به بهانه شانزده روز نارنجی
در این شانزدهروزِ نارنجیِ منع خشونت علیه زنان، جنگهای جاری در منطقه و جهان ــ از سودان و غزه و اوکراین تا میانمار، یمن و افغانستان ــ تنها چند صحنه از منظره بزرگتریاند که در آن بدن زن، در هر جغرافیا و در هر دورهای، به میدان جنگ بدل میشود. نوشتن از جنگ و از زنانی که در دل آن میجنگند و زخم میخورند، تنها روایت رنج نیست؛ یادآوری بهای انسانی ساختارهایی است که بدن زن را به ابزار منازعه و سلطه تبدیل میکنند.
در دهههای اخیر نیز همین منطق خشونت در نقاط مختلف جهان تکرار شده است: از سودان و غزه و اوکراین گرفته تا افغانستان و ایران. زنان ایرانی نهفقط در جنگ هشتساله با عراق با تجربههای مستند خشونت جنسی و آوارگی روبهرو شدند، بلکه در بحرانهای امنیتی و منطقهای سالهای اخیر، از جمله در حمله ۱۲روزه اسرائیل به ایران، نیز زنان نخستین قربانی فروپاشی امنیت بودهاند. این الگو در همهجا یکسان است: خشونت جنگ، چه با بمباران و چه با اشغال، نخست امنیت و بدن زنان را هدف میگیرد.
در سودان، از سه سال پیش که درگیری میان نیروهای مسلح سودان و نیروهای پشتیبانی سریع آغاز شد، زنان بیشترین رنج را تحمل کردهاند. در دارفور، نیالا و الفاشر، تجاوز، آزار جنسی، اعدامهای صحرایی و آوارگی به بخشی از واقعیت روزمره بدل شده است. فعالان سودانی تأکید میکنند که خشونت جنسی در این جنگ اقدامی تصادفی نیست، بلکه ابزاری سازمانیافته برای ارعاب جمعیت، تخریب ساختار اجتماعی و تحقیر قومی است. نهادهای بینالمللی هشدار دادهاند که در اردوگاههای پناهجویان، صدها زن و دختر نوجوان در معرض تجاوز گروهی، ازدواج اجباری و بارداری ناخواسته قرار دارند، در حالی که دسترسی به دارو، محصولات بهداشتی و خدمات روانی تقریباً وجود ندارد.
با وجود این رنج عظیم، زنان سودانی نقش محوری در مقاومت و بازسازی اجتماعی دارند. شبکههای داوطلبانهای مانند «اتاقهای اضطراری»، که عمدتاً به دست زنان اداره میشود، در دل ویرانی، غذا، دارو، آموزش و حمایت روانی فراهم میکنند. گروههایی مانند «امید و پناهگاه پناهندگان» در مرز سودان و چاد توسط زنان اداره میشود و خدمات حیاتی به آوارگان ارائه میدهد. فعالانی همچون نجلاء التوم، سدیا الرشید، موزان النیل و دالیا عبدالمنعم با وجود تهدیدهای امنیتی، مستندسازی و دادخواهی را ادامه میدهند. آنان یادآور شدهاند که خشونت جنسی در سودان تنها نتیجه جنگ نیست؛ ریشه در ساختارهای پدرسالارانه، فقر مزمن و میراث استعمار دارد؛ ساختارهایی که زن را در حاشیه قدرت و مالکیت نگاه داشتهاند.
در غزه نیز زنان در میان یکی از مرگبارترین حملات تاریخ معاصر هدف مستقیم خشونت ساختاری و جنسیاند. از آغاز حملات اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳، دهها هزار زن و کودک کشته یا مجروح شدهاند و هزاران نفر در شرایط آوارگی، سوءتغذیه و محرومیت از خدمات اولیه زندگی میکنند. گزارشهای سازمان ملل نشان میدهد زنان در پناهگاههای موقت به محصولات بهداشتی، امکانات زایمان و خدمات روانی دسترسی ندارند و در مسیرهای آوارگی یا بازداشتها با خطر آزار جنسی روبهرو هستند. این خشونتها نه استثنا، بلکه بخشی از الگویی تاریخی است که در آن زنان فلسطینی همزمان با نابودی خانه و خانواده، با فروپاشی هویت و امنیت جمعی روبهرو میشوند.
زنان فلسطینی هم علیرغم آوارگی ورنج وستم مضاعف در جنگ ،رهبران مقاومت مدنی، راویان تاریخ و حافظان زندگیاند. در شرایطی که بیمارستانها، مدارس و پناهگاهها هدف قرار گرفتهاند، شبکههای مردمی ادارهشده توسط زنان مسئولیت توزیع غذا، آموزش کودکان و مستندسازی جنایات جنگی را برعهده گرفتهاند. از دل محاصره، روایتی تازه از عدالت و انسانیت شکل میگیرد؛ روایتی که در آن بدن زن نه ابزاری برای شرم، بلکه نماد پایداری است.
جنگ اوکراین نیز زنان را در معرض اشکال گستردهای از خشونت قرار داده است. در مناطق اشغالی یا نزدیک خط مقدم، گزارشهایی از آزار جنسی، ربایش، جدایی خانوادگی و بیثباتی شدید منتشر شده است. میلیونها زن ناچار به ترک خانههای خود شدهاند و بسیاری در کشورهای دیگر پناه گرفتهاند یا در اردوگاههای موقت زندگی میکنند. زنان اوکراینی در خط مقدم امداد، گزارشگری، دفاع مدنی و حمایت از آسیبدیدگان نقشهای مهمی برعهده دارند؛ نقشهایی که بار دیگر نشان میدهد زنان در جنگ تنها قربانی نیستند، بلکه عاملان پیوند و پایداری اجتماعیاند
زنان افغانستان و ایران نیز بخشی از همین منظومه خشونتاند. در افغانستان، زنانی که دههها زیر سایه جنگ زیستهاند، امروز در سختترین شکل خشونت سازمانیافته جنسیتی، از حق آموزش، کار و حضور اجتماعی محروم شدهاند؛ خشونتی که گرچه بدون سلاح و توپ رخ میدهد، اما همان منطق کنترل بدن زن و سلطه سیاسی را بازتولید میکند. در ایران نیز در جریان حمله ۱۲روزه اسرائیل، هزاران زن با اضطراب، ناامنی و آسیبهای روانی مواجه شدند؛ تجربهای که یادآور میکند حتی در جنگهای کوتاهمدت نیز زنان نخستین قربانی فروپاشی امنیتاند.
اما در میان همه این رنجها، تفاوتی آشکار در واکنش جهانی به این جنگها دیده میشود؛ تفاوتی که بسیاری آن را «معیار دوگانه» مینامند. جهان برای اوکراین بسیج رسانهای، سیاسی و مالی گستردهای انجام داد و مسیرهای پناهندگی را تسهیل کرد، اما زنان سودانی و فلسطینی، با وجود خشونتی بسیار گستردهتر، در حاشیه توجه جهانی قرار گرفتند. سودان یکی از بزرگترین بحرانهای انسانی قرن را از سر میگذراند، اما بازتاب و توجه جهانی به آن ناچیز است. در غزه نیز زنانی که زیر شدیدترین محاصره و بمباران سالهای اخیر جهان زندگی میکنند، از حداقل حمایتها محروماند. این شکاف عمیق در توجه جهانی، پرسشی جدی درباره ارزش نابرابر رنج زنان در مناطق مختلف جهان پیش میکشد: چرا رنج برخی دیده میشود و رنج برخی نه؟
حقوق بینالملل در چهار دهه گذشته تلاش کرده چارچوبهایی الزامآور برای حمایت از زنان در برابر خشونت جنگی ایجاد کند؛ از کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان تا اعلامیه منع خشونت علیه زنان و کنوانسیون استانبول. اما گزارش دبیرکل سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ نشان میدهد موارد خشونت جنسی در درگیریها ۲۵ درصد افزایش یافته است. این روند نشان میدهد که قوانین، بدون اراده سیاسی، این واقعیت تأکید میکند که قوانین، بدون اراده سیاسی و بدون حمایت از نهادهای محلی، توان مهار این چرخه خشونت را ندارند و جهان اغلب به خشونت جنسی در جنگ پاسخی نمادین میدهد، در حالی که عاملان آن در مصونیت کامل باقی میمانند.
در این شانزدهروز نارنجی، یادآوری خشونت علیه زنان در جنگ تنها بازگویی زخم نیست؛ دعوتی است به مسئولیت. دعوت به فهم اینکه جنگ چگونه بدن زن را به ابزار قدرت و سلطه بدل میکند، و اینکه زنان، با وجود تمام این خشونتها، همچنان میجنگند، میسازند و روایت میکنند. زنان جهان از جامعهٔ جهانی انتظار ترحم ندارند؛ آنان عدالت میخواهند، پاسخگویی میخواهند و پایان ساختارهایی را که خشونت را بازتولید میکنند. مقاومت آنان، در پناهگاهها، در مرزها، در خرابهها و پشت جبههها، یادآور این حقیقت است که حتی در تاریکترین لحظات نیز زندگی میتواند دوباره برخیزد.




