سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱ شهریور, ۱۴۰۵ ۲۲:۳۵

یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۵

فروغ فرخزاد؛ تولد یک صدا

شهناز قراگزلو : در شعر فروغ، زن بودن نه یک نقش تحمیلی، که یک تجربه انسانی است. او "زن" را از حاشیه به متن آورد؛ زنی که عاشق می‌شود، می‌ترسد، می‌شکند، اعتراض می‌کند و دوباره برمی‌خیزد. زنی که جهان را نه از پشت پرده، که با تمام تن و جان لمس می‌کند: "من به آغاز زمین نزدیکم/ نبض گل‌ها را می‌گیرم/ آشنایی با سرنوشت تر آب/ حس می‌کنم"
Getting your Trinity Audio player ready...

فروغ فرخزاد تولدی است که هر سال تکرار می‌شود؛ نه فقط در تقویم، که در ذهن و جان ما. زنی که شعر را از حصارهای کهنه بیرون کشید و آن را به زندگی روزمره، به تن، به عشق، به رنج و به حقیقت پیوند زد. فروغ در ۸ دی ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد، اما آنچه او را از دیگران جدا کرد، نه تاریخ تولدش، که شیوه زیستن و نوشتنش بود؛ زیستنی بی‌ملاحظه، بی‌پرده و بی‌مصالحه.

او از همان آغاز، شاعری “مطیع” نبود. فروغ با صدایی آمد که قرار نبود آرامش بدهد، بلکه قرار بود بیدار کند. خودش گفته بود:

“من از نهایت شب حرف می‌زنم/ من از نهایت تاریکی/ و از نهایت شب حرف می‌زنم/ اگر به خانهٔ من آمدی،/ برای من، ای مهربان،/ چراغ بیاور”

فروغ از تاریکی می‌نوشت، اما نه برای ستایش آن؛ برای عبور. زندگی شخصی‌اش پر از زخم بود: ازدواج زودهنگام، جدایی، محروم شدن از دیدن فرزندش، تنهایی، و قضاوت‌های بی‌رحمانه جامعه. اما او هیچ‌کدام از این زخم‌ها را پنهان نکرد. درد، در شعر فروغ شرم نداشت. او باور داشت حقیقت، حتی اگر تلخ، باید گفته شود، باید عریان بماند:

“درد من/ درد مرا صیقل می‌دهد/ به شمشیری که در تاریکی می‌درخشد”

در شعر فروغ، زن بودن نه یک نقش تحمیلی، که یک تجربه انسانی است. او “زن” را از حاشیه به متن آورد؛ زنی که عاشق می‌شود، می‌ترسد، می‌شکند، اعتراض می‌کند و دوباره برمی‌خیزد. زنی که جهان را نه از پشت پرده، که با تمام تن و جان لمس می‌کند:

“من به آغاز زمین نزدیکم/ نبض گل‌ها را می‌گیرم/ آشنایی با سرنوشت تر آب/ حس می‌کنم”

با انتشار تولدی دیگر، فروغ به نقطه‌ای رسید که شعر معاصر ایران را برای همیشه تغییر داد. زبانش پخته‌تر شد، نگاهش ژرف‌تر، و جهان‌بینی‌اش انسانی‌تر. او دیگر فقط از “خود” نمی‌نوشت؛ از انسان می‌نوشت، از بودن، از معنا، از مرگ و از امکان رهایی. و با اطمینان گفت:

“تنها صداست که می‌ماند”

این صدا، تنها در شعر نماند. فروغ در سینما نیز، با ساخت مستند خانه سیاه است، نشان داد که تعهدش به انسان فراتر از کلمات است. او به دل رنج رفت؛ بی‌واسطه، بی‌ژست، بی‌پناه. در میان جذامیان، نه ناظرِ از بالا، که همراهِ از کنار بود. آن‌جا بود که عشق برایش معنایی عینی‌تر یافت؛ عشقی که به همدلی، پذیرش و مسئولیت می‌رسد.

پس از پایان این فیلم، فروغ پسری به نام حسین منصوری را که در همان جذام‌خانه زندگی می‌کرد و در فیلم نیز حضور داشت، به فرزندی پذیرفت. این تصمیم، صرفاً یک کنش عاطفی نبود؛ ادامه همان جهان‌بینی انسانی فروغ بود. خودش گفته بود: “افکار و اندوه مرا رها نمی‌کردند، از درون خفه‌ام می‌کردند. وقتی حسین آمد، آرام شدم.” حضور حسین، برای فروغ روزنه‌ای از زندگی بود؛ نوعی تداوم، نوعی امید در دل تاریکی.

مرگ فروغ در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، پایانی ناگهانی بود بر زندگی‌ای کوتاه اما پُراثر. با این‌همه، فروغ هرگز تمام نشد. او در شعرهایش، در جسارتش، در صداقتش زنده ماند. هنوز هم وقتی از آزادی، از زن، از عشق بی‌پرده و از زیستن اصیل حرف می‌زنیم، صدای او را می‌شنویم که می‌گوید:

“چرا توقف کنم؟/ پرنده مردنی است / پرواز را به خاطر بسپار”

جسد فروغ بر شانه‌های شاعران، نویسندگان و هنرمندانی چون احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، بهرام بیضایی و دیگران تا آرامگاه ابدی‌اش بدرقه شد؛ گویی فرهنگ و شعر ایران، خود، او را در آغوش گرفته بود. آن وداع فقط یک مراسم خاک‌سپاری نبود، اعترافی جمعی بود به جایگاه زنی که با صدایش مرزهای سکوت را شکسته بود.

و شاید به همین دلیل است که می‌توان فروغ را در کنار زنانی نشاند که ادبیات جهان، پیش از او یا هم‌زمان با او، تاب حضورشان را نداشت. اگر در ادبیات فرانسه، رومن رولان با خلق شخصیت «آنت» در جانِ شیفته زنی را تصویر می‌کند که علیه سنت‌های اخلاقی جامعه می‌شورد، و اگر ویرجینیا وولف در اتاقی از آنِ خود نشان می‌دهد که حذف زن از تاریخ اندیشه نه از ناتوانی، بلکه از فقدان فضا و آزادی سرچشمه می‌گیرد، فروغ این حقیقت را نه در نظریه، که در زیست و نوشتن خود اثبات کرد. شعر او همان “اتاق” بود؛ فضایی که در آن زن می‌توانست بی‌اجازه، بی‌شرم و بی‌پرده سخن بگوید، بی‌آنکه صدایش تعدیل یا سانسور شود.

در ادبیات روسیه، آنا کارنینا زنی است که عشق را در چارچوب‌های مجاز نمی‌گنجاند و بهای انتخابش را با طرد و مرگ می‌پردازد. در ادبیات فرانسه، إما بوواری در خفگی زندگی روزمره و رؤیاهای سرکوب‌شده‌اش فرومی‌رود و میل به معنا، او را به نابودی می‌کشاند. آنا و إما، هر دو در روایت‌هایی عمدتاً مردانه، خاموش می‌شوند؛ سرنوشت‌شان به مرگ ختم می‌شود تا نظم مسلط حفظ شود. اما فروغ، روایت را از آنِ خود می‌کند. او به‌جای فروپاشی، صدا می‌شود. سرنوشت تراژیک زن را نه فقط زیست، بلکه نوشت، افشا کرد و به آگاهی بدل ساخت.

تولد فروغ یادآوری این حقیقت است که می‌شود برخلاف جریان آب شنا کرد، می‌شود خود بود، و می‌شود بهایش را پرداخت. فروغ نه آنا بود که زیر قطار برود، نه إما که در زهر خاموش شود؛ او ایستاد، نوشت، و از دل رنج، زبان ساخت. امروز این زبان در صدای زنان ایران ادامه دارد؛ زنانی که به‌جای خاموشی، صدا شده‌اند و نشان داده‌اند مقاومت می‌تواند از بدن، از زندگی روزمره و از حقیقت زیسته آغاز شود. فروغ هنوز زنده است، آن‌جا که زنی ایستادن را به سکوت ترجیح می‌دهد.

بخش : زنان
تاریخ انتشار : ۸ دی, ۱۴۰۴ ۳:۰۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

شهناز قراگزلو: قوه قضائیه جمهوری اسلامی نمی‌تواند از یک سو خود را مدافع حقوق بشر معرفی کند و از سوی دیگر، در داخل کشور حقوق بنیادین شهروندان را نادیده بگیرد. اگر دفاع از حقوق بشر یک وظیفه انسانی و اخلاقی است، همان‌گونه که سخنگوی قوه قضائیه درباره مستندسازی جنایات میناب می‌گوید، این وظیفه پیش از هر چیز باید در برابر حقوق شهروندان ایران نیز به رسمیت شناخته شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

معاون نخست وزیرایتالیا، همچنان مانع بازگشت پناهندگان به این کشور می‌شود

دیپلمات‌های سابق فرانسوی و بریتانیایی خواستار موضع سختگیرانه‌تری در قبال اسرائیل شدند

شرکت‌های آمریکایی در اختلاف تجاری با کانادا زنگ خطر را به صدا درآوردند

بیانیه سازمان پزشکان و پیراپزشکان جبهه ملی ایران به مناسبت روز پزشک

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی مصدق و قانون اساسی مشروطه بود