این روایت را زنی ساکن غرب تهران در تاریخ ۲۰ اسفند، در لحظاتی کوتاه که اینترنت برای دقایقی وصل شده بود، نقل میکند. او میگوید این روزها نخستین پرسشی که میان مردم رد و بدل میشود این است که «بیرون از ایران چه خبر است؟» زیرا دسترسی به اطلاعات بسیار محدود شده و اینترنت اغلب قطع است و فقط گاهی برای لحظاتی کوتاه وصل میشود.
به گفته او، زندگی روزمره در تهران زیر سایه صدای جنگندهها و انفجارها میگذرد. صبح و شب صدای پرواز هواپیماهای نظامی و انفجارها شنیده میشود و مردم در فضایی آکنده از اضطراب زندگی میکنند. او میگوید شرایط به حدی دشوار شده که بسیاری از مردم فقط آرزو میکنند جنگ هرچه زودتر پایان یابد.
او از تورم شدید، کمبود برخی داروها و دشواری دسترسی به خدمات درمانی سخن میگوید و معتقد است فشار اقتصادی نسبت به قبل بسیار بیشتر شده است. به گفته او، فضای شهر سنگین است و حضور نیروهای مسلح در خیابانها افزایش یافته است؛ بهگونهای که بسیاری از مردم ترجیح میدهند کمتر در خیابانها حضور داشته باشند یا درباره مسائل سیاسی صحبت نکنند.
این شهروند تهرانی میگوید در میان افرادی که در این روزها با آنها در ارتباط بوده، نگاهها نسبت به ادامه جنگ تغییر کرده است. به گفته او، در آغاز درگیریها برخی تصور میکردند شاید این وضعیت به تغییرات سیاسی منجر شود، اما با گسترش حملات و تأثیر مستقیم آن بر زندگی مردم، اکنون بسیاری از افراد خواهان پایان جنگ هستند.
او درباره زندگی روزمره در شهر میگوید بانکها همچنان باز هستند و برخی ادارات به صورت نیمهفعال کار میکنند. فروشگاههای مواد غذایی هنوز کالا دارند، اما به دلیل کاهش قدرت خرید، مردم کمتر خرید میکنند. به گفته او، سهمیه بنزین نیز کاهش یافته و فشار معیشتی بر خانوادهها بیشتر شده است.
این شهروند در پایان میگوید: «نگرانی دائمی بخشی از زندگی مردم شده است؛ شبها با صدای جنگندهها و انفجارها میگذرد و کسی نمیداند این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. به گفته او، خواسته بسیاری از مردم در این روزها ساده است: پایان جنگ و بازگشت به همان “یک ذره” زندگی قبلی؛ زندگیای که خود نیز پر از دشواریها و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بوده، اما حالا جنگ نهتنها کمکی به حل آن مشکلات نکرده، بلکه بار رنج و ناامنی را بر زندگی مردم بیشتر کرده است.»



