سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۹ تیر, ۱۴۰۵ ۱۸:۵۳

سه شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۳

قتل عام کریسمس فراموش شده آمریکا

این قتل عام اغلب در ادبیات مدرن به عنوان یک "فاجعه" یا "تراژدی" توصیف می‌شود، اما برای چپ‌های سوسیالیست در منطقه کاپر، این حمله‌ای عمدی با هدف شکستن اعتصاب بود. این دیدگاه با توالی وقایع بعدی تأیید می‌شود.
Getting your Trinity Audio player ready...

نویسنده: لورن بالهورن Loren Balhorn  سردبیر مجله ژاکوبین

ظهور یک جنبش توده‌ای سوسیالیستی در این بخش دورافتاده از ایالات متحده، ارتباط نزدیکی با صنعت معدن داشت که اندکی پس از کشف بزرگترین ذخایر مس جهان در کیویناو در سال ۱۸۴۱ ریشه گرفت. گزارش‌هایی مبنی بر وجود این فلز نیمه‌قیمتی که به معنای واقعی کلمه روی زمین افتاده بود، باعث رونق معدنکاری شد. در پایان دهه ۱۸۴۰، میشیگان بزرگترین تولیدکننده مس کشور بود و تقاضا برای آن با رایج شدن برق در مشاغل و خانه‌های آمریکایی به طور پیوسته افزایش می‌یافت.

در ۲۴ دسامبر ۱۹۱۳، مبارزه‌ای تلخ بین جنبش کارگری و اربابان معدن شمال میشیگان به مرگ وحشیانه بیش از ۷۰ عضو اتحادیه و فرزندانشان منجر شد. این فاجعه منطقه را برای همیشه تغییر داد.

شبه جزیره علیای ایالت میشیگان ایالات متحده و جامعه فنلاندی که نوادگان آنها هنوز اکثریت جمعیت آنجا را تشکیل می‌دهند، اولین چیزهایی نیستند که وقتی به جنبش کارگری آمریکا فکر می‌کنیم به ذهن خطور می‌کنند. و در واقع، آنها به ندرت در آگاهی عمومی مورد توجه قرار می‌گیرند.

به اصطلاح شبه جزیره علیا یا UP، جایگاه حاشیه‌ای در آگاهی عمومی ایالات متحده دارد. UP که بین سه دریاچه بزرگ واقع شده است، تقریباً دو برابر ایالت هسن Hessen آلمان است، اما تنها ۳۰۰ هزار نفر جمعیت دارد، ۳ درصد از کل جمعیت میشیگان، بزرگترین شهر آن، مارکت، تنها ۲۰ هزار نفر جمعیت دارد. در نقشه‌ها، این شبه جزیره گاهی اوقات به اشتباه به عنوان بخشی از ایالت جنوب غربی ویسکانسین به تصویر کشیده می‌شود. یا حتی به طور کلی از نقشه ناپدید می‌شود.

UP به عنوان یکی از بخش‌های فرسوده‌تر کمربند زنگ‌زدهایالات متحده، از زمان افول صنایع معدن و تولید پس از جنگ جهانی دوم، برای ارائه مشاغل مناسب تلاش کرده است. امروزه، مهم‌ترین بخش‌های اقتصادی، گردشگری و صنعت چوب هستند و چشم‌انداز زندگی بهتر در مناطق داخلی، بسیاری از جوانان را به ترک زادگاهشان ترغیب می‌کند. ایالت اوتار پرادش، مانند اکثر مناطق روستایی ایالات متحده، تمایل شدیدی به جمهوری‌خواهان دارد. چهارده حوزه از پانزده حوزه انتخابیه کنگره آن، هم در سال‌های ۲۰۱۶ و هم در سال ۲۰۲۰ به دونالد ترامپ رأی دادند.

با این حال، این موضع محافظه‌کارانه همیشه صادق نبود. کمی بیش از یک قرن پیش، UP خانه‌ی یک چپِ پرولتریِ مبارز بود که ریشه‌های محکمی در جوامع مهاجری داشت که اکثریت طبقه‌ی کارگر محلی را تشکیل می‌دادند. به‌ویژه در منطقه‌ی موسوم به «سرزمین مس» که معادن مس را در شمال شبه‌جزیره‌ی کویناو در دریاچه‌ی سوپریور، بزرگترین دریاچه‌ی دریاچه‌های بزرگ، احاطه کرده بود، سازمان‌هایی مانند کارگران صنعتی جهان (IWW) و حزب سوسیالیست آمریکا (SP) روزنامه‌های روزانه منتشر می‌کردند، فروشگاه‌های تعاونی و مکان‌های ملاقات را اداره می‌کردند و علیه منافع قدرتمندی که به دنبال حفظ کنترل بر معادن و افرادی بودند که در آنجا کار می‌کردند، سازماندهی می‌شدند.

افول جنبش سوسیالیستی در حزب UP، که عمدتاً در خارج از محافل تاریخی فراموش شده است، به طور جدایی‌ناپذیری با یک رویداد دلخراش مرتبط است که بعدها توسط شاعر وودی گاتری در تصنیف «قتل عام ۱۹۱۳» جاودانه شد: به اصطلاح «فاجعه تالار ایتالیایی» در سال ۱۹۱۳، زمانی که جشن کریسمس برای کارگران اعتصابی و خانواده‌هایشان در کالومت، میشیگان، با ازدحام مرگبار جمعیت به پایان رسید.

گری کانونن و آرون گوینگز، مورخان، این رویداد را «علامت تعجب وحشتناکی از یک دوره به ویژه خشونت‌آمیز در تاریخ کارگری ایالات متحده» توصیف کردند. دوره‌ای که هم به دلیل وحشیگری سرکوب جنبش کارگری در ایالات متحده در آن زمان و هم به دلیل شجاعت کسانی که تا آخر ایستادگی کردند، ارزش به یاد ماندن دارد.

سکونتگاه‌های کارگری در سرزمین مس Copper Country

ظهور یک جنبش توده‌ای سوسیالیستی در این بخش دورافتاده از ایالات متحده، ارتباط نزدیکی با صنعت معدن داشت که اندکی پس از کشف بزرگترین ذخایر مس جهان در کیویناو در سال ۱۸۴۱ ریشه گرفت. گزارش‌هایی مبنی بر وجود این فلز نیمه‌قیمتی که به معنای واقعی کلمه روی زمین افتاده بود، باعث رونق معدنکاری شد. در پایان دهه ۱۸۴۰، میشیگان بزرگترین تولیدکننده مس کشور بود و تقاضا برای آن با رایج شدن برق در مشاغل و خانه‌های آمریکایی به طور پیوسته افزایش می‌یافت.

سرمایه‌دارانی که زمین در ایالت اوتار پرادش می‌خریدند، پول زیادی به دست می‌آوردند، اما تنها در صورتی که می‌توانستند فلز را استخراج کنند. گفتن این حرف آسان‌تر از انجام دادنش بود، زیرا سرزمین مس فاقد جمعیت دائمی و هرگونه زیرساخت قابل توجهی بود. این منطقه هنوز از طریق راه‌آهن قابل دسترسی نبود و زمستان‌ها، که می‌توانست تا شش ماه طول بکشد، دمای انجماد و کولاک‌های شدیدی را به همراه داشت که اغلب ساکنان را برای چند روز گرفتار می‌کرد.

برای پر کردن شکاف نیروی کار، شرکت‌های بزرگ معدنی مانند شرکت معدنی کالومت و هکلا، استخدام‌کنندگانی را برای جذب مهاجران اروپایی که با شرایط سخت شمال میشیگان ناآشنا بودند و حاضر بودند با دستمزدی کمتر از کارگران محلی کار کنند، اعزام کردند. موج اول شامل معدنچیان ماهر کورنیش بود که با افول صنعت معدن داخلی و کمیاب شدن مشاغل، انگلستان را ترک کردند. پس از آنها، آلمانی‌ها، ایتالیایی‌ها، فنلاندی‌ها و اتریشی‌ها”  در این مورد، کروات‌ها و اسلوونیایی‌ها از اتریشمجارستان به آنجا مهاجرت کردند.

جمعیت کشور مس از سال ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰ هر دهه بیش از دو برابر شد. در طول سال‌ها، این طبقه کارگر چند قومیتی، شبکه‌ای متراکم از شهرهای کوچک را از شهرک‌های معدنی پراکنده و ویران کشور مس، که بیش از ۹۰ کیلومتر از بندر مس در شمال تا رشته‌کوه جنوبی و چاسل در جنوب امتداد داشت، ساختند.

شرکت‌های معدنی با این باور که مردان متأهل کارگران قابل اعتمادتری هستند، خانه‌های ویلایی، بیمارستان‌ها، کتابخانه‌ها، تئاترها، مدارس و انواع مشاغل متعلق به شرکت را برای جذب خانواده‌ها به منطقه ساختند. جوامعی مانند هنکاک، اهمیک و کالومت، «شهرهای شرکتی» کلاسیک بودند شهرهایی که متعلق به سرمایه‌دارانی بودند که آنها را ساخته بودند. دولت محلی، مطبوعات و پلیس نیز توسط شرکت‌های معدنی کنترل می‌شدند.

مدیریت شرکت این را به عنوان یک توافق سودمند دوجانبه ارائه می‌داد، اما برای کارگران، این به معنای آن بود که بیشتر دستمزد آنها به شکل اجاره و غذا به شرکت بازمی‌گشت. شهرهای شرکتی همچنین به کارفرمایان در اختلافات کارگری یک مزیت تعیین‌کننده می‌دادند، زیرا آنها می‌توانستند به راحتی افراد مشکل‌ساز را اخراج کرده و کارگران را در لیست سیاه قرار دهند.

همبستگی میان فرهنگ‌ها

استخراج معادن همیشه کار سختی بوده است و معدن مس نیز از این قاعده مستثنی نبود. کارگران یازده یا دوازده ساعت در زیر زمین برای کمی بیش از دو دلار در روز زحمت می‌کشیدند، در حالی که صاحبان معدن مانند جیمز مک‌ناتون از کالومت و هکلا حقوق سالانه ۱۲۰۰۰۰ دلار (معادل کمی کمتر از سه میلیون یورو امروز) دریافت می‌کردند. ریزش معادن نادر بود، زیرا شفت‌ها در سنگ جامد تراشیده شده بودند، اما خرد شدن توسط یک تخته سنگ ۵۰۰ کیلوگرمی یک اتفاق نسبتاً رایج بود، همانطور که برق گرفتگی یا نقص عضو توسط چنگک‌های معدن نیز اتفاق می‌افتاد. در سال ۱۹۱۱، شصت معدنچی در حین کار در معدن مس جان خود را از دست دادند بیش از یک نفر در هفته.

شرایط بهداشتی قرون وسطایی بود. روشنایی و تهویه ضعیف یا اصلاً وجود نداشت و فقط تمیزترین معادن به کارگران سطلی برای قضای حاجت می‌دادند. وقتی یک بازرس دولتی زمانی در مورد شرایط بهداشتی معادن شرکت مس رنج سؤال کرد، یکی از کارمندان شرکت پاسخ داد: “هیچ مقررات بهداشتی وجود ندارد، جز اینکه کف معادن باید هر از گاهی تمیز شود.”

ترکیبی از انزوای جغرافیایی و ارعاب شرکت‌ها ممکن است به ضرر کارگران سازمان‌یافته در منطقه‌ی کاپر کانتری تمام شده باشد، اما مبارزه‌ی طبقاتی هرگز از مناطق معدنی شمال میشیگان دور نبوده است. یکی از اولین درگیری‌ها در سال ۱۸۷۲ رخ داد و طبق گزارش‌ها توسط کادرهای انجمن بین‌المللی کارگران تحریک شده بود. در تابستان ۱۸۹۵، اعتصاب بزرگی در منطقه‌ی مارکت آیرون رنج در شرق منطقه‌ی کاپر کانتری آغاز شد و تولید را بیش از دو ماه فلج کرد. صاحبان معدن در نهایت برای پایان دادن به اعتصاب، روزهای کاری کوتاه‌تر و دستمزدهای بالاتر را پذیرفتند، اما از به رسمیت شناختن اتحادیه خودداری کردند نکته‌ی اختلاف‌برانگیزی که در سال‌های آینده، مبارزات یکی پس از دیگری را شعله‌ور کرد.

بدون داشتن حقوق بازنشستگی قانونی برای تکیه بر آن، اکثر کارگران در منطقه کاپر به انجمن‌های خیریه روی آوردند که به نوبه خود مبتنی بر زبان و فرهنگ مشترک بودند. این انجمن‌ها کمک‌های مالی برای کارگران بیکار و بیوه‌ها ترتیب می‌دادند و به خانواده‌های فقیر مکانی برای لذت بردن از اوقات فراغت گرانبهای خود با رقص، سخنرانی و سایر رویدادها ارائه می‌دادند. در کشوری جدید بدون دولت رفاه و با جنبش کارگری نسبتاً ناپایدار، این انجمن‌ها برای بسیاری تنها چیزی بودند که می‌توانستند در واقعیت تلخ زندگی طبقه کارگر آمریکا روی آن حساب کنند.

افرادی که از آلمان و سوئد مهاجرت کرده بودند، اولین انجمن‌های از این دست را در اوایل دهه ۱۸۶۰ تأسیس کردند. مهاجرانی از اروپای جنوبی چند دهه بعد به دنبال آنها آمدند و سازمان‌هایی مانند Società Italiana di Mutua Beneficenza را تأسیس کردند که فضایی را در دفتر مرکزی خود، سالن ایتالیایی در کالومه، به شعبه محلی فدراسیون سوسیالیستی اسلاو جنوبی و روزنامه هفتگی آن، Hrvatski Radnik (“کارگر کروات“) اجاره دادند. انتشارات تیومی در هنکاک، شهری کوچک در شانزده کیلومتری جنوب کالومه، به ویژه قابل توجه بود که علاوه بر روزنامه انگلیسی زبان «برده دستمزد»، روزنامه روزانه فنلاندی زبان «تیومی» (به معنای «کارگر») را نیز منتشر می‌کرد.

از دهه ۱۸۸۰ به بعد، مردم فنلاند دسته دسته به شبه جزیره علیا مهاجرت کردند و تا اوایل دهه ۱۹۰۰ بزرگترین گروه مهاجر را تشکیل دادند. به گفته مورخان، هیچ گروه مهاجری در اوایل قرن بیستم در ایالات متحده به اندازه فنلاندی‌ها سوسیالیست نداشت، که روزنامه‌های راست‌گرا آنها را با عناوینی مانند «فنلاندی‌های سرخ» و «وحشی‌های کاج کوتوله» مسخره می‌کردند. فروشگاه‌ها و مکان‌های تجمع تعاونی آنها، مانند تالار کانسانکوتی در هنکاک، جایی که انتشارات تیومی در آن قرار داشت، به عنوان مراکز سازمانی برای کارگران از هر پیشینه‌ای عمل می‌کرد.

در حالی که مهاجران جدید اکثر کارها را در معادن انجام می‌دادند، مشاغل تخصصی و موقعیت‌های مدیریتی تقریباً منحصراً به مردانی با تبار آلمانی و کورنیش داده می‌شد. مدیریت شرکت از این سلسله مراتب به نفع خود سوءاستفاده کرد و مهاجران نسل دوم و سوم را در مقابل همکاران تازه واردشان قرار داد و اختلافات کارگری را به خارجی‌هایتأثیرپذیر که فریب سازمان‌دهندگان بی‌وجدان اتحادیه را خورده بودند، منتقل کرد.

سازمان‌های سوسیالیستی در منطقه مس تلاش کردند با سازماندهی به زبان‌های مختلف و گرد هم آوردن کارگران برای جلسات اتحادیه، علیرغم تفاوت‌های زبانی و فرهنگی، بر این اختلافات غلبه کنند. به عنوان مثال، در ژوئن ۱۹۱۳، بیش از دو هزار کارگر در جلسه اتحادیه معدنچیان کالومه شرکت کردند که در آن سخنرانی‌ها به زبان‌های انگلیسی، ایتالیایی، فنلاندی، کرواتی و مجارستانی ایراد شد.

وقتی فدراسیون غربی معدنچیان (WFM) در سال ۱۹۰۸ شروع به تثبیت جایگاه خود در حزب UP کرد، کادرهای آن شامل تعدادی از فنلاندی‌ها مانند جان ولیماکی و هلمر میکو، و همچنین افرادی مانند تئوفیلو پتریلا که یک روزنامه سوسیالیستی به زبان ایتالیایی به نام La Sentinella در کالومه منتشر می‌کرد، یا آنا بیگ آنیکلمنس، رئیس انجمن خیریه محلی اسلوونیایی و معروف به ژاندارک آمریکادر میان حامیان اتحادیه در منطقه در طول اعتصاب، بودند.

«اتحادیه سخنگو»

فدراسیون غربی معدنچیان که در سال ۱۸۹۳ تأسیس شد، آغاز فعالیت خود را در مجموعه‌ای از نبردهای سخت برای به رسمیت شناختن اتحادیه در مناطق معدنی کلرادو، مونتانا و یوتا تجربه کرد. این مبارزات بخشی از تشدید تدریجی مبارزه طبقاتی در ایالات متحده بود که بدون شک بر طبقه کارگر در منطقه کاپر نیز تأثیر گذاشت، جایی که فدراسیون سوسیالیستی فنلاند و سایر سازمان‌های چپ‌گرا نقش مهمی در زندگی کارگران ایفا می‌کردند. اگرچه معادن همچنان فاقد اتحادیه بودند، کارگران سایر صنایع در منطقه کاپر به طور فزاینده‌ای کمپین‌های سازماندهی را آغاز کردند و با موفقیت.

فدراسیون غربی معدنچیان که از موفقیت خود در غرب قدرت گرفته بود و مطمئن بود که می‌توان معدنچیان منطقه کاپر را با چشم‌انداز یک اعتصاب متحد و هماهنگ متقاعد کرد، در سال ۱۹۱۲ آماده‌سازی‌ها را آغاز کرد. او چهار نقطه حمله را شناسایی کرد: دستمزد پایین، شرایط کاری ناامن، معرفی یک مته جدید تک نفره که جان معدنچیان را به خطر می‌انداخت و مشاغل را از بین می‌برد، و  مهمتر از همه امتناع کارفرمایان از به رسمیت شناختن اتحادیه.

در طول بهار ۱۹۱۳، جنبش کارگری راهپیمایی‌ها و تجمعاتی برگزار کرد. تیومیِس از تجمع سه هزار «برده مزدی» از معادن کالومِت و هِکلا در ۱۰ ژوئن گزارش داد. تنها دو روز قبل، هزاران نفر در یک تجمع گسترده که توسط اتحادیه معدنچیان کالومِت سازماندهی شده بود، در مرکز شهر راهپیمایی کرده بودند.

چارلز لاتون، مدیر کل معدن کوینسی در همان نزدیکی، در ۱۸ ژوئن نوشت که «بسیاری از بهترین مردان ما به فدراسیون غربی پیوسته‌اند و گاهی اوقات متقاعد می‌شوند که به سوسیالیست‌ها بپیوندند و به آنها گوش دهنددو هفته بعد، وضعیت بحرانی شد: «من دوباره نگران وضعیت فعلی کار هستم.» […] حال و هوای کارگران فنلاندی امروز بی‌سابقه و تقریباً غیرقابل تحمل استگفته می‌شود همکارش مک‌ناتون قسم خورده است که «قبل از اینکه C&H اتحادیه را به رسمیت بشناسد، در خیابان‌ها علف رشد خواهد کرد

در همان ماه، فدراسیون کارگران معدن (WFM) آخرین اولتیماتوم خود را صادر کرد: به رسمیت شناختن اتحادیه و آغاز مذاکرات در مورد خواسته‌های آن، یا اعتصاب نامحدود. طبق گزارش‌ها، لاتون نامه را باز نشده برگرداند و در ۲۳ ژوئیه، فدراسیون غربی معدنچیان خواستار اعتصاب در سراسر منطقه مس شد. گزارش‌های دولتی از آن زمان نشان می‌دهد که چگونه صدها اعتصاب‌کننده، مسلح به چوب، سنگ و میله‌های فلزی، کارگرانی را که سعی در ورود به معادن داشتند، تهدید می‌کردند. تا پایان ماه، تیومیه گزارش داد که ۱۸۴۶۰ معدنچی در اعتصاب بودند. بیش از دو برابر تعداد اعضای اتحادیه در منطقه.

هفته‌های اول اعتصاب، معدنچیان منطقه مس را تشویق کرد. تقریباً هر روز، کارگران برای جلب حمایت و تقویت روحیه در شهر راهپیمایی می‌کردند. شعب محلی حزب سوسیالیست، پیک‌نیک‌ها و تجمعاتی را برای جمع‌آوری پول برای صندوق اعتصاب برگزار می‌کردند و پیام‌های همبستگی و کمک‌های مالی از اتحادیه‌های سراسر کشور سرازیر می‌شد.

چهره‌های برجسته جنبش کارگری ایالات متحده برای نشان دادن حمایت خود آمدند. مادر جونز، «فرشته معدنچیان»، در اوایل ماه اوت در یک تجمع عظیم در کالومت سخنرانی کرد و از اعتصاب‌کنندگان التماس کرد: «پسران من، مرد باشید و کارفرمایان معدن را تحقیر خواهید کردچارلز مویر، رئیس WFM، نیز به کاپر کانتری آمد، همانطور که الا ریو بلور، فعال مشهور اتحادیه، که روایت او از قتل عام شب کریسمس بعداً الهام‌بخش تصنیف وودی گاتری شد، نیز به آنجا آمد.

خوش‌بینی که این مردان و زنان باید احساس کرده باشند، در آهنگ «ندای فدراسیون» که توسط یک کارگر محلی به نام جان سالیوان برای این مناسبت نوشته شده و در بولتن معدنچیان وابسته به اتحادیه منتشر شده است، به تصویر کشیده شده است:

«مردان اتحادیه کاپر کانتری در حال اعتصاب هستند،

در برابر حاکمیت شرکتی که حقوق ما را غارت می‌کند، مقاومت می‌کنند.

پیروزی در این مبارزه شریف تقریباً قطعی است

برای به رسمیت شناختن اتحادیه

«هورا، هورا برای اعتصاب کاپر کانتری!

هورا، هورا، هدف ما عادلانه و درست استآزادی از ظلم شعار ما در این مبارزه است.

برای به رسمیت شناختن اتحادیه.

کریسمس سیاه

برخلاف امیدهای معدنچیان، پیروزی در تابستان ۱۹۱۳ به هیچ وجه محقق نشد. شرکت‌ها یک استراتژی دوگانه را دنبال کردند: آنها اعتصاب‌کنندگان را با خشونت مرعوب کردند و منتظر ماندند تا زمستان سخت در شبه‌جزیره کویناو اراده آنها را بشکند. ظرف چند هفته، صاحبان معدن دولت ایالتی را متقاعد کردند که گارد ملی را اعزام کند.

این «قزاق‌های میشیگان Michigan-Kosaken »، همانطور که مطبوعات فنلاندی زبان آنها را می‌نامیدند، ظاهراً برای حفظ صلح آنجا بودند، اما آنها با خشونت جلسات اعتصاب را پراکنده کردند و به کارگران اعتصابی حمله کردند. گویی این کافی نبود، کارفرمایان «سگ‌های مسلح» را از شرکت‌های اتحادیه‌شکن مانند آژانس کارآگاهی برگهوف و وادل استخدام کردند تا از کارگران جاسوسی کنند و با طولانی شدن اعتصاب، به دفاتر اتحادیه حمله کنند و به اعتصاب‌کنندگان حمله کنند یا حتی آنها را بکشند.

این «قزاق‌های میشیگان»، همانطور که مطبوعات فنلاندی زبان آنها را می‌نامیدند، ظاهراً برای حفظ صلح آنجا بودند، اما آنها با خشونت جلسات اعتصاب را به هم زدند و به کارگران اعتصابی حمله کردند. در حالی که سرمایه‌داران به ارتش دسترسی داشتند و اراذل و اوباش را از شیکاگو و نیویورک استخدام می‌کردند، کارگران سلاحی به همان اندازه قدرتمند داشتند: همبستگی‌شان. در سپتامبر ۱۹۱۳، آنا کلمنک یک شعبه محلی از گروه کمکی زنان WFM را در کالومت تأسیس کرد، در رأس رژه‌ها راهپیمایی کرد و گروه‌های زنان را برای آزار و اذیت اعتصاب‌شکنانی که وارد معادن می‌شدند، سازماندهی کرد. خود کلمنک در طول اعتصاب، به همراه ده‌ها زن دیگر در گروه موسوم به «تیپ جارو» که مرتباً با وسایل خانگی به اعتصاب‌شکنان و پلیس حمله می‌کردند، سه بار دستگیر شد.

اما با نزدیک شدن زمستان، بودجه اعتصاب شروع به کاهش کرد و شور و شوق اعتصاب‌کنندگان فروکش کرد. WFM با ایجاد مجموعه‌ای از «فروشگاه‌های اتحادیه» که در آنها مواد غذایی اساسی با کوپن فروخته می‌شد، واکنش نشان داد و شروع به سازماندهی رقص‌ها و سایر سرگرمی‌های سرپوشیده کرد. صفوف از هر دو طرف سخت‌تر شد: اتحادیه از عقب‌نشینی خودداری کرد و صاحبان معدن در تاکتیک‌های خود به طور فزاینده‌ای تهاجمی شدند. آنها مخالفان اتحادیه و بازرگانان محلی را به یک «اتحاد مدنی» مسلح کردند که تجمعات و نشریات ضد اتحادیه‌ای آن لحن خشونت‌آمیز فزاینده‌ای به خود گرفت.

در این فضا، گروه کمکی زنان تصمیم گرفت در ۲۴ دسامبر ۱۹۱۳ یک جشن کریسمس برای خانواده‌های اعتصاب‌ کننده و فرزندانشان ترتیب دهد. هدایایی توسط سازمان‌هایی از سراسر کشور اهدا شد و قرار بود در جشنی در تالار ایتالیا، مرکز جنبش سوسیالیستی در کالومه و هدف دیرینه اتحاد مدنی، توزیع شود.

پس از پنج ماه اعتصاب طاقت‌فرسا، این مهمانی یک استراحت کوتاه اما خوشایند در مبارزه کارگری بود که بسیاری هنوز معتقد بودند می‌توانند در آن پیروز شوند. در واقع، این آغاز شکست آنها بود.

طبق روایت‌های معاصر، این جشن واقعاً یک نمایش بود و بیش از پانصد نفر در آن شرکت کردند. آنا کلمنک یکی از برگزارکنندگان اصلی بود و برای کودکان در صحنه اصلی داستان‌های پریان تعریف می‌کرد. برخی از والدین فرزندان خود را پیاده کردند و برای نوشیدن به بار طبقه همکف رفتند، در حالی که برخی دیگر به جشن کریسمس پیوستند.

آنچه بعداً اتفاق افتاد هرگز به طور کامل روشن نخواهد شد، اما طبق گفته اکثر شاهدان عینی، در اوایل شب، مردی با نشان اتحاد مدنی وارد مهمانی شد و قبل از فرار، چندین بار فریاد زد آتش!”. سپس صدها مهمان به سمت راه پله باریک منتهی به خروجی هجوم بردند. برخی روایت‌ها می‌گویند که مردان ناشناس اشیاء را روی پله‌ها قرار دادند تا راه را مسدود کنند. برخی دیگر ادعا می‌کنند که افسران پلیس و اعضای اتحاد مدنی در بیرون ساختمان ایستاده بودند و درهای ورودی را بسته نگه می‌داشتند.

اجساد در راه پله‌ها انباشته شده بود، در حالی که شرکت‌کنندگان وحشت‌زده مهمانی روی هم می‌افتادند، می‌افتادند و در توده‌ای از اجساد خفه‌کننده و در حال پیچ و تاب خوردن له می‌شدند. زمانی که گرد و غبار فرو نشست و امدادگران شروع به بیرون آوردن اجساد کردند، بین ۷۲ تا ۷۵ نفر، از جمله ۵۹ کودک، جان خود را از دست داده بودند. هیچ آتشی وجود نداشت.

پیامدهای آن

این قتل عام اغلب در ادبیات مدرن به عنوان یک فاجعهیا تراژدیتوصیف می‌شود، اما برای چپ‌های سوسیالیست در منطقه کاپر، این حمله‌ای عمدی با هدف شکستن اعتصاب بود. این دیدگاه با توالی وقایع بعدی تأیید می‌شود.

پس از قتل عام، مویرMoyer ، رئیس WFM، تلاش کرد تا مسئولیت اوضاع را به عهده بگیرد، اتحاد مدنی را سرزنش کرد و تمام تلاش خود را برای بسیج کارگران پشت اتحادیه انجام داد. تقریباً گویی از قبل برنامه‌ریزی شده بود، دو روز بعد، در حالی که مویر در حال مذاکره با وکلای شرکت‌های معدن بود، جمعیتی خشمگین به اتاق حمله کردند، به او شلیک کردند و او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. سپس او را با پرتاب شدن به قطار به شیکاگو از منطقه کاپر تبعیدکردند.

تیومیِس در ۲۶ دسامبر با عنوان ۸۳ کشتهاز وقایع سالن ایتالیا گزارش داد. روزنامه ماینرز بولتن و دیگر روزنامه‌های وابسته به اتحادیه در روزهای بعد به این موضوع پرداختند و گزارش‌های متعددی منتشر کردند که ادعا می‌کرد اعضای اتحاد مدنی، با کمک پلیس محلی، هم وحشت را برانگیخته‌اند و هم مانع از مداخله رهگذران شده‌اند.

پس از چاپ سوگندنامه‌هایی که نام افراد دخیل در این ماجرا را ذکر می‌کرد، سردبیر و چند تن از کارمندان تیومی در ۲۷ دسامبر به جرم فتنه‌انگیزی زندانی شدند. مقامات به جای تحقیق در مورد کارآگاهان و اعتصاب‌شکنانی که تقریباً به طور قطع پشت این فاجعه بودند، از این جنجال برای هدف قرار دادن اتحادیه دردسرساز استفاده کردند و آن را مسئول تمام این آشوب‌ها دانستند.

تحقیقات رسمی در مورد این فاجعه صرفاً تشریفاتی بود. دادستان‌ها روایت‌های متعدد شاهدان عینی را که شرکت را در این ماجرا دخیل می‌دانستند، نادیده گرفتند و در عوض اظهار داشتند که این فاجعه توسط کودکان ایجاد شده است.

در حالی که هیچ کس فریاد زدن آتش!” توسط کسی را انکار نکرد، گمانه‌زنی شد که این فرد مست در بار طبقه همکف بوده و عضوی از اتحاد مدنی نبوده است. یک تحقیق دولتی در اوایل سال ۱۹۱۴، شهادت تعدادی از هواداران اتحادیه‌های کارگری را ثبت کرد. جستجوی مردی که فریاد زده بود «آتشماه‌ها طول کشید، اما هیچ دستگیری‌ای صورت نگرفت.

پایان یک دوره

راهپیمایی تشییع جنازه‌ای که در ۲۸ دسامبر در کالومه Calumet برای قربانیان برگزار شد، بدون شک رویدادی تأثیرگذار بود. اگرچه فیلم تهیه‌شده توسط WFM از آن روز متأسفانه از بین رفته است، اما از روایت‌های باقی‌مانده می‌دانیم که ۵۰۰۰ نفر راهپیمایی کردند و بیش از ۲۰۰۰۰ نفر در آن شرکت کردند، از جمله صدها معدنچی که با قطارهای ویژه از سراسر منطقه به آنجا رسیدند.

کل این رویداد توسط اتحادیه تأمین مالی شد. اتحاد مدنی و سایر سازمان‌های ضد اتحادیه‌ای به صراحت کنار گذاشته شدند. این گردهمایی غم‌انگیز که با یک فاجعه ویرانگر آغاز شد، احتمالاً بزرگترین تجمع کارگری سازمان‌یافته در تاریخ منطقه مس بود.

اعتصاب در منطقه‌ی کاپر چند ماه دیگر ادامه یافت، اما اکنون جریان به نفع کارفرمایان تغییر کرده بود. آنا  کلمنس در ژانویه بیمار شد و پس از بهبودی، به همراه الا بلور به یک تور سخنرانی ملی رفت و اعتصاب را از دو نفر از بااستعدادترین آشوبگرانش محروم کرد. مویر تهدید شده بود که در صورت بازگشت به کویناو، جان خود را از دست خواهد داد و او نیز از اعتصاب دوری کرد.

تا ژانویه، هشت هزار مرد به سر کار بازگشته بودند و با تبدیل شدن زمستان به بهار، مشخص بود که اعتصاب‌کنندگان دیگر دوام زیادی نخواهند آورد. شرکت‌های معدن به کارگران باقیمانده، هشت ساعت کار در روز و دستمزد بهتر را به شرط ترک عضویت در WFM پیشنهاد دادند. در ۱۴ آوریل، اکثریت قریب به اتفاق سرانجام به بازگشت به کار رأی دادند و اعتصاب را بدون کسب رسمیت از اتحادیه‌ی خود پایان دادند.

آسیب روحی شب کریسمس، همراه با چنین شکست تلخی، برای بسیاری بسیار سنگین بود. هیچ آماری در مورد مهاجرت‌ های بعدی وجود ندارد، اما صدها خانواده پس از سال ۱۹۱۴ در جستجوی دستمزد بهتر و محیطی کمتر خصمانه در مراکز صنعتی غرب میانه، منطقه را ترک کردند. انتشارات تیومی Työmies Verlag به سوپریور، ویسکانسین  Superior, Wisconsin نقل مکان کرد و بعداً بخش فنلاندی حزب کمونیست را تشکیل داد. آنا کلمنس   Anna Clemenc  به شیکاگو نقل مکان کرد، جایی که زندگی آرامی را به دور از جنبش کارگری گذراند.

در سرزمین مس Copper Country ، گروه‌هایی مانند اتحاد مدنی و اتحادیه تازه تأسیس ضد سوسیالیستی نفوذ خود را در سیاست محلی تثبیت کردند، در حالی که وقایع آن شب کریسمس برای دهه‌ها تا حد زیادی فراموش شد. شرکت‌های معدن تا سال ۱۹۳۹، تحت فشار دولت طرفدار اتحادیه رئیس جمهور فرانکلین دی. روزولت، اتحادیه را به رسمیت نشناختند. استخراج معدن تا سال ۱۹۶۸ ادامه یافت، زمانی که مالک جدید، یونیورسال اویل پروداکتس، با بستن و تعطیلی تمام معادن به اعتصاب دیگر معدنچیان پاسخ داد. از آن زمان، کل منطقه تا حد زیادی غیرصنعتی شده است.

تالار ایتالیایی در سال ۱۹۸۴ تخریب شد. ظاهراً به این دلیل که بازسازی آن بسیار گران تمام می‌شد. با این حال، برخی ادعا می‌کنند که این یک اقدام با انگیزه سیاسی نیز بوده است. تلاشی برای پاک کردن خاطره این فصل به ویژه وحشیانه در تاریخ شهر. امروزه، تنها طاق ساختمان و یک لوح یادبود اهدایی اتحادیه‌های کارگری باقی مانده است. این لوح حاوی سخنان مادر جونز است: «برای مردگان دعا کنید، برای زندگان بجنگید

نویسندهلورن بالهورن Loren Balhorn  سردبیر مجله ژاکوبین است.

منبع:Jacobin Magazin

https://jacobin.de/artikel/weihnachten-massaker-michigan-streik-klassenkampf

تاریخ انتشار : ۲۰ دی, ۱۴۰۴ ۲:۰۵ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

پنجاه سال پس از حماسه هشتم تیر؛ ادای احترام به حمید اشرف و جان‌باختگان فدایی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): امروز که جامعهٔ ایران همچنان با چالش‌های بزرگ در عرصهٔ آزادی‌های سیاسی، عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و توسعهٔ دموکراتیک روبه‌رو است، پاسداشت یاد جان‌باختگان فداییان خلق یادآور مسئولیت ما در ادامهٔ راه مبارزه برای تحقق آرمان‌هایی است که آنان برای آن زیستند و جان باختند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

از گرانی نان تا فسادهای میلیارددلاری؛ چرا فشار فقط بر دوش مردم است؟

شهناز قراگزلو: کارگرانی که پس از سال‌ها پرداخت حق بیمه بیکار شده‌اند، برای دریافت مقرری ناچیز بیکاری با روندی فرسایشی و بازرسی‌هایی مواجه‌اند که بیشتر شبیه تعقیب یک متهم است تا حمایت از یک بیمه‌شده.
این پرسش جدی مطرح است که چرا برای پرداخت ۱۵ میلیون تومان به یک کارگر چنین سختگیری می‌شود، اما همین دقت در برابر فسادهای کلان اقتصادی دیده نمی‌شود.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اسرائیل ؛ هدفمند، کودکان فلسطینیی را می‌کشد

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران: محسن حسام درگذشت

بیانیه تحلیلی مجامع اسلامی ایرانیان در باره “پیروزی ملت ایران” و امضای تفاهم نامه با آمریکا و ضرورت بازگشت حاکمیت مردم

پنجره‌ای به غرور

هشت‌تیر، داداش‌حیدر و شعرهایش

برای پدربزرگم