به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از میزان، گلی کوهکن از اعدام رهایی یافت. مرکز رسانه قوه قضاییه با انتشار ویدیویی از جلسه مصالحه در دادگستری گلستان، روند رسمی اعلام رضایت خانواده مقتول را منتشر کرد. در این ویدیو، اولیای دم در حضور مقامهای قضایی و با امضای رضایتنامه مکتوب، گذشت خود را بهطور رسمی ثبت و تحویل میدهند؛ اقدامی که نقش مستقیم در توقف اجرای حکم اعدام و بخشش گلی کوهکن داشته است.
در ادامه این ویدیو، رئیسکل دادگستری استان گلستان توضیح میدهد که تمام تشریفات قانونی برای اجرای حکم اعدام فراهم شده بود، اما با توجه به جوان بودن محکومعلیه و اینکه وی دارای فرزند است، روند میانجیگری با مشارکت خیرین، ریشسفیدان، اعضای شورای حل اختلاف و همچنین دادستانی و دادسرای عمومی و انقلاب مرکز استان پیگیری شد. به گفته او، این مذاکرات طولانی در نهایت به مصالحه منجر شد و اولیای دم با اشاره به شرایط فرد محکوم و مادر بودن وی، از اعدام خانم کوهکن گذشتند. پدر مقتول نیز در بخش دیگری از ویدیو اظهار میکند که پس از مراجعه و درخواستهای متعدد افراد برای جلب رضایت و پس از گفتوگو با همسرش، تصمیم به گذشت گرفتهاند.
اواخر هفته گذشته، گروهی از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد، از جمله مای ساتو، گزارشگر ویژه این سازمان در امور ایران، با انتشار بیانیهای خواستار توقف اجرای حکم اعدام گلی کوهکن، زن بلوچ و قربانی خشونت خانگی، شدند.
در این بیانیه تأکید شده بود که روند رسیدگی قضایی، بدون بررسی کافی شرایط خشونت خانگی و وضعیت ویژهای که خانم کوهکن در آن قرار داشته، پیش رفته و گلی کوهکن نیز در زمان بازجویی، زمانی که تنها ۱۸ سال سن داشته است، بدون دسترسی به وکیل و تحت فشار روانی، ناچار به پذیرش اتهام شده است؛ اعترافی که بعدها مبنای صدور حکم اعدام قرار گرفته بود. کارشناسان همچنین با اشاره به تبعیضهای جنسیتی و قومی، پرونده او را نمونهای از درهمتنیدگی این تبعیضها و پیامدهای «ویرانگر» آن دانسته بودند.
در بخش دیگری از این بیانیه، ضمن یادآوری اینکه خانواده مقتول تنها در صورت پرداخت مبلغ سنگینی بهعنوان دیه اعلام آمادگی برای گذشت کرده بودند، آمده بود که چنین شرایطی برای فردی در موقعیت اجتماعی و اقتصادی گلی کوهکن قابل تأمین نیست. کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل همچنین اعلام کرده بودند که دستکم ۲۴۱ زن طی سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ در ایران اعدام شدهاند و بخش قابل توجهی از آنان در پروندههای مرتبط با قتل، خود از قربانیان ازدواج اجباری در کودکی یا خشونت خانگی بودهاند.
خبرگزاری هرانا | گلی کوهکن با رضایت اولیای دم از اعدام رهایی یافت – خبرگزاری هرانا




2 Comments
خسته نباشید فکر میکنم هیئت سردبیری شما استطاعت این را دارد که این اخبار را خودش تنظیم و منتشر کند. رسانه های دیگر خارج از کشور بویژه امثال هرانا، موضع معین و شناخته شده خودشان را در تنظیم هر گزارشی بروز می دهند. ولی ممکن است شما با توجه به واقعیات موجود مشکلات و موانع قانونی و فرهنگی، این خبر خوب را به نحو منطقی تری بازتاب بدهید. اینکه در چنین گزارشی بیاید که «کارشناسان همچنین با اشاره به تبعیضهای جنسیتی و قومی، پرونده او را نمونهای از درهمتنیدگی این تبعیضها و پیامدهای «ویرانگر» آن دانسته بودند» بی معنا و فقط اصرار برای به کار بردن کلیشه هاست. مثلاً اگر تهرانی بود حکم قصاص نمی گرفت؟ متأسفانه جامعه ما هنوز نیاز به کار فرهنگی بسیاری دارد تا حتا اگر نظام هم تغییر کند، بتواند حکم قصاص را لغو کند. صاحبان دم معمولاً از روز صدور حکم برای اجرای آن به قاضی پرونده فشار می آورند و وقتی یک زندانی سالها بعد از صدور حکم در زندان میماند نشانه ی هیچ چیز نیست مگر تلاش قاضی و باز پرس برای راضی کردن خانواده مقتول برای گذشت. بهنود پسر بیکس و بی خانواده را دیدیم که پس از هفت سال شکنجه بار در انتظار اعدام بازهم مادر مقتول گذشت نکرد و دیه نپذیرفت.. اگر اخبار حوادث نشریات را بخوانید می بینید که برخی اوقات خانواده مقتول پای چوبه دار قبل از بالا کشیدن او به محکوم حمله می کنند و به او آسیب می زنند. متأ
متأسفانه جامعه روشنفکر داخل کشور و رسانه های دولتی و غیر دولتی برای کار فرهنگی در این زمینه فعالیت کافی ندارند.
ممنون از وقتی که گذاشتید و نکاتی که مطرح کردید. تردیدی نیست که جامعه ما نیاز جدی به کار فرهنگی در زمینه خشونت، قصاص و اعدام دارد و نقش خانوادههای مقتول و فشارهای اجتماعی واقعیتی انکارناپذیر است. اما اختلاف ما دقیقاً از جایی شروع میشود که مسئولیت این وضعیت، یکسره از دوش ساختار حقوقی و حاکمیت برداشته و به «فرهنگ مردم» منتقل میشود.
فرهنگ، عامل مهمی است؛ اما فرهنگ در خلأ شکل نمیگیرد. وقتی قانون قصاص را بهعنوان یک حکم الزامآور و مقدس تثبیت میکند، وقتی دستگاه قضایی بهجای حرکت نظاممند بهسوی لغو مجازات مرگ، آن را بازتولید و مشروعیتبخشی میکند، طبیعی است که خانوادههای داغدار در چنین چارچوبی تصمیم بگیرند. انتخاب «قصاص یا گذشت» در شرایطی صورت میگیرد که خودِ قانون، خشونت را حق و عدالت معرفی کرده است.
اینکه گفته شود «اگر تهرانی بود هم قصاص میشد» مسئله را سادهسازی میکند. بحث تبعیض، صرفاً جغرافیا نیست؛ مجموعهای از موقعیت اجتماعی، دسترسی به وکیل، سرمایه اجتماعی، حمایت رسانهای و نگاه امنیتی یا غیرامنیتی به پروندههاست. واقعیت این است که نظام قضایی با افراد و پروندهها یکسان برخورد نمیکند و این را شواهد متعدد نشان دادهاند. هر چند مواردی چون کوهکن استثنا بر قاعده است.
نمونههایی که از فشار خانواده مقتول یا حمله در پای چوبه دار ذکر کردید، دقیقاً نشاندهندهی عمق فاجعه است؛ اما این فاجعه محصول «فرهنگ رهاشده» نیست، محصول قانونی است که انتقام را نهادینه کرده و دولت را از مسئولیت مجازاتزدایی کنار کشیده است. اگر قصاص از اساس قانون نباشد، اگر اعدام ابزار عدالت معرفی نشود، این صحنهها هم تکرار نمیشوند.
در نهایت، نقد ما متوجه مردم داغدار نیست؛ متوجه ساختاری است که رنج را به خشونت بیشتر تبدیل میکند. کار فرهنگی بدون اصلاح قانون ممکن نیست، همانطور که اصلاح قانون بدون کار فرهنگی پایدار نمیماند. اما تا زمانی که قانون متحجر قصاص و اعدام برقرار است، انداختن بار اصلی بر دوش جامعه، نادیدهگرفتن نقش حاکمیت است.