر جنگ تمام شد زندگی برای پدر چقدر کسل کنندە و یکنواخت می شود. و من جائی در کتابها خواندەام کە آدمها در دیگر کشورها، با گذشت سالها دلشان برای دوران جنگ تنگ شدەاست! فیلسوف محل ما معتقد است کە علتش قبل از هر چیز زمان است. او می گوید آدمها هر جوری کە زمان را بگذرانند اما دلشان برای گذشتەاشان تنگ می شود، زیرا کە گذشتە همان زندگیست و زندگی همان زمان است. و من سعی می کنم آدمها را درک کنم. و راست راستکی نمی شود آدمها را بدون حوادث زندگی شان فهمید. آنان آنی اند کە زندگی شکل می دهد، و زندگی سلسلە حوادثی است کە انسان تنها بە پیشوازشان می رود. و هێج چیز از جنگ حادثەتر نیست!

و من دلم برای همکلاسی ها و دوستان هم محلەام تنگ می شود. آرزو می کنم روزی دوبارە آنها را ببینم. بعضی شبها دست بە قلم می برم و برایشان نامە می نویسم. و بعد نامەها را در کارتون کتابها می گذارم. نامەها ابتدا بسیار شبیە هم اند، درست مانند نامەهای قدیمی کە برای هم می نوشتیم: “دوست گرامی اگر از احوال ما می پرسی…،…” اما کم کم متفاوت می شوند. شاید علت آن این باشد کە این نامەها قرار نیست هیچوقت به دست کسی برسند. نامەهای بی نام و نشان کە تنها علت وجودشان جنگ است و تنهائی. و روزی از پدر می خواهم هنگامیکە می رود تا آذوقە بگیرد، چند تایی از آنها را پست کند. پدر با تعجب نگاهم می کند، نامەها را می گیرد و می رود. و نە من می پرسم کە نامەها را راست راستکی پست کردەاست و نە خودش چیزی می گوید. و مهم نیست. مهم این است کە من رفقایم را فراموش نکردەام. و جائی در درونم ندائی می آید کە آنان بە یاد من اند. و آدمها بە خاطراتشان زندەاند. و مادر شبی می گوید این روزها هم بالاخرە تمام می شوند. و لبخندی، گوشە لبان عزیزش را کش می دهد.

شبی از کوچە صدای ماشین می آید. کسی بر در می کوبد. همە با هم در را باز می کنیم. یک نظامی است همراە دو فرد مسلح دیگر. نظامی یک افسر است. با ریشی دراز و کاسکتی کە سر طاسش را پوشاندەاست. پدر تعارفشان می کند. اما آنها ترجیح می دهند همان بیرون، آن طرف در باشند. و افسر از ضرورت ترک شهر توسط ما می گوید، اینکە اینجا دیگر جائی برای زندگی نیست و بهتر است ما هم مانند همە مردم دیگر شهر برویم. و پدر قبول نمی کند. دلیل می آورد کە همە مردم شهر هم نرفتەاند و تازە کجا هم برود. و افسر می گوید کە خطر تنها ناشی از دشمن نیست، بلکە جائیکە دیگر نیروی انتظامی نیست و همە نگاهها بە آن طرف مرز است، ماندن در یک شهر سوت و کور کار عاقلانەای نیست. پدر تشکر می کند و در را می بندد. و افسر هنگامیکە می رود من احساس می کنم خوشحال است. او تە دلش از ماندن ما در شهر خوشحال است. پدر پیش خودش چند فحش رکیک حوالە دنیا و آخرت می کند، و بعد بلافاصلە دو نخ دیگر سیگار دود می کند.

و زمانی کە همکلاسی هایم برگردند من داستانهای بسیاری دارم کە برایشان نقل کنم. و سعی می کنم چنین روزهائی را کە قرار است در آیندە بیایند پیش خودم تجسم کنم. و بی گمان من آن روزها فرد بسیار مغروری خواهم بود. درست مانند همە انسانهای جنگ دیدە و جنگ زدە. و از اینکە از آنها با تجربەتر خواهم بود، بر خود می بالم. اما این احساس خیلی زود بدل بە یاس می شود. راستی من چی دارم تا برایشان تعریف کنم؟

و داستان جنگ پیش از آنکە تعریف شدنی باشد، شنیدنی ست! داستان جنگ را آنانی بازگو می کنند کە آن را ندیدەاند. و یا دیدەاند و در آن نزیستەاند. و من گاهی بە سربازانی کە از جبهەها بر می گردند و بە خانەهایشان می روند، حسودیم می شود. جنگ حتی برای سربازان هم تمام می شود، اما برای شهری کە در آن گرفتار آمدەاست، هرگز. و نیز نە برای من، و نە پدر و نە مادرم.

و شبی دوبارە از کوچە صدای ماشین می آید و باز کسی بر در می زند. همە با هم در را دوبارە باز می کنیم. و این بار یکی از اقوام مادر است. آە، دایی ام است. او دیوانەوار ما را در آغوش می گیرد، می بوسد و بدون اینکە بپرسد دست بە جمع کردن وسائلی چند می زند و می گوید کە وقت تنگ است و باید هر چە زودتر از اینجا برویم. از دور صدای توپ می آید. مادر بە پدر نگاهی می اندازد. بعد گفتگوئی نە چندان خوشایند شروع می شود. و تلاش دایی بی ثمر است. خانە بزرگ او در یک شهر دیگر، نمی تواند پدر را متقاعد بە رفتن کند. دایی مثل پدر چند تا سیگار پشت سر هم دود می کند، و آخر امر آذوقەای را کە بە همراە خود دارد، پشت در می گذارد! و نصف شب راە می افتد. چراغ قرمز ماشینش کە در سر کوچە بە علت ترمز زدن روشن می شود، برای آخرین بار نور قرمز درخشان خود را بر کوچە و سیاهی شب می تاباند. و گم می شود.

و من جائی خواندەام و یا شنیدەام کە نور قرمز را می توان در سیاهی شب از فاصلە زیاد هم دید. جنگ کسی را محتاط نمی کند.

ادامە دارد…

 

تاریخ انتشار : ۲۵ فروردین, ۱۴۰۱ ۸:۴۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

از سفره تا سرپناه؛ چگونه تورم کالاها و بحران مسکن فشار بر زحمتکشان را تشدید کرده‌اند؟

شهناز قراگزلو: هزینه این بحران برای همه یکسان نیست. همانند بسیاری از دوره‌های بی‌ثباتی اقتصادی، بیشترین فشار بر دوش کسانی قرار گرفته که کمترین حاشیه امنیت مالی را دارند. کارگران، بازنشستگان حداقل‌بگیر، زنان سرپرست خانوار و خانواده‌هایی که فاقد پس‌انداز و دارایی‌اند، نخستین قربانیان تورم سه‌رقمی کالاها محسوب می‌شوند.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیانیه حزب دمکراتیک مردم ایران: توافق میان ایران و آمریکا، گشایشی در چشم انداز خروج ایران از بن بست

تنگۀ هرمز تنها باید گذرگاه صلح باشد!

از سفره تا سرپناه؛ چگونه تورم کالاها و بحران مسکن فشار بر زحمتکشان را تشدید کرده‌اند؟

جنگ، آزمون واقعی چپ ایران بود

بازتولید خشونت و رویکرد حذفی در سپهر سیاسی ایران