سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۸ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۳:۴۱

دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۱

کارگران لهستان ، بازگشت به تاریخ

دسامبر ۱۹۸۰ لحظه‌ای بود که مردم لهستان فهمیدند مشروعیت نه از بالا، بلکه از پایین ساخته می‌شود؛ از همان کف کارخانه‌ها، از صف نان، از میز کارگری ساده که در سکوت، سرنوشت یک کشور در آن رقم می‌خورد. این دسامبر یادگار ایستادگی انسان‌هایی است که می‌خواستند دوباره صاحب زندگی خود باشند.
هیچ‌کس در لهستانِ  در آن سال‌ها نمی‌توانست تصور کند که سرمای زمستان، خبری از آغاز فصلی تازه در تاریخ اروپا با خود خواهد آورد. اما دسامبر ۱۹۸۰ تنها یک تاریخ نبود ، نشانه‌ای بود از رسیدن جامعه‌ای فرسوده به نقطه‌ای که در آن، حقیقت زیر خاکستر بوروکراسیِ سنگین و سال‌ها وعدهٔ برابری نیمه‌جان مانده و دیگر قابل پنهان کردن نبود.
در  دسامبر ۱۹۸۰، جنبشی برخاست که نه از کتابخانه‌ها شروع شد و نه از جلسات رسمی حزب؛ از دل بندرهای یخ‌زده، از کارخانه‌های فلزی که بخار داغ از میان دیوارهای سردشان بیرون می‌زد، از سفره‌های کوچکی که هر روز کوچک‌تر می‌شدند. این یک شورش نبود؛ بازگشت یک طبقه بود ،طبقه‌ای که قرار بود قدرت را در دست داشته باشد اما دهه‌ها بود که حتی صدایش شنیده نمی‌شد.
اما پیش از آن‌که گدانسک به نقطهٔ کانونی اعتراض تبدیل شود، بذرهای این تغییر در دههٔ ۱۹۷۰ در سکوت کاشته شده بود. دولتِ مدعی سوسیالیسم، که باید نمایندهٔ کارگران می‌بود، آرام‌آرام از همان کارگران دور شده بود. کارخانه‌ها زیر سایهٔ مدیریتی قرار داشتند که با شعارهای بزرگ تغذیه می‌شد اما از واقعیت کوچک زندگی روزمرهٔ مردم فاصله گرفته بود. کارگرانی که قرار بود «مالک» ابزار تولید باشند، به تماشاگرانی تبدیل شده بودند که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری نداشتند.
نظامی که خود را سوسیالیستی معرفی می‌کرد، اما در عمل با اقتصاد بدهکار، تمرکز شدید قدرت، و حذف هرگونه انتقاد، چهره‌ای از سوسیالیسم را عرضه می‌کرد که نه با مشارکت، که با کنترل تعریف می‌شد. در این میان، موج جهانی بحران اقتصادی دههٔ ۷۰ و افزایش بدهی خارجی، فشار را بر جامعه بیشتر کرد؛ و هر فشار تازه‌ای، ترک کوچک دیگری روی چهرهٔ نظام ایجاد می‌کرد.
با آغاز پیش‌زمینه‌های این بحران، زمستان‌ها سردتر و صف‌های نان طولانی‌تر شد. و وقتی زمستان ۱۹۸۰ فرا رسید، دیگر کسی توانی برای ادامهٔ همان سکوت نداشت. جرقهٔ اصلی در کارخانهٔ کشتی‌سازی لنین در گدانسک زده شد؛ جایی که کارگران فقط برای نان بیشتر یا دستمزد بالاتر اعتصاب نکردند. آن‌ها می‌خواستند مالک صدای خود باشند. رؤیایی که سال‌ها قبل در قالب وعده‌ها شنیده بودند، این بار می‌خواستند آن را با دستان خود بسازند.
در همین بستر بود که لخ والسا ناگهان از دل همان مردم سر برآورد؛ نه یک رهبر دانشگاهی، نه یک نظریه‌پرداز حزب، نه حتی چهره‌ای با سابقهٔ سیاسی سازمان‌یافته. او برق‌کاری بود با زبانی ساده، اما با هوشی که می‌دانست چگونه میان هزاران کارگر خسته اعتماد ایجاد کند. گفته می‌شد «چپ» نیست، اما حقیقت این است که جنبش او چیزی فراتر از دسته‌بندی‌های کلاسیک بود: نمایندهٔ ناخودآگاهِ نیروهایی که سال‌ها در دل جامعه انباشته شده بودند. والسا نه از موضع ایدئولوژی، که از دل تجربهٔ زیسته سخن گفت. همین صداقت، همین نزدیکی به کارگران، او را به چهرهٔ محوری جنبشی تبدیل کرد که می‌رفت تا نقشهٔ سیاسی اروپا را تغییر دهد.
اتحادیهٔ همبستگی که در همین دسامبر شکل گرفت، در آغاز چیزی بیشتر از یک تشکل صنفی نبود؛ اما در چند هفته، تبدیل شد به بزرگ‌ترین سازمان اجتماعی مستقل در تمام بلوک شرق. این اتحادیه نماد خواستی بود که در عمق جامعه شکل گرفته بود: بازگشت اختیار، کرامت و مشارکت در برابر قدرتی که سال‌ها با زبان «رفاقت حزبی» بر مردم فرمان رانده بود.
با این‌حال، باید دانست که این جنبش فقط علیه بوروکراسی دولتی نبود؛ علیه نوعی از سوسیالیسم بود که روح خود را از دست داده بود. سوسیالیسم بدون حق مشارکت، بدون آزادی بیان، بدون حضور کارگر در تصمیم‌گیری، چیزی جز پوسته‌ای تهی نیست. کارگران لهستانی این پوسته را شکستند.
اما جهان بیرون نیز بیکار ننشسته بود. دههٔ ۸۰، دههٔ خیز بلند سرمایه‌داری نئولیبرال بود؛ دههٔ تاچر و ریگان، دههٔ جهانی‌سازیِ تازه‌متولدشده، دهه‌ای که در آن سرمایه حرکت‌های جمعی را با حساسیت می‌نگریست اما همزمان از فروپاشی مدل رقیب یعنی سوسیالیسم شوروی‌محور استقبال می‌کرد.
لهستان میان این دو نیرو گرفتار شد: از یک‌سو جامعه‌ای که خواهان عدالت، آزادی و مشارکت بود؛ از سوی دیگر فشارهای اقتصاد جهانی که مسیر را به‌سوی بازار آزاد می‌کشاند. نتیجه، وضعیتی بود که در آن دستاوردهای سیاسی همبستگی به آزادی مدنی انجامید، اما آرزوی اقتصادی کارگران به‌سختی تحقق یافت. بسیاری از همان کارگرانی که در دسامبر ۱۹۸۰ پیروز شده بودند، در دههٔ بعد قربانی سیاست‌های بازار آزاد شدند. این تناقض تلخ تاریخ است: جنبشی که با نام کارگران آغاز شد، بخشی از همان کارگران را در پایان دهه کنار گذاشته دید.
با این حال، ارزش زمستان ۱۹۸۰ با این تناقض اندازه‌گیری نمی‌شود. ارزش آن در این است که نشان داد طبقهٔ کارگر، حتی در دل نظامی که خود را نمایندهٔ او می‌دانست، می‌تواند چرخ تاریخ را دوباره به حرکت درآورد. این زمستان یادآور حقیقتی ساده است: هیچ نظم سیاسی یا اقتصادی , چه دولتی و چه بازارمحور, حق ندارد به‌نام مردم سخن بگوید اما مردم را از صحنهٔ تصمیم‌گیری حذف کند.
دسامبر ۱۹۸۰ لحظه‌ای بود که مردم لهستان فهمیدند مشروعیت نه از بالا، بلکه از پایین ساخته می‌شود؛ از همان کف کارخانه‌ها، از صف نان، از میز کارگری ساده که در سکوت، سرنوشت یک کشور در آن رقم می‌خورد. این دسامبر یادگار ایستادگی انسان‌هایی است که می‌خواستند دوباره صاحب زندگی خود باشند.
و اگرچه تاریخ مسیرهای پیچیده‌تری برای لهستان رقم زد، اما حقیقتی پابرجا ماند: زمستانی که کارگر به تاریخ بازگشت، فقط یک فصل نبود ،لحظه‌ای بود که جهان مجبور شد دوباره صدای کارگران را بشنود.
امروز، لهستان بیش از چهار دهه از زمستان ۱۹۸۰ فاصله گرفته است، اما مسیر پیش‌رو نشان می‌دهد که دستاوردهای تاریخی کارگران هنوز کامل نشده‌اند. پس از فروپاشی بلوک شرق، لهستان وارد مسیر اقتصاد بازار آزاد شد و به عضویت اتحادیهٔ اروپا درآمد. رشد اقتصادی قابل توجه، تغییرات ساختاری و توسعهٔ زیرساخت‌ها، تصوری از پیشرفت و رفاه به جامعه داد. اما این پیشرفت، به‌طور همزمان با گسترش نابرابری اجتماعی، افزایش شکاف طبقاتی و تمرکز ثروت در اقلیت محدود همراه بود. بسیاری از همان کارگرانی که روزی در گدانسک و سایر مراکز صنعتی برای کرامت و حقوق خود برخاستند، اکنون با قراردادهای موقت، بی‌ثباتی شغلی و فشارهای اقتصادی مواجه‌اند. سرمایه‌داری بازار آزاد، حتی با وعدهٔ آزادی اقتصادی، بخش بزرگی از جامعه را به حاشیه رانده و مفهوم «توزیع عدالت» را به تجربه‌ای محدود تبدیل کرده است.
در حوزهٔ سیاست نیز، لهستان امروز آزادی‌های مدنی و نظام دموکراتیک دارد، اما همچنان تحت تاثیر نفوذ جریان‌های اقتصادی جهانی و تمرکز قدرت در دست اقلیت ثروتمند قرار دارد. همان نیروهایی که در دههٔ ۱۹۸۰ در ظاهر تهدیدی بیرونی به نظر می‌رسیدند، اکنون به شکل ساختاری در اقتصاد و سیاست کشور حضور دارند و تعیین‌کنندهٔ جهت‌گیری‌ها هستند. این واقعیت نشان می‌دهد که حتی اگر صدای کارگر دوباره شنیده شود، تحقق کامل عدالت اجتماعی و اقتصادی نیازمند تلاش مستمر و سازمان‌یافته است.
زمستان ۱۹۸۰ نه فقط لحظه‌ای در تاریخ، بلکه هشداری ماندگار است: بازگشت به تاریخ آغاز مسیر است، نه پایان آن. هر آنچه که در آن دسامبر شکل گرفت—همبستگی، اعتماد متقابل و خواست برای عدالت , پیامی زنده برای نسل‌های بعدی دارد. کارگران لهستان آن روزها نشان دادند که انسان، حتی در شرایطی که ساختارها و قدرت‌ها بر او سلطه دارند، می‌تواند صدای خود را بازپس گیرد و مسیر تاریخ را تغییر دهد. اما مسیر رهایی اقتصادی و عدالت اجتماعی همچنان ادامه دارد و هر نسل تازه باید دوباره برخیزد، دوباره ایستادگی کند و دوباره تاریخ را بسازد.
مهرزاد وطن آبادی
تاریخ انتشار : ۱۷ آذر, ۱۴۰۴ ۱۱:۰۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

لامرد؛ فاجعه‌ای که در سایه ماند

احمدی‌نژاد، ترامپ و نتانیاهو؛ سه «قهرمان» برای یک سناریو!

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت