تحلیل رخدادهای خونین خاورمیانه بدون درک سازوکار امپریالیسم ممکن نیست. امپریالیسم در شکل معاصر خود صرفاً اشغال کلاسیک سرزمینها نیست، بلکه نظامی پیچیده از برتری نظامی، فشار اقتصادی، مهندسی بیثباتی و مدیریت بحرانهای دائمی است. در رأس این ساختار، ایالات متحده آمریکا قرار دارد؛ قدرتی که با شبکهای از پایگاههای نظامی، ائتلافهای امنیتی و ابزارهای مالی جهانی، اراده سیاسی خود را در مناطق حساس جهان اعمال میکند. در خاورمیانه، این راهبرد بدون همپیمانی استراتژیک با اسرائیل معنا نمییابد؛ دولتی که برتری نظامی مطلق را ضامن بقای خود تعریف کرده و در این مسیر، از حمایت بیقید و شرط واشنگتن برخوردار است.
در این چارچوب، جنگ نه یک استثنا بلکه ابزاری برای تنظیم موازنه قدرت است. فشار حداکثری، تحریمهای فلجکننده، عملیاتهای خرابکارانه و حملات نظامی محدود، همگی حلقههایی از زنجیرهای هستند که هدف آن فرسایش توان داخلی کشورها و تحمیل اراده سیاسی از بیرون است. سیاستی که خود را با ادبیات «بازدارندگی» و «دفاع پیشدستانه» میپوشاند، در عمل به عادیسازی خشونت علیه ملتها انجامیده است.
حملات و تهدیدهای نظامی علیه ایران باید در همین بستر دیده شود. هر اقدام نظامی مستقیم یا غیرمستقیم که امنیت شهرها، زیرساختها و جان شهروندان را هدف قرار دهد، صرفنظر از عنوانی که بر آن گذاشته میشود، نقض حاکمیت ملی و تعرض به امنیت انسانی است. تحریمهای گستردهای که زندگی روزمره مردم را تحت فشار قرار داده، در کنار تهدید دائمی جنگ، فضایی از نااطمینانی مزمن ایجاد کرده است؛ فضایی که توسعه اقتصادی و اصلاحات درونی را با مانع روبهرو میکند. تجربه تاریخی نشان میدهد که سیاست فشار، بیش از آنکه ساختار قدرت را تضعیف کند، طبقات فرودست را آسیبپذیر میسازد.
در فلسطین، بهویژه در غزه، این منطق با صراحتی بیپرده اجرا شده است. محاصره طولانیمدت، تخریب گسترده مناطق مسکونی، هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی و کشته شدن هزاران غیرنظامی، تصویری از امنیتی ارائه میدهد که بر ویرانهها بنا شده است. وقتی مدارس و بیمارستانها به نقاطی ناامن بدل میشوند و خانهها در چند ثانیه فرو میریزند، روشن میشود که در معادله قدرت، زندگی غیرنظامیان در حاشیه قرار گرفته است. حمایت سیاسی و تسلیحاتی آمریکا از این روند، نشان میدهد که مسئله صرفاً یک نزاع محلی نیست، بلکه بخشی از نظم منطقهای مطلوب واشنگتن است.
در جنوب ایران، اگر کلاس درسی در میناب هدف انفجار یا بمباران قرار گیرد و کودکانی که صبح با امید به آینده راهی مدرسه شدهاند، به خانه بازنگردند، جامعه آن را فاجعهای ملی مینامد. همان تصویر در غزه، با همان نیمکتهای شکسته و کیفهای مدرسه زیر آوار، سالهاست تکرار میشود. در هر دو صحنه، مادرانی هستند که نام فرزندشان را در میان دود و خاک صدا میزنند و پدرانی که با دستان خالی آوار را کنار میزنند. در هر دو جا، سیاستی که از هزاران کیلومتر دورتر طراحی شده، بر زندگی مردمی عادی فرود میآید. این تصویر، عریانترین نمود منطق سلطه است؛ جایی که کودک نه موضوع امنیت، بلکه «هزینه جانبی» تلقی میشود.
کشتار مردم عادی، چه در حملات مستقیم و چه در اثر محاصره و فروپاشی زیرساختها، پیامد ناگزیر راهبردی است که برتری نظامی را معیار حقانیت میداند. وقتی فروش تسلیحات و تثبیت ائتلافهای نظامی به اولویت سیاست خارجی بدل میشود، صلح به حاشیه رانده میشود. مجتمعهای نظامی ـ صنعتی در چنین ساختاری از تداوم بحران سود میبرند، و بحران برای توجیه حضور نظامی دائمی ضروری میشود. نتیجه، منطقهای است که همواره در آستانه انفجار نگه داشته میشود.
به چالش کشیدن این وضعیت، پیش از هر چیز مستلزم دفاع از اصل استقلال و حق تعیین سرنوشت ملتهاست. حمله نظامی، خرابکاری سازمانیافته و تحریم فراگیر، هیچیک ابزار مشروع برای حل اختلافات سیاسی نیستند. تاریخ نشان داده است که بمباران، دموکراسی تولید نمیکند و تحریم، عدالت اجتماعی نمیآورد. تغییر پایدار تنها از مسیر اراده آگاهانه مردم و اصلاحات درونی شکل میگیرد، نه از دل جنگندهها و ناوهای هواپیمابر.
نقد امپریالیسم به معنای نادیده گرفتن کاستیهای داخلی نیست؛ بلکه تأکید بر این واقعیت است که فشار خارجی اغلب راه اصلاح را دشوارتر میکند و جامعه را در وضعیت تدافعی دائمی قرار میدهد. در چنین شرایطی، همبستگی ملی و پرهیز از پروژههایی که به تجزیه یا وابستگی بیشتر میانجامد، ضرورتی حیاتی است. کشوری که زیر سایه تهدید خارجی قرار دارد، بیش از هر زمان نیازمند انسجام و اتکا به ظرفیتهای درونی است.
آنچه امروز در ایران و غزه دیده میشود، جلوههای متفاوت یک سیاست واحد است؛ سیاستی که امنیت را از مسیر ناامنسازی دیگران تعریف میکند. تا زمانی که این منطق بر روابط بینالملل حاکم باشد، آسمان شهرها میتواند هر لحظه به صحنه نمایش قدرت بدل شود. دفاع از صلح، در چنین جهانی، تنها یک موضع اخلاقی نیست؛ یک ضرورت تاریخی است. صلحی که بر پایه عدالت، احترام متقابل و برابری ملتها بنا شود، نه بر لوله تفنگ و سایه بمبافکنها.



