امروز، با توجه به برخی رخدادها ـ از جمله آنچه در مشهد اتفاق افتاد ـ نشانههایی از بروز الگوهای انحصارطلبانه، حذفگرایانه و متکی بر نیروهای فشار مشاهده میشود؛ الگوهایی که تجربهی تلخ آنها را در سالهای آغازین استقرار جمهوری اسلامی دیدهایم. با این تفاوت که اینبار، در قالبی دیگر و با بازیگرانی متفاوت، از جمله برخی جریانهای سلطنتطلب افراطی، ظاهر شدهاند.
در بستر ضعف تاریخی فرهنگ دموکراتیک، زمینههای بازتولید الگوی اقتدارگرایی همچنان وجود دارد. با این حال، این پدیده هنوز در حد گرایش و نشانه باقی مانده و به یک روند تثبیتشده تبدیل نشده است. این خطر نه محدود به یک جریان خاص سیاسی – اجتماعی، بلکه ریشهدار در عدم نهادینهشدن فرهنگ دموکراسی، زخمهای حلنشدهی تاریخی و سیاستزدگی هیجانی جامعهی ایرانی است.
برخی نشانههای امروز، شباهتهای نگرانکنندهای با تجربهی بازتولید استبداد در سالهای پس از انقلاب ۵۷ دارند؛ از جمله:
- فحاشی و برچسبزنیهایی نظیر «خائن»، «مزدور» و «نفوذی»
- نفی مشروعیت هر صدای منتقد درون اپوزیسیون
این منطق، همان منطقی است که در فاصلهی سالهای ۵۷ تا ۶۰ به حذف تدریجی همهی نیروهای غیرهمسو انجامید.
عادیسازی تهدید، تحقیر و هجوم جمعی ـ چه در فضای آنلاین و چه در عرصهی فیزیکی ـ همراه با تقدیس «هدف مقدس» به بهای لگدمالکردن کرامت انسانی، همان سازوکارهایی هستند که در گذشته امکان شکلگیری «حزبالله» را فراهم کردند؛ نه صرفاً بهعنوان یک گروه سازمانیافته، بلکه بهمثابه یک ذهنیت مسلط.
با این همه، علیرغم وجود این خطر، شرایط امروز کاملاً مشابه دیروز نیست. تجربهی زیستهی سرکوب، اعدام و حذف، حساسیت بالاتر جامعه نسبت به قدرت بیمهار، و فعالتر شدن حافظهی جمعی، موانعی جدی در برابر بازتولید کامل آن الگوها ایجاد کردهاند. هیچ جریان سیاسی ـ از جمله سلطنتطلبان ـ امروز از اقتدار اخلاقی یا سازمانی فراگیری که روحانیت در آن دوران داشت برخوردار نیست تا بتواند بهصورت یکدست مسلط شود.
افزون بر این، وجود ابزارهای ارتباطی نوین همچون شبکههای اجتماعی، رسانههای برونمرزی و دیاسپورای متکثر، امکان تثبیت یک روایت واحد و مسلط را بهمراتب دشوارتر از گذشته کرده است.
با این حال، رخدادهایی از جنس آنچه در مراسم هفتم وکیل علیکردی در مشهد رخ داد، میتوانند هشداردهنده باشند؛ هشدار از این جهت که:
- فرهنگ حذف همچنان زنده است،
- خشم سیاسی مهار نشده،
- و میل به «سادهسازی دشمن» وجود دارد.
خطر واقعی امروز آن است که ذهنیت انحصارطلب، نجاتبخشپندار و ضدتکثر ـ فارغ از نام و شکل نظام سیاسی ـ با اتکا به نیروهای فشار همجنس خود، بار دیگر به موقعیت مسلط بازگردد. تاریخ ایران بارها نشان داده است که استبداد میتواند «دینی»، «ملی»، «انقلابی» یا حتی «نوستالژیک» باشد.
نشانههایی از بازتولید این رفتارها دیده میشود، اما نه بهصورت اجتنابناپذیر و نه بهعنوان سرنوشتی محتوم. عامل تعیینکننده آن است که جامعهی مدنی، روشنفکران و حتی بدنهی هواداران جریانهای سیاسی تا چه اندازه بتوانند مرز میان «هدف» و «روش» را بهروشنی از یکدیگر تفکیک کنند.
کیوان




1 Comment
خواندن این مقاله می تواند مفید باشد
تقابل تاریخی زیست غریزی و عقلانیت سیستمی: فروپاشی سامانههای زیستی–اجتماعی در جوامع بحرانزده با ارجاع به تجربیات عراق و لیبی
https://lnkd.in/eXn8Wnj7