احمدی نژاد در پست ریاست جمهورى، این سیاست از جمهورى اسلامى سوار بر مرکب دستگاه دولت، چه معنایى براى کارگران و خواسته ها و اعتراضات آنها دارد؟ از یک اصولگراى ناب اسلامى و خطر تنگتر شدن حلقه سرکوب، تا مستضعف پناهى و خطر دوره اى از انتظار در میان کارگران؛ هر دو بسیار گفته و حدس زده میشود. اگر به وعده ها و جهت گیریهاى تاکنون اعلام شده نگاه کنیم در سیاست ریاست جمهور جدید جاى پاى عبارت و پدیده هاى متعددى را میشود دید: عدالت، فقر زدایى، اشتغال از طریق تقویت بنیه اقتصاد کشور، مبارزه با فساد. این پدیده ها به زندگى کارگر و شرایط بغایت دشوار آنها مستقیما مربوطند. اگر کسى یا دولتى در اینراه قدمى بردارد یا برندارد، مستقیما زندگى و خواسته ها و اعتراضات کارگرى را تحت تاثیر قرار خواهد داد. اینها را بمثابه شعار و فریبکارى باید نگاه کرد و یا شانسى براى اجرا خواهند داشت؟ سیاست طبقاتى کارگرى در این مورد چه میتواند باشد؟ مباحثات و سئوالات متعددى در اینمورد وجود دارند که من به سهم خود به مهمترین آنها میخواهیم پاسخ بدهم.
میگویند احمدی نژاد با کارگر پناهى و با جلب محرومان جامعه و مشخصا کارگران برنده شد. اگر اینطور باشد واقعیت تلخى از کارگر در ایران را بدست نمیدهد؟
شخصا فکر نمیکنم طبقه کارگر به مثابه طبقه و تجمعات و تشکلها و مراکز کار منشا اثری برای در آمدن احمدی نژاد از صندوقهای رای بوده باشند. تازه تا آنجا که به بخشی از کارگران وابسته به شوراهای اسلامی و خانه کارگر برمیگردد فعالین این نهادهای ضدکارگری کارگران را به رای دادن به رفسنجانی تشویق میکردند و آمدن او را برای کارگران منشا کار و رفاه مینامیدند. اما در میان کارگران هم مانند دیگر اقشار محروم جامعه حتما کسانی بوده اند که گول عدالت پناهی اسلامی احمدینژاد را خورده باشند. اما این مساله به طبقه کارگر نمیچسپد و احمدی نژاد نه منتخب و نماینده کارگر است و نه منافعی از طبقه کارگر را نمایندگی میکند.عدالتخواهی و مخالفت با رانت خواری حرف از ثروتهای کلان رفسنجانی از جانب احمدی نژاد به نظر من تنها در رقابتهای انتخاباتی معنا داشت و الا سپاه پاسداران و بسیج هم بخش عظیمی از ثروت و دارائی های مملکت را در انحصار خود دارند اگر قرار است دزدی گرفته شود باید همه شان را بگیرند. اگر قرار است عدالتی برقرار شود همه دم و دستگاههای عریض و طویل نظامی و پلیسی و آخوندی و گله حزب الله، کل نهادهای مالی و پلیسی و مذهبی رژیم باید برچیده شوند. احمدی نژاد نماینده منافع هیچ کارگر و مردم زحمتکشی نیست. او نماینده گله انصار حزب الله و لباس شخصی ها و نماینده لمپنیسم و شارلاتانیسم اسلامی علیه منافع کارگر و جوان و زن و کودک و کل انسانیت است.
موج جدیدى از سرکوب، و یا رفرمهایى به نفع کارگران؟ چه چیزى در انتظار کارگران است؟
به نظر من هیچ رفرمی در کار نخواهد بود. رفرم در جمهوری اسلامی غیر ممکن است. اقتصاد ورشکسته و ثروتهای تقسیم شده بین نهادهای مذهبی و نظامی و پلیسی قابل رفو و اصلاح نیست. اقتصاد منزوی از بازار جهانی قابل رشد و ثبات نیست. در مملکتی که مزد کارگر را ۶ ماه ، ۶ ماه نمیدهند و به تاخیر میاندازند، صحبت از رفاه و گشایشی در کار و زندگی و سفره مردم غیرممکن است. نظریه اقتصادی این لمپن را که رییس جمهورش مینامند برای همه روشن است. او میخواهد با پهن کردن سفره نذری و تقسیم آش بین مردم عدالت برقرار کند. او میخواهد از پول کلان نفت به جای افزایش دستمزد کارگر تا حد یک زندگی انسانی و مرفه و به جای پرداخت بیمه بیکاری به کارگران بیکار، به آنها آش نذری حضرت عباس بدهد.
اما سرکوب را چرا. اینها به همین منظور آمده اند. اینها آمده اند تا بگویند جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست. هر چه هست همین است بخواهید نخواهید همین است. چیزی که از روز اول معلوم بود. اما اینکه قادر به سرکوب باشد این خود مساله جداگانه ای است. ما شاهد زورآزماییهای جدید بین طبقه کارگر ومردم و جنبش سرنگونیشان اینبار با کلیت رژیم خواهیم بود. و این کشمکشهای جدید فراز و نشیبهای خود را خواهد داشت. باید ببینیم و باید خود را برای آن آماده کرده و تدارک دید.
اما خود احمد نژاد مدعى است که نسخه جامعترى براى سر و سامان گرفتن اقتصاد دارد و از اینجاست که کارگران از انتخاب او برنده خواهند بود. جلوگیرى از فساد و ارتشا، حمایت از صنایع داخلى، و بکارگیرى مسولین کارآمد از جمله مفاد جهتگیریهاى او هستند. میتوان به این ادعا ها وقعى قایل شد؟
باید از اینجا شروع کنم که این ادعا پوچ است. جلو کدام فساد را میگیرند؟ کل پیکر رژیم فاسد است. انگل است. میلیون میلیون پاسدار و بسیج و حزب الله و لباس شخصی و زندانبان و شکنجه گر و آخوند و طلبه و حوزه علمیه و مساجد و مقابر و غیره دارند که انگل جامعه اند و دسترنج طبقه کارگر را و خون کارگر را میمکند. صنایع و معادن و نفت و شرکتها و کارخانه های مملکت در خدمت اینها و برای چراندن اینها است. ثروتهای بادآورده رفسنجانی و مصباح یزدی و رفیقدوست در بنیاد مستضعفین مدیون این سیستم نظامی و پلیسی و آخوندی است. همه اینها باید برچیده شوند تا آنوقت حرف از بهبود زندگی مردم زده شود. جارو کردن اینها یعنی جارو کردن فساد. در بالا گفتم که نسخه احمدی نژاد برای سامان گرفتن اقتصاد نیست. کاری که رفسنجانی که زرنگ تر از او بود نتوانست سر و سامان بدهد. نسخه احمدی نژاد تداوم بچاپ بچاپ از طرفی و گداپروری از طرف دیگر است. این نه سر و سامانی به اقتصاد میدهد و نه جلو هیچ فسادی را میگیرد. این شیوه اداره اقتصادی جامعه برنده ندارد. نه کارگر از آن خیری میبیند و نه جمهوری اسلامی را نجات میدهد. احمدی نژاد فکر میکند با تقسیم آش بین مردم، جامعه ایران همگی انصار اسلام او میشوند!
اگر روى سیاستهاى کارگرى دولت تازه تا همان حد شعارهاى انتخاباتى مکث کنیم، مساله مهم شعارهاى رفاهى و “عدالت جویانه” انهاست. افزایش تامین اجتماعى، بالابردن سطح زندگى کارگران، و حتى تغییر قانون کار به نفع کارگران، همگى وعده داده شده است. خیلى ها احمدی نژاد و این خط از جمهورى اسلامى را داراى ظرفیت چنین تغییراتى میدانند. هر بهبودى طبعا به نفع کارگر است. اما عواقب اش کدام است؟ آیا معضلات صف کارگران پیشرو براى سازمان دادن اعتراض کارگرى بیشتر میشود؟ چگونه؟
بنظر من، هر ذره واقع بینى حکم میکند که اولا نباید روی شعارهای انتخاباتی سرمایه گذاری کرد و حتی اصلا به آن وقعی نهاد. همه حرفهای مفت و پوچ اند. این خاص جناح احمدی نژاد هم نیست. بقیه هم همین وعده ها را میدادند. خاتمی هم ۸ سال مردم را با وعده اصلاحات و بهبود شرایط زندگی سر دواند. این شگرد همه بورژوای در دنیا در مقاطع انتخاباتها است.
دوم اینکه معنای عدالت در قاموس و تفکر و زندگی خمینی و خامنه ای و احمدی نژادها را نزدیک سه دهه است مردم ایران مشاهده میکنند. احمدی نژاد فرزند خلف کسی است که اقتصاد را زیر بنای خر مینامید. کسی که فکر میکند آقای دکتراحمدی نژاد بیشتر از خمینی از اقتصاد میفهمد اشتباه محض است. افزایش تامین اجتماعی، بالابردن سطح زندگی و تغییر قانون کار حتی یک بندش هم به نفع کارگر، معنیش این است که از همین فردا دستمزد کارگر چندبرابر شود، بیمه بیکاری مکفی داده شود و از این قبیل. متوهم ترین و عقب مانده ترین آدم هم این را باور نمیکند. وگر نه اگر این اتفاق میافتاد چرا بد بود؟ قضیه برعکس است. به نظر من معضلات قدیمی و کنونی در صف طبقه کارگر این نیست که گویا کسی آمده است و میخواهد سطح زندگی مردم و کارگران را بهبود میدهد و بنا بر این از فردای این بهبود همه مخلص جمهوری اسلامی خواهند شد و معضلات کارگران پیشرو بیشتر خواهد شد!
تا جمهوری اسلامی هست توقع بهبودی در زندگی کارگر و مردم بیهوده است. اگر قرار است بهبودی حاصل شود در نتیجه اعتراض و مبارزات کارگران است. همیشه اینطور بوده و از این ببعد هم همین است.
اما اینجا میرسیم که یک موضوع داغ در محیط سیاسى ایران؛ اختلافات جناحهاى رژیم بطور کلى و در سایه انتخابات ریاست جهمورى بر کسى پنهان نیست. اما مشخصا در مورد محیط هاى کارگرى، صف بندى دولت جدید و شوراهاى اسلامى در مقابل هم، آشکارتر میگردد. یک سوال کلاسیک در همین زمینه، این اختلافات آبى براى کارگر گرم میشود؟ روى ان باید حسابى باز کرد؟
در مقابل چنین سئوالى، و براى اینکه به “خال” زده باشم از اینجا شروع میکنم که حتما دشمن متفرق و دارای اختلاف در درون خود برای مردم بهتر است تا دشمن یکپارچه و منسجم. اختلافات جناحی در جمهوری اسلامی همیشه بوده و حالا بیشتر هم شده است. اما اولا نباید فراموش کرد که این اختلافات و جناح بندیها ربطی به منافع مرد م ندارد و اختلاف راه حلهای متفاوت برای نجات جمهور اسلامی است. همه در هدف مشترکند و آن حفظ جمهوری اسلامی و این نظام است. اختلاف بر سر چگونگی و شیوه های حفظ این رژیم است.
دوم اینکه این اختلافات به دلیل اعتراض مردم بوجود آمده است. اگر جمهوری اسلامی با مردم ساکت و راضی طرف بود آنها هم اختلافی با هم نداشتند. اما میبینند که در اثر نارضایتی و تنفر میلیونی مردم، منافع همه شان در خطراست. هر چه مبارزه مردم گسترش یابد، خطر را بیشتر بیخ گوش خود احساس میکنند و تناقضات و دعواهای آنها هم شدت میگیرد. این دعواها واقعی اند ، اما شخصا حسابی روی آن باز نمیکنم جز اینکه دشمن ضعیفتر را بهتر میشود زد. کسانیکه تعیین تکلیف سرنوشت این رژیم را از بالا و در جریان این دعواها میبینند و به آن دل خوش میکنند، مردم را در انتظار نگه میدارند و قدرت مبارزه و تعرض را از مردم میگیرند. این رژیم با این دعواها نمیرود. باید آن را انداخت.
با شروع ماجراى انتخابات کم کم تب کشمشهاى تعیین دستمزدها هم خوابید. و اینروزها دوباره توسط شوراهاى اسلامى تنور آنرا گرمتر کرده اند، مصافهاى اصلى طبقه کارگر را یکبار دیگر اجازه بدهید مرور کنیم.
دستمزدهای معوقه و قراردادهای موقت کار دو عرصه ای اند که دولت و کارفرماها به روی کارگران گشوده اند. یعنی در واقع آنها به این وسیله به سطح معیشت کارگران تعرض کرده اند و کارگران را به دفاع از حتی دستمزد کار روزانه شان مجبور کرده اند. در کمتر جای دنیا دیده میشود که کارگر کار کند و همزمان برای گرفتن دستمزد کارش بجنگد. قراردادهای موقت کار باید لغو شوند. امنیت شغلی کارگر باید تامین و تضمین گردد. هیچ دستمزدی ولو برای یک روز نباید به تعویق بیفتد. مبارزات امروز و فوری کارگران باید این دو عرصه را فیصله بدهد و این پدیده به شدت شوم و ضد کارگری را از صحنه جامعه و طبقه کارگر بر چیند. اینها هنوز دفاع است در مقابل تعرض دشمن. اما طبقه کارگر باید مبارزات تعرضی اش را برای بهبود شرایط کار و زندگیش و برای نجات خود و خانواده اش از فقر و گرسنگی و زندگی زیر خط فقر شروع کند. اگر این را بپذیریم بنا براین مساله افزایش دستمزدها کماکان به راس این خواستها و مطالبات و مبارزات کارگران میآید. متاسفانه امسال ما شاهد مبارزه چشمگیری در این زمینه نبودیم و مساله افزایش دستمزدها بین دولت و کارفرما و شوراهای اسلامی و خانه کارگر به ضرر کارگران فیصله یافت. نه آنوقت و نه پس از آن هم ما شاهد توجه جدی طبقه کارگر و بخصوص فعالین کارگری به مساله افزایش دستمزدها نبودیم. زمانی که مساله افزایش دستمزدها یک ضرورت فوری و یک اولویت برای فعالین کارگری بود، بخشی از این دوستان سرگرم بحثهای درونی خود و رقابت بر سر کرسیهایی که وجود نداشت بودند و اکنون نیز وقتی از افزایش دستمزد حرف زده میشود، بازی با رقم دستمزد است آنهم در میدانی پرت که نه از حضور و مبارزه کارگر خبری هست و نه میز مذاکره ای برای بحث بر سر ارقام. با وجود این از نظر من مساله افزایش دستمزد یک عرصه دایمی مبارزه کارگر و کارفرما است. و این بخصوص در شرایط زندگی زیر خط فقر کارگر و افزایش دایمی تورم مساله ای حیاتی است.
و بالاخره مادر همه اینها و چیزی که سرنوشت این مصافها و هر رودررویی دیگر کارگر و کارفرما و دولت را تعیین میکند، مساله تشکل یابی کارگران است. در اینجا هم متاسفانه باز تحرکی اگر اینجا و آنجا میبینیم در حاشیه جامعه کارگری و نه در متن آن و کماکان در چمبره تنگ نظریهای فرقه ای گرفتار است و نیروی فعالین واقعی کارگری را به هرز میبیرد. کارگران در مراکز کار خود متشکل میشوند. مجامع عمومی کارگری تشکل پایه، ساده و در دسترس و ممکن برای کارگران است و این نه در رقابتهای گروهی این و آن فعال کارگری بلکه در سالن کارخانه اتفاق میافتد که هر هفته یا دو هفته یک بار کارگران دور هم جمع میشوند و خواستهایشان را مطرح و نمایندگانی را مامور اجرایش میکنند و خود یکپارچه پشت آنها میایستند. مبارزه برای ایجاد مجامع عمومی کارگری منظم آن مصاف اصلی و حیاتی است که اگر کارگران در ایجاد آن موفق شوند اتحاد و یکپارچگیشان را تامین کرده و موفقیتشان را در رسیدن به مطالباتشان تضمین میکند. بعلاوه مجامع عمومی و شوراهای کارگری، شوراهای اسلامی و خانه کارگر را در مراکز کارگری جارو میکند
تیر ماه ۸۴ (۱۶ ژوئیه ۲۰۰۵)