|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
محمدامین کودکیاش را در بهزیستی گذراند؛ و پیش از آنکه فرصت تجربه یک زندگی عادی را پیدا کند، به مرگ محکوم شد. نتیجه یک روش غیر انسانی و مسیر عمیقاً ناعادلانه ادارهٔ جامعه است.
این دو از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بودند؛ بدون دسترسی به وکیل، با اتهاماتی کلی و تکراری مانند محاربه و مفسد فیالارض، و در روندی که بیش از آنکه قضایی باشد، ایجاد رعب و وحشت در دل معترضان است.
وقتی عدالت از دادرسی حذف میشود، حکم دیگر قضاوت نیست، که ابزار سرکوب است.
استفاده از مجازات مرگ برای ایجاد رعب، خفه کردن اعتراضات. و در ابن روند جان انسانها به بهای بقای قدرت و کنترل هزینه میشود.
در عین حال، کشور ما زیر فشار جنگ و مداخلات خارجی دولت آمریکای وحشی و جهانخوار و اسرائیل کودک کش آسیبهای سنگینی دیده است: از تخریب زیرساختها تا جان باختن غیرنظامیان.
اما هیچیک از این واقعیتها، نه توجیهگر اعدام است و نه میتواند سکوت در برابر بیعدالتی داخلی را مشروع کند.
درد، با درد دیگر توجیه نمیشود.
سؤال ساده است:
آیا این همه رنج کافی نیست؟
آیا از دست رفتن جان انسانها در جنگ، نابودی منابع و آینده یک نسل، کافی نیست که اکنون جوانان نیز به دار سپرده میشوند؟
جنگ برای صاحبان قدرت شاید نعمت و ابزار بقا باشد؛
اما برای مردم، چیزی جز ویرانی، نآمنی و سوگ به همراه ندارد.
مردم، نه جنگ میخواهند و نه اعدام، آنها خواهان آتشبس و پایان خشونتاند.
خبر اعدام محمدامین و شاهین فقط یک خبرنیست نشانهای است از تداوم مسیری که در آن، زندگی انسانها بیارزش میشود.
در برابر چنین وضعیتی، سکوت بیطرفی نیست! سکوت، پذیرش است!
قدرتهای داخلی که سرکوب را پیش میبرند، و قدرتهای خارجی از جمله آمریکا و اسرائیل که با سیاستها و مداخلات خود به بیثباتی دامن میزنند، همگی در عامل این رنجها و بی عدالتیها هستند، و در نهایت، این مردماند که همه هزینه به گردن آنهاست .
و این خواست و حق ماست که از جمهوری اسلامی و امریکا و اسرائیل بخواهیم:
جان و زندگی را مردم نگیرید!
زندانیان را آزاد کنید!
اعدام نکنید!
جنگ را متوقف کنید!
زری



