دسامبر که میرسد، جهان سردتر نمیشود؛ عریانتر میشود. دهم دسامبر، روز جهانی حقوق بشر، تنها یک تاریخ نیست، یک محک است؛ محکی برای آنچه دولتها میگویند و آنچه با انسان میکنند، معیاری برای فاصلهی میان وعدههای بزرگ و واقعیتهای خونین. این روز، نه جشن یک اعلامیه، که محاکمهی جهانی است که در آن جان انسان ارزان شده و سود گران.
حقوق بشر امروز یک مفهوم نظری نیست. حقوق بشر، نان بر سفره است، دارو بر بالین، سقف بالای سر، امنیت در خیابان، آموزش برای فردا. حقوق بشر، صدای کسی است که شنیده میشود و امنیت کسی است که تنها نیست. هرجا اینها نباشد، هر بیانیهای به کاغذی بیجان بدل میشود. آنجا که انسان از حداقلهای زیستن محروم است، سخن گفتن از کرامت، اگر به تغییر نینجامد، تنها تسکین وجدان است، نه درمان زخم.
و امروز، زخمی عمیقتر از غزه نیست.
غزه فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ نام دیگر انسانِ زخمی است. آنجا کودکانی زندگی نمیکنند که آینده داشته باشند؛ کودکانی هستند که آیندهاند و زیر آوار دفن میشوند. بیمارستانهایی که باید آخرین پناه باشند، خود به هدف بدل شدهاند. مدرسههایی که باید امید بسازند، به خاک تبدیل میشوند. آنچه رخ میدهد، «درگیری» نیست؛ انهدام سامانمند زندگی است. سیاستی که کودک را عدد میکند، مادر را خبر، و ویرانی را گزارش روزانه.
اما این ویرانی، تصادف نیست. هیچ فاجعهای در این ابعاد بدون سازوکارهای بزرگتر سیاسی و اقتصادی ممکن نمیشود. وقتی بمبارانها به نام دفاع توجیه میشوند و کشتار غیرنظامیان به عنوان «پیامد ناگزیر» پذیرفته میشود، هنگامی که قراردادهای تسلیحاتی بر جان انسان میچربد و حمایتهای دیپلماتیک جای حقیقت را میگیرد، باید پرسید: چه نظمی است که هستی انسان را قربانی تعادل قدرت میکند؟
پاسخ روشن است؛ ما با جهانی روبهروییم که جنگ برایش بازار است و خون برایش داده. شبکهای از منافع ، از صنایع تسلیحاتی تا قراردادهای امنیتی ، از بحران تغذیه میکند. سیاستهای سلطهجویانه، اشغال را بازتولید میکنند و سرمایه از صحنهی ویرانی سود میبرد. آنجا که انسان میمیرد، سهام زنده میماند. این حقیقتِ تلخ عصر ماست؛ عصری که در آن اخلاق به حاشیه رانده شده و اقتصاد فرمان میدهد.
در این میان، نقش قدرتهای بزرگ را نمیتوان نادیده گرفت. وقتی حمایتهای سیاسی و نظامی بیوقفه ادامه مییابد، وقتی حق وتو جای عدالت مینشیند و روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد، فاجعه امتداد مییابد. این دیگر فقط مسئلهی یک دولت یا یک منطقه نیست؛ آزمون وجدان جهانی است. حقوق بشر، اگر معیار واحد نداشته باشد، به ابزار سیاست بدل میشود. اگر خونها برابر شمرده نشوند، عدالت به مرگ محکوم است.
اما این جهان زخمی، تنها آنسوی مرزها نیست. ایران نیز در دل این نظم نابرابر، با ترکیبی از فشار خارجی و ضعفهای درونی، اجتماعی فرسوده را به دوش میکشد. تحریمها زندگی را گران کردهاند، ناکارآمدیها ناامیدی را، و نابرابریها آینده را کوتاه. حقوق بشر اینجا نیز به زبان معاش حرف میزند: حقِ کارِ امن، حقِ درمانِ عادلانه، حقِ آموزش باکیفیت، حقِ اعتراضِ بیهراس. آدمی که نان ندارد، چگونه آزاد باشد؟ ملتی که امنیت اجتماعی ندارد، چگونه کرامت داشته باشد؟
دفاع از حقوق بشر در ایران، اگر تنها به محکومیت بیرون یا به موعظههای درون فروکاسته شود، ناقص است. باید همزمان با هر سیاستی که زندگی مردم را هدف میگیرد مخالفت کرد و هم با هر ساختاری که کرامت را فرسوده میکند. راه انسان، نه در انفجار که در انباشت تغییر است؛ نه در انتقام که در عدالت؛ نه در نفی سیاست که در انسانیکردن آن. آزادی بدون نان پایدار نیست و نان بدون آزادی انسانی نیست.
دسامبر، اگر معنایی دارد، باید بازگشت اخلاق به سیاست باشد. باید روزی باشد که در آن بپذیریم: عدالت اجتماعی ستون فقرات حقوق بشر است؛ بدون بازتوزیع فرصتها، بدون خدمات عمومی قوی، بدون امنیت شغلی و رفاه همگانی، حقوق بشر به آرزو تقلیل مییابد. و صلح، پیششرط همهی اینهاست؛ صلحی که نه سکوت در برابر ظلم، بلکه پایان دادن به سازوکارهایی است که ظلم را سودآور کردهاند.
در جهان امروز، دفاع از انسان یعنی دفاع از کودک فلسطینی همانقدر که دفاع از پرستار ایرانی؛ یعنی دیدن رنج آنسوی مرزها به عنوان امتداد رنج خود. انسان یا جهانشمول است یا بازیچهی قدرت. هیچ رنجی دور نیست وقتی اثر سیاستها تا آشپزخانهها میرسد و تصویر جنگ تا تلفنهای همراه نفوذ میکند.
دهم دسامبر باید روز بازسازی زبان باشد؛ زبانی که حقیقت را بیپرده میگوید، قدرت را با کرامت میسنجد و عدالت را از حاشیه به متن میآورد. روزی که در آن بپذیریم: آیندهی انسانی، آیندهای است که در آن سود به انسان باج میدهد، نه انسان به سود؛ آیندهای که در آن کودک نه هدف، که خط قرمز است؛ آیندهای که در آن حقوق بشر از «روز» به «رویه» بدل میشود.
اگر دسامبر قرار است چیزی به ما بیفزاید، باید شجاعت باشد؛ شجاعت نام بردن، ایستادن، پیوند زدن عدالت با زندگی. شاید آنگاه سرمای این ماه کمتر استخوان بسوزاند، اگر بدانیم دستی به سوی گرما دراز شده است.
حقوق بشر
نه قانون است
نه کاغذ پاره .
زخمی است
که جهان هر روز
بازش میکند.
و انسان
در دادگاههای خاموش تاریخ
محکوم به زیستن است
بیآنکه حقِ زندگی داشته باشد.
نان را میشمارند
آزادی را قیمت میزنند
و عدالت
در تبعیدِ وجدان
نقش بر زمین میشود .
کودکان
نام فردای سوختهاند،
و مادران
موزههای زندهی صبر.
هنوز
در خونِ شب
جرقهای از صبح نفس میکشد؛
و انسان
با دستهای شکسته
آسمان را
دوباره خواهد نوشت .
و پرواز را ….



