|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
گاهی مرگ
رنگی میشود از زیبایی
سُرخ گلی
بر سینهی سبز زندگی
پنجرهای تا از آن
سوار سرکش غرور را بنگری
پشت به تباهی جان و
رو به تباهی جسم
ترکش تُهی
زخمی آرزو بر ترک.
پس
شوریده فریاد میکشی:
انسان در تو شکوه میگیرد
ای «نه» بزرگ
به «آری» و خواری
ای سُتُرگ!
گاهی مرگ
سرودی میشود برای زندگی
بالی برای پرواز
باران اندوهی
که از چشمها میبارد
قلبها را میشوید
جانها را میشوراند
و مشعل شورش را
بر شب میکشد.
بر ستیغ مهآمیز روُیایی دیر و دور
اسب بیسوار رزم سم میکوبد
سیمرغ باستان
پَر به زخم سرخ میکشد و سوار
رویین تن از خون خویش برمیخیزد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
بر ستیغ مهآمیز روُیایی دیر و دور…..



