سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۲ تیر, ۱۴۰۵ ۱۴:۰۷

دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۷

جنگ و گلهای یاس مادر (۴۳)

و من هر چە پس ذهنم را می گشتم، چیزی از دشمنی با دولت نبود. ما فقط خواستار صلح و پایان جنگ بودیم. سعید در مورد حکومت چیز آنچنانی نگفتەبود. و من در پایان جنگ از جملە آزادی دوبارە گلهای یاس و رفع نگرانی های مادر را می دیدم. و بازگشت پدر بە آبدارخانە کە یک بار برای همیشە او را از این رادیوی لعنتی کە داشت شیرە جانش را می مکید، چنان دور شود کە انگار هیچ جنگی هیچ وقت اتفاق نیفتادەبود.

Getting your Trinity Audio player ready...

پدر کە با آذوقە از پایگاە بر می گردد از خبری می گوید کە در پایگاە از زبان فرماندە آن شنیدەاست. فرماندە گفتە کە مواظب باشد، اخیرا افرادی کە مهر نظام و میهن را بە دل ندارند در کوچە و خیابان دزدکی راەافتادە و آیە یاس در گوش مردم می خوانند. افرادی کە خون جوانان وطن برایشان اهمیتی ندارد. گفتە کە اگر پدر چنین افرادی را دید و یا بە کسانی مشکوک شد فورا بە پایگاە اطلاع دهد، و یا بە هر جائی دیگر کە خود صلاح می داند. و پدر از شعارهائی می گوید کە بر سر راهش بر روی دیوارها دیدەاست. می گوید قبلا زیاد بە این جور مسائل گوش نمی دادە، اما بعد از سخنان فرماندە انگار از خواب بیدارشدە و دنیای اطراف خودش را بهتر می بیند.

و بعد چشمانش را کوچک کردە و بە من خیرە می شود. می گوید تو کە اینها را نمی شناسی!… می شناسی؟ و من جوابی ندارم. همین جوری بە پدر خیرە می شوم. یعنی خیرە می مانم. اما انگار نگاهم چیزی را لو می دهد. پدر بیشتر بە من خیرە می شود. نگاهش و جو آنقدر سنگین است کە انگار نمی توانم تاب بیاورم. ناگهان چیزی در درون بە من تلنگر می زند کە همە چیز را اقرارکنم. ناگهان بغض سنگینی گلویم را می فشارد. چیزی مانند گریە یقەام را می گیرد. درست مانند اعترافات دوران بچگی. و کاملا در آستانە اقراری نابهنگام ام کە خوشبختانە پدر نگاهش را از من بر می گیرد. سیگاری روشن می کند، پیچ رادیو را می چرخاند و بر روی ایستگاهی کە ترانەای سنتی پخش می کند، انگشتانش می مانند. و چە خوب شد پدر نگاهش را از من بر گرفت.

و در تە دل بشدت از خودم عصبانی می شوم کە این چنین سریع و بدون مقدمە و کلامی خودم را جانانە لو دادەبودم! بدون تردید پدر همە چیز را بە یکبارە خواندەبود! و من آن روز بطور جدی دریافتم کە آدمها اگر مواظب نباشند، نگاهشان می تواند بسیار سخن داشتەباشد و موقعیت آنها را علیرغم میل باطنی اشان بشدت لودهد. اما شاید در چشمان و نگاه من هم چیزی بود کە پدر را بە عقب نشینی ناچارکرد. بە خودم می گویم باید بعدا بروی و در آینە بە خودت نگاە کنی، آرە بە چشمانت! برای اولین بار بشیوە خیلی جدی، نە اینکە برای شانەکردن موی سر و یا بخود نگریستن برای تجربە اعجاب برخاستە از زیبائی طبیعی جوانی،… نە من می بایست یک تحقیق مفصل از خودم، از طریق نگاە در نگاهم داشتەباشم.

مادر کە داستان را نمی فهمید با نگاهی پر از سئوال بە من و بە پدرم می نگرد، او آرامش پدر را کە دید استکانهای چایی را جمع کرد و بە آشپزخانە رفت. و مادر کە رفت، پدر دوبارە بە من نگریست. نگاهی کوتاە.
و از معلمی گفت کە چند سال قبل از مدرسە اخراجش کردەبودند. معلمی کە بە گمان پدر فکر می کرد هنوز دوران انقلاب بود و می شد آنچە را کە در دل داشت گفت، بدون هیچ ترسی و واهمەای و اما و اگری. و گفت کە تنها بە اخراج اکتفاء نکردند، بلکە دستگیرش کردند و مدت زیادی در زندان ماند. و بعد از زندان گفت. البتە بعد از طرح سئوال عجیبش کە پسر تو واقعا از زندان چیزی می دانی!؟ و من چیزی نمی دانستم. زندان مفهومی گنگ بود، بدون هیچ درک عملی و مشخص آز آن. و من ماندم کە پدر هم از آن چیزی می داند یا نە.

و بعد از کشتن گفت. از اینکە دولت بی رحم است و نمی تواند مخالفت و دشمنی کسی را تحمل کند. از اینکە دولتها همە چنین اند. و فرقی با هم ندارند. گفت انقلاب کشک بودە و تنها برای این بودە کە کسانی دیگر می خواستند حاکم باشند واللا حکومت جدید از قدیمیە از لحاظ عدم تحمل بدترە. و گفت کە فکر نمی کند من از تیپهائی باشم کە دولتی بودن بە من بیاید و یا اینکە در صورت در دست گرفتن دولت مایل بە زندانی کردن و اذیت و آزار و خدای نکردە کشتن دیگران باشم. گفت کە این اساسا در خون خانوادە و طایفە ما نیست. “ما تا جائیکە می دونم و بە یادم میاد نسل اندر نسل سرمان بە کار خودمان بودە و همین باعث شد کە بتونم بە نوکر دولت تبدیل شدە و بعنوان آبدارچی در مدرسەای استخدام بشم.” گفت با دولت درافتادن نکبتی و بدبختی می آورد. مگر نمی بینی بعد از رفتن حکومت قبلی چە بدبختی بر سر مردم آمدەاست! گفت کە سالهای سال قبل هم چنین بودە. اینکە پدرش از دورانی گفتە کە شاە مملکت فرار کردە، بعد برگشتە و خلاصە چە حوادثی کە اتفاق نیفتادەبودند.

و از همە جالب توجەتر ماجرائی بود کە در همین شهر ما سالها قبل اتفاق افتادەبود. و هنگامیکە تعریف کرد، انگار من هم آنرا شنیدەبودم، از درگیری مسلحانە در خانەای و در تنور حیاط، جائیکە نان می پختند گفت. و تلنگری بە ذهن من زدەشد و خاطرەای بە یاد من آمد کە انگار آن را از فرسخها زیر زمین دوبارە بیرون کشیدەبود. خاطرەای گنگ و نامفهوم، اما ردنشدنی. و گفت آنها کە دو مرد بودند کە برای همیشە آنجا در تنور مردند،… و دیگر هیچ!

و من هر چە پس ذهنم را می گشتم، چیزی از دشمنی با دولت نبود. ما فقط خواستار صلح و پایان جنگ بودیم. سعید در مورد حکومت چیز آنچنانی نگفتەبود. و من در پایان جنگ از جملە آزادی دوبارە گلهای یاس و رفع نگرانی های مادر را می دیدم. و بازگشت پدر بە آبدارخانە کە یک بار برای همیشە او را از این رادیوی لعنتی کە داشت شیرە جانش را می مکید، چنان دور شود کە انگار هیچ جنگی هیچ وقت اتفاق نیفتادەبود.
و شاید چشمانم آرامش خود را بازیافتەبودند کە پدر کم کم آرامتر می شد، و از آن هیجان درونی اش چیزی باقی نماند. و یا شاید علت آن داستان گوئی بود. فوران احساسات را می توان با کلمات و با قصە فرونشاند، و آن را بە خاطرە تبدیل کرد. و یا شاید بە یک رویداد کە مثل هر رویداد دیگری می تواند یک روز در زندگی اتفاق بیفتد و بعد برای همیشە ناپدیدشود.

و من آنروز از یاد نبردم کە جلو آینە بروم. و غروب رفتم. آینە در پستو بود! جائیکە مادر گاهگداری گیسوانش را با یک شانە چوبین شانە می کرد، و موهای ریختە را در دستانش مچالە می کرد و بعد در سطل اشغال می ریخت. آینەای مستطیلی با کنارەهای نقرەای رنگ کە درزی در گوشە چپ بالائی آن بود. و من در آن غروب افسانەای بە خودم نگریستم. آرە، در چهرەام چیز سفت و سختی وجود داشت کە می توانست محتویات درونی مرا پوشش دهد. با آن چین میان دو ابرو کە انگار بە گاە سکوت عمیق تر می شد، می توانستم جهان درونی ام را در خفا نگە دارم. اگرچە پدر آن را خواندەبود. بە خودم گفتم دیگر نباید تکرار شود!

اما آن خاطرە مبهم! و شاید ما همە بنوعی چنین خاطرە یا خاطرات مبهمی را با خود داریم. راستی چی بود… چی گذشتەبود؟ و حتی اگر صد نفر هم تعریف کنند باز چیزی مشخص نمی شود. و چنین خاطراتی، لحظە شروع درک در انسان اند. بخشی در دسترس، و اما بیشتر آن نە. یک بازی عجیب میان روشنائی و تاریکی. و جسمی کە عمدتا در تاریکی باقی می ماند. و معلوم نیست کە چرا ذهن تنها بخش کمی از آن را بە یاد دارد.

و پدر کە نمی دانم چرا این چنین آیە یاس می خواند. مگر او می خواهد تا آخر عمر با همین رادیو، و اخبار نکبتی اش زندگی کند!
سعید می گوید کە عجیب نیست دولتها با آن همە کبکبە و دبدبە از آدمهای سادە، اما مصمم می ترسند؟ و می گوید این می رساند کە پیچیدەترین حوادث از سادەترین ها شروع می شود.
آرە، در آینە بیشتر بە خودم خیرە می شوم. از من سادە ماندە درخاطرات کودکی، در سایەروشنهای میان جنگ و روزهای عادی و بعد… گلهای یاس مادر و بوی مادر کە بعضی شبها با هم اتاق را لبریز لبریز می کنند. بوئی کە با وجود بوی قوی دود سیگار پدر هم باز می ماند و بە حیات خود ادامە می دهد. یا شاید این منم کە بە دنبال آنم.

ادامه دارد…

تاریخ انتشار : ۱۵ دی, ۱۴۰۱ ۱:۴۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پایان فوری جنگ درتمام جبهه ها واحترام به حق حاکمیت؛ ارمغان صلح

ایران امروز و ضرورت شنیدن صدای منتقدان مصلح

توسعه از کجــــــا شروع می‌شود؟

#‍ زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آید

چکیده ایی ازگذارها در انقلاب کبیر فرانسه : ازانقلاب مشروطه تا اوایل پیدایش جمهوری

International Affairs Committee Bulletin No 4