اگر به من بود، میگفتم این جنگ باید همین امروز تمام شود؛ یک روز تأخیر هم زیاد است و ادامهٔ آن حتی برای یک ساعت دیگر فاجعه است. این «باید» را نه از جانب هیچ گروه و جریان سیاسی، بلکه صرفاً از جانب خودم میگویم؛ از جانب یک شهروند ایران. در عین حال حدس میزنم بسیاری از ایرانیان مثل من فکر نمیکنند. هم هواداران تندوتیز حکومت و هم مخالفانی که بهتدریج به جنگ راضی شدهاند، سخن گفتن از پایان جنگ را در شرایط کنونی چیزی میان خیانت و فاجعه میبینند.
مسئله برای دومی که بخش بسیار بزرگی از جامعه هم هست بهمراتب حادتر است. آنها همهٔ انرژی عاطفیشان را بر «آزادیبخش» بودن این جنگ سرمایهگذاری کردهاند و انتظار میکشند که کار نظام همین روزها تمام شود. میدانم برای این مردم، که بسیاری از دوستان و خویشان من نیز در میانشان هستند و من حاضر نیستم بهسادگی آنها را «جنگطلب» بنامم، پایان جنگ در همین لحظه چیزی کم از کابوس ندارد. اغلب ترجیح میدهند جنگ «تا آخرش» ادامه پیدا کند.
اما «آخرش» جهنم است. «آخرش» فقط با برپا شدن جهنم از راه میرسد. اگر در طلب «آخرش» باشید، باید طلب کنید که جهنم به پا شود؛ چیزی شبیه همان تهدیدهایی که ترامپ مدام تکرار میکند: پالایشگاهها را میزنیم، شبکهٔ برق را بمباران میکنیم، زیرساختها را ویران میکنیم، جزایر جنوب را میگیریم و… تازه حتی اگر این «محشر کبری» هم از راه برسد، هیچکس با هیچ درجهای از اطمینان نمیداند «آخرش» چه خواهد شد. «آخرش» میتواند هر چیزی باشد.
اگر به من بود، میگفتم این جنگ باید همین امروز تمام شود؛ یک روز تأخیر هم زیادی است و ادامهٔ آن حتی برای یک ساعت دیگر فاجعه است. این موضع لزومی ندارد به پرسش رایجِ «اگر میگویید جنگ تمام شود، گزینهٔ جایگزین چیست؟» پاسخ دهد؛ به این دلیل ساده که جنگ اصلاً گزینه نیست، مشخصاً گزینهای «برای آزادی» نیست. جنگ نه بخشی از راهحل که خودِ مشکل است. این جنگ امروز خودش بزرگترین مشکل است.



