در پی حملات تجاوزکارانهٔ ایالات متحده و اسرائیل به میهن ما، گروه کار روابط بینالملل سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) در راستای بررسی ابعاد و پیامدهای این تجاوزات، مجموعهای از پرسشها را با شماری از فعالان سیاسی غیرایرانی در اروپا و منطقه در میان گذاشته است.
کوشش ما بر آن است که پس از دریافت پاسخها، این دیدگاهها و واکاویها را در قالب گفتوگوها و مطالب تحلیلی در نشریه ٔ«کار» بازتاب دهیم و در اختیار خوانندگان قرار دهیم.
پیشاپیش لازم میدانیم از همهٔ دوستان و رفقایی که ما را در برقراری این ارتباطها یاری رساندهاند، صمیمانه سپاسگزاری کنیم.
گروه کار روابط بینالملل
مصاحبه با اوزلِم آلو دِمیرِل، نماینده پارلمان اروپا از حزب چپ آلمان
۱- تجاوز جنایتکارانه ایالات متحده و اسرائیل از دو هفته پیش علیه ایران آغاز شده و هر روز دامنه بیشتری پیدا می کند و افراد بی گناه زیادی کشته می شوند. به نظر شما هدف اصلی این حمله چه بوده و آیا اهداف ایالات متحده و اسراییل همپوشانی دارند یا متفاوتاند؟
ما شاهد یک بازآرایی اساسی در خاورمیانه هستیم، که عمدتاً توسط قدرت بزرگ ایالات متحده همراه با قدرت منطقهای اسرائیل پیش برده میشود. هر یک از آنها گاهی نقشها و راهبردهای متفاوتی دارند و در برخی نقاط منافع متفاوتی دارند تا در منطقه سلطه خود را برقرار کرده و منافع خود را به صورت مستحکم اعمال کنند. در حالی که جمعیت ایالات متحده عمدتاً این جنگ را رد میکند و پیامدهای اقتصادی آن برای آمریکاییها بیاهمیت نیست، اسرائیل در این زمینه کمتر توجه دارد. از نسلکشی در غزه گرفته تا تغییر رژیم موفق در سوریه، ما میبینیم که آنها در مسیر اهداف خود پیش میروند. از جنگ دوازدهروزه سال ۲۰۲۵ و حالا حمله جدید به ایران، آنها تلاش میکنند مخالفان خود را کنار بزنند و پیشروی کنند
در حالی که اسرائیل به «اسرائیل بزرگ» میاندیشد و هدفاش تبدیل شدن به قدرت منطقهای برتر است، برای ایالات متحده مسئله همچنین در یک چارچوب جهانیتر مطرح است. هدف ایالات متحده به دست گرفتن کنترل اساسی بر مناطق غنی از منابع، مسیرهای تجاری و زنجیرههای تأمین و تضمین نقش جهانی خود به عنوان شماره یک جهان است.
از دید اسرائیل، گزینۀ مطلوب نابودی ساختارهای دولت مرکزی در کشورهای همسایه دشمن است. اهمیت این نکته در آن است که به ویژه ناسیونالیستهای راست افراطی در دولت، تا نخستوزیر نتانیاهو، علناً گسترش سرزمینی به سمت سوریه (جولان)، لبنان، غزه و کرانه باختری را دنبال میکنند.
از دید ایالات متحده، در عوض، رژیمهای باثبات — چه دموکراتیک و چه غیر دموکراتیک — مطلوب هستند، تا زمانی که آنها از نفوذ ایالات متحده پیروی کنند و کنترل و سلطه در تجارت، سرمایهگذاری، منابع و پایگاههای نظامی را به ایالات متحده بدهند، نه به رقبای بزرگ آن.
با توجه به این پسزمینه، اهداف راهبردی در جنگ جاری متفاوت هستند: در حالی که ترامپ امیدوار است رژیم ایران تسلیم شود تا جنگ پرهزینه هر چه سریعتر با موفقیت پایان یابد، دولت اسرائیل جنگ را گسترش میدهد تا اهداف خود را در منطقه محقق کند، از جمله با حملات گسترده به لبنان.
۲- به نظر شما نقش کشورهای اروپایی و بهویژه آلمان در تداوم جنگ و یا آتشبس احتمالی چقدر اهمیت دارد؟ آیا اساساً اروپا و آلمان انگیزه و امکاناتی برای تاثیرگذاری دارند؟
اروپا و بهویژه آلمان میتوانند نقش مؤثری در پایان سریع جنگ ایفا کنند. فشار سیاسی، مانند تعلیق توافقنامه اتحادیه اروپا و اسرائیل، تنها یکی از اقدامات ممکن است.
علاوه بر این، اروپا یک مرکز مهم برای فعالیتهای نظامی ایالات متحده در خاورمیانه است. کشورهای اروپایی میتوانند استفاده از بنادر و فرودگاهها و تأسیسات ناتو در قلمرو خود برای این جنگ را ممنوع کنند، همانطور که دولت اسپانیا نشان داده است.
پایگاه هوایی رامشتاین در آلمان یک عنصر کلیدی است که بدون آن ایالات متحده نمیتواند جنگ ایالات متحده حملاتش را به این شدت پیش ببرد. علاوه بر این، طبق قانون اساسی آلمان، حمایت از کشورهای دیگر در جنگهای تجاوزگرانه بهطور صریح ممنوع است. با این حال، از آلمان و سایر کشورهای اتحادیه اروپا همچنان سلاح و مهمات به اسرائیل و ایالات متحده ارسال میشود و آنها میتوانند لجستیک جنگ خود را بدون مانع انجام دهند.
بنابراین ابزارهای زیادی برای مداخله و پایان دادن به جنگ وجود دارد. با این حال، صدراعظم مرتس به موضع خود از تابستان ۲۰۲۵ پایبند است، زمانی که اسرائیل را در جریان جنگ دوازدهروزه از این بابت تحسین کرد که «کار کثیف» غرب را در ایران انجام داد.
علاوه بر این، مواضع دولتهای اروپایی و اتحادیه اروپا اغلب متناقض است: از یک سو، آنها میخواهند نقش بزرگتری در بازآرایی خاورمیانه داشته باشند. بالاخره اروپاییها منافع خود را دارند؛ برای مثال در زمینه تأمین گاز یا جلوگیری از مهاجرت. از سوی دیگر، آنها ظاهراً نمیخواهند ایالات متحده یا اسرائیل را از خود برنجانند و حاضر نیستند آنها را به چالش بکشند و یا حتی از سلطهگری و حقی که (ایالات متحده و اسراییل )برای پیشبرد منافعشان برای خود قائلاند، انتقاد کنند.
اما هرچه جنگ طولانیتر میشود، آنها (دولتهای اروپایی) بهدلیل پیامدهای اقتصادی و پیامدهای احتمالی ژئوپولیتیکی که بهطور مستقیمتری منافعشان را تحت تأثیر قرار میدهد -مانند حمایت از اوکراین- نگرانتر به نظر میرسند.
۳. مدتها اهداف استعمارگرانه و امپریالیستی قدرتهای بزرگ در سیاست بینالملل بهطور غیرمستقیم یا پشت عبارات دیپلماتیک بیان میشدند. امروز این اهداف، بهویژه توسط ایالات متحده، بهطور آشکار اعلام میشوند. دولت کنونی ایالات متحده صراحتا بر امکان و لزوم تاثیرگذاریاش در امور داخلی کشورهای دیگر در جهت اهداف این کشور به ویژه به لحاظ اقتصادی تاکید میکند. به نظر شما، چرا واکنش جدی جهانی در برابر این سیاست دیده نمیشود؟
واکنش بینالمللی قویتر تاکنون رخ نداده، زیرا توازن نیروها در سرمایهداری جهانی در حال تغییر است.
آنچه به « نظم بینالمللی قانونمحور» معروف است، همواره بیانگر سلطه اقتصادی و نظامی غرب بوده است. تا زمانی که ایالات متحده این سلطه را بیچالش داشت، میتوانست همراه با شرکایش قوانین را وضع کند — و در صورت نیاز خودش نیز آنها را نقض کند.
با قدرت گرفتن کشورهایی مانند چین، رقابت میان قدرتهای بزرگ تشدید میشود. ایالات متحده در پاسخ، از برتری نظامی خود بهصورت تهاجمیتر استفاده میکند تا نفوذ خود بر مناطق استراتژیک، مسیرهای تجاری و منابع را حفظ کند؛ تا زمانی که این برتری نظامی همچنان وجود دارد. حمله به ایران نیز باید در همین زمینه دیده شود: موضوع سلطه و کنترل در یک منطقه غنی از منابع و با اهمیت ژئوپلیتیکی است.
اتحادیه اروپا در این میان در برابر یک معضل راهبردی قرار دارد. این اتحادیه مدتها از سلطه غرب و تأمین امنیت نظامی توسط ایالات متحده بهرهمند بوده و همچنان تلاش میکند، همراه با مهمترین شریک خود، جایگاه خود در رقابت جهانی را حفظ کند.
همزمان در اروپا این نگرانی رو به افزایش است که در روند بازآرایی اقتصاد جهانی و موازنههای ژئوپولیتیکی از دیگران عقب بماند. از همینرو، بهطور فزایندهای تلاشهایی برای تقویت توان نظامی مستقل نیز دیده میشود—آن هم از سر این بیم که در کشمکش بر سر تقسیم مجدد جهان، سهم کمتری نصیبشان شود.
اما روشن است: مردم اروپا برای صلح و دموکراسی ایستادهاند و میخواهند حقوق بینالملل که جنگهای تجاوزکارانه را ممنوع میکند، حفظ شود.
مسئله حیاتی این است که مردم سازماندهی شوند و در برابر سیاستهایی بایستند که در نهایت تنها به تسلیح، جنگ و ویرانی منجر میشوند.
در همین لحظه، همبستگی بینالمللی میان ملتها اهمیت دارد — در منافع مشترک علیه جنگ و ویرانی، برای صلح، دموکراسی، حق تعیین سرنوشت و تفاهم میان ملتها.



