سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۲۰:۱۴

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۴

در سایه‌ی تهدید نظامی، اولویت با همبستگی ملی است، نه رفراندوم

جامعه‌ی ایران نیازمند اصلاحات ساختاری، گسترش حقوق اساسی، پایان سرکوب و بازسازی مشروعیت است. اما مسیر رسیدن به این اهداف نه از گذرگاه‌های میان‌بر، بلکه از دل گسترش تدریجی آگاهی عمومی، تقویت نهادهای مدنی، توسعه‌ی مشارکت سیاسی واقعی و افزایش اعتماد ملی می‌گذرد.

بیانیه‌ی اخیر جمعی از فعالان سیاسی، مدنی و فرهنگی در حمایت از مواضع تازه‌ی مهندس میرحسین موسوی، بی‌تردید یکی از صریح‌ترین و مسئولانه‌ترین مداخلات سیاسی از سوی بخش‌هایی از نیروهای تحول‌خواه در شرایطی حساس و بحرانی‌ست. این بیانیه، با تأکید بر لزوم بازنگری در ساختار سیاسی کشور، خواهان برگزاری «همه‌پرسی آزاد» جهت تشکیل مجلس مؤسسان برای تدوین قانون اساسی جدید شده است، پیشنهادی که در نگاه نخست، پاسخی به مطالبه‌ی تاریخی دموکراسی‌خواهان ایرانی می‌نماید. اما باید این ایده را با نگاهی تحلیلی، واقع‌گرایانه و متکی بر تجارب تاریخی بررسی کرد تا بتوان از تکرار شکست‌های پرهزینه در مسیر گذار سیاسی جلوگیری نمود.

رفراندوم، حتی اگر تحت نظارت نهادهای بین‌المللی معتبری مانند سازمان ملل برگزار شود، الزاماً به دموکراسی، ثبات سیاسی یا صلح پایدار منتهی نمی‌شود. تجربه‌ی کشورهای متعددی در دهه‌های گذشته نشان داده است که بدون وجود نهادهای مدنی قوی، زیرساخت‌های نهادی دموکراتیک، اعتماد عمومی و وفاق ملی، رفراندوم می‌تواند به آغاز فصلی تازه از بی‌ثباتی، درگیری داخلی، یا بازتولید اقتدارگرایی منجر شود.

برای نمونه، در عراق پس از سقوط صدام حسین، روند نگارش قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات در سال‌های ۲۰۰۵ و پس از آن، تحت نظارت سازمان ملل و با حمایت ایالات متحده انجام گرفت. با وجود این تلاش‌ها، نتیجه نه‌تنها به تثبیت دموکراسی نیانجامید، بلکه کشور را وارد چرخه‌ای از خشونت‌های فرقه‌ای، افراط‌گرایی مذهبی و فساد گسترده کرد. شکاف‌های قومی و مذهبی به‌جای کاهش، تعمیق یافتند و نهادهای سیاسی هیچ‌گاه نتوانستند به شکل پایدار پاسخ‌گوی مطالبات مردم باشند.

در افغانستان نیز روند مشابهی در سال‌های پس از حمله‌ی آمریکا و ناتو طی شد. انتخابات ریاست‌جمهوری در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۹ با نظارت نهادهای بین‌المللی برگزار شد، اما نهادهای متولد از آن انتخابات، نه استقلال داشتند و نه مشروعیت اجتماعی. فساد، ناکارآمدی و وابستگی ساختاری به قدرت‌های خارجی به زودی آن نظام سیاسی را از درون تهی کرد و سرانجام به سقوط کامل آن در سال ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت انجامید.

لیبی نیز نمونه‌ای دیگر از همین ناکامی‌هاست. پس از سرنگونی قذافی در پی حمله‌ی ناتو، با وجود برگزاری انتخابات عمومی در سال ۲۰۱۲، کشور به‌سرعت وارد یک جنگ داخلی تمام‌عیار شد و امروز شاهد دو دولت رقیب، ارتش‌های متخاصم و فقدان کامل ثبات سیاسی است. سازمان ملل در تمام این مراحل حضور داشته، اما نتوانسته تضمینی برای موفقیت گذار دموکراتیک فراهم آورد.

این مثال‌ها و موارد مشابهی در هائیتی، سودان جنوبی، جمهوری دموکراتیک کنگو و غیره، نشان می‌دهند که نظارت بین‌المللی ـ هرچند در برخی شرایط ضروری یا کمک‌کننده است اما به‌تنهایی ضامن موفقیت یک پروژه‌ی سیاسی نیست. آن‌چه موفقیت را تعیین می‌کند، وجود بسترهای اجتماعی، فرهنگی و نهادی در درون جامعه است. جامعه‌ای که از رسانه‌ی آزاد، احزاب نهادینه، نهادهای صنفی و مدنی مستقل، فرهنگ مدارا، آموزش سیاسی و حافظه‌ی جمعی منسجم برخوردار نباشد، نمی‌تواند به‌راحتی یک نظام دموکراتیک را از طریق رفراندوم متولد کند.

از سوی دیگر، سازمان ملل متحد نیز، برخلاف تصور عمومی، نهادی صرفاً حقوقی و بی‌طرف نیست. ساختار شورای امنیت و نفوذ قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه و چین، در تصمیم‌گیری‌های حیاتی آن نهاد، امکان بهره‌برداری سیاسی از روندهای نظارت بین‌المللی را فراهم می‌کند. در بسیاری از موارد، «نظارت بین‌المللی» پوششی برای مداخلات ژئوپلیتیکی قدرت‌ها بوده است، نه سازوکاری واقعی برای تضمین حقوق مردم بومی.

افزون بر این ملاحظات تاریخی و ساختاری، باید وضعیت خاص ایران در شرایط کنونی را نیز در نظر گرفت. کشور ما در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، با تجاوز نظامی مستقیم اسرائیل و ایالات متحده مواجه شده است؛ حملاتی که گرچه محدود بوده‌اند، اما نشانه‌ی آشکاری از شکل‌گیری یک استراتژی تقابل نظامی میان ایران و محور غربی‌اند. در چنین شرایطی، تضعیف همبستگی ملی و طرح پروژه‌های سیاسی بلندمدت که به‌طور طبیعی باعث ایجاد شکاف‌های داخلی می‌شوند، می‌تواند بسیار پرهزینه و خطرناک باشد.

رفراندوم برای بازنویسی قانون اساسی، هرچند در اصل، یک مطالبه‌ی موجه است، اما در شرایط تهدید خارجی، ممکن است به تسریع روند بی‌ثبات‌سازی داخلی، تشدید اختلافات سیاسی، و گسست در اجماع ملی بر سر اولویت دفاع از کشور بینجامد. هیچ نیروی خارجی مایل به برگزاری رفراندوم در ایران نیست مگر آن‌که به دنبال مهندسی نتیجه‌، تجزیه‌ی نفوذ ملی یا تضعیف توان دفاعی کشور باشد.

جامعه‌ی ایران نیازمند اصلاحات ساختاری، گسترش حقوق اساسی، پایان سرکوب و بازسازی مشروعیت است. اما مسیر رسیدن به این اهداف نه از گذرگاه‌های میان‌بر، بلکه از دل گسترش تدریجی آگاهی عمومی، تقویت نهادهای مدنی، توسعه‌ی مشارکت سیاسی واقعی و افزایش اعتماد ملی می‌گذرد. در این مسیر، هرگونه طرح گذار سیاسی باید با شناخت دقیق از بافت اجتماعی، توازن قوا و تهدیدهای بیرونی تنظیم شود.

در پایان باید تأکید کرد که نیت و دغدغه‌ی مهندس موسوی و حامیان این بیانیه، محترم و قابل درک است. اما بدون تضمین زیرساخت‌های واقعی، بدون اصلاح گام‌به‌گام فضای سیاسی و بدون تأمین امنیت ملی، طرح‌هایی همچون برگزاری رفراندوم، هرچند در ظاهر دموکراتیک، ممکن است به بی‌ثباتی، سوءاستفاده قدرت‌های خارجی و در نهایت به سرنوشت تجربه‌هایی چون عراق و لیبی منجر شوند.

در لحظه‌ای که خطر تجاوز دوباره به کشور کاملاً واقعی است، هیچ‌چیز ضروری‌تر از حفظ همبستگی ملی، تقویت بنیان‌های مقاومت اجتماعی، و پرهیز از راه‌حل‌های شتاب‌زده و پرفاصله با واقعیت نیست.

 

 

تاریخ انتشار : ۲۶ تیر, ۱۴۰۴ ۱:۰۴ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی