سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۶ خرداد, ۱۴۰۵ ۲۲:۵۵

سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۵

معلم-کارگر

اگر زمانی قرار بود پرولتاریای صنعتی که با ابزار تولید و محصولات یکسر بیجان و روح صنایع بزرگ سروکار داشت، موجبات رهایی انسان را فراهم آورد و این اتفاق به تاخیر افتاد، حال شاهد نتیجه منطقی برخورد بیش از پیش شئی واره همکیشان او با همنوعانش خواهیم بود. فرایندی که مدرسه را به پادگانی فاقد سیم خادار و برجک نگهبانی، ولی سرشار از حس فرار و جامعه گریزی و اعتیاد و ... تبدیل کرده است

Getting your Trinity Audio player ready...

در تقویم رسمی ایران، ماه اردیبهشت مصادف است با دو روزی که به صورت جداگانه با نام های معلم و کارگر نامگذاری شده اند. از بین این دو، اگر چه روز کارگر از تقویم بین المللی تبعیت می کند لیکن نه تنها برای تنظیم کنندگان ایام رسمی تقویم مسئله محسوب نمی شده است بلکه حتی، تکریم و گرامیداشت کارگر جایگاه و کارکرد ویژه ای نیز در گفتمان ضداستکباری داشته است.

روز معلم نیز با تعویض نام معلم مبارزی به نام دکتر خانعلی که در تظاهرات معلمان در سال ۱۳۴۱کشته شد، با یکی از شخصیت های مهم انقلاب اسلامی، در تقویم رسمی تثبیت شده است. با این وجود یادداشت حاضر سعی دارد به لزوم نزدیک تر کردن دیدگاه های کنشگران اجتماعی که به صورت مستقل در اصناف کارگری یا معلمی فعالیت دارند، گامی برداشته باشد.

***

روایتی سینمایی را تصور کنیم که دست کم از دو قسمت مجزا تشکیل شده است و سعی سازنده بر آن بوده تا در خلال فیلم، تحلیل خود را به تخیل مخاطب تحمیل نکند.

در بخش نخست با کارگران روزمزدی مواجهیم که با احوالاتی مالیخولیایی در حال خرد کردن اشیا و اسباب پیرامونشان هستند و در بخش دوم می بینیم که معلمی که گویا حالتی پارانویایی به وی دست داده است از جا برمی خیزد و به دانش آموزان اش به ترتیب سیلی می زند و از صحنه خارج می شود. فیلم ما در همین جا تمام می شود.

سعی خواهم کرد چنین فضای نمادینی را قدری انضمامی کنم. بنابراین من روایت خودم را خواهم داشت.

چندی پیش که به منطقه الموت و به قلعه لمبسر از مهمترین و مشهورترین قلعه های حسن صباح (از رهبران اسماعیلیه ی ایران) رفته بودیم، در حین گشت و گذار در محوطه ی قلعه، ابتدا با تکه و پس از دقایقی جستجو، با انبانه ای از قطعات لعاب اندود ظروف سفالین مواجه شدم (تنها با کمی حوصله می شد حدس زد که طرحها و رنگها مربوط به هنر تکامل یافته دوره ای از ایران اسلامی اند که با توجه به مکانی که در آن قرار داشتیم، باید دوره سلاجقه باشد).

با نزدیک تر شدن به ضلع جنوبی قلعه که مشرف است به پرتگاهی مخوف، ظن مان به یقین تبدیل می شد که ظروف مکشوفه، حاصل از خاکبرداری جدید در قلعه هستند که بنا به دلایل نامعلومی سعی شده تا معدوم و از دیدرس خارج شوند!

پس از بازگشت و پرس و جویی غیر کنجکاوانه در بخش مرکزی رودبار الموت، متوجه شدیم که کارشناسان میراث فرهنگی برای انجام کارهای سنگین و یدی، تعدادی از جوانان بیکار محل را به صورت روزمزد استخدام کرده اند. بنابراین جوابها از این پس در دسترس خواهند بود: اکتشافات بیشتر، معنایی جز حمل باراضافی در حین بازگشت از ارتفاع را ندارد. و این یعنی کار دشوار، اضافه و بی جیره و مواجب.

در رابطه با بخش دوم، به جای روایت خودم از روایتی عام تر استفاده خواهم کرد (در واقع نمی خواهم به سیلیها و مشتهایی بپردازم که از آموزگارانم دریافت کرده ام. ترجیح می دهم هنوز به آن معلمی که تحقیرم کرد، وقتی با موی سفید و کمر خمیده دیدمش بگویم: “سلام، آقا”) اخیرا انتشار فیلمی آماتور از تلفن همراه یک دانش آموز، نمایشی رقت آور را از ضرب و شتم دانش آموزان کلاس به دست معلمی جوان نشان می داد.

واقعا فکر می کنید میان کسانی که اقدام به تخریب مقادیری از آثار تاریخی کرده اند با معلمی که دست به صورت دانش آموزانش دراز می کند چیست؟ تفاوت بسیار کمتر از چیزی است که لااقل در ظاهر به نظر می رسد. تنها تفاوت آن است که یکی تمدن انسانهای گذشته را تخریب می کند و دیگری انسانهای آینده را. یکی به فرهنگ گذشته تجاوز می کند ودیگری به فرهنگ آینده.

به روایت نخست بازمی گردم و از قدری تامل در آن هم به روشن شدن روایت دوم کمک خواهم کرد و هم به نتیجه حادی که می خواهم بگیرم.

مردم عموماً نسبت به آثار تاریخی و میراث فرهنگی چه نگاهی دارند؟ آیا مردمی که هر روز با آنها مراوده داریم، از درک آثار تاریخی، ذیل عنوان ” عتیقه ” گذشته اند؟ من که فکر نمی کنم چنین باشد.

عتیقه اصولا شی است با عمر زیاد و اغلب بادآورده، که عده ای بورژوا برای آن پول خوبی می دهند. همین ” عتیقه “، با توجه به گسترش ساز و کارهای مالکیت ملی، و نهادهای قانونی و مکانیزمهای حراستی و حفاظتی روز به روز کوچکتر و به آنچه مارکس، کالای هم ارز می نامید، نزدیکتر می شود. با توجه به اینکه فلزات قیمتی مانند طلا و نقره فی نفسه کالای ارزشمند محسوب میشوند، اضافه بار قدمت نیز نوعی ارزش مضاعف را موجب می شود. این ارزش مضاعف مصادف است با بازار وسیعتر و توان چانه زنی بالاتر. در عین حال، فاکتور حمل آسانتر نیز که به آن افزوده شود، عتیقه تبار اصلی خویش را می یابد. اکثر ما بارها شنیده ایم که ” غارتگران میراث فرهنگی ” پس از نبش قبرها و عملیات های مخفیانه کاوش اقدام به تخریب و امحای سازه های سفالین و سنگی می کنند. در واقع این سازه ها از این منظر جز مشتی خاک تغییر شکل یافته نیستند.

حالا شما کارگری را که کارش را برای یک روز یا بیشتر به تعدادی کارشناس درجه دو فروخته است، در معادله ای عینی با مفهوم “عتیقه” و نه میراث فرهنگی قرار دهید. آن هم کارگری که هنوز به معنای دقیق، پرولتر نیست. بلکه کشاورززاده ایست معلق میان ارزش افزوده زمین، نه به عنوان خاک مرغوب زراعت، بلکه به عنوان چیزی حاوی ارزش افزوده در اثر ساخت و ساز صنعتی یا حتی مسکونی. و به این باز بیافزایید قرار گرفتن در یک رابطه نابرابر با کارفرمای تکنوکرات خرده بورژوایی که با حفظ دیسیپلین اجتماعی که از “عتیقه” مفهوم “میراث ملی” را استخراج می کند. و برای سلامت میراث گنگ ملی، مناسباتی استثمارگرانه را نیز با کارگر تنظیم می کند. مناسباتی که دست کم منجر به تقلیل آگاهی طبقاتی به نوعی حس خود کم بینی در کارگر روستایی و رشد وندالیسم در وی می شود.

حال، آیا نمی توان تصور کرد که معلم همان کارگری است که در نسبت به بوروکراتهای بالادست اش با دانش آموز ممکن است برخوردی شی واره داشته باشد؟! فکر می کنم همینطور است! از خود بیگانگی کارگر با محصول در مرحله ای که آگاهی به ابتدایی ترین شکل ممکن در حال صورتبندی است، در خشم گرفتن به محصول کارِ دستان خود متجلی می شود که از بیخ و بن با او بیگانه است. گسترش و تسریع در روند پرولتریزه شدن جوامع طبقاتی و تعمیم کارویژه های تضاد طبقاتی، از طبقه صرفا کارگر یدی به طبقه ای که تا حدی با مغز خود کار می کند، تبعات سهمگینتری را به دنبال خواهد داشت.

به اعتقاد من، از خود بیگانگی در این سطح نقطه درنگی برای جامعه تواند بود، چنان که در این سطح، انسان با انسان عمیقا به مثابه شی برخورد خواهد کرد. بی توجهی به مشکلات جامعه معلمین به عنوان قشری جدایی ناپذیر از طبقه کارگر، چوب معلم را از وجه نمادین گُل بودن خارج و به تازیانه ای به مغز و جان انسان متحول می کند. پدر من به عنوان در دسترس ترین مورد از مصائب کارگر-معلم، تمام دوران بازنشستگی خود را در آسایشگاه بیماران اعصاب و روان سپری کرد و دقیقا در همانجا نیز درگذشت. از بین همکاران او کم سراغ ندارم کسانی را که مصرف کنندگان حرفه ای قرص های تجویزی پزشکان اعصاب و روان هستند و یا در سنین پیش از ۶۰ سالگی پس از تحمل بیماری های دشوار درگذشته اند.

از همین روست که عمیقا معتقدم تفکیک روز معلم و کارگر در ایران دستاوردی نئولیبرال در جهت درهم شکستن دانش طبقاتی است و نیز استراتژی کارآمدی است در جهت کدگذاریهای جدایی منافع طبقاتی.

این همه نشان از پیچیدگی مضاعف شرایط و دشواری کار پیش روی دارد. اگر زمانی قرار بود پرولتاریای صنعتی که با ابزار تولید و محصولات یکسر بیجان و روح صنایع بزرگ سروکار داشت، موجبات رهایی انسان را فراهم آورد و این اتفاق به تاخیر افتاد، حال شاهد نتیجه منطقی برخورد بیش از پیش شئی واره همکیشان او با همنوعانش خواهیم بود. فرایندی که مدرسه را به پادگانی فاقد سیم خادار و برجک نگهبانی، ولی سرشار از حس فرار و جامعه گریزی و اعتیاد و … تبدیل کرده است.

تاریخ انتشار : ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۹۱ ۷:۳۸ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.

استر سلومان: نتانیاهو در پرونده ایران خود را پیروز جنگ معرفی می‌کرد، اما اکنون ترامپ در حال رفتن به سمت توافقی با ایران است. این یعنی به جای روایت نتانیاهو از «پیروزی کامل» باید «تحقیر شدن در جبهه ایران» را جایگزین آن کرد. حال اما ترامپ ظاهراً می‌خواهد با ایران به توافقی برسد که جنگ را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و پرونده هسته‌ای را به یک روند مذاکراتی بعدی بسپارد. این نوع توافق، از نگاه نتانیاهو، ایران را نابود نمی‌کند؛ بلکه آن را از مرحله بقا وارد مرحله تثبیت می‌کند.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

مطالعه‌ای جامعه‌شناختی در نگرش انسان‌محور و توسعه‌گرای هدی صابر

«عظمت دوران پهلوی»، بازسازی یک دروغ!

نقش عوامل غیرعقلانی در تصمیم‌گیری‌های نظامی آمریکا: شواهدی از ویتنام، عراق، لیبی و ایران

هشتم تیر؛ یادمان یک نسل؛ | تأملی در یاد حمید اشرف، یاران جان‌باخته و میراث ماندگار جنبش فدایی

چرا باید از پزشکیان حمایت کرد؟

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.