برتا فون زوتنر: زنی که اروپا را به صلح فراخواند
برتا فون زوتنر در سال ۱۸۴۳ در پراگ، در ساختار سیاسی–اجتماعی امپراتوری اتریش، در خانوادهای اشرافی اما نه چندان ثروتمند به دنیا آمد. پدرش، ژنرال فرانز کینسکی، پیش از تولد او درگذشته بود و همین غیبت پدر، همراه با فاصلهٔ طبقاتی میان دو سوی خانواده، اشرافیتِ پدری و بورژوازیِ مادری، او را در موقعیتی میانمرزی قرار میداد: از نظر نسب به طبقهٔ بالا تعلق داشت، اما بهدلیل نبود ثروت و پشتوانهٔ خانوادگی هرگز بهطور کامل در محافل درباری پذیرفته نمیشد. این تجربهٔ دوگانه، هم احساس تعلق و هم تجربهٔ طرد، در شکلگیری نگاه انتقادیاش به ساختارهای قدرت بیتأثیر نبود.
در جوانی، مانند بسیاری از دختران اشراف، آموزش موسیقی و زبان دید و حتی مدتی رؤیای خوانندگی اپرا را در سر داشت. اما برخلاف همسنوسالانش، علاقهاش نه در سالنهای مجلل و مهمانیهای اشرافی، بلکه در کتاب، سفر و مشاهدهٔ جهان بود. اروپا در آن زمان در تب ناسیونالیسم و رقابتهای تسلیحاتی میسوخت؛ جنگها یکی پس از دیگری شعلهور میشدند و برتا، با حساسیتی که بعدها به جوهرهٔ زندگیاش تبدیل شد، این خشونت ساختاری را میدید و در خود میپروراند.
برتا در سال ۱۸۷۳ بهعنوان معلم و همراه دختران خانوادهٔ زوتنر وارد خانهای شد که مسیر زندگیاش را تغییر داد. در همانجا با آرتور فون زوتنر آشنا شد؛ مردی جوانتر از خودش و دلبستهٔ ادبیات و اندیشه. مخالفت شدید خانوادهٔ آرتور آنها را از هم جدا کرد و برتا در سال ۱۸۷۶، پیش از ازدواج، برای مدتی کوتاه منشی آلفرد نوبل شد. برتا و آرتور در همان سال پنهانی ازدواج کردند و برای آغاز زندگی مشترک به قفقاز گریختند؛ جایی که سالهایی سخت اما سازنده را گذراندند و از نزدیک با فقر، بیثباتی و جنگ روسیه–عثمانی روبهرو شدند. همین تجربهها بود که بذر اندیشهٔ ضدجنگ را در وجود برتا به باوری ریشهدار تبدیل کرد.
آشنایی کوتاه اما عمیق او با آلفرد نوبل به رابطهای فکری و نامهنگاری طولانی انجامید که تا پایان عمر نوبل ادامه یافت. برتا در این نامهها دربارهٔ مسئولیت اخلاقی دانشمندان، خطر مسابقهٔ تسلیحاتی و ضرورت ایجاد سازوکارهای صلح پایدار مینوشت؛ تأثیری که بسیاری از پژوهشگران آن را در تصمیم نوبل برای گنجاندن «جایزهٔ صلح» در وصیتنامهاش بازتابیافته میدانند.
بازگشت برتا و آرتور به اتریش در سال ۱۸۸۵ آغاز دورهای تازه بود؛ دورهای که در آن برتا با جدیت به نوشتن پرداخت. نقطهٔ اوج این دوره در سال ۱۸۸۹ رقم خورد: انتشار رمان «سلاحها را بر زمین بگذارید!»، اثری که صدایی تازه در ادبیات ضدجنگ اروپا شد. این رمان، که از زبان زنی به نام مارتا آلتهنبرگ روایت میشود، ویرانیهای جنگهای اروپایی نیمهٔ قرن نوزدهم را از منظر تجربهٔ زیستهٔ زنان و خانوادهها بازمینماید و نشان میدهد چگونه خشونت سیاسی و نظامی تار و پود زندگی روزمره را از هم میگسلد. کتاب بهسرعت در سراسر اروپا بحثبرانگیز شد و برتا را به یکی از چهرههای اصلی جنبش صلح بدل کرد.
نقطهٔ انفجار اندیشهٔ برتا همان لحظهای بود که قلم را برداشت و این رمان را نوشت؛ رمانی که نه فقط داستان یک زن، بلکه آینهای در برابر اروپا بود. آینهای که نشان میداد پشت هر پرچم، هر مارش نظامی و هر «افتخار ملی»، چه حجم عظیمی از اشک و رنج پنهان شده است. برتا فون زوتنر بارها هشدار داده بود که آنچه ملتها «افتخار» مینامند، اغلب بر رنج انسانها بنا شده است؛ همانگونه که گفته بود مردم از شکنجههای قرون وسطی وحشت میکنند، اما از انبارهای اسلحهشان احساس غرور دارند
اما برتا تنها نویسنده نبود؛ او بهدنبال تغییر جهان بود، نه فقط تغییر ذهن خواننده. در کنفرانسها، در نامهها و در گفتوگوهایش با آلفرد نوبل، یک پیام را پیوسته تکرار میکرد: صلح انتخابی اخلاقی نیست؛ ضرورتی انسانی است. تأثیر او بر نوبل چنان عمیق بود که بسیاری باور دارند اگر این ارتباط فکری وجود نداشت، شاید امروز چیزی به نام «جایزهٔ صلح نوبل» هم شکل نمیگرفت. این واقعیت که نخستین زنِ دریافتکنندهٔ این جایزه همان کسی بود که بذر شکلگیری آن را کاشت، جایگاه او را در تاریخ صلحطلبی برجستهتر میکند. برتا در یکی از سخنرانیهایش گفته بود: «پس از واژهٔ عشق، زیباترین واژهٔ جهان صلح است.» و شاید همین جمله، خلاصهٔ تمام زندگی او باشد.
پس از موفقیت رمان، برتا به یکی از چهرههای برجستهٔ جنبش صلح در اروپا تبدیل شد. او در سال ۱۸۹۱ «انجمن صلح اتریش» را بنیان گذاشت و از ۱۸۹۲ تا ۱۸۹۹ سردبیری مجلهٔ بینالمللی اسلحهها را زمین بگذارید! را بر عهده داشت؛ مجلهای که نامش را از رمان مشهورش گرفته بود. او در کنفرانسهای صلح در برن، زوریخ، لندن و دیگر شهرها شرکت میکرد و با سیاستمداران، روشنفکران و فعالان اجتماعی دربارهٔ ضرورت داوری بینالمللی و کاهش تسلیحات گفتوگو میکرد. اندیشهاش ترکیبی بود از عقلانیت علمی، تحت تأثیر داروین، اسپنسر و باکل، و باور عمیق به کرامت انسانی.
در سال ۱۹۰۵، برتا فون زوتنر نخستین زنی شد که جایزهٔ صلح نوبل را دریافت کرد؛ جایزهای که بسیاری آن را نتیجهٔ مستقیم تأثیر او بر نوبل میدانستند. این لحظه نه فقط افتخاری شخصی، بلکه تأییدی تاریخی بود بر اینکه صدای یک زن، آن هم در جهانی مردسالار و جنگزده، میتواند مسیر سیاست جهانی را تغییر دهد.
آخرین تلاش بزرگ برتا در سال ۱۹۱۲، زمانی که نزدیک به هفتاد سال داشت، سفر سخنرانی دیگری به ایالات متحده بود؛ سفری که ادامهٔ حضور او در کنگرهٔ بینالمللی صلحِ ۱۹۰۴ در بوستون بهشمار میآمد. در اوت ۱۹۱۳، در حالی که نشانههای بیماری در او پدیدار شده بود، در کنگرهٔ بینالمللی صلح در لاهه سخنرانی کرد و در آنجا با احترام فراوان او را «فرماندهٔ کل جنبش صلح» نامیدند. در مه ۱۹۱۴ هنوز توان آن را داشت که در تدارکات کنگرهٔ بیستویکم صلح، که قرار بود سپتامبر همان سال در وین برگزار شود، مشارکت کند. اما بیماریاش، که گمان میرفت سرطان باشد، بهسرعت پیش رفت و برتا فون زوتنر در ۲۱ ژوئن ۱۹۱۴ درگذشت؛ تنها دو ماه پیش از آنکه جنگ جهانی اول، همان فاجعهای که سالها نسبت به آن هشدار داده بود، شعلهور شود.
با وجود این پایان تلخ، میراث او زنده ماند. هر بار که جایزهٔ صلح نوبل اهدا میشود، هر بار که فعال صلحی در گوشهای از جهان برای کاهش خشونت تلاش میکند، و هر بار که کسی بهجای اسلحه، گفتوگو را انتخاب میکند، رد پای برتا فون زوتنر دیده میشود.
منابع
https://en.wikipedia.org/wiki/Bertha_von_Suttner
برتا سوتنر – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
https://www.nobelprize.org/prizes/peace/1905/suttner/biographical/



