سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۷ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۵:۲۰

یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۰

در سوگِ بیضایی و اندیشیدن در سرزمینی که حافظه را می‌سوزاند

سوگِ بهرام بیضایی، سوگِ یک فرد نیست؛ سوگِ اندیشیدن در زمانه‌ای است که اندیشه هزینه‌مند شده است. او نشان داد که هنر، اگر از پرسش تهی شود، به تزئین وضع موجود فرو می‌افتد و اگر حافظه را کنار بگذارد، به فراموشی خدمت می‌کند.

درگذشت بهرام بیضایی تنها خاموشی یک هنرمند بزرگ نیست؛ نشانه‌ای است از فرسایش تاریخیِ اندیشه در سرزمینی که همواره با گذشته‌اش در ستیز بوده و آینده‌اش را به تعویق انداخته است. او از معدود چهره‌هایی بود که هنر را نه زینت قدرت، بلکه ابزار پرسش از آن می‌دانست و نه پناهگاهی برای گریز، بلکه میدان رویارویی با تاریخ، اسطوره، خشونت و فراموشی.

بیضایی از همان آغاز، در سینما و تئاتر، راهی را پیمود که با جریان مسلط سازگار نبود. فیلم‌هایی چون «عمو سیبیلو»، «رگبار»، «غریبه و مه»، «کلاغ» و «چریکه تارا»  انسان‌هایی را تصویر می‌کرد که در حاشیه‌ی قدرت ایستاده‌اند؛ انسان‌هایی گرفتار تقدیرهای تاریخی، نه قهرمانان پیروز. این مسیر در «مرگ یزدگرد» به اوج رسید؛ جایی که تاریخ نه حقیقتی واحد، بلکه میدان نزاع روایت‌هاست. پس از انقلاب، «باشو، غریبه‌ی کوچک» تصویری انسانی از جنگ، آوارگی و امکان همزیستی آفرید و فیلم‌هایی چون «شاید وقتی دیگر»، «مسافران»، «سگ‌کشی» و «وقتی همه خوابیم» با تلخی فزاینده، شکاف‌های اخلاقی و اجتماعی را عریان کردند.

در تئاتر، بیضایی با نمایش‌نامه‌هایی چون «پهلوان اکبر می‌میرد»، «چهار صندوق»، «سلطان مار»، «کارنامه‌ی بندار بیدخش»، «مرگ یزدگرد»، «عروسک‌ها»، «شب هزار و یکم»، «مجلس شبیه در ذکر مصائب…» و «یادداشت‌های بازیگر نقش دوم»، به بازخوانی سنت‌های نمایشی ایران پرداخت؛ نه برای تقدیس گذشته، بلکه برای شکستن روایت‌های منجمد و قدرت‌پسند. اسطوره در آثار او هرگز پناهگاه امن نبود؛ به زمین کشیده می‌شد، شکافته می‌شد و در برابر اکنون قرار می‌گرفت.

زندگی شخصی بیضایی، همانند آثارش، کم‌حاشیه و دور از نمایش بود. او هرگز زندگی خصوصی را به میدان خودنمایی بدل نکرد. آن‌چه از این حوزه شناخته شده، بیش از هر چیز، نشان‌دهنده‌ی پیوندهای انسانی و فکری اوست. بیضایی  همواره کوشید مرزی روشن میان کار فکری و زندگی شخصی حفظ کند. در سال‌های پایانی عمر، همراهی‌اش با میترا فراهانی ـ فیلم‌ساز و هنرمند ـ نه‌تنها یک رابطه‌ی عاطفی، بلکه هم‌نشینی دو نگاه جست‌وجوگر بود؛ حضوری که به‌ویژه در سال‌های بیماری و غربت، معنایی انسانی و آرام داشت.

پس از انقلاب، فشارهای مداوم، سانسور و محدودیت‌های ساختاری، امکان کار پیوسته را از او گرفت. مهاجرتش، انتخابی از سر میل نبود، بلکه نتیجه‌ی فرسودگی از جدالی نابرابر بود. با این‌همه، غربت به معنای سکوت نشد. بیضایی در خارج از ایران، به‌ویژه در تئاتر، بار دیگر امکان آفرینش یافت. بازآفرینی متون کلاسیک و اجرای آثاری چون «داش‌آکل به روایت مرجان» نشان داد که دغدغه‌ی او نه بازگشت نوستالژیک، بلکه بازخوانی انتقادی تاریخ و ادبیات ایران است. در این آثار، زنان بیش از پیش به مرکز روایت آمدند؛ به‌مثابه حاملان حافظه و مقاومت.

بیضایی در نسبت با نسل موج نو سینمای ایران، جایگاهی بنیادین داشت. او هم‌دوره‌ی کارگردانانی چون داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی بود، اما مسیرش را مستقل‌تر و ریشه‌ای‌تر پیش برد. نسبت او با عباس کیارستمی، نسبتی از هم‌احترامی و تفاوت بود: هر دو به سینمای مؤلف باور داشتند، اما یکی به ایجاز و سکوت می‌رسید و دیگری به اسطوره و تاریخ. درباره‌ی جعفر پناهی و نسل پس از انقلاب، بیضایی بیشتر الهام‌بخش یک اخلاق حرفه‌ای بود تا استاد مستقیم؛ اخلاقی مبتنی بر استقلال، پرهیز از سازش آسان و وفاداری به حقیقت انسانی. بسیاری از فیلم‌سازان ایرانی، مستقیم یا غیرمستقیم، از جسارت روایی و نگاه انتقادی او تأثیر پذیرفتند.

پس از درگذشت بیضایی، واکنش‌های رسمی نیز ناگزیر به ستایش رسیدند. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در پیامی از جایگاه بهرام بیضایی به‌عنوان یکی از چهره‌های ماندگار فرهنگ و هنر ایران یاد کرد و آثار او را بخشی ارزشمند از میراث فرهنگی کشور دانست. این سخنان، در عین اهمیت نمادین، تناقضی دیرآشنا را نیز یادآوری می‌کنند: هنرمندی که در زمان حیاتش با حذف و محدودیت روبه‌رو بود، اکنون در غیابش به سرمایه‌ای فرهنگی بدل می‌شود.

این تناقض، همان شکافی است که در سراسر آثار بیضایی جاری است؛ فاصله‌ی میان حقیقت زیسته و روایت رسمی. جامعه‌ای که صدای منتقد خود را در زمان حیاتش تاب نمی‌آورد، پس از خاموشی او، به زبان ستایش پناه می‌برد.

سوگِ بهرام بیضایی، سوگِ یک فرد نیست؛ سوگِ اندیشیدن در زمانه‌ای است که اندیشه هزینه‌مند شده است. او نشان داد که هنر، اگر از پرسش تهی شود، به تزئین وضع موجود فرو می‌افتد و اگر حافظه را کنار بگذارد، به فراموشی خدمت می‌کند. بیضایی رفت، اما آثارش ـ در سینما، تئاتر و نوشتار ـ همچنان ایستاده‌اند؛ چونان شهادتی علیه فراموشی سازمان‌یافته.

تا زمانی که این آثار خوانده، دیده و اجرا شوند، تاریخ هنوز کاملاً بسته نشده است؛ و شاید بزرگ‌ترین میراث او همین باشد: اصرار بر اندیشیدن، در زمانی که ساده‌ترین راه، نیندیشیدن است.

 

مهرزاد وطن آبادی

تاریخ انتشار : ۹ دی, ۱۴۰۴ ۳:۴۵ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

احمدی‌نژاد، ترامپ و نتانیاهو؛ سه «قهرمان» برای یک سناریو!

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت

آیا سامانه پدافند هوایی نوین ایران می‌تواند تغییر دهنده برنده بازی باشد؟

ملت ایران؛ تداوم یک هویت تاریخی در ورای تعاریف مدرن