سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۲۳:۱۰

پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۰

“میخواهم مادر هراتی را ببینم!”

اگر درست بیادم مانده باشد از کشور نروژ پذیرش گرفت و تاریخ رفتنش معلوم شد. همه برایش خوشحال بودند. چرا که با همه مهربان بود و هنوز جدا از ترسش دغدغه‌های انسانی خود را داشت. چند روز قبل از رفتنش برای آخرین بار او را دیدم. خوشحال بود و امیدوار با رویاهای یک زندگی آرام و خالی از جنگ:" از جنگ نفرت دارم هیچ چیز نمی تواند مثل جنگ انسان را له کند! نابود سازد! هیچ چیز برای انسان جز نفرت باقی نمی گذارد. هیچ ارزشی که به آن تکیه کنی. عریان‌ترین چهره کریه مرگ."

تمامی تلاشم این است که نوشته‌ای بنویسم لبریز از شادی عشق و سایه روشن‌هائی از زندگی که روح در آن آرام گیرد، بیاساید و از انسان‌ بودن خود لذت برد، برقصد، ترانه به خواند و دست دوست بفشارد. اما هر بار که عمیق‌تر می نگرم بر وحشتم از این جامعه انسانی افزوده می شود. جنگ، کشتار، آوارگی، زندان، گرسنگی « کی شعر ترانگیزد خاطر که حزین باشد. » خاطر من لبریز از دردهائی است که در طول مسیر زندگی پرتلاطم خود تجربه کرده‌ام. درد مادران بر در زندان‌ها بر گورهای جمعی. چشم به راهی لبریز ازاضطراب. درد جوانانی که هنوز پشت لب سبز نکرده با پیکرهای لهیده از گلوله و بمب بر برانکاردها حمل می شوند. دختران جوان در چشم انتظاری وعشق‌های نشسته در خون.

این بار هم نشد! یاد عزیزی بر خاطرم گذشت. قلم می خواهد بر کاغذ بگرید!
تا آن جائی که بیاد دارم نامش مسعود بود. جوانی بلند بالا بسیار خوش سیما. چشمانی درشت و سیاه با بینی کوچک که به سیبلی سیاه و خوش‌فرم ختم می شد. بسیار مودب بود و به حالتی در برابرت می ایستاد که مودب‌بودن او را دو چندان می کرد. شمالی بود و خوش‌سخن. من بیشتر از چند بار اورا ندیدم. از جوانان مرتبط با حزب توده بود. یک روز که در روزنامه بودم به سراغم آمد. گرفته بود و در خود. تعجب کردم. گفت:” نوشته‌های شما را می خوانم. دلم می خواست با شما صحبت کنم. می دانم که به من نخواهید خندید. برای ترسی که دارم سرزنشم نخواهید کرد. دلم می خواهد با کسی صحبت کنم. و شما را انتخاب کردم.” از پنجره به بیرون خیره شده بود با لایه مبهمی از درد که بر چشمان سیاهش نشسته بود. ” از مرگ می ترسم. هر بار که از این قبرستان کوچک مکرورایون رد می شوم قبری را آتش گرفته می بینم و فریادی که از درون من بلند می شود؛ جای تو این جاست راه گریزی برای تو نیست! گوئی منم که می سوزم. من این طور نبودم، از نوجوانی مبارزه کردم. در انقلاب فعال بودم. در تمامی تظاهرات، بی واهمه پیشاپیش همه حرکت می کردم، در جنگ بودم. اما حال از همه چیز وحشت دارم. صدای این راکت‌ها که شلیک می شوند. این‌همه جوان که با چوبدست زیر بغل حرکت می کنند، این اخبارجنگ. دیگر طاقت ماندن در افغانستان را ندارم. می خواهم بروم. اما حزب قبول نمی کند همه به ملامت در من نگاه می کنند. ریشخند‌ها. مسخره‌کردن‌ها. بی آنکه از دلهره من خبر داشته باشند. نمی توانم با کسی صحبت کنم. این جا برایم زندان شده است. افغان‌ها را دوست دارم اما تاب این شرایط را ندارم، نمی دانم چه باید بکنم. دیروز نوشته شما را در رابطه با مادر هراتی خواندم برایش گریستم. برای او وهر سه پسرش که کشته شدند. چقدر با احساس بود. دلم می خواهد آن مادر را ببینم؛ دلم برای مادرم تنگ شده!”

حلقه نازک اشک را بر دور چشمانش می بینم و تلخی درد را. دلم می خواهد بغلش بگیرم تسلی‌اش دهم می گویم:” من هم می ترسم، کدام یک از ما نمی ترسیم؟ هر کدام از ما نیز در خلوت خود دردهای خود را داریم. من در آن مادر هراتی سیمای مادر خود را می دیدم. وقتی که برایم لالائی خواند، گریه کرد، من نیز گریستم. من چه می توانم برایت انجام دهم؟” سخنی نمی گوید؛ در من نگاه می کند:” می خواهم آن مادر هراتی را ببینم. “می گویم:” نمی دانم آیا این جاست یا برگشته؛ می پرسم، اگر بود خبرت می کنم.” بلند می شود می ایستد. بلند بالا و زیبا اما شکسته در خود؛ با همان لحن مودبانه تشکر می کند. بدرقه‌اش می کنم از پشت سر نگاه می کنم. چنین زیبا و برومند! چه کسی می داند درون تو چه دردهائی نهفته است. براستی او دُردانه کدام مادر است که این چنین غریبانه در تنهائی خود می سوزد؟ بی آنکه بتواند درد و ترس خود با کسی بگوید؟ چند هفته بعد خبردار شدم که به سازمان ملل رفته و درخواست پناهندگی کرده است. با حقوقی که از سازمان ملل می گرفت قادر شد خانه‌ای در مرکز شهر بگیرد. جائی که بسیار کم در معرض راکت‌های مجاهدین قرار داشت. از مکرورایون رفت. می گفتند ترسش در اواخر به گونه‌ای شده بود که دراطاق اجاره‌ای خود را در مرکزشهر, پشت تمام پنجره‌ها کیسه شن نهاده و بگونه‌ای سنگر گرفته بود. من دوبار دیگر او را دیدم، در انتظار پذیرش بود. اندک آرامشی:” از تیررس خارج شدم اما همیشه دلهره‌ای ناشناخته با من است. این را از ایران با خود دارم، فکر می کردم اگر خارج شوم کمتر خواهد شد. اما هنوز زخمه بر دلم می زند. هیچ خبری از آن مادر هراتی نشد؟”

اگر درست بیادم مانده باشد از کشور نروژ پذیرش گرفت و تاریخ رفتنش معلوم شد. همه برایش خوشحال بودند. چرا که با همه مهربان بود و هنوز جدا از ترسش دغدغه‌های انسانی خود را داشت. چند روز قبل از رفتنش برای آخرین بار او را دیدم. خوشحال بود و امیدوار با رویاهای یک زندگی آرام و خالی از جنگ:” از جنگ نفرت دارم هیچ چیز نمی تواند مثل جنگ انسان را له کند! نابود سازد! هیچ چیز برای انسان جز نفرت باقی نمی گذارد. هیچ ارزشی که به آن تکیه کنی. عریان‌ترین چهره کریه مرگ.”

هفته‌ای یک یا دو بار نمی دانم به دفتر حزب در مکرورایون میرفت و یا نمی رفت! پیغام می دادند که اگر نامه‌ای داشت برود و بگیرد. آن روز نیز یکی از آن روزها بود؛ سه روز مانده به پروازش به نروژ. برایش پیغام داده بودند که نامه‌ای برایش آمده است، برود و دریافت کند. صبح ساعت ده به دفتر حزب می رود سرشار از جوانی وامید و نامه را می گیرد. عجله دارد که به خانه‌اش و محل امن خود بر گردد. از دفتر حزب بیرون می رود هنوز اندک فاصله‌ای طی نکرده که راکت باران شروع می شود. وحشت‌زده می خواهد بگریزد جان پناهی بگیرد. اما راکتی درست زیر پایش اصابت می کند. جنازه اش قابل شناسائی نبود. تکه‌های بدنش در فاصله‌ای نه چندان دور از آن گورستان کوچک مکرورویان پخش شده بود. با نامه‌ای که شاید هرگز خوانده نشد و تنها وظیفه آن، کشاندن او بود به میدان‌گاهی مرگ. ” می ترسم ! راه گریزی از آن قبر آتش گرفته نیست ! میخواهم آن مادر هراتی را ببینم.”

ابولفضل محققی

تاریخ انتشار : ۲۶ فروردین, ۱۳۹۴ ۱:۵۲ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تیم ملی فوتبال ایران، سرمایه مشترک مردم ایران و نمادی از توانایی، تلاش و امید میلیون‌ها ایرانی است. این تیم، فراتر از هر دولت و نظام سیاسی، متعلق به مردم ایران و نماینده کشور و فرهنگ ما در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

از تیم ملی فوتبال ایران پشتیبانی کنیم

وقتی سرمایه‌داری حقارت خود را در شکوه فوتبال پنهان می‌کند!

جام جهانی ۲۰۲۶، بزرگ‌ترین جشن فوتبال جهان زیر سایه سیاست‌های ماجراجویانه آمریکا

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

مراقبت از وطن در مسیر آشتی | با زبانی سخن بگوییم که پُل می‌سازد، نه دیوار

استراتژی کلان نتانیاهو در حال فروپاشی است