|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
جنگ، ابزار تثبیت دیکتاتوری است و همانگونه که در بستر جنگ هشتسالهی عراق علیه ایران، ما شاهد تثبیت پایههای یک نظام استبدادی بودیم، این جنگ تحمیلی جدید نیز طبیعتاً با برانگیختن احساسات ملی، به تقویت و مشروعیت نظام حاکم میانجامد. سران جمهوری اسلامی، همیشه بر این باور بودند که، جنگ نعمت!! است، اما نعمتی برای بقا و تحکیم قدرت.
به باور من در این جنگ متجاوزانه، تنها بازندگان آن، زحمتکشان و مردم کشور ما و ویرانی زیر ساختهای ما خواهد بود:
ضلع اول اسرائیل صهیو نازیست است که در راستای نیل به اهداف استراتژیک و توسعه طلبانه خود، یعنی گسترش مرزهایش از نیل تا فرات، و از همان آغاز شکل گیری خود، به هر جنگ و تجاوزی دست یازیده است.
ضلع دوم و پایه ای این مثلث، ترامپ و امپریالیسم است که میخواهند برای رسیدن به اهدافشان، یعنی هژمونی و سلطه اقتصادی بر منطقه و منابع نفتی و همچنین در راستای استراتژی مهار چین و روسیه، به حضور نظامی گسترده در این منطقه ادامه دهند.
و ضلع سوم این مثلث شوم جمهوری اسلامی بویژه جناه های راست و افراطی آن است، که همیشه در طول تاریخ ۴۷ ساله اش چه در جنگ و یا چه در صورت رسیدن به یک توافق، همیشه، با ایجاد بحران در کشورمان، وبا بهره گیری از سایه جنگ و مظلوم نمایی، کوشیده است، اقتدار خود و ولایت مطلقه فقیه را تثبیت نماید و به سرکوب نیروهای چپ، دمکراتیک، ملی و آزادی خواه و جمهوری خواه، خلقها و زحمتکشان میهنمان ادامه دهد.
من به پدیده هایی که در حال رخ دادن است،به شکل یک تصویر سیاه و سفید ساده نگاه نمیکنم:
در این مثلث شوم جنگ و ویرانی نیروهای راست افراطی چه در درون حاکمیت جمهوری اسلامی و چه بیرون از آن، از جمله جریان سلطنت طلب و رقاصان خیابانی ترامپ و نتان یاهو، عناصر فعالی هستند که در تلاشند جنگ را بعنوان یک نعمت برای در قدرت ماندن و یا به قدرت رسیدن کودتا گونه به خورد توده ها بدهند.
آنچه امروز در خاورمیانه میگذرد، فراتر از یک جنگ نظامی ساده است. این جنگ، نه تنها ویرانگر زیربناهای اقتصادی و اجتماعی ملل این منطقه بویژه ایران و فلسطین است، بلکه ابزار بقای دو نظام سیاسی بحرانزده به شمار میآید: جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونازیستی اسرائیل. این دو، بهرغم آنچه در ظاهرا تقابل شدید است، در حقیقت در قالب دو روی یک سکهی باطله تاریخی عمل میکنند که بقای هردو در گرو دشمن سازی از یکدیگر و تداوم بحران است.
جنگ، ابزار تثبیت دیکتاتوری است و همانگونه که در بستر جنگ هشتسالهی عراق علیه ایران، ما شاهد تثبیت پایههای یک نظام استبدادی بودیم، این جنگ تحمیلی جدید نیز طبیعتاً با برانگیختن احساسات ملی، به تقویت و مشروعیت نظام حاکم میانجامد. سران جمهوری اسلامی، همیشه بر این باور بودند که، جنگ نعمت!! است، اما نعمتی برای بقا و تحکیم قدرت.
همانگونه که بمباران غزه باعث تقویت حماس و قهرمانسازی از آنان شد، این جنگ نیز میتواند به بازتولید مشروعیت یک رژیم اقتدارگرا منجر شود. اما جنگ، برخلاف ادعای برخی، هرگز زاینده آزادی و داد نیست. این جنگ، آبستن فاجعهای است به نام نیستی و زایش دیکتاتوریای دیگر.
و اینجاست که سرکوب، در سایه جنگ برای جنگ طلبان مشروعیت ایجاد میکند:
یکی از آثار ناگریز چنین جنگهایی، به تعویق افتادن جنبشهای دموکراتیک داخلی و سرکوب آن است. جنبشهایی مانند مبارزات زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و دیگر اقشار زحمتکش، به دلیل فضای امنیتی ناشی از جنگ، یا نادیده گرفته میشوند یا سرکوب خواهند شد. بهویژه در شرایطی که اوضاع اقتصادی نیز به واسطهی جنگ وخیمتر میشود. گرانی، بیکاری و فقر ساختاری حاکمیت با توسل به “امنیت ملی” راه هرگونه اعتراض را میبندد و خواهد بست. اینجاست که جنگ، بهانهای میشود برای سرکوب مطالبات زحمتکشان و حقوق طبیعی آنان برای گذاری مسالمت آمیز به آزادی و سیستمی دمکراتیک و مدنی مردم.
اینجاست که سرکوب و اعدام در سایه جنگ عادی سازی میشود:
ما به عنوان نیرویهای چپ، دمکراتیک و همه روشنفکران، نویسندگان و کنشگران وظیفه داریم فریاد آشتی، عدالت و آزادی و صلح پایدار و عادلانه را بلند کنیم. سکوت در برابر این فاجعه، روا واخلاقی و انسانی نیست.



