هر جنبش یا خیزشی برای تداوم و اثرگذاری، به زبانی نیاز دارد که تجربهی زیستهی معترضان را به مطالبهای مشترک و قابلفهم ترجمه کند. زبان صرفاً ابزار بیان مطالبات نیست؛ چارچوبی است که رنج، خشم و فرسایش زندگی را به افق سیاسی پیوند میزند. جنبش یا خیزشی که نتواند خود را نامگذاری کند و زبان و شعار مشخصی برای بیان خود نیابد، ناگزیر به ابژهی نامگذاری دیگران بدل میشود و معنایش از بیرون بر آن تحمیل و مصادره میگردد.
پس از مرگ مهسا، جنبشی که شکل گرفت خیلی زود زبان خود را یافت. شعار «زن، زندگی، آزادی» با قرار دادن «زن» در نقطهی آغاز، فقط یک مطالبهی سیاسی نبود، بلکه صورتبندی تازهای از سیاست را پیشنهاد میکرد: سیاستی که از بدن، از زندگی روزمره و از تجربهی زیسته آغاز میشود. در این زبان، آزادی مفهومی انتزاعی نبود، بلکه امکان زیستن بود؛ زندگیای که بتواند خود را محقق کند.
در مقابل، خیزش دیماه ، با آنکه بازاریان و اصناف آغازگرش بودند، در بنیاد واکنشی بود به فقر، بیکاری، تورم افسارگسیخته و فرسایش مداوم زندگی؛ وضعیتی که از «شرایط بد» فراتر رفته و به شکل غالب معیشت تبدیل شده بود. این خیزش پیش از آنکه بتواند خود را تعریف کند، به زبانی روشن دست یابد یا نمادهایش را بسازد، به عرصهی خشونت کشیده شد و ناتمام ماند. خیزش دیماه نه نامی داشت و نه شعاری. این بینامی، که میتوانست در آغاز نشانهی گشودگی و امکان خلق زبانی تازه باشد، در فقدان زبان مشترک، آن را در برابر مصادرهی گفتمانی و و سوقدادن به خشونت، بهشدت آسیبپذیر کرد.
در شعارها و روایتهای این خیزش، مفاهیمی چون «زندگی» و «آزادی» جایگاه مرکزی نداشتند. اعتراض به زندگیِ فرسوده مطرح بود، اما این فرسایش به زبان زندگی و آزادی ترجمه نشد. وقتی این ترجمه صورت نمیگیرد، خیزش بهراحتی مصادره میشود. در شکاف بیزبانی، گفتارهای منجیگر رشد میکنند: وعدهی نجات از بالا، پدر تاجدار، رهبر بلامنازع یا تکیه بر قدرت خارجی. آنجا که مردم نمیتوانند خودشان از زندگی و آزادی سخن بگویند، دیگری بهجای آنها حرف میزند.
از همینرو، نفی ولایت، نفی سلطنت یا نفی هر شکل از اربابپرستی، تنها زمانی معنا دارد که به زبان آزادی ترجمه شود؛ یعنی به این فهم گره بخورد که این اشکال قدرت، زندگی را ضعیف، ترسخورده و بیامکان میکنند. بدون این ترجمه، نفیها تهی میشوند و میتوانند خود به ابزار قدرتهای تازه بدل شوند.
در فقدان این زبان، خیزش دیماه به میدان خشونتی چندجانبه کشیده شد. هرچند مسئول اصلی کشتار معترضان جمهوری اسلامی است، اما این خشونت فقط محصول سرکوب حکومتی نبود. سرکوب دولتی، گفتار بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور و مداخلات نیروهای خارجی، همزمان بر یکدیگر اثر گذاشتند و سطح خطر را برای معترضان چند برابر کردند. بخشی از اپوزیسیون، با تکیه بر ایدهی «نجات از بالا» و چهرههایی چون «پدر تاجدار»، مردم را به خشونت فراخواند، بیآنکه مسئولیتی نسبت به هزینههای آن بپذیرد. در این روایتها، آینده نه به عاملیت مردم، بلکه به یک فرد یا قدرت بیرونی گره میخورد.
همزمان، موضعگیریهای آمریکا و اسرائیل به حکومت امکان داد اعتراضات را «پروژهی دشمن» معرفی کند؛ نه به این دلیل که خیزش ساختهی بیرون بود، بلکه چون این فضا به حکومت اجازه داد سرکوب را بهعنوان تهدید امنیتی توجیه کند و جان مردم را بیش از پیش در معرض خطر قرار دهد.
در این میان، تشویق به خشونت با نامهایی چون «قیام نهایی» یا «سرنگونی سریع»، نه راهی به آزادی گشود و نه قدرتی را عقب راند. معترضانِ بهجانآمده از انسداد سیاسی، فساد، ناکارآمدی حاکمیت و فقر، که با دست خالی به خیابان آمده بودند، به مقابلهای نابرابر کشانده شدند که نتیجهاش از پیش روشن بود. این خشونت نه زندگی بهتری ساخت و نه حکومت را عقب نشاند؛ تنها جانهای بیشتری را به خطر انداخت و امکان تداوم اعتراضات مدنی را بست. در این روند، مردم یک پتانسیل اعتراضی بزرگ را از دست دادند.
در نبود زبان روشن برای دفاع از زندگی، خیزش به ابزاری در بازی قدرت بدل شد: برای حکومت، بهانهی سرکوب؛ برای بخشی از اپوزیسیون، سرمایهی نمادین؛ و برای قدرتهای خارجی، اهرم فشار. در این میان، آنچه کمترین اهمیت را داشت، جان معترض بود.
زبان آزادی، در این معنا، فقط زبان نفی حکومت نیست؛ زبان نفیِ این بازی چندلایه است. آزادی یعنی بازپسگرفتن عاملیت از پدر تاجدار، از رهبر بلامنازع و از حامی خارجی؛ یعنی نهگفتن به شرایطی که زندگی را فرسوده و بیامکان میکند. آزادی همان «نه» روشن است: نه کسی از بالا ما را نجات میدهد، نه خشونت نیابتی آیندهای میسازد، و نه خون ما باید ابزار چانهزنی ژئوپولیتیک باشد.
اگر قرار است از خیزش دیماه دیماه درسی گرفته شود، آن درس بازگشت به زبان است؛ زبانی که پیش از هر چیز از زندگی دفاع کند. آزادی، در این معنا، فقط تغییر قدرت سیاسی نیست، بلکه حفاظت از جان انسانها در همین اکنون است. هیچکس، نه حکومت، نه اپوزیسیون و نه قدرت خارجی، حق ندارد مردم را به مسیری بکشاند که هزینهاش را با جان خودشان بپردازند.
دیماه ۴۰۴ شاید نتوانست این زبان را بسازد، اما حقیقتی روشن را آشکار کرد: نظمی که زندگی را بیارزش میکند، در نهایت به کشتن میرسد. اگر قرار است خیزشهای بعدی تکرار این تجربه نباشند، باید از همان آغاز «زندگی» را در مرکز قرار دهند؛ نه بهعنوان شعاری زیبا، بلکه بهعنوان معیار سیاست و راهی برای حفاظت از جان مردم.




7 Comments
شعار زن زندگی ازادی که علاوه بر ارزش خواستهً جرقه و مطالبه حق زندگی، حاوی ارزشهای بسیار والای آزادی هم هست ولی کافی نبود برای آنکه کسی انهارا به همهً مقاصدشان برساند، ولی سرپیچی از قوانین زورگوی سرکوبگر و شکستهای روزمرهً رژیم در کوچه خیابان و بقالی و ….برای ازادی و حق انتخاب لباس به دولت فهماند که مردم میتوانند و به مردم فهماند که انها قدرت دارند. ایندفعه هم انها غریدند، در جا با موتوری مثل یک ماشین فراری اماده برای پیمودن ۳۰۰ کیلومتر در ساعت بود کسی که فرمان را بپیچاند نبود و جهت بدهد نبود . جمهوری اسلامی همه را خفه کرده. هیچ سازماندهی وسیعی نیست. با پیشرفته ترین تکنولوژی برای کنترل و سرکوب. یک تلفن یک رزمتده را لو میده. شجاعت یعنی کشته شدن آ نی. با صدای موتورشان گوش دنیا رو کر کرد. فرکانس فریادشان بنیاد ج ا را لرزاندن. متاسفانه فقط پهلوی در خارج از کشور، امکاناتی در اختیار داشت که با انها توانست پیام هایش را هرچند محدود هر چند تخریبی به گوش کسانی در ایران برساند و منعکس بکند. در خارج از ایران خاندان پهلوی توانستند بیشتر مطرح باشند. سران به هم نان قرض میدهند.
با کمی تصحیح:
شعار زن زندگی ازادی که علاوه بر ارزش خواستهً جرقه و مطالبه حق بحق زندگی، حاوی ارزشهای بسیار والای آزادی هم هست این نتوانست شرط کافی باشد ک، برای آنکه جنبش به همهً اهدافش برسد، ولی سرپیچی از قوانین زورگوی سرکوبگر و شکستهای روزمرهً رژیم در کوچه خیابان و بقالی و ….برای ازادی و حق انتخاب لباس به دولت فهماند که مردم میتوانند و به مردم فهماند که انها قدرت دارند. ایندفعه هم انها غریدند، در جا با موتوری مثل یک ماشین فراری اماده برای پیمودن ۳۰۰ کیلومتر در ساعت بود کسی که فرمان را بپیچاند نبود برای اینکه جهت بدهد نبود . جمهوری اسلامی امکان هرگونه همکاری بین گروههای مختلف را از بین برده . فقدان سازماندهی. با پیشرفته ترین تکنولوژی برای کنترل و سرکوب. یک تلفن یک رزمتده را لو میده. شجاعت یعنی کشته شدن آ نی. با صدای موتورشان گوش دنیا رو کر کرد. فرکانس فریادشان بنیاد ج ا را لرزاندن. متاسفانه فقط پهلوی در خارج از کشور، امکاناتی در اختیار داشت که با انها توانست پیام هایش را هرچند محدود هر چند تخریبی به گوش کسانی در ایران برساند و منعکس بکند. در خارج از ایران خاندان پهلوی توانستند بیشتر مطرح باشند. سران به هم نان قرض میدهند.
چندین روشنفکر برجسته درست قبل از اعتراضات دستگیر شدند. تصادفی بود؟
وقتی برای دیدنی رفتم خونه حاجآقا و حاجخانمبرای اینکه از حج برگشته بودن،مجبورم کردن روسری سرمکنم کنم. من روسری سرم کردم ولی، وقتی حاج خانم رو خونه خودم دعوت کردم و خواستم برای اعتقاد من به برابری زن و مرد بدون روسری بیان جنجال به پاشد.تازه من به احترام حاج آقا توی خونهً خودم هم باید روسری سرم میکردم. اصلا نخواستیم بیایین خونه من!! فهمیدین؟من نمیفهمم.من هم اعتقاد خودم رو دارم.اون سران SD هم به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد دارن.هنوز که هنوزه هم باید جوابگو باشن. براشون دردسر درست کردین. حرف زور!
که John Lennon آن را ارزو داشت.
برای کمکبه صلحجهانی. برای کمک به ایران در دراز مدت
پیشنهاد به همه کشورهای آزادیخواه و دمکرات دنیا
برای قطع کشتار ناشی از رادیکالیزه شدن مذهب .
ما این پروژه ساده را در کشورهایی که اقامت داریم میتوانیم پیاده کنیم. کسانی که به انها رای میدهیم آن را در پارلمانهای مختلف به بحث خواهند گذاشت . اصلاح کمبود ها در قوانینی که آزادی انتخاب تفکر معنوی با مذهب را مجاز میدانند، بر مبنای قوانین اساسی کشور های مختلف. هدف ما رسیدن به یک همزیستی صلح جویانهً واقعی است. جایی که دران ،همهً شهروندان از حقوق برابر برخوردار باشند تا بتوانند تبدیل به اعضای واقعی جامعه، در همهً زمینه ها بشوند، نه فقط در حرف، وگر نه کسانی را که، طرز فکر رادیکال مذهبی دارند به سوی کشورهایی با مرزهای فکری بسته مثل ایران خواهیم راند، و انها امکان تبادل نظر در یک محیط امن را از دست خواهند داد . در ایران، افراط گرایان مذهبی برای دفاع از منافع خویش با کمک پیشرفته ترین تکنولوژی های کنترل و سرکوب هر گونه اعتراضی به نظام را در نطفه خفه میکنند. آنها براحتی با رعایت نکردن انتخابات دمکراتیک و تقلب توانسته اند سالیان سال قدرت مطلق را در دولت حفظ کنند. بی توجهی ما که هنوز هم میپذیریم که مردم دنیا، بر اساس مذهب و مکانی که در آن بدنیا آمده از هم جدا، و دور بمانند، فقدان تلاش، برای، از بین بردن این مرزها، راه را برای کشته شدن اعضای جریانهای سیاسی مترقی و مردم از جان گذشتهً عاصی ایران باز میگذارد. در ایران اجازه هیچگونه سازماندهی برای نیروهای مخالف وجود ندارد و کمککردن به انها در بحبوحه اعتراضات و مقابله با خشونت دولتی با موانع بسیاری مواجه میشود ، از جمله خود داری از دخالت در امور داخلی یک کشور .
Don Milani o
منطق شاعرانه؟
Maurice Maeterlink Titolo:
“La fragile condizione umana”
وقتی شروع میکنم به صورت منطقی فکر کنم میبینم که هر رفتاراشتباهی نتیجهً آنچنان فاکتور های زیادی است که دیگر محکوم کردن شخصی که مرتکب اون اشتباه شده برام خیلی سختتر میشه. شانس اوردم که قاضی نیستم. .
Paolo Emilio, یکسردار رومی میگه
: fragile condizione umana!
ترجمه اش برای من تقریبا غیر ممکنه. (یکجیزی مثل این: موقعیت ناثابت و اسیب پذیر انسان. ) منظورش تاثیرپذیری ما از وقایعی است که روشون هیچ کنترلی نداریم.از تغییرات داخل بدنمان گرفته تا تمام وقایعی که در اطرافمون اتفاق میفتن.
به پیشنهاد بالا جملاتی اضافه شد
دنیایی که John Lennon آن را ارزو داشت.
برای کمکبه صلحجهانی. برای کمک به ایران در دراز مدت
پیشنهاد به همه کشورهای آزادیخواه و دمکرات دنیا
برای قطع کشتار ناشی از رادیکالیزه شدن مذهب .
ما این پروژه ساده را در کشورهایی که اقامت داریم میتوانیم پیاده کنیم. کسانی که به انها رای میدهیم آن را در پارلمانهای مختلف به بحث خواهند گذاشت . اصلاح کمبود ها در قوانینی که آزادی انتخاب تفکر معنوی با مذهب را مجاز میدانند، بر مبنای قوانین اساسی کشور های مختلف. هدف ما رسیدن به یک همزیستی صلح جویانهً واقعی است. جایی که دران ،همهً شهروندان از حقوق برابر برخوردار باشند تا بتوانند تبدیل به اعضای واقعی جامعه، در همهً زمینه ها بشوند، نه فقط در حرف، وگر نه کسانی را که، طرز فکر رادیکال مذهبی دارند به سوی کشورهایی با مرزهای فکری بسته مثل ایران خواهیم راند، و انها امکان تبادل نظر در یک محیط امن را از دست خواهند داد . زندگی کردن در یک گت ( محله های بستهً اختصاص داده شده به مردمی که از یک کشور خاص می آیند، قوم و یامذهب بخصوصی دارند)؟: گت (get) get (/ɡɛt/; آرامی: גט, plural gittin גטין)[۱][۲][۳]سندی در هلاخا است که طلاق را بین یک زوج یهودی برقرار میکند. این اصطلاح همچنین برای اشاره به خود طلاق استفاده میشود.پس؟
در ایران، افراط گرایان مذهبی برای دفاع از منافع خویش با کمک پیشرفته ترین تکنولوژی های کنترل و سرکوب هر گونه اعتراضی به نظام را در نطفه خفه میکنند. آنها براحتی با رعایت نکردن انتخابات دمکراتیک و تقلب توانسته اند سالیان سال قدرت مطلق را در دولت حفظ کنند. بی توجهی ما که هنوز هم میپذیریم که مردم دنیا، بر اساس مذهب و مکانی که در آن بدنیا آمده از هم جدا، و دور بمانند، فقدان تلاش، برای، از بین بردن این مرزها، راه را برای کشته شدن اعضای جریانهای سیاسی مترقی و مردم از جان گذشتهً عاصی ایران باز میگذارد. در ایران اجازه هیچگونه سازماندهی برای نیروهای مخالف وجود ندارد و کمککردن به انها در بحبوحه اعتراضات و مقابله با خشونت دولتی با موانع بسیاری مواجه میشود ، از جمله خود داری از دخالت در امور داخلی یک کشور ..