سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۲:۲۲

یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۲

مهاجرت

امید در بغل ریحانه به خواب رفته بود. سه روز بود که آنها از محل امن به جنگل آمده بودند و هر شب که می خواستند حرکت کنند، موتور قایق خوب سرعت نمی گرفت و ناخدا نمی خواست ریسک کند؛ ترس و احساس مسئولیت، تیشه به ریشه اش می زد، درمانده شده بود. نگاه از ترس و دلتنگی برگرفت و به آسمان داد. زیبائی ماه را دید و زلالی دریا و گفته های ناخدا «تا شب نروی، روز به جائی نرسی».

 هنوز آفتاب نزده بود که از خانه ی نوشین زد بیرون. نوشین دخترعمویش بود وآن دو خاطر هم را می خواستند، ولی پدر نوشین با ازدواج شان مخالف بود.

از کوچه پیچید سمت چپ و مثل باد ازجلو خانه دور شد؛ بدون آن که نگاهی به پشت سر خود کند.

برای بار دوم بود که مادرش را تنها می گذاشت. بار اول هفت سال آزگار زندان رژیم شاه (سایه خدا) بود؛ و این بارهم رژیم الهی داشت فراریش می داد.

فکر مادر دل تنگش کرده بود، مادرش را خیلی دوست داشت و می دانست که او را هرگز نخواهد دید، چه در این سفر موفق باشد و چه نباشد. خود را سرزنش می کرد، او را خیلی رنج داده بود. او را پیر و پیرتر کرده بود. دلخوشی او به آنها بود و آنها هم که هر کدومشون یک سر داشتند و هزار سودا.

چشمان مادر را گریان دید، انگار تمامی این مدت باریده بود، وقتی او را دید، نتوانست خود را کنترل کند و او هم شروع به باریدن کرد. یک ریز به خودش لعن ونفرین می کرد که زندگی این پیرزن را چگونه به سیاهی و تباهی کشانده است.

اون از شوهرش، که پدرشون باشد، که آواره و ویلونش کرد و چشم و چالش را از اوگرفت. این هم از بچه های گُلش که هر کدوم ساز خودشون را می زنند.

– کجا می خوای بری مادر، ما نباید بدونیم اگر مُردی، اگر کُشتنت، اگر بلائی سرت آوردن، نمی خوای بیائیم سر مزارت یک فاتحه ای بخونیم و گلی بزاریم. تو هر دین و مسلکی داری داشته باش، ولی من مادرم، می فهمی مادر یعنی چه؟

هفت سال آزگار این زندون و اون زندون دویدم، هفت سال آزگارخون جگر خوردم و لُغز شنیدم، هفت سال آزگار این امامزاده و آن امامزاده دخیل بستم که نمیری، زنده ات ببنیم، حالا هم که بیرون آمدی، باز بار سفر داری!

خدایا این چه مصیبیتی بود که بلای جان ما شد؟ می گفتند دیگر نه زندان هست و نه تبعید، ساواک هم نخواهد بود که بچه هایتون را بکشد و زندانی کند، دیگر سفره هاتان بی نان نخواهد شد، همه تان در مرام عدل علی و الهی خواهید بود، می گفتند شاه بجای مدرسه و دانشگاه، زندان درست کرد، ما می خواهیم دانشگاه و مدرسه درست کنیم.

خدا، پس کوعدالتت؟ مرام عدل علی و الهی این است؟

این ها علاوه بر زندان و کشتن، فراری هم می دهند.

این ها که از شاه هم بدترند، الاهی که آه و ناله های این مادران داغ دیده نصیب تان شود.

 مادرت فدات شود، شماها چرا؟ شماها که زندان رفتین، شماها که شکنجه شدین، حالا بجای این که ازتون قدردانی کنند، دارند فراری تون میدن. یک عده از خدا بیخبر سوار کار شدند و شما…

 

آبی چشمانش، خیالش را آبی می کند. سه شنبه ها،اون یورنی سبز(تور) ،خاطرش در آوای کلمات به یادش می آید.

دیده را بر دریا می بندد، آب است و آب، و فرار و آینده ای که هیچ چیزش روشن نیست.

چند لحظه به خود می آید، دستی به موهایش می کشد، ولی فکر ول کن او نیست. این بار ذهن او را به فرازی دیگر می کشاند.

شکنجه های ساواک، چه بیرحمانه درو شدن گل بوته های عشق.

اعتصاب غذاها، سرود خوانی ها، دعواهای تو زندان بند عمومی، ملی کشی ها بعد از پایان حبس.

صدای ناخدا او را به خود می آورد.

خالوهرکه طاوس شوات (هرکه طاوس خواهد جورهندوستان کشد). ناراحت مکن بیخو خودتو؛ همیشه ی خدا، ای بودن. یادش زنده بشت، خدا بیامرز، بایی ما )پدربزرگ)،بی ما،ش گو(برای ما می گفت “پشت ای تاریکی، روشنائین. همیشه ی خدا ای بودن. تا شو نری، روز به جائی نارسی”.

ای هو (آب) نگا مکن ای طو (این جور)، که سیاهن، ی مشت وا دستت بِسَه (بردار)، اگینی (می بینی) که چطو (چقدر) زلالن.

خالو گرچه ما سرمون تو کار خومونن، ولی حواسمون جمعن. ای کد هم دگه، بلانسبت شما، خر نهیم؛ کاه که نموخاردن!

 

فکر او را محصور کرده بود، اولین دیدار، روزشمار خاطره ها. به نجوای گذشته می نشیند.

– مادر آن روز قرار نداشت؛ بیقرار تو بود؛ روزشمار زمان شده بود؛ آن روز بهترین و زیباترین کندوره اش را پوشیده بود؛ وجلبیل خوص دارش(نوعی روسری که با نوارهای نقره ای در حاشیه آن دوخته شده)   که فقط برای پنجه علی به سر می کرد، آن روز آن را به سر کرده بود و منتظر عروسش.

عروس…

 

نگاه از پرچین گذشته برگرفت و به حال انداخت:

ذهنش مغشوش و خط خطی شده بود. خط های تو در تو، که هیچ راه برونرفتی در این پیچ، پیچکی ها در ذهن مغشوشش را نمی دید.

خط ها همه چیز بودند، مگر آن چیزی که او می خواست.

مادر را می دید که حجله ای بر پا کرده است و کهروونش (گوسفندانش) را دور تا دور حجله سر بریده و دارد کینگ (کل) می زند عروسی تون مبارک.

سه شنبه ها، آن یورنی سبز(تور) ، و آن شرم و شوق. آن گفتنی ها و ناگفتنی ها، آن حجب؛ و امروز که هرکدام در مدار دیگری هستیم.

بازهم به نجوا می نشیند.

لعن ونفرین بر سنت بد.

باز باید تیشه شد، برکند، آن سنت را که ریشه در خرافات دارد.

یا که باید اندیشه شد؟

ناخدا که مرد چهل ساله ای به نظر می رسید، با قدی بلند وموهای کمی جوگندمی، در کار خودش مجرب بود.

– سفر پیش هم چند تا سرحدی (سرحدی، یعنی غیر از هرمزگانی) موسافرم هسترن، مث شما خودمونی نهسته رن، دوتا دازن (خانم) هم واکلشون (باهشون بودند).شاگومندیسیم (می گفتند مهند سیم) و بیکار(برای کار) به دوبی نرفتیم. بی شون امگو(بهشون گفتم)، مث ما که کار کاچاق نکردیم. که خنده شوکه. امگو، م که ادونم(من که می دانم) شما بی چه بی دوبی ار رفتی تون(برای چی به دوبی می روید)، وا امید به خدا که به نیت تون برسی.

دلگیر امید و ریحانه بود.

امید در بغل ریحانه به خواب رفته بود. سه روز بود که آنها از محل امن به جنگل آمده بودند و هر شب که می خواستند حرکت کنند، موتور قایق خوب سرعت نمی گرفت و ناخدا نمی خواست ریسک کند؛ ترس و احساس مسئولیت، تیشه به ریشه اش می زد، درمانده شده بود.

نگاه از ترس و دلتنگی برگرفت و به آسمان داد. زیبائی ماه را دید و زلالی دریا و گفته های ناخدا «تا شب نروی، روز به جائی نرسی».

 
 
 
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد, ۱۳۹۴ ۱۱:۵۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تیم ملی فوتبال ایران، سرمایه مشترک مردم ایران و نمادی از توانایی، تلاش و امید میلیون‌ها ایرانی است. این تیم، فراتر از هر دولت و نظام سیاسی، متعلق به مردم ایران و نماینده کشور و فرهنگ ما در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چرا امریکا نمی‌تواند شهرهای موشکی ایران را نابود کند؟

* هیچ بمب‌افکنی نمی‌تواند کار زیادی علیه تأسیساتی که بیش از ۷۰ متر زیر زمین دفن شده‌اند انجام دهد. * مطابق ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا ایران هنوز حدود ۷۰ درصد از پرتابگرها و ۷۰ درصد از ذخیره موشکی خودرا حفظ کرده. * مجتمع موشکی یزد حدود ۵۰۰ متر در دل کوه‌های گرانیتی اطراف امتداد دارد و در تمام مدت جنگ عملیاتی باقی مانده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

در حمایت از زنان افغانستان؛ محکومیت سرکوب خشونت‌بار طالبان

جامعه مدنی در بن‌بست تصمیم‌گیران

چرا امریکا نمی‌تواند شهرهای موشکی ایران را نابود کند؟

جنگ ۲۷۰ میلیارد دلاری؛ ایران چگونه از سقوط اقتصادی گریخت؟

مورچه‌ی امیدوار و زمستان سیاه

از سالن والیبال تا راهروهای خونین بیمارستان؛ روایت یک مادر از عصرِ انفجار در لامرد