سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ دی, ۱۴۰۴ ۱۶:۲۶

سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۶

فراتر از ویتنام: زمانی برای شکستن سکوت
دکتر مارتین لوترکینگ: با در نظر گرفتن چنین فعالیت‌هایی است که سخنان جان اف کندی فقید دوباره به ذهن ما خطور می‌کند. پنج سال پیش او گفت: "کسانی که انقلاب...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: دکتر مارتین لوتر کینگ
نویسنده: دکتر مارتین لوتر کینگ
بیانیۀ ۱۴ نواندیش دینی در دفاع از اعتراض‌های عمومی مردم ایران و محکومیت خشونت و مداخلۀ خارجی
این واقعیت‌که هر اقدام اعتراضیِ دسته‌جمعی به سرانجامی خونین منجرّ می‌شود نشانه‌ای است بارز و غیرقابل‌انکار از بحران ساختاری و فقدان مزمن صلاحیّت در حلّ بحران‌ها.گزارش‌هایی مبنی بر مداخله‌ی خشن...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: امضای جمعی
نویسنده: امضای جمعی
اعتراضات دی ماه - گروه خرداد هوادار سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) - داخل
گروه خرداد هوادار سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) - داخل: تحقق مطالبات مردم تنها در گرو اتحاد و نقش‌آفرینی احزاب و سازمان‌های متکی بر اراده عمومی است؛ نیروهایی که با...
۲۹ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: گروه خرداد هوادار سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) - داخل کشور
نویسنده: گروه خرداد هوادار سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) - داخل کشور
جنگ‌طلبان نمایندهٔ من نیستند
اعتراضات مردم ایران حق است. خشم مردم حق است. مطالبهٔ آزادی و عدالت و کرامت حق است. مردم حق دارند علیه نظامی که دهه‌ها فساد و فقر و بی‌عدالتی را...
۲۹ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: رضا فانی یزدی
نویسنده: رضا فانی یزدی
رضا پهلوی و بحران رهایی در ایران
جنبش رهایی ایران با کمبود نماد روبه‌رو نیست بلکه با فقدان سوژه‌گی سیاسی جمعی مواجه است. نقش رضا پهلوی دقیقاً این فقدان را تثبیت می‌کند چون آینده را به گذشته‌ای...
۲۹ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: مهرداد خامنه‌ای
نویسنده: مهرداد خامنه‌ای
ایران در زمستان ۲۰۲۶: همگرایی بحران‌های داخلی و مداخله خارجی(گزارش یک گروه جامعه مدنی در هلند)
مقاله و خلاصه سیاست زیر توسط (Volunteer Activists کنشگران داوطلب) یک گروه فعال غیرانتفاعی جامعه مدنی در هلند تهیه شده است. ما آن را مطابق با سیاست خود مبنی بر...
۲۷ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: Volunteer Activists
نویسنده: Volunteer Activists
«مداخله خارجی یا گذار داخلی؟» ایران در یک دوگانه سرنوشت‌ساز | فرخ نگهدار و محمد منظرپور
محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست: در اين گفت‌وگوی ویژه، فرخ نگهدار تحليل تازه‌اى از بحران چندلايه ايران ارائه مى‌دهد: از گزارش‌هاى حصر خانگی حسن روحانى و محمدجواد ظريف تا...
۲۷ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست
نویسنده: محمد منظرپور | رسانه مستقل بن‌بست

فراتر از ویتنام: زمانی برای شکستن سکوت

دکتر مارتین لوترکینگ: با در نظر گرفتن چنین فعالیت‌هایی است که سخنان جان اف کندی فقید دوباره به ذهن ما خطور می‌کند. پنج سال پیش او گفت: "کسانی که انقلاب مسالمت‌آمیز را غیرممکن می‌کنند، انقلاب خشونت‌آمیز را اجتناب‌ناپذیر خواهند کرد." این نقشی است که ملت ما به طور فزاینده‌ای، چه به انتخاب و چه به تصادف، بر عهده گرفته است: نقش کسانی که با امتناع از دست دادن امتیازات و لذت‌های ناشی از سودهای کلان سرمایه‌گذاری‌های خارجی، انقلاب مسالمت‌آمیز را غیرممکن می‌کنند. من متقاعد شده‌ام که اگر قرار است در سمت درست انقلاب جهانی قرار بگیریم، به عنوان یک ملت باید یک انقلاب رادیکال در ارزش‌ها را پشت سر بگذاریم. ما باید به سرعت شروع کنیم، باید به سرعت تغییر از یک جامعه شیءگرا به یک جامعه فردگرا را آغاز کنیم!

سومین دوشنبه ژانویه در ایالات متحده روز مارتین لوتر کینگ است. امسال این روز برابر با ۱۹ ژانویه بود. وقتی اکثر مردم به نوشته‌های دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور فکر می‌کنند، سخنرانی معروف او با عنوان «من رویایی دارم» یا شاید «نامه‌ای از زندان بیرمنگام» به ذهنشان خطور می‌کند. کینگ بدون شک یکی از رهبران بزرگ جنبش حقوق مدنی است، اما جنبه‌های رادیکال‌تر سیاست‌های او عموماً ناشناخته است. به عنوان مثال، موضع او در مورد جنگ ویتنام، یکی از خونین‌ترین آتش‌سوزی‌های به رهبری امپریالیسم ایالات متحده در قرن بیستم. ایالات متحده همچنان بر مداخله نظامی در جهان ادامه می‌دهد و احتمال تعرض نظامی به خاک ایران هم اکنون بسیار افزایش یافته است ،با در نظر گرفتن این شرایط است که برگردان فارسی سخنان دکتر کینگ درباره مداخله‌گری نظامی ایالات متحده، تحت عنوان فراتر از ویتنام که در کلیسای ریورساید در منهتن نیویورک عرضه شده را در اینجا می‌خوانید. اینکه بنیاد و ساختار نظامی ایالات متحده هم‌چنان به کشورگشایی های بی‌هدف با وجود صدمات انسانی فراوان به جامعه این کشور ادامه می‌دهد، نشان می‌دهد که آموزه های دکتر مارتین لوترکینگ هنوز هم موضوعیت دارد و شهادتی بر این است که تصمیم گیران دولت ان کشور از آنچه او ۵۸ سال پیش رهنمود داده است، پند نگرفته اند. مارتین لوتر کینگ جونیور در اواخر مارس ۱۹۶۸ برای رهبری یک راهپیمایی اعتراضی در حمایت از کارگران اعتصابی بهداشت شهرداری ممفیس، تنسی، سفر کرده بود. یک هفته بعد، کینگ مجددا برای گرفتن مجوز دادگاه برای راهپیمایی دیگری بازگشت. با وجود تهدیدهای مرگی که دریافت کرده بود و نگرانی فزاینده برای امنیتش، کینگ اصرار داشت که یک تظاهرات بدون خشونت برگزار کند. در شب ۳ آوریل، او سخنرانی‌ای را ایراد کرد که به عنوان «من به قله کوه رفته‌ام» شناخته شد و در آن گفت:

«مثل هر کسی، دوست دارم عمر طولانی داشته باشم. طول عمر جای خود را دارد. اما اکنون نگران آن نیستم. فقط می‌خواهم اراده خدا را انجام دهم. و او به من اجازه داده است که به کوه بروم. و من به آن بالا نگاه کرده‌ام و سرزمین موعود را دیده‌ام. ممکن است با شما به آنجا نرسم. اما می‌خواهم امشب بدانید که ما، به عنوان یک ملت، به سرزمین موعود خواهیم رسید!»

وقایع روز بعد، ۴ آوریل ۱۹۶۸، و ترور او برای دهه‌ها در خاطرات آمریکایی‌ها حک شده است.

ساعت ۶:۰۱ بعد از ظهر ۴ آوریل ۱۹۵۸ مارتین لوتر کینگ جونیور مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شدت زخمی شد. در ساعت ۷:۰۵ بعد از ظهر مرگ دکتر کینگ در بیمارستان سنت جوزف اعلام شد.

*****

متن سخنرانی توسط دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور در کلیسای ریورساید منهتن، ۴ آوریل ۱۹۶۷

برگردان به‌فارسی: گودرز اقتداری

آقای رئیس، خانم‌ها و آقایان، نیازی به مکث نیست تا بگویم چقدر از حضور امشب در اینجا خوشحالم و چقدر از ابراز نگرانی شما در مورد مسائلی که امشب با حضور گسترده شما مورد بحث قرار خواهند گرفت، بسیار خشنودم. همچنین می‌خواهم بگویم که افتخار بزرگی می‌دانم که این برنامه را با دکتر بنت، دکتر کاماگر و خاخام هشل، برخی از رهبران و شخصیت‌های برجسته ملتمان، به اشتراک می‌گذارم. و البته همیشه خوب است که به کلیسای ریورساید برگردم. در طول هشت سال گذشته، تقریباً هر سال در این دوره افتخار موعظه در اینجا را داشته‌ام و آمدن به این کلیسای بزرگ و این منبر بزرگ همیشه یک تجربه غنی و ارزشمند است.

من امشب به این عبادتگاه باشکوه آمده‌ام زیرا وجدانم چاره دیگری برایم باقی نگذاشته است. من در این جلسه به شما می‌پیوندم زیرا عمیقاً با اهداف و کار سازمانی که ما، روحانیون و افراد غیر روحانیِ نگران ویتنام، را گرد هم آورده است، موافقم. بیانیه‌های اخیر کمیته اجرایی شما، احساسات قلبی من هستند و وقتی سطرهای آغازین آن را خواندم، کاملاً با آن موافق بودم: «زمانی فرا می‌رسد که سکوت خیانت است.» آن زمان برای ما در رابطه با ویتنام فرا رسیده است.

حقیقت این کلمات فراتر از هرنوع تشکیک است، اما مأموریتی که آنها ما را به آن فرا می‌خوانند، دشوارترین مأموریت است. حتی وقتی انسان‌ها تحت فشار خواسته‌های حقیقت درونی هستند، به راحتی وظیفه مخالفت با سیاست دولت خود را، به ویژه در زمان جنگ، بر عهده نمی‌گیرند. روح انسان نیز بدون سختی زیاد در برابر همه بی‌تفاوتی تفکر سازشکارانه در درون خود و در دنیای اطراف، حرکت نمی‌کند. علاوه بر این، وقتی مسائل پیش رو به همان اندازه که اغلب در مورد این درگیری وحشتناک گیج‌کننده به نظر می‌رسند، ما همیشه در آستانه مسحور شدن در عدم قطعیت هستیم. اما باید به جلو حرکت کنیم.

برخی از ما که از قبل شروع به شکستن سکوت شب کرده‌ایم، دریافته‌ایم که دعوت به سخن گفتن اغلب وظیفه‌ای رنج‌آور است، اما باید سخن بگوییم. باید با تمام فروتنی که مناسب با دیدگاه محدود ماست سخن بگوییم، اما باید سخن بگوییم. و همچنین باید شاد باشیم، زیرا مطمئناً این اولین بار در تاریخ ملت ماست که تعداد قابل توجهی از رهبران مذهبی آن تصمیم گرفته‌اند که فراتر از پیشگویی میهن‌پرستی نرم، به سوی مخالفتی راسخ بر اساس فرامین وجدان و مطالعه تاریخ حرکت کنند. شاید روحی تازه در میان ما در حال طلوع باشد. اگر چنین است، بیایید حرکات آن را ردیابی کنیم و دعا کنیم که وجود درونی ما نسبت به هدایت آن حساس باشد، زیرا ما عمیقاً به راهی جدید فراتر از تاریکی که به نظر می‌رسد بسیار نزدیک به ماست، نیاز داریم.

در طول دو سال گذشته، همانطور که برای شکستن خیانت سکوت‌هایم و صحبت از سوزش‌های قلبم تلاش کرده‌ام، همانطور که خواستار خروج‌های اساسی دولت‌مان از تخریب ویتنام شده‌ام، بسیاری از افراد در مورد خرد مسیر من از من سوال کرده‌اند. در قلب نگرانی‌های آنها، این پرسش اغلب بزرگ و رسا به نظر می‌رسیده است: «دکتر کینگ، چرا درباره جنگ صحبت می‌کنید؟» «چرا به صداهای مخالف می‌پیوندید؟» آنها می‌گویند: «صلح و حقوق مدنی با هم جمع نمی‌شوند. آیا به آرمان مردم خود آسیب نمی‌رسانید؟» آنها می‌پرسند. و وقتی آنها را می‌شنوم، اگرچه اغلب منبع نگرانی آنها را درک می‌کنم، با این وجود بسیار ناراحت می‌شوم، زیرا چنین سؤالاتی به این معنی است که پرسشگران واقعاً من، تعهد من یا رسالت من را نشناخته‌اند. در واقع، سؤالات آنها نشان می‌دهد که آنها دنیایی را که در آن زندگی می‌کنند نمی‌شناسند. با توجه به چنین سوءتفاهم غم‌انگیزی، من تلاش برای بیان واضح و به طور خلاصه، چرایی اینکه معتقدم مسیر کلیسای باپتیست خیابان دکستر – کلیسایی در مونتگومری، آلاباما، جایی که من کشیشی خود را آغاز کردم – امشب به وضوح به این پناهگاه منتهی می‌شود را بسیار مهم می‌دانم.

من امشب به این سکو آمده‌ام تا با شور و اشتیاق از ملت عزیزم درخواست کنم. این سخنرانی نه خطاب به هانوی است و نه خطاب به جبهه آزادیبخش ملی. خطاب به چین یا روسیه هم نیست. همچنین تلاشی برای نادیده گرفتن ابهام وضعیت کلی و نیاز به یک راه حل جمعی برای تراژدی ویتنام نیست. همچنین تلاشی برای تبدیل ویتنام شمالی یا جبهه آزادیبخش ملی به نمونه‌های بارز فضیلت و یا نادیده گرفتن نقشی که آنها باید در حل موفقیت‌آمیز مشکل ایفا کنند، نیست. در حالی که هر دو ممکن است دلایل موجهی برای سوءظن به حسن نیت ایالات متحده داشته باشند، زندگی و تاریخ گواهی گویا بر این واقعیت است که درگیری‌ها هرگز بدون بده بستان صادقانه از هر دو طرف حل نمی‌شوند. با این حال، امشب نمی‌خواهم با هانوی و جبهه آزادیبخش ملی صحبت کنم، بلکه می‌خواهم با هموطنان آمریکایی‌ام صحبت کنم.

از آنجایی که من یک واعظ  به دعوت حق هستم، فکر می‌کنم جای تعجب نیست که هفت دلیل اصلی برای آوردن ویتنام به حوزه دیدگاه اخلاقی خود داشته باشم. در ابتدا یک ارتباط بسیار آشکار و تقریباً آسان بین جنگ در ویتنام و مبارزه‌ای که من و دیگران در آمریکا انجام داده‌ایم وجود دارد. چند سال پیش لحظه‌ای درخشان در آن مبارزه وجود داشت. به نظر می‌رسید که از طریق برنامه فقرزدایی، نوید واقعی امید برای فقرا، چه سیاه‌پوست و چه سفیدپوست، وجود دارد. آزمایش‌ها، امیدها، آغازهای جدید وجود داشت. سپس جنگ ویتنام از راه رسید و من شاهد فروپاشی و از هم پاشیدن این برنامه بودم، گویی بازیچه سیاسی بیهوده جامعه‌ای بود که دیوانه جنگ شده بود. و می‌دانستم که مادامی که ماجراجویی‌هایی مانند ویتنام همچنان مانند یک لوله مکش شیطانی و مخرب، مردان، مهارت‌ها و پول را جذب می‌کند، آمریکا هرگز بودجه یا انرژی لازم را در توانبخشی فقرای خود سرمایه‌گذاری نخواهد کرد. بنابراین، من به طور فزاینده‌ای مجبور شدم جنگ را به عنوان دشمن فقرا ببینم و به همین عنوان به آن حمله کنم.

شاید زمانی که برای من روشن شد که جنگ بسیار بیشتر از نابودی امیدهای فقرا در خانه انجام می‌دهد، شناخت غم‌انگیزتری از واقعیت حاصل شد. این جنگ پسران و برادران و شوهران آنها را به جنگ و مرگ در نسبت‌های فوق‌العاده بالایی نسبت به بقیه جمعیت می‌فرستاد. ما مردان جوان سیاه‌پوستی را که توسط جامعه‌مان فلج شده بودند، می‌بردیم و آنها را هشت هزار مایل دورتر می‌فرستادیم تا آزادی‌هایی را در آسیای جنوب شرقی تضمین کنند که در جنوب غربی جورجیا و شرق هارلم پیدا نکرده بودند. بنابراین ما بارها با طنز بی‌رحمانه تماشای پسران سیاه‌پوست و سفیدپوست در صفحه‌های تلویزیون روبرو شده‌ایم، در حالی که آنها با هم برای ملتی که نتوانسته آنها را در همان مدارس کنار هم بنشاند، می‌کشند و می‌میرند. بنابراین ما آنها را در همبستگی وحشیانه‌ای تماشا می‌کنیم که کلبه‌های یک روستای فقیر را آتش می‌زنند، اما متوجه می‌شویم که آنها به سختی می‌توانند در یک بلوک در شیکاگو زندگی کنند. من نمی‌توانستم در مواجهه با چنین دستکاری بی‌رحمانه‌ای از فقرا سکوت کنم.

دلیل سوم من به سطح عمیق‌تری از آگاهی می‌رسد، زیرا از تجربه من در گتوهای شمال در طول سه سال گذشته، به ویژه سه تابستان گذشته، ناشی می‌شود. همانطور که در میان مردان جوان ناامید، طرد شده و عصبانی قدم می‌زدم، به آنها گفته‌ام که کوکتل مولوتوف و تفنگ مشکلات آنها را حل نمی‌کند. من سعی کرده‌ام عمیق‌ترین دلسوزی خود را به آنها ابراز کنم، در حالی که اعتقاد دارم تغییر اجتماعی به طور معنادارتری از طریق اقدام غیرخشونت‌آمیز حاصل می‌شود. اما آنها پرسیدند، و به درستی پرسیدند، “در مورد ویتنام چطور؟” آنها پرسیدند که چرا ملت خودمان از سهمیه عظیم خشونت برای حل مشکلات خود، برای ایجاد تغییراتی که می‌خواست، استفاده نمی‌کند. سوالات آنها به دلم نشست، و من می‌دانستم که دیگر هرگز نمی‌توانم صدایم را علیه خشونت ستمدیدگان در گتوها بلند کنم، بدون اینکه ابتدا به وضوح با بزرگترین تأمین‌کننده خشونت در جهان امروز صحبت کرده باشم: دولت خودم. به خاطر آن پسرها، به خاطر این دولت، به خاطر صدها هزار نفری که زیر خشونت ما می‌لرزند، نمی‌توانم ساکت باشم.

برای کسانی که می‌پرسند: “مگر شما یک رهبر حقوق مدنی نیستید؟” و از این طریق قصد دارند مرا از جنبش صلح کنار بگذارند، این پاسخ دیگر را دارم. در سال ۱۹۵۷، هنگامی که گروهی از ما کنفرانس رهبری مسیحیان جنوب را تشکیل دادیم، شعار خود را این قرار دادیم: “نجات روح آمریکا”. ما متقاعد شده بودیم که نمی‌توانیم دیدگاه خود را به حقوق خاصی برای سیاه‌پوستان محدود کنیم، بلکه در عوض بر این باور تأکید داشتیم که آمریکا هرگز آزاد یا از خود نجات نخواهد یافت تا زمانی که نوادگان بردگانش کاملاً از قید و بندهایی که هنوز به تن دارند، رها شوند. به نوعی ما با لنگستون هیوز، آن شاعر سیاه‌پوست هارلم، که پیش از این نوشته بود، موافق بودیم:

اوه، بله، من رک و پوست‌کنده می‌گویم،

آمریکا هرگز برای من آمریکا نبود،

و با این حال این سوگند را می‌خورم،

که آمریکا خواهد بود!

اکنون، باید به وضوح روشن باشد که هیچ‌کس که دغدغه‌ای برای تمامیت و حیات آمریکا در امروز دارد، نمی‌تواند جنگ کنونی را نادیده بگیرد. اگر روح آمریکا کاملاً مسموم شود، بخشی از کالبدشکافی باید «ویتنام» را در آن بخواند. هرگز نمی‌توان آمریکا را نجات داد تا زمانی که عمیق‌ترین امیدهای مردان جهان را نابود می‌کند. بنابراین، کسانی از ما که هنوز مصمم هستند که «آمریکا خواهد بود» در مسیر اعتراض و مخالفت قرار می‌گیرند و برای سلامت سرزمین خود تلاش می‌کنند.

دکتر کینگ در ۳۵ سالگی برای رهبری جنبش مدنی در ایالات متحده برنده جایزه صلح نوبل شد.

گویی سنگینی چنین تعهدی به زندگی و سلامت آمریکا کافی نبود، بار مسئولیت دیگری در سال ۱۹۶۴ بر دوش من گذاشته شد. و نمی‌توانم فراموش کنم که جایزه صلح نوبل همچنین یک مأموریت بود، مأموریتی برای تلاش و کار سخت‌تر از آنچه قبلاً برای برادری بشر کرده بودم. این فراخوانی است که مرا فراتر از وفاداری‌های ملی می‌برد.

اما حتی اگر این مأموریت وجود نداشت، من هنوز باید با معنای تعهدم به خدمت عیسی مسیح زندگی می‌کردم. از نظر من، رابطه این خدمت با ایجاد صلح آنقدر واضح است که گاهی اوقات از کسانی که از من می‌پرسند چرا علیه جنگ صحبت می‌کنم، شگفت‌زده می‌شوم. آیا ممکن است که آنها ندانند که مژده برای همه انسان‌ها – برای کمونیست و سرمایه‌دار، برای فرزندان آنها و فرزندان ما، برای سیاه و سفید، برای انقلابی و محافظه‌کار – در نظر گرفته شده است؟ آیا آنها فراموش کرده‌اند که خدمت من در اطاعت از کسی است که دشمنان خود را چنان کامل دوست داشت که برای آنها مرد؟ پس من به عنوان یک کشیش وفادار به این [شخص] چه می‌توانم به ویت‌کنگ‌ها یا به کاسترو یا به مائو بگویم؟ آیا می‌توانم آنها را با مرگ تهدید کنم یا نباید زندگی‌ام را با آنها تقسیم کنم؟

در نهایت، همانطور که سعی می‌کنم برای شما و برای خودم مسیری را که از مونتگومری به این مکان منتهی می‌شود توضیح دهم، اگر به سادگی می‌گفتم که باید به این اعتقاد خود وفادار باشم که با همه انسان‌ها در دعوت به فرزندی خدای زنده بودن سهیم هستم، تمام آنچه را که معتبر بود، ارائه داده‌ام. فراتر از دعوت نژاد یا ملت یا عقیده، این رسالت فرزندی و برادری است. از آنجا که معتقدم پدر عمیقاً نگران رنج و فرزندان درمانده و مطرود خود است، امشب آمده‌ام تا از طرف آنها صحبت کنم. به نظر من این امتیاز و بار مسئولیت همه ماست که خود را ملزم به تعهد‌ها و وفاداری‌هایی می‌دانیم که گسترده‌تر و عمیق‌تر از ملی‌گرایی هستند و فراتر از اهداف و مواضع خودتعریف شده ملت ما هستند. ما فراخوانده شده‌ایم تا از ضعیفان، از بی‌صدایان، از قربانیان ملتمان، از کسانی که «دشمن» می‌نامیم، سخن بگوییم، زیرا هیچ سندی در دست بشر نمی‌تواند این انسان‌ها را از برادران ما کم کند.

و همچنان که در مورد جنون ویتنام تأمل می‌کنم و در درون خود به دنبال راه‌هایی برای درک و پاسخ دلسوزانه می‌گردم، ذهنم دائماً به سمت مردم آن شبه جزیره می‌رود. اکنون نه از سربازان هر طرف، نه از ایدئولوژی‌های جبهه آزادی‌بخش، نه از حکومت نظامی در سایگون، بلکه صرفاً از مردمی صحبت می‌کنم که تقریباً سه دهه مداوم است که تحت نفرین جنگ زندگی می‌کنند. من به آنها نیز فکر می‌کنم، زیرا برای من روشن است که تا زمانی که تلاشی برای شناخت آنها و شنیدن فریادهای شکسته‌شان صورت نگیرد، هیچ راه حل معناداری در آنجا وجود نخواهد داشت.

آنها باید آمریکایی‌ها را به عنوان آزادی‌بخشان عجیب و غریب ببینند. مردم ویتنام استقلال خود را در سال ۱۹۵۴، یا بهتر است بگوییم در سال ۱۹۴۵، پس از اشغال مشترک فرانسه و ژاپن و قبل از انقلاب کمونیستی در چین اعلام کردند. آنها توسط هوشی مین رهبری می‌شدند. اگرچه آنها در سند آزادی خود از اعلامیه استقلال آمریکا نقل قول کردند، ما از به رسمیت شناختن آنها خودداری کردیم. در عوض، تصمیم گرفتیم از فرانسه در بازپس‌گیری مستعمره سابقش حمایت کنیم. دولت ما در آن زمان احساس کرد که مردم ویتنام برای استقلال آماده نیستند و ما دوباره قربانی تکبر مرگبار غربی شدیم که مدت‌هاست فضای بین‌المللی را مسموم کرده است. با آن تصمیم غم‌انگیز، ما یک دولت انقلابی را که به دنبال خودمختاری بود و دولتی را که نه توسط چین – که ویتنامی‌ها علاقه زیادی به آن ندارند – بلکه توسط نیروهای بومی از جمله برخی کمونیست‌ها تأسیس شده بود، رد کردیم. برای دهقانان، این دولت جدید به معنای اصلاحات ارضی واقعی بود، یکی از مهمترین نیازهای زندگی آنها.

به مدت نه سال پس از سال ۱۹۴۵، ما حق استقلال مردم ویتنام را انکار کردیم. به مدت نه سال، ما به شدت از فرانسوی‌ها در تلاش بی‌نتیجه‌شان برای استعمار مجدد ویتنام حمایت کردیم. قبل از پایان جنگ، ما هشتاد درصد از هزینه‌های جنگ فرانسه را متحمل می‌شدیم. حتی قبل از اینکه فرانسوی‌ها در دین بین فو شکست بخورند، آنها از اقدام بی‌ملاحظه خود ناامید شدند، اما ما ناامید نشدیم. ما آنها را با کمک‌های مالی و نظامی عظیم خود تشویق کردیم تا حتی پس از آنکه اراده خود را از دست داده بودند، به جنگ ادامه دهند. به زودی تقریباً تمام هزینه‌های این تلاش غم‌انگیز برای استعمار مجدد را ما پرداخت می‌کردیم.

پس از شکست فرانسوی‌ها، به نظر می‌رسید که استقلال و اصلاحات ارضی از طریق توافق ژنو دوباره برقرار خواهد شد. اما در عوض، ایالات متحده از راه رسید و مصمم شد که هوشی مین نباید ملت موقتاً تقسیم‌شده را متحد کند و دهقانان دوباره تماشا کردند که ما از یکی از شرورترین دیکتاتورهای مدرن، مرد منتخب ما، نخست وزیر دیم، حمایت می‌کنیم. دهقانان در حالی که دیم بی‌رحمانه همه مخالفان را ریشه‌کن می‌کرد، از مالکان باجگیر خود حمایت می‌کرد و حتی از بحث در مورد اتحاد مجدد با شمال خودداری می‌کرد، تماشا می‌کردند و خجالت می‌کشیدند. دهقانان تماشا می‌کردند که همه اینها تحت نفوذ ایالات متحده و سپس با افزایش تعداد نیروهای ایالات متحده که برای کمک به سرکوب شورشی که روش‌های دیم برانگیخته بود، آمده بودند، اداره می‌شد. وقتی دیم سرنگون شد، ممکن بود خوشحال شده باشند، اما به نظر می‌رسید صف طولانی دیکتاتورهای نظامی هیچ تغییر واقعی ایجاد نمی‌کند، به خصوص از نظر نیاز آنها به زمین و صلح.

تنها تغییر از سوی آمریکا رخ داد، زمانی که ما تعهدات نیروهای خود را در حمایت از دولت‌هایی که به طرز عجیبی فاسد، بی‌کفایت و بدون حمایت مردمی بودند، افزایش دادیم. در تمام این مدت، مردم اعلامیه‌های ما را می‌خواندند و وعده‌های منظم صلح و دموکراسی و اصلاحات ارضی را دریافت می‌کردند. اکنون آنها زیر بمب‌های ما پژمرده می‌شوند و ما را، نه هم‌میهنان ویتنامی خود را، دشمن واقعی می‌دانند. آنها با ناراحتی و بی‌تفاوتی حرکت می‌کنند، در حالی که ما آنها را از سرزمین پدرانشان به اردوگاه‌های کار اجباری که در آنها حداقل نیازهای اجتماعی به ندرت برآورده می‌شود، رانده‌ایم. آنها می‌دانند که باید به راه خود ادامه دهند یا توسط بمب‌های ما نابود شوند.

بنابراین، در درجه اول زنان و کودکان و سالمندان آنها می‌روند. آنها تماشا می‌کنند که ما آب آنها را مسموم می‌کنیم، در حالی که یک میلیون هکتار از محصولات آنها را از بین می‌بریم. آنها باید گریه کنند در حالی که بولدوزرها در میان آنها غرش می‌کنند و آماده نابودی درختان گرانبها می‌شوند. آنها با حداقل بیست تلفات ناشی از قدرت آتش آمریکا برای یک جراحت ناشی از سلاح ویت‌کنگ‌ها، به بیمارستان‌ها می‌روند. تاکنون ممکن است یک میلیون نفر از آنها، عمدتاً کودکان، را کشته باشیم. آنها در شهرها پرسه می‌زنند و هزاران کودک را می‌بینند، بی‌خانمان، بدون لباس، که مانند حیوانات در خیابان‌ها می‌دوند. آنها کودکانی را می‌بینند که توسط سربازان ما تحقیر می‌شوند و برای غذا التماس می‌کنند. آنها می‌بینند که کودکانی که خواهران خود را به سربازان ما می‌فروشند و برای مادران خود درخواست کمک می‌کنند.

وقتی ما با زمین‌داران متحد می‌شویم و از هرگونه اقدامی در مورد اصلاحات ارضی خودداری می‌کنیم، دهقانان چه فکر می‌کنند؟ وقتی ما جدیدترین سلاح‌های خود را روی آنها آزمایش می‌کنیم، همانطور که آلمانی‌ها داروهای جدید و شکنجه‌های جدید را در اردوگاه‌های کار اجباری اروپا آزمایش کردند، آنها چه فکر می‌کنند؟ ریشه‌های ویتنام مستقلی که ادعا می‌کنیم در حال ساختن آن هستیم کجاست؟ آیا در میان این بی‌صدایان است؟

ما دو نهاد بسیار گرامی آنها را نابود کرده‌ایم: خانواده و روستا. ما زمین و محصولات آنها را نابود کرده‌ایم. ما در سرکوب تنها نیروی سیاسی انقلابی غیرکمونیستی کشور، کلیسای متحد بودایی، همکاری کرده‌ایم. ما از دشمنان دهقانان سایگون حمایت کرده‌ایم. زنان و کودکان آنها را فاسد کرده‌ایم و مردانشان را کشته‌ایم.

اکنون چیز زیادی جز تلخی برای ساختن باقی نمانده است. به زودی تنها پایه‌های فیزیکی محکم باقی مانده در پایگاه‌های نظامی ما و در بتن اردوگاه‌های کار اجباری که ما آنها را “دهکده‌های مستحکم” می‌نامیم، یافت خواهد شد. دهقانان ممکن است از خود بپرسند که آیا ما قصد داریم ویتنام جدید خود را بر اساس چنین زمینه‌هایی بسازیم. آیا می‌توانیم آنها را به خاطر چنین افکاری سرزنش کنیم؟ ما باید از طرف آنها صحبت کنیم و سوالاتی را که آنها نمی‌توانند مطرح کنند، مطرح کنیم. اینها نیز برادران ما هستند.

شاید یک کار دشوارتر اما به همان اندازه ضروری، صحبت از طرف کسانی باشد که به عنوان دشمنان ما تعیین شده‌اند. در مورد جبهه آزادیبخش ملی، آن گروه عجیب و غریب ناشناس که ما آنها را “VC” یا “ویت کنگ (کمونیست ویتنام)” می‌نامیم، چه باید کرد؟ وقتی متوجه می‌شوند که سرکوب و ظلم ژنرال دیم را ما اجازه دادیم، کسی که به آنها کمک کرد تا به عنوان یک گروه مقاومت در جنوب به وجود بیایند، آنها چه فکری باید در مورد ایالات متحده آمریکا داشته باشند؟ آنها در مورد چشم‌پوشی ما از خشونتی که منجر به مسلح شدن خودشان شد چه فکری می‌کنند؟ چگونه می‌توانند به صداقت ما ایمان داشته باشند وقتی اکنون ، گویی هیچ چیز اساسی‌تری برای جنگ وجود ندارد، ما از “تجاوز از شمال” صحبت می‌کنیم؟ چگونه می‌توانند به ما اعتماد کنند وقتی اکنون ما آنها را پس از حکومت مرگبار دیم به خشونت متهم می‌کنیم و در حالی که هر سلاح مرگبار جدید را به سرزمینشان سرازیر کرده‌ایم، ما در عوض آنها را به خشونت متهم می‌کنیم؟ مطمئناً باید احساسات آنها را درک کنیم، حتی اگر اعمال آنها را تأیید نکنیم. مطمئناً باید ببینیم که مردانی که ما از آنها حمایت کردیم، آنها را وادار کردند به خشونت روی بیاورند. مطمئناً باید ببینیم که نقشه‌های کامپیوتری خودمان برای نابودی، بزرگترین اعمال آنها را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور در راهپیمایی واشنگتن در ۲۸ آگوست ۱۹۶۳ در بنای یادبود لینکلن در واشنگتن دی سی، برای جمعیت سخنرانی می‌کند. در اینجا بود که او سخنرانی معروف «من رویایی دارم» را ایراد کرد.
عکس از سنترال پرس/گتی

چگونه آنها در مورد ما قضاوت می‌کنند وقتی مقامات ما می‌دانند که در میان اعضای آنها کمتر از بیست و پنج درصد کمونیست هستند، و با این حال ما  اصرار داریم که همه آنها را بدین  نام کلی برچسب بزنیم؟ وقتی می‌دانند که ما از کنترل آنها بر بخش‌های عمده‌ای از ویتنام آگاه هستیم، و با این حال به نظر می‌رسد که آماده‌ایم اجازه دهیم انتخابات ملی برگزار شود که در آن این دولت موازی سیاسی بسیار سازمان‌یافته نقشی نخواهد داشت، آنها چه فکری باید بکنند؟ آنها می‌پرسند چگونه می‌توانیم از انتخابات آزاد صحبت کنیم وقتی مطبوعات سایگون توسط حکومت نظامی سانسور و کنترل می‌شوند. و مطمئناً حق دارند که بپرسند ما قصد داریم بدون آنها، تنها حزبی که واقعاً با دهقانان در ارتباط است، به تشکیل چه نوع دولت جدیدی کمک کنیم؟ آنها اهداف سیاسی ما را زیر سوال می‌برند و واقعیت توافق صلحی را که از آن کنار گذاشته خواهند شد، انکار می‌کنند. سوالات آنها به طرز ترسناکی به این شرایط مربوط است. آیا ملت ما قصد دارد دوباره بر اساس افسانه صرف سیاسی بنایی بسازد و سپس آن را بر قدرت خشونت جدیدی مستحکم کند؟

اینجا معنای واقعی و ارزش شفقت و عدم خشونت است، زمانی که به ما کمک می‌کند تا دیدگاه دشمن را ببینیم، سوالات او را بشنویم و ارزیابی او از خودمان را بدانیم. زیرا از دیدگاه او می‌توانیم نقاط ضعف اساسی وضعیت خود را ببینیم و اگر بالغ باشیم، می‌توانیم یاد بگیریم و رشد کنیم و از خرد برادرانی که مخالف نامیده می‌شوند، سود ببریم.

در مورد هانوی نیز همینطور است. در شمال، جایی که بمب‌های ما اکنون زمین را در هم می‌کوبند و مین‌های ما آبراه‌ها را به خطر می‌اندازند، با یک بی‌اعتمادی عمیق اما قابل درک روبرو هستیم. صحبت کردن از طرف آنها، توضیح این عدم اعتماد به سخنان غربی‌ها و به ویژه بی‌اعتمادی آنها به نیات آمریکایی‌ها در حال حاضر است. در هانوی مردانی هستند که ملت را به استقلال در برابر ژاپنی‌ها و فرانسوی‌ها هدایت کردند، مردانی که آماده برای عضویت در کشورهای مشترک‌المنافع فرانسه بودند و ضعف پاریس و اراده‌ی ارتش‌های استعماری به آنها خیانت کرد. آنها بودند که با هزینه‌های گزاف، مبارزه‌ی دومی را علیه سلطه‌ی فرانسه رهبری کردند و سپس به عنوان یک اقدام موقت در ژنو، متقاعد شدند که سرزمینی را که بین مدار سیزدهم و هفدهم کنترل می‌کردند، رها کنند. و آنگاه پس از سال ۱۹۵۴، آنها شاهد توطئه‌ی ما با دیم برای جلوگیری از انتخابات بودند. که مطمئناً می‌توانست هوشی مین را بر ویتنام متحد به قدرت برساند، خوب آنها متوجه شدند که دوباره به آنها خیانت شده است. وقتی می‌پرسیم که چرا آنها برای مذاکره عجله نمی‌کنند، باید این موارد را به خاطر داشته باشیم.

همچنین باید روشن شود که رهبران هانوی حضور نیروهای آمریکایی در حمایت از رژیم دیم را اولین نقض نظامی توافق ژنو در مورد نیروهای خارجی می‌دانستند و به ما یادآوری می‌کنند که تا زمانی که نیروهای آمریکایی به ده‌ها هزار نفر نرسیده بودند، آنها به ارسال نیرو به تعداد زیاد و حتی تدارکات به جنوب اقدام نکردند.

هانوی به یاد می‌آورد که چگونه رهبران ما از گفتن حقیقت در مورد پیشنهادهای اولیه ویتنام شمالی برای صلح به ما خودداری کردند، چگونه رئیس جمهور ادعا کرد که هیچ پیشنهادی وجود نداشته است، در حالی که آنها به وضوح مطرح شده بودند. هوشی مین شاهد صحبت آمریکا از صلح و تقویت نیروهای خود بوده است و اکنون مطمئناً شایعات فزاینده بین‌المللی در مورد برنامه‌های آمریکا برای حمله به شمال را شنیده است. او می‌داند که بمباران و گلوله‌باران و مین‌گذاری که ما انجام می‌دهیم بخشی از استراتژی سنتی پیش از حمله است. شاید تنها حس شوخ‌طبعی و طنز او بتواند او را کمک کند وقتی که می‌شنود قدرتمندترین ملت جهان از تجاوز و خشونت ویتنام صحبت می‌کند، در حالی که هزاران بمب را بر سر ملتی فقیر و ضعیف که بیش از هشتصد یا بهتر بگوییم، هشت هزار مایل از سواحلش فاصله دارد، می‌اندازد.

در اینجا باید روشن کنم که اگرچه در این چند دقیقه اخیر سعی کرده‌ام به بی‌صدایان ویتنام صدایی بدهم و استدلال‌های کسانی را که “دشمن” نامیده می‌شوند درک کنم، اما به همان اندازه نگران نیروهای خودمان در آنجا هستم، که نگران هر چیز دیگری هستم. زیرا به ذهنم می‌رسد که آنچه ما آنها را در ویتنام به آن مجبور می‌کنیم، صرفاً روند وحشیانه‌ای نیست که در هر جنگی که ارتش‌ها رو در روی یکدیگر قرار می‌گیرند و به دنبال نابودی هستند، رخ می‌دهد. ما بدبینی را به روند مرگ اضافه می‌کنیم، زیرا آنها باید پس از مدت کوتاهی در آنجا بدانند که هیچ یک از چیزهایی که ما ادعا می‌کنیم برای آنها می‌جنگیم، واقعاً در آن دخیل نیستند. خیلی زود آنها باید بدانند که دولتشان آنها را به مبارزه‌ای بین ویتنامی‌ها فرستاده است، و افراد فرهیخته‌تر مطمئناً متوجه می‌شوند که ما در کنار ثروتمندانِ در امنیت هستیم، در حالی که جهنمی برای فقرا ایجاد می‌کنیم.

به نحوی این دیوانگی باید متوقف شود. ما باید همین حالا آن‌را متوقف کنیم. من به عنوان فرزند خدا و برادر فقرای رنج‌دیده ویتنام صحبت می‌کنم. من از طرف کسانی صحبت می‌کنم که سرزمینشان ویران می‌شود، خانه‌هایشان ویران می‌شود، و فرهنگشان زیر و رو می‌شود. من از طرف فقرای آمریکا صحبت می‌کنم که بهای مضاعف امیدهای بر باد رفته در خانه و مرگ و فساد در ویتنام را می‌پردازند. من به عنوان یک شهروند جهان، از طرف جهانی که از مسیری که ما در پیش گرفته‌ایم، مبهوت است، صحبت می‌کنم. من به عنوان کسی که آمریکا را دوست دارد، با رهبران ملت خودمان صحبت می‌کنم: ابتکار عمل بزرگ در این جنگ از آن ماست؛ ابتکار عمل برای متوقف کردن آن نیز باید از آن ما باشد.

این پیام رهبران بزرگ بودایی ویتنام است. اخیراً یکی از آنها این کلمات را نوشته است و من نقل قول می‌کنم:

«هر روز که جنگ ادامه می‌یابد، نفرت در قلب ویتنامی‌ها و در قلب کسانی که غریزه بشردوستانه دارند، افزایش می‌یابد. آمریکایی‌ها حتی دوستان خود را مجبور می‌کنند که دشمن آنها شوند. عجیب است که آمریکایی‌ها، که با دقت روی احتمالات پیروزی نظامی حساب می‌کنند، متوجه نیستند که در این فرآیند شکست روانی و سیاسی عمیقی متحمل می‌شوند. تصویر آمریکا دیگر هرگز تصویر انقلاب، آزادی و دموکراسی نخواهد بود، بلکه تصویر خشونت و نظامی‌گری است.»

اگر ادامه دهیم، در ذهن من و در ذهن جهان شکی نخواهد بود که ما هیچ نیت شرافتمندانه‌ای در ویتنام نداریم. اگر فوراً جنگ خود علیه مردم ویتنام را متوقف نکنیم، جهان چاره‌ای جز این نخواهد داشت که این را به عنوان یک بازی وحشتناک، ناشیانه و مرگبار که تصمیم به انجام آن گرفته‌ایم، ببیند. جهان اکنون از آمریکا بلوغی را طلب می‌کند که ممکن است نتوانیم به آن دست یابیم. از ما می‌خواهد که بپذیریم از ابتدای ماجراجویی خود در ویتنام اشتباه کرده‌ایم، که برای زندگی مردم ویتنام مضر بوده‌ایم. این وضعیتی است که ما باید آماده باشیم تا به سرعت از روش‌های فعلی خود روی برگردانیم. برای جبران گناهان و اشتباهاتمان در ویتنام، باید ابتکار عمل را در توقف این جنگ غم‌انگیز به دست بگیریم.

من می‌خواهم پنج نکته مشخص را پیشنهاد کنم که دولت ما باید فوراً انجام دهد تا روند طولانی و دشوار رهایی خود از این درگیری کابوس‌وار را آغاز کند:

یک: پایان دادن به تمام بمباران‌ها در ویتنام شمالی و جنوبی.

دو: اعلام آتش‌بس یکجانبه به این امید که چنین اقدامی فضایی برای مذاکره ایجاد کند.

سه: با محدود کردن تجمع نظامی خود در تایلند و دخالت در لائوس، فوراً گام‌هایی برای جلوگیری از وقوع نبردهای دیگر در جنوب شرقی آسیا برداریم.

چهارم: واقع‌بینانه این واقعیت را بپذیریم که جبهه آزادی‌بخش ملی از حمایت قابل توجهی در ویتنام جنوبی برخوردار است و بنابراین باید در هرگونه مذاکره معنادار و هر دولت آینده ویتنام نقشی ایفا کند.

پنجم: تاریخی را تعیین کنیم که در آن مطابق با توافقنامه ۱۹۵۴ ژنو، تمام نیروهای خارجی را از ویتنام خارج کنیم.

بخشی از تعهد مداوم ما می‌تواند در قالب پیشنهاد اعطای پناهندگی به هر ویتنامی باشد که در رژیم جدیدی که شامل جبهه آزادی‌بخش نیز می‌شود، نگران جان خود است. سپس باید هر آنچه را که می‌توانیم برای خساراتی که وارد کرده‌ایم، جبران کنیم. باید کمک‌های پزشکی مورد نیاز را فراهم کنیم و در صورت لزوم، آن را در این کشور در دسترس قرار دهیم. در همین حال، ما در کلیساها و کنیسه‌ها وظیفه‌ای مداوم داریم و از دولت خود می‌خواهیم که خود را از این تعهد ننگین رها کند. اگر ملت ما به روش‌های نادرست خود در ویتنام ادامه دهد، باید همچنان صدای خود را بلند کنیم و زندگی خود را در دست بگیریم. باید با جستجوی هر روش خلاقانه اعتراضی ممکن، آماده باشیم تا اعمال را با کلمات هماهنگ کنیم.

همانطور که به مردان جوان در مورد خدمت سربازی مشاوره می‌دهیم، باید نقش ملت خود را در ویتنام برای آنها روشن کنیم و آنها را با گزینه اعتراض وجدانی به چالش بکشیم. خوشحالم که بگویم این مسیری است که اکنون بیش از هفتاد دانشجو در دانشگاه محل تحصیل من، کالج مورهاوس، انتخاب کرده‌اند و آن را به همه کسانی که دوره خدمت نظامی آمریکایی در ویتنام را ناشایست و ناعادلانه می‌دانند، توصیه می‌کنم. علاوه بر این، من همه وعاظ در سن خدمت اجباری را تشویق می‌کنم که از معافیت‌های مذهبی خود صرف نظر کنند و به عنوان مخالفان خدمت وظیفه به دنبال جایگاه خود باشند. اکنون زمان انتخاب‌های واقعی و نه کاذب است. ما در لحظه‌ای هستیم که اگر ملت می‌خواهد از حماقت خود جان سالم به در ببرد، ما باید جان خود را به خطر بیندازیم. هر فردی با اعتقادات انسانی باید در مورد اعتراضی که به بهترین وجه با اعتقاداتش مطابقت دارد تصمیم بگیرد، اما همه ما باید اعتراض کنیم.

اکنون چیزی وسوسه‌انگیز و اغواکننده در مورد توقف در آنجا و فرستادن همه ما به چیزی که در برخی محافل به یک جنگ صلیبی محبوب علیه جنگ ویتنام تبدیل شده است، وجود دارد. من می‌گویم که ما باید وارد این مبارزه شویم، اما اکنون می‌خواهم صحبتم را ادامه دهم و چیزی نگران‌کننده‌تر بگویم.

جنگ ویتنام چیزی جز نشانه‌ای از یک بیماری بسیار عمیق‌تر در روح آمریکایی نیست، و اگر این واقعیت هوشیارکننده را نادیده بگیریم، خود را در حال سازماندهی کمیته‌های «روحانیون و غیرروحانیون نگران» برای نسل بعدی خواهیم یافت. آنها نگران گواتمالا و پرو خواهند بود. آنها نگران تایلند و کامبوج خواهند بود. آنها نگران موزامبیک و آفریقای جنوبی خواهند بود. ما برای این نام‌ها و ده‌ها نام دیگر راهپیمایی خواهیم کرد و در تجمعات بی‌پایان شرکت خواهیم کرد، مگر اینکه تغییر قابل توجه و عمیقی در زندگی و سیاست آمریکایی‌ها ایجاد شود. بنابراین چنین افکاری ما را فراتر از ویتنام می‌برد، اما نه فراتر از رسالت ما به عنوان فرزندان خدای زنده.

در سال ۱۹۵۷، یک مقام حساس آمریکایی در خارج از کشور گفت که به نظر او ملت ما در سمت اشتباه یک انقلاب جهانی قرار دارد. در طول ده سال گذشته شاهد ظهور الگویی از سرکوب بوده‌ایم که اکنون حضور مشاوران نظامی ایالات متحده در ونزوئلا را توجیه کرده است. این نیاز به حفظ ثبات اجتماعی برای سرمایه‌گذاری ما، دلیل اقدامات ضد انقلابی نیروهای آمریکایی در گواتمالا است. این نشان می‌دهد که چرا هلیکوپترهای آمریکایی علیه چریک‌ها در کامبوج استفاده می‌شوند و چرا نیروهای ناپالم و کلاه سبز آمریکایی پیش از این علیه شورشیان در پرو فعال بوده‌اند.

با در نظر گرفتن چنین فعالیت‌هایی است که سخنان جان اف کندی فقید دوباره به ذهن ما خطور می‌کند. پنج سال پیش او گفت: “کسانی که انقلاب مسالمت‌آمیز را غیرممکن می‌کنند، انقلاب خشونت‌آمیز را اجتناب‌ناپذیر خواهند کرد.” این نقشی است که ملت ما به طور فزاینده‌ای، چه به انتخاب و چه به تصادف، بر عهده گرفته است: نقش کسانی که با امتناع از دست دادن امتیازات و لذت‌های ناشی از سودهای کلان سرمایه‌گذاری‌های خارجی، انقلاب مسالمت‌آمیز را غیرممکن می‌کنند. من متقاعد شده‌ام که اگر قرار است در سمت درست انقلاب جهانی قرار بگیریم، به عنوان یک ملت باید یک انقلاب رادیکال در ارزش‌ها را پشت سر بگذاریم. ما باید به سرعت شروع کنیم، باید به سرعت تغییر از یک جامعه شیءگرا به یک جامعه فردگرا را آغاز کنیم. وقتی ماشین‌ها و رایانه‌ها، انگیزه‌های سود و حقوق مالکیت، مهم‌تر از انسان‌ها در نظر گرفته شوند، ما قادر به غلبه بر سه‌گانه‌های غول‌پیکر نژادپرستی، مادی‌گرایی افراطی و نظامی‌گری نیستیم.

یک انقلاب واقعی در ارزش‌ها به زودی باعث خواهد شد که ما انصاف و عدالت بسیاری از سیاست‌های گذشته و حال خود را زیر سوال ببریم. از یک سو، ما فراخوانده شده‌ایم که در کنار جاده زندگی، نقش سامری نیکوکار را بازی کنیم، اما این تنها یک اقدام اولیه خواهد بود. روزی باید به این درک برسیم که کل جاده اریحا باید دگرگون شود تا مردان و زنان در طول سفر خود در بزرگراه زندگی، دائماً مورد ضرب و شتم و سرقت قرار نگیرند. شفقت واقعی چیزی بیش از پرتاب سکه به سمت یک گدا است. به این درک خواهیم رسید که بنایی که گدا تولید می‌کند، نیاز به بازسازی دارد.

یک انقلاب واقعی در ارزش‌ها به زودی با نگرانی به تضاد آشکار فقر و ثروت نگاه خواهد کرد. با خشمی برحق، به آن سوی دریاها نگاه خواهد کرد و سرمایه‌داران غربی را خواهد دید که مبالغ هنگفتی پول را در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی سرمایه‌گذاری می‌کنند، اما سود خود را بدون هیچ گونه توجهی به بهبود اجتماعی آنها از کشورها بیرون می‌برند، و می‌گوید: «این عادلانه نیست.» به اتحاد ما با اشراف زمین‌دار آمریکای جنوبی نگاه خواهد کرد و خواهد گفت: «این عادلانه نیست.» تکبر غربی که احساس می‌کند همه چیز برای آموزش به دیگران دارد و چیزی برای یادگیری از آنها ندارد، عادلانه نیست.

یک انقلاب واقعی ارزش‌ها، دست روی نظم جهانی خواهد گذاشت و در مورد جنگ خواهد گفت: «این روش حل اختلافات، عادلانه نیست.» این کار سوزاندن انسان‌ها با ناپالم، پر کردن خانه‌های ملت ما با یتیمان و بیوه‌ها، تزریق داروهای سمی نفرت به رگ‌های مردمی که معمولاً انسان‌دوست هستند، فرستادن مردان از میدان‌های جنگ تاریک و خونین با معلولیت جسمی و اختلال روانی، نمی‌تواند با خرد، عدالت و عشق سازگار باشد. ملتی که سال به سال به صرف هزینه بیشتر برای دفاع نظامی نسبت به برنامه‌های ارتقای اجتماعی ادامه می‌دهد، به مرگ معنوی نزدیک می‌شود.

آمریکا، ثروتمندترین و قدرتمندترین ملت جهان، می‌تواند به خوبی در این انقلاب ارزش‌ها پیشرو باشد. هیچ چیز جز یک آرزوی مرگ تراژیک نمی‌تواند مانع از تنظیم مجدد اولویت‌های ما شود، به طوری که پیگیری صلح بر پیگیری جنگ اولویت یابد. هیچ چیز نمی‌تواند ما را از شکل دادن به وضع سرکشِ موجود با دستان کبود باز دارد تا زمانی که آن را به برادری تبدیل کنیم.

این نوع انقلاب مثبت ارزش‌ها بهترین دفاع ما در برابر کمونیسم است. جنگ پاسخ نیست.

کمونیسم هرگز با استفاده از بمب‌های اتمی یا سلاح‌های هسته‌ای شکست نخواهد خورد. بیایید به کسانی که جنگ را فریاد می‌زنند و از طریق احساسات گمراه‌کننده خود، ایالات متحده را به ترک مشارکت خود در سازمان ملل متحد ترغیب می‌کنند، نپیوندیم. این روزها، روزهایی هستند که مستلزم خویشتن‌داری خردمندانه و عقلانیت آرام هستند. ما نباید درگیر یک ضد کمونیسم منفی شویم، بلکه باید در یک حرکت مثبت برای دموکراسی شرکت کنیم و بدانیم که بزرگترین دفاع ما در برابر کمونیسم، انجام اقدامات تهاجمی به نفع عدالت است. ما باید با اقدام مثبت به دنبال از بین بردن آن شرایط فقر، ناامنی و بی‌عدالتی باشیم که خاک حاصلخیزی هستند که بذر کمونیسم در آن رشد و توسعه می‌یابد.

اینها دوران انقلابی هستند. در سراسر جهان، مردمان علیه نظام‌های قدیمی استثمار و ستم قیام می‌کنند و از دل زخم‌های یک دنیای ضعیف، نظام‌های جدید عدالت و برابری در حال زاده شدن هستند. مردم بی‌لباس و پابرهنه این سرزمین، بیش از هر زمان دیگری در حال قیام هستند. مردمی که در تاریکی نشسته بودند، نوری عظیم دیده‌اند. ما در غرب باید از این انقلاب‌ها حمایت کنیم.

این یک واقعیت غم‌انگیز است که به دلیل راحتی، آسودگی خاطر، ترس بیمارگونه از کمونیسم و ​​تمایل ما به سازگاری با بی‌عدالتی، کشورهای غربی که بخش زیادی از روح انقلابی دنیای مدرن را آغاز کردند، اکنون به ضدانقلاب‌های اصلی تبدیل شده‌اند. این امر بسیاری را به این باور رسانده است که تنها مارکسیسم روح انقلابی دارد.

بنابراین، کمونیسم قضاوتی علیه شکست ما در تحقق دموکراسی و پیگیری انقلاب‌هایی است که آغاز کرده‌ایم. تنها امید ما امروز در توانایی ما برای بازیابی روح انقلابی و رفتن به جهانی است که گاهی اوقات خصمانه است و خصومت ابدی خود را با فقر، نژادپرستی و نظامی‌گری اعلام می‌کند. با این تعهد قدرتمند، ما با جسارت وضع موجود و آداب و رسوم ناعادلانه را به چالش خواهیم کشید و بدین ترتیب روزی را که «هر دره‌ای مرتفع و هر کوه و تپه‌ای پست خواهد شد؛ کجی‌ها راست و ناهمواری‌ها هموار خواهند شد» تسریع خواهیم کرد.

انقلاب واقعی ارزش‌ها در تحلیل نهایی به این معنی است که وفاداری‌های ما باید جهانی شوند نه منطقه‌ای. اکنون هر ملتی باید وفاداری برجسته‌ای به بشریت به عنوان یک کل ایجاد کند تا بهترین‌ها را در جوامع خود حفظ کند.

این فراخوان برای یک رفاقت جهانی که دغدغه همسایگی را فراتر از قبیله، نژاد، طبقه و ملت خود دارد، در واقع فراخوانی برای عشق فراگیر و بی‌قید و شرط به همه بشریت است. این مفهوم که اغلب به اشتباه فهمیده و تفسیر می‌شود و نیچه‌های جهان به راحتی آن را به عنوان نیرویی ضعیف و بزدل رد می‌کردند، اکنون به یک ضرورت مطلق برای بقای انسان تبدیل شده است. وقتی از عشق صحبت می‌کنم، از یک واکنش احساسی و ضعیف صحبت نمی‌کنم. من از آن نیرویی که فقط مزخرفات احساسی است صحبت نمی‌کنم. من از آن نیرویی صحبت می‌کنم که همه ادیان بزرگ آن را به عنوان اصل وحدت‌بخش عالی زندگی دیده‌اند. عشق به نوعی کلیدی است که دری را که به واقعیت نهایی منتهی می‌شود، باز می‌کند. این باور هندو-مسلمان-مسیحی-یهودی-بودایی در مورد واقعیت نهایی به زیبایی در رساله اول سنت یوحنا خلاصه شده است: «بیایید یکدیگر را دوست بداریم، زیرا عشق خداست. و هر که دوست می‌دارد از خدا زاده شده و خدا را می‌شناسد. آنکه دوست نمی‌دارد، خدا را نمی‌شناسد، زیرا خدا عشق است.» «اگر یکدیگر را دوست بداریم، خدا در ما ساکن می‌شود و عشق او در ما کامل می‌شود.» بیایید امیدوار باشیم که این روحیه به نظم روز تبدیل شود.

ما دیگر نمی‌توانیم خدای نفرت را بپرستیم یا در برابر محراب انتقام سر تعظیم فرود آوریم. اقیانوس‌های تاریخ با جزر و مدهای فزاینده‌ی نفرت متلاطم شده‌اند. تاریخ مملو از ویرانی ملت‌ها و افرادی است که این مسیر خود-شکست‌-دهنده نفرت را دنبال کرده‌اند.همانطور که آرنولد توینبی می‌گوید: «عشق نیروی نهایی است که انتخاب نجات‌بخش زندگی و خوبی را در برابر انتخاب شوم مرگ و شر ایجاد می‌کند. بنابراین اولین امید در فهرست ما باید امید به این باشد که عشق حرف آخر را خواهد زد.»

دوستان من، اکنون با این واقعیت روبرو هستیم که فردا امروز است. ما با فوریت شدید اکنون روبرو هستیم. در این معمای آشکار زندگی و تاریخ، چیزی به نام دیر بودن وجود دارد. تعلل هنوز دزد زمان است. زندگی اغلب ما را برهنه، لخت و ناامید از فرصتی از دست رفته رها می‌کند. جزر و مد در امور انسان‌ها در حالت طغیان باقی نمی‌ماند – فروکش می‌کند. ما ممکن است ناامیدانه فریاد بزنیم که زمان در گذرگاه خود متوقف شود، اما زمان در برابر هر التماسی سرسخت است و به پیش می‌تازد. بر فراز استخوان‌های سفید شده و بقایای درهم‌ریخته تمدن‌های متعدد، کلمات رقت‌انگیز «خیلی دیر» نوشته شده است. یک کتاب نامرئی زندگی وجود دارد که هوشیاری یا غفلت ما را با وفاداری ثبت می‌کند. عمر خیام درست می‌گوید: «انگشت متحرک می‌نویسد و نوشته به حرکت خود ادامه می‌دهد.[i]»

ما امروز هنوز یک انتخاب داریم: همزیستی مسالمت‌آمیز یا نابودی خشونت‌آمیز. ما باید از تردید عبور کنیم و به عمل روی آوریم. ما باید راه‌های جدیدی برای صحبت در مورد صلح در ویتنام و عدالت در سراسر جهان در حال توسعه، جهانی که در مرزهای ماست، پیدا کنیم. اگر اقدامی نکنیم، مطمئناً به دالان‌های طولانی، تاریک و شرم‌آور زمان کشیده خواهیم شد که برای کسانی که قدرت بدون شفقت، قدرت بدون اخلاق و قدرت بدون بینش دارند، محفوظ است.

حالا بیایید شروع کنیم. حالا بیایید خود را دوباره وقف مبارزه طولانی و تلخ، اما زیبا برای جهانی جدید کنیم. این ندای فرزندان خداست و برادران ما مشتاقانه منتظر پاسخ ما هستند. آیا باید بگوییم که شانس بسیار زیاد است؟ آیا باید به آنها بگوییم که مبارزه بسیار سخت است؟ آیا پیام ما این خواهد بود که نیروهای زندگی آمریکایی علیه ورود آنها به عنوان انسان‌های کامل می‌جنگند و ما عمیق‌ترین پوزش خود را ابراز می‌کنیم؟ یا پیام دیگری وجود خواهد داشت – از اشتیاق، از امید، از همبستگی با آرزوهایشان، از تعهد به آرمانشان، به هر قیمتی؟ انتخاب با ماست، و اگرچه ممکن است طور دیگری ترجیح دهیم، اما باید در این لحظه حیاتی تاریخ بشر انتخاب کنیم.

همانطور که آن شاعر شریف دیروز، جیمز راسل لوول، با فصاحت بیان کرد:

برای هر انسان و ملتی لحظه‌ای فرا می‌رسد که تصمیم بگیرد،

در نزاع حق و باطل، برای طرف خیر یا شر؛

آرمانی بزرگ، مسیح جدید خدا که به هر کدام شکوفایی یا پژمردگی را هدیه می‌دهد،

و این انتخاب برای همیشه بین آن تاریکی و آن نور ادامه می‌یابد.

اگرچه آرمان شر شکوفا می‌شود، اما تنها حقیقت قوی است.

اگرچه بخش‌های او داربست باشد و بر تخت سلطنت اشتباه باشد،

اما آن داربست آینده را تکان می‌دهد، و در پشت ناشناخته‌های تاریک،

خدا در سایه ایستاده و مراقب خود است.

و اگر فقط انتخاب درست را انجام دهیم، قادر خواهیم بود این مرثیه کیهانیِ در انتظار را به سرودی خلاقانه از صلح تبدیل کنیم. اگر انتخاب درست را انجام دهیم، قادر خواهیم بود اختلافاتِ پر سر و صدای جهان خود را به سمفونی زیبایی از برادری تبدیل کنیم. اگر فقط انتخاب درست را انجام دهیم، قادر خواهیم بود آن روز را در سراسر آمریکا و سراسر جهان تسریع کنیم، روزی که عدالت مانند آب و عدالت مانند جویباری خروشان جاری شود.

*****

[i] جملهٔ انگلیسیِ یادشده لفظ‌به‌لفظِ شعر فارسی نیست؛ ساختهٔ ترجمه/بازآفرینیِ فیتزجرالد است. نسبت‌دادنِ دقیقِ هر رباعی به خودِ خیام محلِ بحثِ پژوهشی است؛ با این حال رباعیات زیر در سنتِ رایجِ «رباعیات خیام» آمده‌اند و از نظر مضمون با آن عبارت هم‌خوانی دارند.

(نزدیک‌ترین هم‌ریشهٔ مفهومی)

بر من قلمِ قضا چو بی‌من رانند

پس نیک و بدش ز من چرا می‌دانند

دی بی‌من و امروز چو دی بی‌من و تو

فردا به چه حجّتم به داور خوانند

رفرنس: رباعیات حکیم عمر خیام، تصحیح محمدعلی فروغی و قاسم غنی، تهران، انتشارات علمی‌وفرهنگی، رباعی شمارهٔ ۷۰.

بخش : تاریخ
تاریخ انتشار : ۳۰ دی, ۱۴۰۴ ۲:۱۰ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تجاوزگری و مداخله‌جویی آمریکا، اسراییل و غرب دشمنی با مردم با هدف تضعیف و تجزیهٔ ایران است!

ایران نه میدان تسویه‌حساب قدرت‌های خارجی است و نه ملک شخصی حاکمیتی استبدادی. نیروهای مردمی، میهن‌دوست و مترقی ایران تمام تلاش خود را خواهند کرد تا اعتراضات برحق مردم ایران علیه سرکوب، فقر، تبعیض و بی‌عدالتی، دستاویز مداخلهٔ خارجی، تهدید نظامی یا توطئه‌های بی‌ثبات‌ساز تلفیقی بیگانگان و تمامیت‌خواهان مخلوع قرار نگیرد. سرنوشت ایران تنها باید به دست مردم آن رقم بخورد.

ادامه »

تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران

اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید چرخهٔ تاریخی مصادرۀ مبارزات مردم از سوی نیرویی اقتدارگر و استقرار استبدادی تازه شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ خود را به ثمر برساند که با تکیه بر جامعهٔ مدنی مستقل، مطالبات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور خود را پی بگیرد. جامعهٔ ما هوشیارتر از آن است که با وجود خشمِ برحق ناشی از نادیده‌گرفته‌شدن، وعده‌های بی‌پایه و متکی بر مداخلهٔ بیگانه را بنیان مبارزات حق‌طلبانه‌اش قرار دهد. تجربه‌های تلخ و خونین تاریخ معاصر ایران گواه آن است که صرفاً «نه» گفتن کافی نیست

مطالعه »

وسوسهٔ پیروزی‌های سریع: وقتی قدرت، خطرناک‌تر از شکست می‌شود

شهناز قراگزلو: ربودن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در روایت رسمی دولت ترامپ نه فقط یک پیروزی قاطع، بلکه نمونه‌ای ایده‌آل از شیوه‌ای تازه برای اعمال قدرت معرفی می‌شود؛ شیوه‌ای که قرار است بارها و در نقاط مختلف جهان تکرار شود. این عملیات در کنار ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۱۹ و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در سال گذشته قرار می‌گیرد؛ اقداماتی که وجه مشترکشان سرعت، دقت و پرهیز از جنگ‌های فرسایشی بوده است.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

فراتر از ویتنام: زمانی برای شکستن سکوت

بیانیۀ ۱۴ نواندیش دینی در دفاع از اعتراض‌های عمومی مردم ایران و محکومیت خشونت و مداخلۀ خارجی

اعتراضات دی ماه – گروه خرداد هوادار سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) – داخل

جنگ‌طلبان نمایندهٔ من نیستند

رضا پهلوی و بحران رهایی در ایران

ایران در زمستان ۲۰۲۶: همگرایی بحران‌های داخلی و مداخله خارجی(گزارش یک گروه جامعه مدنی در هلند)