@apahlavan
خیابان و میدان هیچوقت به این شلوغی نبود. پاییز هزار رنگ از راه رسیده… پیرمرد گوشهی میدان روی نیمکت چوبی نشسته است… آفتاب کم رمق پاییزی و هیاهوی دانشآموزان دبستانی و دبیرستانی فضای میدان را پُر کرده است… پیرمرد گویا در خلسهای آرام و با چشمانی منتظر به دور دستها مینگرد… به پاییز دوران درس و تحصیلی خویش… برای او آنچه به یاد ماندنیتر است و دلآزار نیست؛ پاییز روزهای جوانی و دوران دبیرستان است. روزهایی که جلوههای پاییز را در میان درختان باغهای ییلاق میدید و آنچه بیشتر حس و حال اورا برمیانگیخت؛ برگهای رنگارنگ درخت گلابیِ بود. درختی که با برگهای مُلَوَّنش گویی از آثار هنری بیبدیل طبیعت بود، با تنوع و زیبایی شگفتانگیز رنگهای آراستهاش… تلفیقی از قرمز، عنابی، سرخ، زرد، صورتی و سبز که بیرمق و چرخ زنان فضای پاییز را دلگیر مینمود و او با چه عشق و علاقهای تک تک آن برگهای هزار رنگ را جمع میکرد و در اتاقش به دیوار میزد… همهی زیباییهای پاییز در مقابل دیدش بود و حالا هم گویا به تصویرش نشسته بود…
لحظهای براندازش میکنم. سالهای زیادیست که میشناسمش… با اجازه در کنارش مینشینم. خیلی زود صحبتمان گل میاندازد وبه مسائل روز میرسد…
میگوید: «این روزها نسل جوان و پر شور در پی تغییرات است هرچند شاید کُنه تاریخ قرن ۱۸ ، ۱۹ و ۲۰ را هم کامل خوانده باشد و نارساییها و شکستها را هم درک کرده باشد؛ اما شیرینی پیروزی تغییرات را هم به عینه دیده و حالا می خواهد…»
از انقلاب فرانسه^ که مادر همهی انقلابهاست میگوید… انقلابی که روزگاری روسو، کانت، هگل، بتهوون و شلینگ طرفدارش بودند … لاووازیه شیمیدان را تندروترین جریانات (ژاکوبنها) گیوتیناش زدند… انقلابی که سرانجام به بناپارتیسم ختم شد… او میگفت روایتهای تاریخ که به جا میماند؛ بایست همراه با شجاعت، حامل درایت هم باشد وگرنه مثل برگهای پاییزی، ریزش زیبایی خواهد داشت…او میگوید و من سراپاگوش…
پانوشت:
^.انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ میلادی. در این زمان ناپلئون۱، بتهوون۲ و هگل۳ همگی ۱۹ – ۲۰ سال سن داشتند و وقایعِ انقلابِ فرانسه را با دقت دنبال میکردند. انقلابی که از شروع تا پایانش ۱۰ سال طول کشید (۵ مه ۱۷۸۹ – ۹ نوامبر ۱۷۹۹) – ۱۰ سال و ۶ ماه و ۴ روز… ناپلئون بر سر کار آمد و ۵ سال بعد خود را امپراطور نامید. (هجدهم برومر لویی بناپارت)
بتهوون وقتی اقتدار فردی ناپلئون را دید؛ از حمایت او دست کشید (معروف است که بتهوون سمفونی شماره ۳ – سمفونی قهرمانی – که به نوعی تقدیرو حمایت از ناپلئون بود را پاره کرد)… در همان سالها هگل و شلینگ۴ در صدد تحلیل فلسفی شکست انقلابِ فرانسه وعدم تحقق تغییرات در آلمان برآمدند… (فیشته۵ معلم هگل و شلینگ بود و کانت۶ معلم فیشته)
هگل ۴ اصل دیالکتیک را بنیان گذاشت. و شلینگ با اینکه ۵ سال کوچکتر از هگل بود؛ اما بنا به ادعای گوته۷ که ۲۰ سال از اینان بزرگتر بود؛ نابغهای بود… در واقع نسل آن سالهای فرانسه و آلمان در انتظار تغییر بودند…
۱.ناپلئون بناپارت ۱۵ اوت ۱۷۶۹ – ۵ مه ۱۸۲۱
۲.لودویگ فان بتهوون ۱۷ دسامبر ۱۷۷۰ – ۲۶ مارس ۱۸۲۷ موسیقیدان و آهنگساز آلمانی
۳.گئورگ ویلهلم فریدریش هگل ۲۷ اوت ۱۷۷۰- ۱۴ نوامبر ۱۸۳۱ فیلسوف بزرگ آلمانی
۴.فریدریش ویلهلم یوزف فون شلینگ ۲۷ ژانویه ۱۷۷۵ –۲۰ اوت ۱۸۵۴ فیلسوف آلمانی
۵.یوهان گوتلیب فیشته ۱۹ مه ۱۷۶۲ –۲۷ ژانویه ۱۸۱۴فیلسوف آلمانی
۶.ایمانوئل کانت ۲۲ آوریل ۱۷۲۴ –۱۲ فوریه ۱۸۰۴)، فیلسوف سرشناس آلمانی
۷. یوهان ولفگانگ فون گوته ۲۸ اوت ۱۷۴۹ –۲۲ مارس ۱۸۳۲ شاعر، فیلسوف، و سیاستمدار آلمانی
۸.آنتوان لوران لاووازیه ۲۶ اوت ۱۷۴۳ – اعدام ۸ مه ۱۷۹۴)، دانشمند فرانسوی و بنیانگذار شیمی نوین…
۹. ژان-ژاک روسو ۲۸ ژوئن ۱۷۱۲–۲ ژوئیه ۱۷۷۸ فیلسوف، نویسنده…
*.جغد مینِرْوا: نماد الهه خرد و حکمت…
اولین بار فریدریش هگل، فیلسوف را به «جغدِ مینروا» تشبیه کرد. تشبیه فیلسوف به جغد ازآنروست که این پرنده کار خود را هنگامی آغاز میکند که روز رو به پایان است و تاریکی غروب بتدریج فضا را تیره میکند. فلسفه نیز هنگامی سربرمیآورد که شکلی از زندگی، دوران شکلگیری خود را گذراندهباشد…
مهرماه ۱۴۰۴ پهلوان
@apahlavan



