سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۳ تیر, ۱۴۰۵ ۰۱:۱۰

سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ - ۰۱:۱۰

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۲)

ادم هست در رفتار و کردار سعید چیزی بود کە اطمینان می داد. سنگین و افتادە و آرام بود. انگار برای هیچ چیزی هیچ عجلەای نداشت. انگار قرار بود دنیا همانی باشد کە بود و اصلا هیچ ضرورتی وجود نداشت کە چیز خاصی اتفاق بیافتد. و همین موقربودنش باعث نفوذ شخصیتی اش می شد. و درست در سالهائی کە پسران بالغ می شوند و هر کدام در پی اثبات و تثبیت شخصیتی خود بە کارهای عجیب و غریبی دست می زنند، و دعوا و خشونت در یک سری بە پدیدەای عادی تبدیل می شود، او از همە اینها بدور بود. مگر کسی هم بود کە بخود جرات بدهد و با او بنوعی برخورد کند!

Getting your Trinity Audio player ready...

و بالاخرە روزی تصمیم می گیرم کە بە همان محلە بروم، و بە دوستی قدیمی کە دیدەبودم سری بزنم. و راستی اسمش چی بود؟ و یادم می آید آن روزی هم کە بە اتفاق ملاقاتش کردەبودم بە اسمش فکر نکردەبودم! و اصلا در جریان صحبت کردن کوتاهمان هیچکدام از ما اسم دیگری را نبردەبود! آە، چە مسخرە! بە نظر می رسد اصلا برایم مهم نبودە، و یا اینکە در خیال چیز دیگری بودەام. و در راە خانە هم باز بە آن نیاندیشیدەبودم. لبخند می زنم. بە خودم می گویم “عجب دنیائی شدە!” و پیش خودم آن را بە حساب روزهای جنگ می اندازم. و سعی می کنم نامش را بە یاد بیاورم. سرانجام بعد از کلنجار رفتن زیاد با خودم و آوردن چندین نام مشابە، یکدفعە نامش بر زبانم می آید. و واقعا احساس می کنم کە اول زبانم نام او را بە یاد آورد، و نە مغزم. و گاهی وقتها چنین است. مغز آدم را، اعضای بدنش کمک می کنند. انگار نشانەهای دنیا تنها در مغز باقی نمی مانند، و جائی بر روی بدن و درون ارگانها هم باقی می مانند. آرە نامش سعید بود. سعید! و چە اسم با مسمائی! من همیشە احساسم این بودە کە بعضی نامها آدمها را شاخصتر از دیگران می کنند، و سعید هم از جملە همین نامها بود.

و در طول راە تلاش می کنم خاطراتی از او را بە یاد بیاورم. یادم هست کە در سوم راهنمائی با هم در یک کلاس بودیم. و بعد از اینکە بە دبیرستان رفتیم، راهمان جدا شد. من علوم تجربی خواندم و او فکر کنم وارد بخش علوم انسانی شد. یادم می آید کە می گفتند زیرکترین آدمها وارد رشتە ریاضی ـ فیزیک می شوند، آنهائی کە در مرحلە دوم قرار می گیرند وارد علوم تجربی، سومی ها وارد رشتە علوم انسانی و سرانجام گرو چهارم وارد هنرستان می شوند! و این تقسیم بندی بنوعی درست هم بود. آنانی کە از همە بیشتر اهل درس خواندن بودند، وارد ریاضی ـ فیزیک و علوم تجربی می شدند. اما فکر کنم همەاش هم این نبود. رشتە ریاضی فیزیک و تجربی بە شغلهائی مانند مهندسی و دکتری ختم می شدند کە شغلهائی پردرآمد و دارای موقعیت اجتماعی بودند. ما در زمانەای زندگی می کردیم کە همە دوست داشتند دکتر و مهندس بشوند. و این یکی از مختصات دنیائی بود کە بە جنگ هم ختم می شد. و البتە زیاد مطمئن نیستم کە میان اینها رابطە عمیقی وجود داشت یا نە، اما فکر کنم مهندسی برای راەسازی، کە از ضروریات جنگ بود، مناسب بود و دکتری هم برای مداوای زخمی ها. و کمتر کسی می رفت اقتصاد و جامعەشناسی و سیاست بخواند شاید بە این دلیل کە کسی برایش مهم نبود کە جنگ می شود یا نە.

و من علوم تجربی خواندەبودم تنها بە این دلیل سادە کە تحت تاثیر دیگران می خواستم دکتر بشوم. بدون اینکە بە علاقە واقعی خودم فکر کردەباشم، وارد علوم تجربی شدەبودم و با اینکە احساس تعلق آنچنانی بە آن نمی کردم ولی تقریبا بە راحتی امتحاناتش را کە مشکل هم بودند از سر گذراندم. و شاید اگر جنگ نمی شد، می توانستم دیپلم هم بگیرم و وارد دانشگاە بشوم. کسی چە می داند! آرە سعید علوم انسانی خواندەبود. او با اینکە از من بزرگتر بود، اما در همان مرتبە کلاسی بود کە من بودم و اگر اشتباەنکنم علت آن هم مریضی پدرش بود کە خانە نشینش کرد و سعید ناچارا می بایست مسئولیت خانوادە پدری را بە عهدە بگیرد. و موقعیکە بعد از دو سال بە مدرسە بازگشت، ما در کلاس سوم راهنمائی همدیگر را دیدیم. اتفاقی بر روی یک نیمکت نشستیم و از همان ابتداء خیلی آسان دوست شدیم. و یک سال دوستی خیلی سریع گذشت. و با رفتن بە مدارس جدید کە با هم خیلی فاصلە داشتند، ما هم کم کم ازهمە فاصلە گرفتیم و دیگر هیچ وقت مانند سابق نشد.

یادم هست در رفتار و کردار سعید چیزی بود کە اطمینان می داد. سنگین و افتادە و آرام بود. انگار برای هیچ چیزی هیچ عجلەای نداشت. انگار قرار بود دنیا همانی باشد کە بود و اصلا هیچ ضرورتی وجود نداشت کە چیز خاصی اتفاق بیافتد. و همین موقربودنش باعث نفوذ شخصیتی اش می شد. و درست در سالهائی کە پسران بالغ می شوند و هر کدام در پی اثبات و تثبیت شخصیتی خود بە کارهای عجیب و غریبی دست می زنند، و دعوا و خشونت در یک سری بە پدیدەای عادی تبدیل می شود، او از همە اینها بدور بود. مگر کسی هم بود کە بخود جرات بدهد و با او بنوعی برخورد کند!… ابدا! و وجود او در کنار من یک هالە امنیتی هم بە من بخشیدەبود، اگرچە من هم خودم زیاد آدم دست و پا چلفتی نبودم. اما حضور او بە من استحکام بیشتری می بخشید و بتدریج توانست در من یک نوع اقتدار روحی درست کند. اقتداری کە سالهای بعد بویژە در جریان جنگ بە کمکم آمد، و توانستم با توانائی بیشتری آن روزها را بگذرانم.

و هنگامیکە بە محلە می رسم یادم می آید کە نشانی منزلش را هم نپرسیدەبودم! و او هم علیرغم اینکە تعارف کردەبود، اما چیزی در این مورد نگفتەبود! و باز خندەام می گیرد. عجب وضعی! و از همان ابتداء اولین اشتراک احساسی و درونی خودم را با او می فهمم: جنگ هر دوی ما را با خود بردەبود! و من از این مطمئنم. آخر نە او چیزی از نشانی خانەاشان گفتەبود و نە من هم پرسیدەبودم. اما اطمینان دارم کە در چنین محلەای پیداکردن یک آدرس کار سختی نیست. بویژە اینکە اسم فرد مورد نظر را بلد باشی،… خود محلە هم چنان بزرگ نباشد و سعید هم سالهای سال در همان جا زندگی کردەباشد. و تصویر دورشدن او در آن روز در خیابان خاکی در ذهنم دوبارە زندە می شود. بە نظر می رسید کە می خواست خیابان را تا آخر آن برود. پس خانەاش جائی آن تە بود. درست میان تپەهای ماهور با خانەهای نسبتا دور از هم.

و یادم می آید سعید هیچوقت زیاد صحبت نمی کرد. با چشمان نافذ کوچکش بە دنیا می نگریست و انگار تلاش می کرد چیزی را در آن بیابد کە دیگران نمی دیدند. و من مطمئنم کە علت همە اینها مشکلات خانوادگی اش بودند. سعید فقیر بود و بر خلاف دیگران فقر خود را نە فقط با پوست و تن خود کە با فکرش هم احساس می کرد. و من هیچ وقت جرات نکردم در این مورد با او صحبت کنم. و اگرچە من هم از این لحاظ با او فاصلە زیادی نداشتم، اما بهرحال وضعیت ما بە نسبت بهتر بود. و من خواهر و برادری نداشتم و در صورتیکە سعید دو خواهر و دو برادر دیگر داشت.
بە خیابان خاکی رسیدم. آسمان صاف بود و چند تکە ابر تابستانی در دوردستها می خرامیدند. از دور صدای خروس و انگار بهم خوردن چیزهائی می آمد. و آنجا در آن محلە، بر خلاف باقی شهر، زندگی جریان داشت. و این احساس خوبی در من بوجود آورد. در دل بە سعید حسودیم شد. او در تمامی این مدت مانند من احساس تنهائی و سکوت نکردەبود.

تاریخ انتشار : ۱ آبان, ۱۴۰۱ ۹:۰۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

‍ زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آید

پایان فوری جنگ درتمام جبهه ها واحترام به حق حاکمیت؛ ارمغان صلح

ایران امروز و ضرورت شنیدن صدای منتقدان مصلح

توسعه از کجــــــا شروع می‌شود؟

چکیده ایی ازگذارها در انقلاب کبیر فرانسه : ازانقلاب مشروطه تا اوایل پیدایش جمهوری

International Affairs Committee Bulletin No 4