|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
پایگاه عکس چیلیک
مرور نزدیک به دوصدسال سیر تاریخ عکاسی جهان و ایران، زمینه ساز دریافت سعی و تلاش های بسیاری پیرامون عکس و عکاسی و تکنیک های این حوزه بوده است.
عکاسی که روزی از ایستایی طبیعت بیجان، جان گرفت، رفته رفته به دیگر موضوع ها هم نگاهی انداخت و صحنه پرداز میادین و موقعیت هایی شد که هم توان علمی این فن و هم توان تکنیکی عکاس دیگر امکان ثبت این صحنه ها را داشت، ولی نیاز ذهنی عکاس در پردازش صحنه و ارایه پیام کار را به جایی رساند که این مروز تاریخی و تکوینی با پدیده ای به عنوان «عکاسی صحنهپردازیشده/Staged Photography» مواجه شد.
«رویا دلنوا» متولد سال ۱۳۶۲ و دانش آموخته مقطع کارشناسی رشته کتابت و نگارگری و کارشناسی ارشد رشته عکاسی است.
پایاننامه کارشناسی ارشد او با عنوان تحلیل عکسهای صحنهپردازیشدهی شادی قدیریان به راهنمایی دکتر نرجس حیدری نگاشته شد.
در ادامهی این پژوهش، مجموعهای از عکسهای صحنهپردازیشده با عنوان مرثیهای برای یک رویا را خلق کرد که بازتاب نگاه او به ماهیت رویا و نقش آن در زندگی انسان است.در این مجموعه، رویا بهعنوان سرچشمه حرکت و معنای زیست بشری مورد توجه قرار گرفته است؛ جایی که انسان بدون رویا، تنها «مُردهای متحرک» است. آثار این مجموعه به پرسشهایی درباره منشأ رویا، امکان تحقق آنها، و تضاد میان آرزوهای فردی با هنجارها و ساختارهای اجتماعی میپردازد.
رویا دلنوا در جریان آموزش و فعالیتهای هنری خود از دانش و تجارب اساتیدی چون: مهناز شفیعی، مرتضی جانبخش و مرتضی حسنی بهره برده است.
مقدمه
عکاسی از نخستین روزهای اختراع خود، وظیفهای روشن بر دوش داشت: ثبت واقعیت. اما با گذشت زمان، هنرمندان دریافتند که دوربین تنها ابزاری برای مستندسازی نیست؛ میتواند همچون قلمی در دست نویسنده یا صحنهای در اختیار کارگردان، بستری برای بازآفرینی واقعیت و روایتگری باشد. اینجا است که عکاسی صحنهپردازیشده متولد شد؛ ژانری که در آن عکاس دیگر شاهدی منفعل نیست، بلکه خالق و معمار یک جهان بصری تازه است. در این سبک، نور، دکور، لباس، اشیاء و حتی ژست سوژه، همگی پیش از ثبت تصویر طراحی میشوند تا پیام یا مفهومی خاص منتقل گردد.
این دگرگونی در نگاه به عکاسی، بهویژه از دههی ۱۹۸۰ میلادی به بعد، باعث شد که بسیاری از مرزهای میان هنرها درهم شکسته شود. عکاسی به سینما و تئاتر نزدیکتر شد و عکاس، جایگاهی معادل کارگردان یافت. در ایران نیز، این رویکرد راهی تازه برای بیان دغدغههای اجتماعی و فرهنگی هنرمندان گشود و از دل آن، چهرههایی مانند صادق تیرافکن، شادی قدیریان، آزاده اخلاقی و گوهر دشتی به عنوان نامهایی تأثیرگذار شناخته شدند.
عکاسی صحنهپردازیشده
عکاسی صحنهپردازیشده (Staged Photography) را میتوان یکی از شاخههای مهم عکاسی مفهومی دانست که در آن کنترل کامل بر عناصر بصری اصل اساسی است. این شیوه، تنها ثبت یک واقعیت بیرونی نیست، بلکه بازآفرینی آن در برابر دوربین بر اساس تخیل و ایدهی هنرمند است. عکاس در این رویکرد، همزمان نقش کارگردان، طراح صحنه، نورپرداز، طراح لباس، و حتی نمایشنامهنویس را بر عهده میگیرد و با کنار هم نشاندن این عناصر، روایت بصری ویژهای خلق میکند.
در این نوع عکاسی، همهچیز ــ از نور، رنگ، دکور، لباس و آرایش گرفته تا انتخاب مدلها و اشیای جزئی ــ با دقت و آگاهی تمام انتخاب میشود. این کنترل، امکان میدهد که هنرمند جهان شخصی خود را بازسازی کند و در قالبی استعاری و داستانی، به بیان مفاهیم اجتماعی، فرهنگی و حتی فلسفی بپردازد. ویژگی بارز این ژانر، داستانمندی و بار روایی آن است؛ چرا که هر تصویر، همچون صحنهای از یک نمایش یا قاب یک فیلم سینمایی، ساختاری دارد که معنا را منتقل میکند.
از منظر نظری، عکاسی صحنهپردازیشده حاصل ترکیب چند حوزه است: از یکسو به عکاسی مفهومی نزدیک است، زیرا هدف اصلی آن انتقال ایده و معناست، نه صرفاً زیبایی بصری. از سوی دیگر، به هنرهای نمایشی مانند تئاتر و سینما شباهت دارد، چون با طراحی صحنه و هدایت بازیگران یا مدلها شکل میگیرد. همچنین میتوان آن را همخانوادهی هنرهای تجسمی دانست، زیرا چیدمان اشیاء، رنگها و فرمها در آن نقشی کلیدی دارند.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم این ژانر، بازتاب ذهنیت و درونیات هنرمند است. برخلاف عکاسی مستند که ادعای بازنمایی «واقعیت بیرونی» دارد، عکاسی صحنهپردازیشده واقعیتی تازه و ساختگی میآفریند که بیش از آنکه به جهان بیرون ارجاع دهد، به جهان ذهنی عکاس تعلق دارد. از این رو، مخاطب در برابر این آثار صرفاً تماشاگر یک عکس نیست، بلکه درگیر گفتوگویی نشانهای و تفسیری با اثر میشود.
بهطور خلاصه، میتوان گفت که عکاسی صحنهپردازی شده سبکی است که میان خیال و واقعیت، مستند و ساختگی، هنر و زندگی روزمره پلی میزند. این ژانر نه تنها مرزهای رسانهی عکاسی را گسترش داده، بلکه آن را به بستری برای روایتگری، نقد اجتماعی و خلق جهانهای جایگزین بدل کرده است.
تاریخچه جهانی عکاسی صحنهپردازیشده
گرچه اصطلاح عکاسی صحنهپردازی شده در اواخر قرن بیستم رایج شد، ریشههای آن را میتوان در قرن نوزدهم یافت. در عکسهایی چون (۱۸۵۸) “Fading Away” اثر هنری پیچ رابینسون یا (۱۸۵۷) “Two Ways of Life” اثر اسکار رجلندر، در این عکس، عکاس با ترکیب چندین نگاتیو، صحنهای داستانی خلق کرده است. این آثار نشان دادند که عکاسی تنها ابزار ثبت نیست، بلکه میتواند زبان روایت باشد.
اما نقطهی عطف این ژانر در دههی ۱۹۸۰ میلادی رقم خورد. سیندی شرمن در مجموعهی “Untitled Film Stills” با ایفای نقش در قالب شخصیتهای زنانه کلیشهای، به نقد رسانه و بازنمایی زن پرداخت.




چند نمونه از مجموعهی “Untitled Film Stills” – سیندی شرمن (۱۹۸۰-۱۹۷۷)
جف وال با خلق صحنههای عظیم، بازسازیشده و نورپردازیشده به شیوهای کاملاً سینمایی، یکی از مهمترین چهرههای عکاسی صحنهپردازیشده به شمار میرود. در نگاه اول عکسها واقعی و مستند به نظر میرسند، اما بعد متوجه میشویم صحنه بازسازی و طراحی شده است. وال با آثاری چون (۱۹۷۹)Picture for Women، (۱۹۸۲) “Mimic”، (۱۹۹۳)“A Sudden Gust of Wind” ، (۱۹۷۸) “The Destroyed Room”و (۱۹۹۲) “Dead Troops Talk” نه تنها به بازنمایی موقعیتهای اجتماعی و تاریخی پرداخت، بلکه مرز میان واقعیت و بازسازی را نیز به چالش کشید.
گرگوری کرودسن با صحنهپردازیهای پرجزئیات و نورپردازی سینمایی، جهانهایی تئاتری میآفریند که در آنها اضطراب، تنهایی و تعلیق زندگی مدرن بازنمایی میشود. او با بهرهگیری از تیمهای بزرگ فیلمسازی، خیابانها و خانههای کوچک آمریکایی را به صحنهی نمایش بدل میکند و تصاویری خلق میکند که بیش از آنکه عکس باشند، قابهایی از یک فیلم ناتمام به نظر میرسند.
مجموعههایی چون (۱۹۹۷-۱۹۹۶) “Hover”، (۲۰۰۲-۱۹۹۸) “Twilight”، (۲۰۰۲) “Dream House”، (۲۰۰۸-۲۰۰۳) ” Beneath the Roses”، (۲۰۱۴-۲۰۱۳) “Cathedral of the Pines”، (۲۰۱۹-۲۰۱۸) “An Eclipse of Moths” و (۲۰۲۲-۲۰۲۱) ” Eveningside ” هر یک بخشی از این جهان بصری را میسازند. در این آثار، از خیابانهای خالی و خانههای نیمهروشن گرفته تا مناظر جنگلی و شهرهای خاموش، نوعی حس فراواقعی جاری است که در عین زیبایی، ترسی پنهان و تنهایی انسان معاصر را آشکار میسازد. گرگوری کرودسن نیز با صحنههای پرجزئیات و فضایی سوررئال، اضطرابهای زندگی مدرن را در قالبی تئاتری به تصویر کشید.
عکاسی صحنهپردازیشده در ایران
در ایران، پیشینهی عکاسی صحنهپردازیشده به دوران قاجار بازمیگردد؛ زمانی که عکاسانی چون آنتوان سوریوگین، آقا رضا عکاسباشی و عبدالله میرزا قاجار در آتلیههای درباری با استفاده از پردههای نقاشیشده، اشیای تزیینی و چیدمانهای از پیش طراحیشده، پرترههایی با حالتی نمایشی خلق میکردند. این آثار هرچند در بستر درباری و با هدف ثبت اشرافیت شکل گرفتند، اما میتوان آنها را نخستین تجربههای عکاسی صحنهآراییشده در ایران دانست.
در دوران معاصر، این رویکرد با هنرمندانی چون صادق تیرافکن وارد مرحلهای تازه شد. تیرافکن با مجموعههایی مانند “وسوسه” (۱۳۸۴) به بازآفرینی و بازاندیشی مفاهیم اسطورهای و اجتماعی پرداخت و عکاسی را به ابزاری برای روایتگری فرهنگی بدل ساخت.
پس از او، شادی قدیریان جایگاه ویژهای در این ژانر پیدا کرد. او در مجموعههای شاخصی چون “زنان قاجار”(۱۳۷۸)، “مثل هر روز” (۱۳۷۹)، “رنگی باش” (۱۳۸۰) و “شاپرک خانم” (۱۳۹۰) با ترکیب سنت و مدرنیته، هویت زن ایرانی را در قابهایی صحنهپردازیشده بازنمایی کرد.
در ادامه، گوهر دشتی در مجموعهی “جنگ و زندگی امروز” (۱۳۸۷) با تلفیق روزمرگی و فضای جنگ، تصاویری آفرید که همزمان مستند به نظر میرسند و در عین حال صحنهپردازیشدهاند.
همچنین آزاده اخلاقی با مجموعهی “به روایت یک شاهد عینی” (۱۳۸۸) به سراغ بازسازی رویدادهای تاریخی ایران رفت و با بازآفرینی صحنههایی از گذشته، مخاطب را به بازاندیشی در حافظهی جمعی دعوت کرد.
اهمیت این ژانر
عکاسی صحنهپردازیشده نه تنها مرزهای میان واقعیت و خیال را به چالش میکشد، بلکه امکانات تازهای برای بیان هنری فراهم میآورد. این ژانر واقعیتی بدیل خلق میکند و مخاطب را به مواجههای تازه با حقیقت فرا میخواند. همچنین بستری برای نقد اجتماعی، فرهنگی، جنسیتی و… فراهم میسازد و مرز میان هنرها را از میان برمیدارد. از این منظر، عکاسی صحنهپردازیشده را میتوان یکی از جریانهای مؤثر در هنر معاصر دانست.
نتیجهگیری
عکاسی صحنهپردازیشده را میتوان یکی از مهمترین تحولات عکاسی معاصر دانست. این ژانر عکاس را از جایگاه ناظر منفعل به جایگاه کارگردان و خالق جهان بصری ارتقا میدهد. تاریخچهی جهانی آن نشان میدهد که هنرمندانی چون شرمن، وال و کرودسن با خلق صحنههای پیچیده، پرسشی تازه دربارهی نسبت میان واقعیت و بازنمایی طرح کردند. در ایران نیز، تیر افکن، قدیریان، اخلاقی، دشتی و…ثابت کردند که عکس میتواند نه تنها سندی تاریخی، بلکه روایتی انتقادی و استعاری باشد.
بنابراین، اهمیت عکاسی صحنهپردازیشده را میتوان در سه محور اساسی خلاصه کرد:
- خلق واقعیت جایگزین که جهان تازهای برای مخاطب میآفریند.
- تبدیل عکس به رسانهای مفهومی برای بیان دغدغههای اجتماعی و فرهنگی.
- پیوند دادن عکاسی با هنرهای دیگر و بازتعریف جایگاه آن در بستر هنر معاصر.
در نهایت، میتوان گفت: عکاسی صحنهپردازیشده پلی است میان واقعیت و خیال، ثبت و بازآفرینی. این ژانر به هنرمند آزادی میدهد تا نه تنها ناظر جهان باشد، بلکه جهان تازهای بیافریند.
این سبک به ما یادآوری میکند که در دنیای پرشتاب امروز، تصویر میتواند همچنان بستری برای تفکر، پرسش و بازاندیشی باشد؛ زبانی که از دل هنر برخاسته تا به نقد و شناخت جهان پیرامون بپردازد.
منبع
- دلنوا، رویا، ۱۳۹۹، برگرفته از پایاننامه کارشناسی ارشد عکاسی تحت عنوان “تحلیل عکسهای صحنهپردازیشده شادی قدیریان با رویکرد نشانهشناسی”، مؤسسه آموزش عالی نیما.















